نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

۱۳۸۷ شهریور ۱۰, یکشنبه

آرشيوامنيت ملي آمريکا چگونگي شهادت "چه گوارا"



National Security Archive Electronic Briefing Book No. 5

The Death of Che Guevara: Declassified
by Peter Kornbluh
On October 9th, 1967, Ernesto "Che" Guevara was put to death by Bolivian soldiers, trained, equipped and guided by U.S. Green Beret and CIA operatives. His execution remains a historic and controversial event; and thirty years later, the circumstances of his guerrilla foray into Bolivia, his capture, killing, and burial are still the subject of intense public interest and discussion around the world.
As part of the thirtieth anniversary of the death of Che Guevara, the National Security Archive's Cuba Documentation Project is posting a selection of key CIA, State Department, and Pentagon documentation relating to Guevara and his death. This electronic documents book is compiled from declassified records obtained by the National Security Archive, and by authors of two new books on Guevara: Jorge Castañeda's Compañero: The Life and Death of Che Guevara (Knopf), and Henry Butterfield Ryan's The Fall of Che Guevara (Oxford University Press). The selected documents, presented in order of the events they depict, provide only a partial picture of U.S. intelligence and military assessments, reports and extensive operations to track and "destroy" Che Guevara's guerrillas in Bolivia; thousands of CIA and military records on Guevara remain classified. But they do offer significant and valuable information on the high-level U.S. interest in tracking his revolutionary activities, and U.S. and Bolivian actions leading up to his death.
:Contents
آرشيوامنيت ملي آمريکا خارج از رده چگونگي شهادت" چه گوارا" لطفا براي مطالعه کليک کنيد."
کورنولوژی شهادت" چه گوارا"

New Books on Che Guevara (further information)

DECLASSIFIED DOCUMENTS
Click on the document icon to view each document.

تصاويری از جنگ خليج ۱۹۹۱

تصاويری از جنگ خليج ۱۹۹۱

برای ديدن روی کليک کنيدttp://www.digitaljournalist.org/issue0212/pt01.html

A few days after the end of the Gulf ground war, an Iraqi soldier lies in the desert near where his convoy of vehicles was bombed and strafed by Allied aircraft as the convoy attempted to retreat from Kuwait back to Iraq. This was a different and much less exposed convoy that was bombed, from the Mile of Death. This convoy was on an obscure road to the north and east of Kuwait City. This attack left most of the Iraqi soldiers in the convoy carbonized and their bodies were buried by Allied Forces at the end of the war.
ARCHIVES PORTFOLIOS LINKSPLATYPUS COPYRIGHT E-MAIL USThis site is powered by Hewlett-Packard
Write a Letter to the EditorJoin our Mailing List© The Digital Journalist

۱۳۸۷ شهریور ۸, جمعه

ايواشف: حمله گرجستان به اوستيا تمرين حمله آمريکا به ايران است!


ايواشف: حمله گرجستان به اوستيا تمرين حمله آمريکا به ايران است!
محمد علی اصفهانی

ژنرال لئونيد ايواشف در ۲۷ اوت طی کنفرانسی در مسکو، حمله ی دولت آمريکا گرای گرجستان به اوستيای جنوبی را يک برنامه ی آمريکايی برای تست کردن عمليات نظامی عليه ايران دانست.ژنرال لئونيد ايواشف، در اتحاد جماهير شوروی سابق، پست هايی داشته است از جمله: رياست ستاد مشترک ارتش، و رياست دپارتمان امور عمومی وزارت دفاع.او در حال حاضر، رياست «آکادمی مسائل ژئوپلتيک» روسيه را به عهده دارد.به گزارش خبرگزاری روسی نووستی، ايواشف، در کنفرانس خود در مسکو اظهار داشت که جهان در آستانه ی يک نزاع بزرگ قرار گرفته است؛ و آمريکا و کشور های عضو ناتو مشغول فراهم آوردن زمينه ها و امکانات لازم برای يک استراتژی تهاجمی هستند.او همچنين، با تأکيد بر اين که «عمليات ناتو در خاک گرجستان، روسيه را هدف گرفته است، و مردم اوستيای جنوبی، در اين ميان، گرو گان هايی بيش نيستند» به «نوآوری» های نظامی در اين جنگ اشاره کرد، و اين که:ما اين عمليات را به عنوان عمليات تمرين حمله به ايران، ارزيابی می کنيم. (۱)به نظر ژنرال لئونيد ايواشوف، احتمال جنگ عليه ايران، هر روز بيشتر از روز پيش می شود. نهايتاً در تمام منطقه، اوضاع، به هم خواهد ريخت؛ و هرج و مرج و عدم ثبات، هدف رسمی سياست واشنگتن خواهد شد. (۲)بدون هيچ قضاوت قطعی در مورد درستی يا نادرستی سخنان ايواشوف، خوب است که چند نکته ی زير را هم در نظر داشته باشيم:٭ وزير دفاع کنونی گرجستان، داويد کازراشويلی، يک شهروند اسراييل است.٭ در جريان ديدار بشار اسد از روسيه، قراردادهای نظامی مختلفی ميان روسيه و سوريه مورد بررسی قرار گرفته است.٭ روسيه در آستانه ی تحويل موشک های پيشرفته ی زمين به زمين به سوريه است.٭ آمريکا به بهانه ی مقابله با «خطر ايران»، مشغول تکميل کردن حلقات «سپر دفاعی ضد موشکی» خود در خاک ديگران است؛ و قرار است که به زودی لهستان نيز از نعمت اين سپر دفاعی بهره مند شود. روسيه هم در برابر اين اقدام مشترک دو دولت آمريکا و لهستان، به مطالعه ی طرح استقرار سپر دفاعی يی از اين نوع، در خاک سوريه پرداخته است.٭ دولت گرجستان، برای ورود به ناتو ، بی تابی می کند. (۴)به هر حال، نه دولت اسراييل، به چيزی کمتر از نابود کردن امکان بالقوّه ی موجوديت ايران مستقل و يکپارچه و نيرومند فردای رهايی ـ ايرانی که برترين و شايسته ترين قدرت منطقه ی خاورميانه خواهد بود ـ رضايت می دهد، و نه نئوکنسرواتور ها که سرانجام، بعد از مدت ها برنامه ريزی و آماده سازی های ايده ئولوژيک، توانستند در زمان جرج دبليو بوش حاکميت آمريکا را به کنترل خود در آورند، حاضرند دست بر دست نهند و به سادگی شاهد بر باد رفتن آرزو ها و آمال خود برای «جهان نوين» باشند.(۳)بنابر اين، گرچه ـ به خصوص تا چند ماه آينده ـ بايد با هوشياری کامل، مراقب تمامی تحريک و تحرکات جنگ افروزانه ی آمريکا و اسراييل و آن بخش از «اپوزيسيون ايرانی» که بود و نبود خودش را به حمله ی آمريکا و اسراييل به ايران گره زده است باشيم، نبايد محوری ترين مشکل موجود، و اصلی ترين زمينه ساز چنين تجاوزی به ايران را از ياد ببريم:ـ حاکميّت کفن دزدان، چشم از کاسه درآورندگان، دست و پا قطع کنندگان، سنگسار کنندگان، صادر کنندگان دختران ايران به بازار های برده فروشی خليج فارس، شمارش کنندگان روز ها و شب ها ی باقی مانده برای کودکان تا سالروز رسيدنشان به «سن قانونی اعدام شدن»، و محکم کنندگان طناب های دار بر گلوی بر جر ثقيل ها آويخته شدگان...
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
۱ و ۴ در باره ی نقش ناتو در تجاوز احتمالی به ايران، و قرار و مدار های آن با اسراييل:
مقاله ی ميشل شوسودووسکی، که با عنوان «يک عمليّات «ضربه ی ناگهانی وبهت» برای ايران دردست تهيّه است! در سال ۱۳۸۶ ترجمه و منتشر کرده بودم:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar15/choc.html
در باره ی امکان استفاده ی ناتو از سلاح اتمی، در حمله ی «پيشگيرانه» (بدون آن که حمله يی از طرف مقابل، به جايی صورت گرفته باشد):
مانيفست حمله اتمی پيشگيرانه برای يک ناتو جديد! ـ نگاهی به گزارش گاردين:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/nato-manif.html
جان پيلجر از اين مانيفست به عنوان «شايد مهم ترين واقعه ی قرن» ياد کرده است:
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar06/pilger-gaza.html
۲ و ۳ ـ تری ميسان، تحليل گر برجسته ی فرانسوی، و بنيانگذار و مسئول شبکه ی جهانی ولتر، در مقاله يی با عنوان «نئوکنسرواتور ها و تئوری هرج و مرج سازنده» به ترجمه ی همين قلم، در مورد نقش سازندگی هرج و مرج از نظر نئو کان ها، از جمله، چنين می نويسد:مطابق عقيده ی مريدان فلسفه ی ليو استراوس Leo Strauss که شاخه ی مدياتيک آن، تحت عنوان «نئو کنسرواتور ها» معرّفی می شود، قدرت واقعی، در بی تحرّکی، حاصل نمی شود؛ بلکه بر عکس، در تقابل با همه ی انواع و اقسام و اشکال مقاومت است که می توان آن را تحقّق بخشيد. اين، با غرق کردن توده ها در هرج و مرج است که «اليت» ها می توانند موقعيّت خود را تثبيت کنند.بنا بر تئوری ليو استراوس، همچنين، در صورت وجود اين نوع هرج و مرج و خشونت است که منافع امپرياليستی آمريکا و منافع دولت عبری، به گونه يی غير قابل تفکيک، در هم می آميزند و همگون می شوند...سی سال است که ژنرال های اسراييلی و آمريکايی ياد گرفته اند که همديگر را بشناسند و بفهمند. از طريق ردّ و بدل هايی که ميان آن ها، به وسيله ی «انستيتوی يهودی برای امور امنيّت ملّی» انجام می پذيرد.
انجمنی که کادرهايش را موظّف کرده است که در سمينار های مطالعه ی انديشه های ليو استراوس، آموزش ببينند.
http://www.ghoghnoos.org/khabar/khabar02/liban_voltaire.html

ناگفته های انقلاب ۵۷ (۱) در گفتگوی روزبه میرابراهیمی با عباس امیر انتظام :رضا اغنمی

لاجوردی جلاد























ناگفته های انقلاب ۵۷ (۱)
درگفتگوی روزبه میرابراهیمی با عباس امیر انتظام
چاپ اول بهار ۱٣٨۷ - ۲۰۰٨ انتشارات خاوران- پاریس
درمعرفی آقای عباس امیر انتظام:

آقای عباس امیرانتظام، ازیاران وفادار و مورداعتماد آقای مهندس مهدی بازرگان در دولت موقت ایشان به سمت معاون نخست وزیر برگزیده میشود. پس ازمدتی با سمت سفیر جمهوری اسلامی در کشورهای اسکاندیناوی به مآموریت اروپا میرود. در گروگانگیری سفارت امریکا به تهران احضار و به اتهام جاسوسی بازداشت میشود. «وی درروز۲٨ آذرماه ۱٣۵٨درحالیکه کمتراز۲۴ ساعت ازمراجعتش به ایران میگذشت ازسوی پاسداران و به حکم آقای قدوسی دادستان کل انقلاب ، بدون هیچ اعلام جرم رسمی دستگیر ... ودرانتظار محاکمه باقی ماند.» ص ۱٨ امیرانتظام که درحدود ۲۵ سال زندان کشیده، از طولانی ترین زندانیان سیاسی ایران دررژیم اسلامی است که هنوز هم با اینکه در زندان نیست اما ازمواهب آزادی بی بهره است. گزمه های حکومت چارچشمی مراقب اوهستند. کتاب فوق، به ویژه پیوستها ونامه های تند وتیزی که با مقامات قضائی رد وبدل شده، طرح توطئه سازمان یافته را پررنگترکرده تا اتهام جاسوسی. همچنین لایه های پنهانیِ خشم وکینه ی "خمینی وار" نظر خواننده را به این وادیِ شیطانی سوق میدهد. زبان قاطع و منطقیِ امیرانتظام، زبان متهم و مجرم نیست. با درنظر داشتن خلق و خوی مماشات طلبانه آقای مهندس بازرگان، وحضوراخلاق مرید ومرادی دررابطه ی نخست وزیر و معاون ش، قربانی شدن امیرانتظام، درمسلخ به قدرت رسیدن فقها را تداعی میکند. بررسی زیر تلاشی است در همین راستا. این کتاب چهارصدبرگی شامل دو بخش اشت. بخش اول گفتگوی آقای روزبه میرابراهیمی با آقای امیرانتظام است. از صفحه ۱۷۰ به بعد پیوست ها: دربرگیرنده، مصاحبه آقای محسن سازگارا،مصاحبه آقای امیرانتظام و سخنرانی دردانشگاه امیرکبیر و شرح بازجوئی ها و دادگاه ها و متن نامه هایی ست که ازطرف وکلا، و خانواده و شخص آقای امیرانتظام به مراجع گوناگون ارسال شده است. آن چه دراین پیوست ها که بیشترین بخش کتاب را به خود اختصاص داده، نامه ها به و گردش کاربازجوئیهای یکنواخت ودادگاههای فرمایشی و رفتارهای فرسایشی مسئولان است که سوء نیت آزاردهنده‍ی مجریان قانون را توضیح میدهد. مصاحبه گر، با طرح پرسش هائی ازآقای امیرانتظام، اطلاعات اولیه ازقبیل وضع خانوادگی وتحصیلات و شغل و فعالیت های سیاسی و مسائلی که به بازداشت ش میانجامد را، دراختیار خواننده میگذارد. روز۲٨ مرداد ۱٣٣۲ در خیابان ناصرخسرو با مشاهده وضع غیرعادی شهر و شنیدن شعارهای مرگ بر مصدق گریه اش میگیرد. « کاروانی راه افتاده بود که وسایل منزل مرحوم دکتر مصدق که غارت شده بود را ریخته بودند درکامیونی و میبردند. ... یک سری ازاوباش و اراذل که ازناحیه ده تهران و یا جاهای دیگر جمع کرده بودند میزدند و میرقصیدند. من و چند نفر دیگر روی ایوان وزارت پست و تلگراف ایستاده بودیم ومات ومبهوت فقط گریه میکردیم. هیچ کاری ازدستمان برنمیآمد واصلا نمیدانستیم چه شده!» ص ۴٣ امیرانتظام میگوید: « پس ازآنکه حکومت دکتر مصدق درسال ۱٣٣۲ساقط شد، نهضت مقاومت ملی به وجود آمد که من، هم عضو شورای مرکزی و هم عضو هیآت اجرائی بودم. درسال ۱٣٣۴ که من ازدانشکده‍ی فنی تهران فارغ التحصیل شدم ...»۴۷ دربخش ٣ نسل فراموشکار. آقای امیرانتظام با اشاره به شدت گرفتن فعالیت ها و میداندارشدن روحانیون و فراوانی لاستیکها که درخیابان های تهران به آتش کشیده می شد، نظرش براین است که «ارتش است که وسایل نقلیه ی آن بیش ازهمه است و زمانی هم که وسیله ای را تعویض میکنند دورانداخته نمیشود ... ... این سئوال به نظر من رسید و ازخودم سئوال کردم که چرا ارتش این لاستیکهارا درخیابانها میگذارد؟ چه رابطه ای بین ارتش و سوزاندن لاستیک و حرکتها وجود دارد؟» صص۱ – ۷۰ آیا واقعا ارتش با انقلابیون همکاری داشت؟ آیا آرتش در ویرانی بنیادهای اقتصادی وفرهنگی کشورهمدست بوده است؟! مگر نخستین قربانیان که سر به باد دادند ارتشی ها نبودند؟ ایکاش آقای امیرانتظام که خود با پوست و استخوانش زهر خانمانسوز تهمت را چشیده، بیشتر و بازتر این باب را میگشود و همکاری فرضی ارتش با انقلابیون را تنها در محدوده‍ی لاستیک که: « درشهریار – ازسمت جاده کرج – بخش وسیعی ازبیابان را لاستیک انبار کرده بودند.» محدود نمیکرد. مصاحبه گر میپرسد « ... آقای فریدون هویدا میگفت ... ... اواخر سلطنت محمدرضاشاه ... وی به دنبال یک نوع دموکراسی بود. یعنی می خواست فضا را باز کند ... ... هویدا میگفت علتی که باعث انقلاب شد همان نگرش شاه بود و امریکا احساس میکرد که آن فرمانبرداری سابقی که شاه داشته دیگر ندارد ...» پاسخ منطقی امیرانتظام قابل تآمل است. « من کتاب ایشان را خوانده ام. جمله ای که شما ازایشان نقل کردید درست است ... ایشان که برادرشان ۱٣ سال نخست وزیر ایران بود. خودشان هم نماینده ایران درسازمان ملل بودند، بنا براین با روابطی که داشتند امکانات واحتراماتی که داشتند ضرورتی ایجاب نمیکرد که به خودشان زحمت بدهند و به پشت پرده‍ی حوادث فکر کنند.» ص ۷۲ امیرانتظام ، سیاست های شاه را به باد انتقاد میگیرد. به نقل از کاریکاتوری ازمجله ی تایمز که سئوال کرده بود «شاه ایران این همه سلاح را برای کجا خریداری می کند؟ شاه آن زمان ۱۰ میلیارد دلار سلاح خریده بود. ... ... درفرودگاه مهرآباد باندی ساختند که دولت ایران روی آن باند هیچ کنترلی نداشت. ... هدف نهائی آن کار این بود که بعد ها آقای هایزر زمانی که میخواست به ایران بیاید حتا شاه هم نفهمد. ... ... طرح شماره شصت و هشت که درسال ۱۹۵۰ تصویب شد و درآن اشاره شده بود که اتحاد جماهیر شوروی را باید بدون جنگ نابود کنند» ص ۷۴ حوادث پشت پرده، مورد اشاره ی امیرانتظام، گمان نمیرود که جز خفقان و سانسورساواک در کشور وجلوگیری از فعالیت های آزادیخواهانه ی مردم باشد. انتقاد از تهیه وخرید اسلحه هم بی مورد است. حوادث بعدی نشان داد که کارخلافی نبوده. اما اگرنظرامیرانتظام درباره‍ی تغییرات وکنترل نه تنها منطقه، بلکه جهان، ازسوی امریکا در این گفتگو ملحوظ شده، نظرشان قابل تآمل است. امیرانتظام، درباره پذیرش قطعنامه، جنگ ایران و عراق ازبند شش و هفت آن قطعنامه، مطلبی را مطرح میکند که شنیدنی است. «درآن زمان آقای رفسنجانی ادعا میکردند که ایشان هزار میلیارد دلار خسارت میخواهند . این موضوع دائم تکیه کلام ایشان بود... ... وزیرکشور میگوید آقای پرزودوکوئیاراعلام کردند که عراق متجاوز است . ولی ما ملتی نیستیم که از کسی خسارت بگیریم... ... برای اینکه بزرگواری و حاتم بخشی نظام را نشان دهند، صریحا اعلام کردند که ما خسارتی ازدولت عراق نمی گیریم.» ص ٨۴ ازملاقات سران حکومت اسلامی بارئیس سازمان سیای آمریکا درمادرید مینویسد: «شش ماه بعد از دستگیری من، حجت الاسلام مهدی کروبی، رئیس مجلس فعلی به همراه حجت الاسلام حسن کروبی به اضافه ی برادران هاشمی که هنوز برایم مشخص نشده است که اینها کدام هاشمی ها هستند در مادرید اسپانیا بارئیس سازمان سیای امریکا ملاقات کردند ودرآن جلسه توافق میکنند که گروگان ها را تا زمان سوگند ریاست جمهوری ریگان نگه دارند و آن زمان آزاد کنند.» ص ٨۵ امیرانتظام نیز مانند اکثریت عقیده دارد که: « درسال ۵۷ از حرکت پاک و خدائی مردم سوء استفاده شد و قدرتهای بزرگ دنیا سوار بردوش ملت ایران شدند.» با اشاره به سخنان آقای خمینی دربهشت زهرا اضافه می کند: «ایشان ازاین که در رژیم قبل قبرستانی به این بزرگی ساخته شده بود انتقاد کردند وشاید هم ازنظر خودشان صادقانه هم انتقاد کردند، اما یک بهشت زهرا درتمام روستاهای ایران ایجاد شد. برای این که کشته شدگان آنقدر افزایش یافت که هر روستا باید یک گورستان میساخت. ... ... ... ... ... … شما نگاه کنید آقای خاتمی که آمد یک سری حرف های متفاوتی در سال ۷۶ زد و مردم ما آنقدر شعورداشتند که تشخیص دهند این حرف ها با حرف های قبلی متفاوت است. اگرچه ایشان شباهت ظاهری اش به مانند دیگران است...» صص ۷ - ۱۰۵ شگفتا! امیرانتظامی که ازدوران جوانی درمکتب اسلام بارآمده، ماهیتِ روحانیت و مدار بسته ی فکری این طبقه درتشیع را، که دنباله رو "مغ" ها از دوران ساسانیان است؛ هنوز شک و تردید دارد و درانتظار تحولِ قشر روحانی است! انگارازمخالفت ملایان در زمان تحول و نوسازی ایران، و قضایای نفی بلد رشدیه و ویران کردن سقف اتاق مدارس توسط طلبه های تبریزچیزی نشنیده. امیرانتظام که سالها با آقای بازرگان درجلسه های بحث و فحص دینی شرکت داشتند، چطور ممکن است به این قبیل مسائل توجه نکرده و در دشمنی این طبقه با پیشرفت های فرهنگی و اجتماعی جامعه، درانتظار تغییر وتحول رو به کمال را دارد. با اینکه یک جا درهمین دفتر ازقول مهندس بازرگان میگوید. "دو نفرآخوند زیر یک سقف نمی توانند باهم زندگانی بکنند". باز، از این امامزاده انتظار معجزه دارد و دخیل میبندد؟ تداوم این ضعفِ بزرگ نهادی شده ی ملی مذهبی ها، آفت بزرگی ست درراه تحقق آزادی درکشور. واقعیت این است که: دردینداری وایمان اسلامیِ آقای بازرگان نباید تردید کرد. ولی در سیاستمدار بودنش چرا؟ گفتنی فراوان است. آقای بازرگان، به جد با سیاست آشنا نبود. سیاستمداران را میشناخت، ولی رفیق حمام و گلستانش مذهبیون بودند. نیکنامی و شهرت مبارزات اغفال کننده اش هم چاهی بود که زیر پای مردم دهن گشود و خیل ساده دلان را درکام کشید. هرچه بود دردست اسلامگرایان آلت شد و نردبان ترقی حکومتِ ملایان گردید. آقای بازرگان درزمان نخست وزیری دکتر مصدق، یکی از کسانی بود که تعطیلی مدارس دخترانه را پیشنهاد میکرد. که بعدآ وقتی دیدند مصدق زیربار نمیرود حجاب اجباری برای دختران مدارس را پیش میکشد. اشتباه آقای امیرانتظام دراینست که درماهیت اندیشه وکل افکارِ بنیاداً اسلامیِ آقای بازرگان با آخوندها، تفاوت قائل میشود. شیفتگی وعشق به یک انسان چیزدیگریست، جانبداری واطاعت محض از نا آزموده ای درسیاست که مدعای پیشگامی ورهبری فکری هم داشته باشد مسئله‍ی دیگر. دیندار و سیاستمدار به گوهر مخالف هم اند. اولی پاکی و درستی ست و آن دیگری نیرنگبازی، خدعه و فریب. نمونه‍ی برجسته اش آقای خمینی که سر سجاده، ده ها وعده‍ی خوش به مردم داد آن سوتر با دروغ و ریا هزاران جوان که قلب پاک و آرزومندشان را زیرپای او فرش کرده بودند شبانه در زندان ها به دار آویخت. مغول وار، دگراندیشان را قتل عام کرد. آقای بازرگان که درپاریس با ترفندهای آقای خمینی آشنا بود چگونه فریب خورد وبازهم دردام افتاد. به روایت امیرانتظام، آقای خمینی درنوفل لوشاتو به آقای بازرگان پیشنهاد میکنند که دولت بعدی را تشکیل بدهند. ایشان شرایط خود را در یک نامه یازده ماده ای به آقای خمینی مینویسد. «اگر به هردلیلی این حرکت باعث سرنگونی رژیم سلطنتی شود روحانیت درسیاست نباید دخالت کند.» و از قول معادیخواه اضافه میکند آقای خمینی «ازدریافت آن نامه ناراحت شده بودند.» ص ۱٣٨ آقای بازرگان با چنین سابقه‍ی آشنائی از رفتار و اخلاق آقای خمینی ونوسانات وتغییرات موضعیِ شان، میباید تشخیص میداد که آیت الله پایبند قول و قرار نیستند، متعصب کینه توزی ازتبار طالبان اند. اینکه آقای بازرگان وهمفکرانش درتشخیص شخصیتِ آقای خمینی دچاراشتباه بودند، نه تنها درک نازل ایشان درتمیزمسائل سیاسی را یادآور میشود، بلکه درکلیت، از بیخبریِ ایشان ازماهیتِ جوهریِ روحانیتِ شیعه خیرمیدهد. آقای خمینی، بارها باتغییرعقیده، صحبت ها و وعده های قبلی را به کل زیرپا میگذاشتند. درست همین روشی که سردمداران حکومت در اکثرزمینه ها دنبال میکنند. امروز یک چیزی میگفت فردا خلاف آن را. به قول امیرانتظام بارها درمصاحبه ها گفتند و نوارشان درصدا و سیما وجود دارد که : « روحانیت درمساجد و منازل خواهند نشست و در سیاست دخالت نخواهد کرد.» ص ۱٣٨ آقای خمینی، درآن روزها ازاین قبیل حرف ها فراوان به خورد مردم داد. اما طولی نکشید که درپرتواستبدادِ قدرت، همه رافراموش کرد. خیلی راحت زیرقولش زد. باکنارزدنِ تدریجیِ "مزاحمین"حکومت فقها را تشکیل داد. ملایان، پیشنمازان مساجد و امام جمعه‍ی شهرها را به زندانبانی ملت ایران گماشت. فریبکاری و نیرنگ رسمیت پیداکرد. ریاکاری ودروغ بخشی از قانون شد و تهمت زدن و آدم کشتن نردبان ترقی دولتمردان گردید. آن کس که بیشتر مرتکب قتل نفس شد وآدم کشت ، به مقامات عالی رسید. جلادی حرفه ی تازه ای شد برای مسئولان اسلامی. بی اخلاقی و بیشرمی رواج پیدا کرد. وقاحت برکرسی وجاهت تکیه کرد. دین و ایمان مردم به شدت لطمه خورد وبرباد رفت. رفتارو کردار محیلانه ی رهبرانقلاب، دراخلاق و فرهنگِ جامعه اثر بسیار منفی و ننگین به جا گذاشت. امیرانتظام، سیاهه ای ازبدقولی های امام ره را در پیوست ۴۲ همین اثر روایت کرده است که بازنگری آنها برای تجربه ی نسل بعد ازانقلاب یک ضرورتِ فرهنگی و ملی ست. درسخنرانی آیت الله خمینی دربهشت زهراکه بلافاصله پس ازورود به ایران در۱۲بهمن ۱٣۵۷ایراد کردند. واعلام نمودند « من دولت تعیین میکنم. من تودهن این دولت میزنم ... ... برهمه ی ما واجب است این نهضت را ادامه بدهیم ... مابه واسطه ی آرای مردم، مجلس سنا درست بکنیم. ... مقصود من ازمجلس سنا، مجلس موسسان بود. نه مجلس سنا، مجلس سنا اصلش یک مزخرف است همیشه بوده ... ... (به احتمالی آقای خمینی تا آن روز فرق مجلس سنا و موسسان را نمی دانست.) ... در پانزده بهمن که حکم نخست وزیری دولت موقت به عنوان مهندس مهدی بازرگان امضاء شد ... تشکیل مجلس موسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی نظام جدید... اعلام گردید ... درمورد قانون اساسی ۱۹۰۶ (مشروطیت) میگوید این قانون ازبسیاری ازموادش که به زور درآنواردشده است تا ملت رآی به خلاف آن ندادهاست به قوت خود باقی ست. ... ...در ماه های فروردین و اردیبهشت و خرداد گفتند ما بعداز این مجلس موسسان داریم.باید محلس موسسان تآسیس بشود و درآنجا وکلای ملت قانون اساسی را تصویب کنند ... ... در۲۵ خرداد ... ... اعلام داشتند که طرح مجلس موسسان الهام گرفته از شیاطین و خط برای اسلام است. ... در روزهای بعد تحت این عنوان ها که ما مسلمانیم و فقط قانون اسلام را می خواهیم ... ... روز ٣۰ تیرماه ۵٨ گفتند ... ... همه روحانیون بلاد و همه روشنفکران متفکرین اسلامی بادید اسلامی برای جمهوری اسلامی این قانون را بررسی کنند و نظر بدهند. ...» صص ۹۱ - ٣٨٨ با احترامی که به مبارزات آقای مهندس بازرگان دارم، نمیتوانم از آفت وآسیب های اندیشه‍ی دینی اودرسیاست و گمراهی جوانانِ دانشگاهی بگذرم. نه، تنها تفاوت ایشان با یک آخوند متحجر، درلباس بود. آقای بازرگان یک آخوند مکلا بود. با همان فکر و اندیشه ی رایج درطالبیه ها و فیضیه ها ودالان های معابد نمور. حسینیه ی ارشاد هم گمراه کننده بود. رنگ و لعاب و آرایش نوین برای بازخوانی. تکرار سیاهفکری های بدویت. شیوه ای که برای فریب ساده اندیشان جالب بود. ایشان و هم اندیشان ش، درپوشش مبارزه با دیکتاتوری پادشاهی که با تمام ضعف وعیبهایش رو به جهان پیشرفته و بیداری مردم از گرانخوابیِ قرون بود، رجعت به گذشته ی سیاه را آن قدرتبلیغ کردند تا موفق شدند، مردم را دربدویتِ صدراسلام عرب قراردادند. بزرگترین ضربه ی آقای بازرگان همان مدعای زعامت ش بود که بیشتر جوانان تحصیل کرده ودانشگاهی را دردام روحانیت گرفتارکرد. وشگفتا که هیچیک ازیاران "نهضت مقاومت ملی" و آن همه مدعیان و نام آوران مبارز، جزیکی، آری تنها یکی؛ بنیادهای فکری و سیاسی آقای خمینی را نفهمیدند و دردام تحجرش به تله افتادند. تنها دکترشاپور بختیار بود که گفت: «سیاست را نباید با دین درآمیخت. قم را به عنوان واتیکان انتخاب کنید. ». شاخص ترین تفاوت دیندار وسیاستمدار دراین است که مومن با توجه به وحی آسمانی، باسخنان اخلاقی راه آخرت را نشان میدهد و سیاستمدار، باداشتن فکرسیاسی راه سعادت وپیشرفت جامعه را درزمینِ خاکی در زندگیِ قابل لمس، و روزمرگی اجتماعی هدایت میکند. مرتکب اشتباه میشود، ولی هرگزاسیراوهام نمیشود. سال هاست این پرسش مرا آزار میدهد: یعنی آقای بازرگان با آنهمه سابقه ی مطالعات اسلامی ومبارزه با استبداد، متوجهِ وجوهِ افتراقِ دین و سیاست نبوده اند؟! ادامه دارد
از وبلاگ های زیردیدن کنید:

۱۳۸۷ شهریور ۴, دوشنبه

گرجستان:بازی با آتش


.در نظام غیرانسانی حاکم بر جهان قدرت ها خط و مرز خود را با نوک چکمه های خود در زمین های خونین ترسیم می کنند. کاریکاتور ازاکونومیست است http://www.roshangari.net/ روابط ساکاشويلی با نومحافظه کاران و گروه بندی بوش – مک کين تا به حدی نزديک است که برخی نوشته اند حمله به اوستيای جنوبی با راهنمايی نومحافظه کاران و به منظور کمک به انتخاب مک کين صورت گرفت. هرچند منابع رسمی گفته اند آمريکا در مورد تقابل مستقيم نظامی به ساکاشويلی هشدار داده بود روشنگری. مناقشه خونين بر سر گرجستان- تحت الحمايه آمريکا- و اوستيای جنوبی- تحت الحمايه روسيه- به خوبی نشان ميدهد چگونه قدرت های بزرگ تجزيه کشورها و تشکيل شبه دولت های تحت الحمايه را درخدمت منافع خود به کار ميگيرند و چگونه قادرند با بيرحمی کامل صدها و هزارها و حتی صدها هزار نفر را در خدمت سياست های خود به قتلگاه بفرستند واز خانه و کاشانه خود آواره کنند. تعداد کشته شدگان و آوارگان اين جنگ کوتاه به خاطر اخبار نادرست هردو طرف دقيقا روشن نيست و رسانه های وابسته به هريک از طرفين عمدتا ويرانگری ها و آوارگان کشور تحت الحمايه خود را زير دوربين ميگذارند، همانطور که فقط خطاهای طرف مقابل را جار ميزنند، اما يک چيز روشن است: اين جنگ آمريکا وروسيه بود که توسط سايه های شان در منطقه پيش برده شد. روسيه تهاجم غير منتظره و وحشيانه ی ارتش ساکاشويلي، که توسط آمريکايی ها و زير نظر مربيان اسرائيلی سازمان يافته، به اوستينای جنوبی را به طور غير منتظره ای به شيوه امپرياليست ها پاسخ داد. از زمين و هوا و دريا به گرجستان حمله برد، خود را به اوستيا محدود نکرد تا پايتخت گرجستان پيش رفت، ارتش آن را که به پيروی از منويات حاميان آمريکايی اش يک چهارم بودجه کشور گرسنه و فقر زده را می بلعيد نابود کرد، شهر گوری را که مرکز استقرار نيروهای نظامی گرجستان بود بمباران و اشغال کرد و مردم را از خانه و کاشانه ويرانه شان به آوارگی فرستاد. اگرچه اين واکنش با مثلا واکنش آمريکا و متحدانش به تهاجم صدام به کويت يا با حمله اين کشورها به افغانستان در واکنش به 11 سپتامبر نه به لحاظ کميت نه به لحاظ کيفيت قابل قياس نبود، اما به لحاظ روش، از جنس مشابه بود و قصد داشت اين تشابه را به نمايش بگذارد. به اين ترتيب در نظام غيرانسانی حاکم بر جهان که قدرت ها خط و مرز خود را با نوک چکمه های خود در زمين های خونين ترسيم ميکنند، روسيه محدوده ی خود را به حريف غربی نشان داد. وهمين بود که صدای آخ بلند کمپ ناتو را درآورد و نه البته رنج و درد و آوارگی مردم. آثار ناخشنودی بويژه در اتحاديه اروپا – مخصوصا آلمان و فرانسه که کشورهای صاحب شخصيت مستقل در اتحاديه هستند، آشکار بود. زيرا سياست اتحاديه انطباق و پيشروی آرام و کم تنش با تحولات بعد از جنگ سرد است و خواهان تقابل تمام عيار و فوری با روسيه نيست. بهانه مناقشه البته برای طرف روس , دفاع از جان سربازان روسی و مردم اوستيای جنوبی, بود و برای آمريکا ومتحدين اش , حق حاکميت, گرجستان. استفاده ابزاری قدرت ها از اصول و قوانين بين المللی به عنوان بهانه جنگ و تجاوز آنقدر مرسوم است که ديگر,طبيعی, تلقی ميشود. اين بار اما تفاوتی وجود داشت: شواهد رياکاری هردو طرف آنقدر دم دست است و چنان کلکسيون کاملی از نقض حق سرنوشت و جنايت عليه حقوق بشرتوسط همه طرفين مدعی دراين مناقشه موجود است که ديگر به حافظه نزديک هم برای بياد آوردن آنها نياز نيست، فقط بايد به واقعيت نگاه کرد: چچن، عراق، افغانستان، يوگسلاوي،سومالی ، کوسوو... در متن چنين اوضاعی ادعاهای ,اصولی, و , قانونی, و , حقوق بشری, دو طرف آنقدر کريه بود که عليرغم اينهمه خونريزی به موضوع جوک و خنده شومن های معروف تلويزيونی در اغلب کشورهای جهان تبديل شد. حتی يکی از طرفين مناقشه نيست که بتواند با دستکش سفيد دست های خونی خود را بپوشاند، حتی از دستکش آهنی هم خون فوران ميکند. آنچه که ارتش ارسالی ساکاشويلی روز قبل از شروع مسابقات المپيک برسر مردم اوستيای جنوبی آورد، روسيه در مقياس عظيم طی ساليان طولانی بر سرمردم چچن آورده است و همان در خواستی را که در مورد اوستيا و آبخازيا برحق ميداند، در چچن با بمب و راکت پاسخ ميدهد. دولت های غربی و ,ارتش آزادی بخش, ناتوی آنها، تنها در ماه گذشته سه عروسی را در افغانستان به خاک و خون کشانده اند و هرروز شهروندان افغانی حتی زنان و کودکان شيرخواره را زير بمب های ناتو له کرده و توسط رسانه های انحصاری ,خبر, ميدهند تروريست کشتيم و در عمل برای تروريست ها پايگاه توده ای درست ميکنند.درست يک جمعه بعد از ماجرای گرجستان ناتو بارديگر نزديک 100 نفر از مردم افغان از جمله زن و بچه را کشت. قدرت های غربی که در مورد گرجستان و استان های جدايی طلب اش ناگهان به ياد يک ماده از قانون بين الملل و احترام به حق حاکميت گرجستان افتاده اند در مورد کوسوو حتی يک لحظه به خود ترديد راه ندادند درست همان ماده قانونی را به زباله دانی بريزند. دولت گرجستان که امروز نگران اشغال خود است، 2000 سرباز برای کمک به اشغال عراق فرستاده است و بعد از آمريکا و انگليس بزرگ ترين اشغال کننده نظامی عراق محسوب ميشود... و عراق حالا سرزمينی است که حتی غبار خاک های آغشته به خون و مواد راکتيوش در مورد جنايت همه قدرت های بزرگ، و نه فقط آمريکا، شهادت ميدهد. زيرا جنگ غير انسانی اين قدرت ها با کشور و مردم عراق، و نه صدام، دوازده سال قبل ازحمله 2003 و هنگامی شروع شد که همه آنها با هم همکاری ميکردند. جنگ گرجستان به اين معنا نيست که اين همکاری پايان يافته است و روسيه وآمريکا – و ديگر قدرت ها- در آينده به سازش های متعدد بر سر منافع خود و اگر لازم بدانند قربانی کردن کشورهای کوچک در همکاری باهم، دست نخواهند زد. روسيه فقط به سياست ربع قرنی آمريکا در محاصره آن پاسخ داده و تلاش ميکند جای خود را در کلوب قدرت بازسازی کند و اين البته به معنای پايان موقعيت آمريکا به عنوان قدرت مسلط نظامی و سياسی در جهان نيست، کافی است در نظر بگيريم آن ,کمربند امنيتی, که آمريکا و ناتو دورتا دور روسيه و در خاک کشورهای همسايه اش ايجاد کرده اند، اگر قرار باشد توسط روسيه در قاره آمريکا تقليد شود، چه شرايطی ايجاد خواهد شد. فروپاشی شوروی:پايان خصومت يا آغاز آن؟ بحران گرجستان فقط چالش و نزاعی را به روی صحنه آورد که اکنون بيش از دو دهه است برای کنترل استراتژيک منطقه قفقاز و خاورميانه در پشت صحنه جريان دارد. پيروزی آمريکا در جنگ سرد، سلطه نظامي، سياسی و اقتصادی بی منازع آن برجهان، و لبخندهای ديپلوماتيک و , رسانه ای, بين رهبران ,غرب, و ,شرق,، بر اين چالش و نزاع پرده می انداخت، در حاليکه واقعيت اين بود که درست بعد از فروپاشيدن شوروی و پايان جنگ سرد، تدارکات نظامی و سياسی و امنيتی در منطقه ای که سابقا تحت نفوذ شوروی بود، شتاب بی سابقه ای گرفت و ترديدی نبود که اين وضعيت ديريا زود به تقابل علنی خواهد انجاميد. روند غارت اقتصادي، محاصره نظامی و تحقير سياسی روسيه بعد فروپاشی شوروی به حدی بود که برخی از کارشناسان اقتصادی وابسته به دولت آمريکا و نيز بسياری از تحليل گران مستقل بيش از يک دهه پيش تذکر دادند اکنون برای بخش بزرگی از مردم روسيه اين سوال پيش آمده است که آيا اين سيستم شوروی بود که خصم غرب محسوب ميشد يا کشور و مردم روسيه؟ همين گروه هشدار ميدادند اين امر روندهای خطرناکی را شروع خواهد کرد که کمترين آن گرايش به يک دست قوی و مستبد در درون روسيه و ايجاد ائتلاف های جديد واز جمله اتحاد اين کشور با ديکتاتوری های منطقه برای بازگرداندن توازن قدرت خواهد بود. از غارت اقتصادی و انتقال اموال و مالکيت منابع عمومی به سرمايه داران و بانکداران غربی در دوره ی يلتسين که سرانجام به ورشکستگی روسيه و ناتوانی آن از پرداخت قروض خود بود ميگذريم، به حوزه نظامی می پردازيم که زمينه اصلی درگيری کنونی در گرجستان است. اگرچه نگاه آمريکا در بلند مدت متوجه چين و قصد آن کنترل استراتژيک منطقه بود ولی روسيه به عنوان يک قدرت بالفعل هسته ای عملا خود را به شدت بيشتر از دوران شوروی در محاصره يافت. از زمان انحلال رسمی ,اتحاد جماهير شوروی, در سال 1991 تا هم اکنون آمريکا عملا سياست محاصره نظامی روسيه پيش برد. از همان دهه 90 سياست گسترش ناتو به شرق و وارد کردن اعضای پيمان ورشوی سابق از جمله جمهوری های بالتيک، مجارستان، بلغارستان، جمهوری چک ، لهستان، اسلواکی به ناتو آغاز و پيگيری شده است. اين در حالی است که بسياری از تحليل گران خوش خيال بعد از پايان جنگ سرد وجود ناتو را بيهوده ميدانستند و حتی در خود واشينگتن و در پنتاگون، آنطور که ژنرال کلارک بعدها افشا کرد، در جستجوی دليلی ظاهر پسند برای ادامه وجود ناتو و ضرورت تقويت نظامی آمريکا بودند. در حقيقت کسانی که واژه ی , امپرياليسم, را يک توصيف بی پايه ايدئولوژيک ميدانند به راحتی می توانستند تصور کنند کشورهای جدا شده ميتوانستند با ورود به يک پيمان بيطرف يک منطقه حايل درست کنند که حداقل به اندازه دولت های اسکانديناوی در دوره جنگ سرد در عين اتحاد با دولت های بزرگ سياست صلح جويانه ای را در سطح بين المللی دنبال کنند. اما امپرياليسم نه يک توصيف ايدئولوژيک بلکه يک واقعيت سياسی است و ريزش موانع را در خدمت پيشروی و سلطه گسترده تر خود به کار ميگيرد. همزمان با گسترش ناتو به طرف شرق، در پايان دهه 90 خط لوله سيهان برای انتقال نفت و گاز منطقه خزر بادور زدن روسيه و با عبور از باکو و گرجستان ساخته شد. بعد از حمله 11 سپتامبر آمريکا اين سياست تحريک آميز نظامی را تشديد کرد و در سال 2002 پايگاه های نظامی آمريکا در ازبکستان و قيرقيزستان مستقر شد,اين کشورها با قدرت گرفتن روسيه بعدا خواهان برچيده يا محدود شدن اين پايگاه ها شدند., تلاش آشکار قدرت های غربی در جهت فروپاشی يوگسلاوی و تحت الحمايه کردن اجزای آن نيز چيزی جدااز اين سياست نبود. حجم فعاليت ها و هزينه های نظامي، تاسيسات جديد، ارسال تجهيزات پيشرفته و مدرن، استقرار دستگاه های پيچيده جاسوسی که در چارچوب اين سياست محاصره جريان داشت ارقام و اقلام تکان دهنده ای رادر بر ميگيرد که شرح آن در چارچوب اين مقاله نمی گنجد. در مورد تحقير سياسی کافی است به گفته يک کارشناس رسمی در آمريکا توجه کنيم که نوشته بود جالب اين است که آمريکا و دولت های غربی از روسيه می خواهند نه تنها به استقبال سياست محاصره خود برود بلکه هزينه مالی آن را هم بپردازد و وقتی روسيه با دستگيری تعدادی از واسطه ها از اين کار استنکاف کرد، فرياد حريف به آسمان رفت. به هرحال تلاش آمريکا برای وارد کردن گرجستان و اوکراين و آذربايجان به ناتو و استقرار سيستم های موشکی طراحی شده در دوره ريگان در لهستان همزمان شد با وقتی که روسيه از ويرانی گذشته خود را بيرون ميکشيد و برای خط و نشان کشيدن آماده ميشد. در حقيقت وقتی دولت های غربی با جدا کردن کوسوو از صربستان موافقت کردند، روسيه بطور مشخص از, احتمال وقوع , يک پديده مشابه درآينده نام برد. آن پديده فلسطين نبود که در جريان تشکيل کشور کوسوو تقريبا در همه قاره ها به آن اشاره شد، بلکه , اوستيای جنوبی, بود. استراتژ ی روسيه: ائتلاف دو غول ,شرقی, روسيه در واکنش به اين سياست تحريک آميز بی عمل نماند و همانطور که پيش بينی ميشد تلاش کرد باايجاد ائتلاف هايی موقعيت خود را در آسيای مرکزی تقويت کند که البته ائتلاف با چين در مرکز آن قرار داشت. چين نه تنها حريف اصلی و رقيب اقتصادی آمريکا در قرن آينده محسوب ميشود و از تسلط آمريکا بر منابع انرژی منطقه ناخشنود است بلکه همکاری های نظامی آمريکا و ژاپن نيز آنرا نگران ميکند. اگرچه اين کشور ترجيح ميدهد فعلا بگذارد ين عضله خود را در بازار به نمايش بگذارد، ولی از تدارکات استراتژيک غافل نمانده است. ايجاد سازمان همکاری شانگهای توسط چين و روسيه در سال 2001 يک گام بلند و پر اهميت بود که دو کشور از طريق آن تلاش کردند روابط خود را با قزاقستان، قيرقيزستان، تاجيکستان و ازبکستان محکم کرده و در مقابل پيشروی آمريکا در منطقه قفقاز سد ايجاد کنند. نيل گرين که کارشناس مسايل قفقاز است در مورد ديگر اقدامات روسيه مينويسد اين کشور علاوه بر اتکاء بر ائتلاف های منطقه ای برنامه هايی برای تقويت قدرت نظامی خود را از سر گرفته است. هرچند هزينه های نظامی آن نسبت به آمريکا هنوز بسيار ناچيز است ولی دولت روسيه برنامه بازسازی قدرت نظامی دوران شوروی و جايگزينی سلاح های قديمی با ابزار مدرن تر را بطور جدی دنبال ميکند. گرين اضافه ميکند در تابستان امسال سخنگوی نيروهای دريايی روسيه اعلام کرد روسيه برنامه ساختمان 6 ناوگان عظيم دريايی و نوسازی ناوهای حامل سلاح های هسته ای را در دست دارد. اين ناوگان ها شامل و ناقل ناوهای هواپيمابر، تجهيزات برای جنگ زميني، خودروهای جنگي، هواپيماها و هلی کوپترهای جنگي، هواپيماها و خود روهای بدون سرنشين و نيروهای کوماندويی خواهند بود. او گفت نخستين بخش اين برنامه در سال 2010 قادر به عمل بوده و تکميل نهايی آن تا سال 2050 به طول خواهد انجاميد. گرين مينويسد ناوگان دريايی روسيه در منطقه پاسيفيک و قطبی در خدمت سياست انرژی مسکوست که در نظر دارد با احداث لوله های جديد نفت و گاز، ذخاير عظيم انرژی سيبری را به بازار جهانی منتقل کند. به گفته گرين در واکنش به استقرار پايگاه موشکی در جمهوری چک و لهستان، روسيه تاسيسات خود برای پرواز مرتب هواپيماهای بمب افکن بر فراز اقيانوس های آرام و قطب شمال را که قادر به حمل کلاهک اتمی هستند راه اندازی کرده است. اين پروزاها بعد از سقوط شوروی در سال 1991 متوقف شده بود. بعلاوه روسيه گفته است مجددا تاسيسات خود را برای هدف گرفتن پايگاه های موشکی آمريکا در سراسر اروپا تنظيم خواهد کرد و احتمال دارد پايگاه های سوخت گيری در کوبارا تقويت کند. گرين همچنين مينويسد مسکو و پکن از اواسط دهه 90 به تدريج به نفع مقابله مشترک با آمريکا، اختلافات خود را به تدريج کنار ميگذارند. در 21 ژوئيه امسال آنها پروتکلی برای حل مشاجرات خود بر سر 4300 کيلومتر مرز بين المللی را امضا کردند که گام بزرگی برای گسترش همکاری بود. به گفته نيل در دوره اخير روسيه کمک های خود به چين برای تاسيسات هسته ای را افزايش داده و دو کشور يک قرار داد يک و نيم ميليارد دلاری برای تقويت تاسيسات غنی سازی اورانيوم چين را امضا کردند. ديميتری مدودف، رئيس جمهور چين اولين سفر خارجی خود را به قزاقستان و چين اختصاص داد و رهبران چين و مسکو در بيانه مشتری برنامه واشينگتن برای ايجاد يک سپر موشکی را محکوم کرده و آنرا , برای تعادل استراتژيک و ثبات جهان , و تلاش برای کنترل توليد سلاح مضر توصيف کردند. در اين بيانه گفته شده برای , بعضی ها, همکاری بين چين و روسيه خوشايند نيست، ولی بيانيه اين همکاری را برای ,حفظ ثبات در شرايط مدرن, لازم خواند. مدودف بعد از انتشار بيانيه در يک سخنرانی در دانشگاهی در چين گفت روسيه و چين در نظر دارند از قوانين بين المللی و تامين يک , نقش تعيين کننده برای سازمان ملل , دفاع کنند که آشکار در تقابل با سياست آمريکا در تضعيف سازمان ملل است. همکاری اقتصادی دو کشور نيز به سرعت در حال گسترش است . حجم تجارت دو طرف از 10.7 ميليارد دلار در سال 2000 به 48.2 ميليارد دلار در سال 2007 رسيد.دو کشور در حال گفتگو و چانه زنی بر سر قراردادی هستند که بر اساس آن قرار است چينی ها بين 2010 و 2015 ، پنجاه ميليارد تن نفت و گاز از روسيه وارد کنند. در جريان مسابقات المپيک در چين پوتين و هو جين تائو رئيس جمهور چين با هم ديدار داشتند.در رابطه با اين ديدار رئيس جمهور چين گفت دو کشور در نظر دارند ,از جهان چند قطبی , حمايت کنند. نقش رهبران محلی گرجستان ممکن است تنها يک جرقه باشد، اما آن رشته های بارداری که در صحنه رقابت قدرت ها روی زمين چيده شده و تصادم آن ها اين جرقه را بوجود آورد، بطور فزاينده بر فشار خود خواهد افزود وجهان ما و روابط کشورها را آلوده خواهد کرد. اين وضعيت ميتواند فشار فوق العاده ای بر جنبش های مستقل و دمکراتيک در منطقه قفقاز و خاورميانه وارد کند که اغلب زير فشار حکومت های استبدادی يا سياستمداران خودفروخته و بازيچه قدرت های غربی زندگی ميکنند که تلاش ميکنند در اين نزاع برای خود حامی دست و پا کنند. در حاليکه اگر اين کشورها تحت دمکراسی و حکومت های مردمی اداره ميشدند ميتوانستند برعکس با استفاده از اين رقابت دو قدرت از فشار بر کشورهای خود بکاهند. رهبران گرجی اگر به فکر مردم خود و حق حاکميت کشور بودند حتما تلاش ميکردند در اين چالش خطرزاو رقابت نظامی قدرت های بزرگ، موضع بيطرف اتخاذ کنند اما ساکاشويلی با صرف ميليون ها دلار و درست در خدمت همين رقابت نظامی به قدرت رسيده است. سوماس ميلنه تحليلگر سرشناس گاردين نوشته است فقط شرکت تبليغاتی که تحت رهبری راندی شومان مشاور ارشد سياست خارجی جان مک کين نامزد رياست جمهوری آمريکاست، از سال 2004 حدود 900000 دلار به دولت گرجستان پرداخته است. روابط ساکاشويلی با نومحافظه کاران و گروه بندی بوش – مک کين تا به حدی نزديک است که برخی نوشته اند حمله به اوستيای جنوبی با راهنمايی آنها و به منظور کمک به انتخاب مک کين صورت گرفت. هرچند منابع رسمی گفته اند آمريکا در مورد تقابل مستقيم نظامی به ساکاشويلی هشدار داده بود و اسرائيلی ها نيز چند ماه قبل بعد از اخطار و اظهار ناخشنودی رهبران روسيه ژنرال های خود را از گرجستان بيرون بردند. شايد هم مثل موارد ديگر در مورد گرجستان هم درون هيات حاکمه آمريکا اختلاف نظر وجود داشت. به هرحال هيچکس در وابستگی ساکاشويلی به دولت آمريکا و نومحافظه کاران ترديد ندارد و گزارش اين وابستگی در رسانه های جريان حاکم در آمريکا مثل وال استريت جورنال هم نقل شده است. علاوه بر کمک مالی موسسه نزديک به مک کين موسساتی مثل NED و ليبرتی سوسايتی و امثال آن برای روی کار آوردن ساکاشويلی ميليونها دلار هزينه کردند.اگر چه اين موسسات ادعا ميکنند اين هزينه ها را صرف ,تقويت دمکراسی, ميکنند، اما مشت محکم ساکاشويلی که اندکی بعد از به اصطلاح انقلاب رنگی او بر سر اپوزيسيون فرود آمد، حمله به تظاهرات مردم ناراضی با گاز اشک آور و گلوله های پلاستيکي، بستن تلويزيون ها و رسانه های اپوزيسيون دولت، برگزاری انتخابات در شرايطی اين چنين و در حاليکه رقبا تحت تعقيب بوده و به اتهامات واهی روانه زندان شده بودند، واقعيت را به نمايش گذاشت و اظهار نگرانی منابعی مثل گروه بحران دست ها را رو کرد. طبيعی است که برای ساکاشويلی و يارانش که اغلب آنها و نيز برخی سران معتبر اپوزيسيون، اليگارش های به ثروت رسيده دوران شوروی هستند، نه حاکميت گرجستان و نه وضع مردم اين کشور مشغله اصلی نيست. در دوران اينها و سياست اقتصادی نوليبرالی شان که مورد تشويق و تحسين بانک جهانی قرار گرفت، گرجستان که بطور نسبی يکی از بهترين اقتصاد های جمهوری شوروی را داشت، به لحاظ درآمد سرانه ملی در رديف 108 بعد از کشورهايی مثل بوتان، اکوادور و گواتمالا و به لحاظ توليد کل ملی آن در مقام 114 زير گينه اکوادور قرار گرفت. شکاف طبقاتی در اين دوره بطور نجومی افزايش يافت و نيمی از مردم زير خط فقر و يک چهارم آنها با روزی کمتر از دو دلار زندگی ميکنند. در حاليکه اليگارش های رقيب ساکاشويلي، نارضايی مردم از اين وضعيت را به سود خود مصادره ميکنند، ساکاشويلی هم سعی ميکند بااستفاده از احساسات ملی عليه اشغال اوضاع را به نفع خود تغيير دهد. به هرحال شايد در کوتاه مدت اين محاسبه درست باشد، اما واکنش تند روسيه و نابودی ارتشی که اينهمه برای آن هزينه شده بود بطور قطع اپوزيسيون را تقويت خواهد کرد. در مورد اوستيای جنوبی نيز وضع بهتر نيست. اخبار مستقل در مورد اين ناحيه کم است اما گاردين نوشته است اوستيای جنوبی را سياستمداران وابسته به مسکو و باندهای مافيايی راهزن اداره ميکنند. درست است اين ناحيه از آغاز فروپاشی شوروی خود را مستقل اعلام کردند و مردم اين ناحيه در جريان يک رفراندوم که بيش از 90 در صد در آن شرکت داشتند و بيش از 95 درصد رای به جدايی دادند، اما خوب ميدانيم چگونه مردمی که طی دهه ها و سده ها با هم و کنار هم زندگی ميکنند با دستکاری سياستمداران و قدرت ها ناگهان به خصم خونی هم تبديل ميشوند. آنچه مسلم است در دوره ما بدون پيش برد يک سياست صلح طلبانه و غير تحريک آميز ،نميتوان از دمکراسی در داخل کشورها دفاع کرد. کسانيکه به بهانه استفاده از مناقشات قدرت های توسعه طلب، به صورت عوامل يک طرف وارد بازی ميشوند، با کارت کاغذی بازی نميکنند، با جان مردم خود و منافع کشور خود بازی ميکنند. بحران گرجستان يک بار ديگر اين واقعيت را نشان داد.
مقاله سوماس ميلنه در گاردين

ایران: تعدی‌های حقوق بشری علیه اقلیت كرد



























ایران: تعدی‌های حقوق بشری علیه اقلیت كرد
محتویات
1
مقدمه…………....................................…………………………………………………….………….
1
5
پس‌زمینه…………....................................…………………………………………………….……...
2
5
جامعه كرد ایران…………....................................………………………………………………….

6
گروه‌های مخالف كرد …………....................................…………………………....

8
تبعیض علیه كردها…………....................................………………………………………………
3
9
مذهب و فرهنگ…………....................................………………………………………………….

10
اشتغال…………....................................…………………………………………………….…………

10
مسكن…………....................................…………………………………………………….………….

12
آموزش…………....................................…………………………………………………….………..

14
ستم مضاعف: زنان و دختران كرد…………....................................…………………………..
4
18
آموزش و سواد…………....................................…………………………………………………...

20
ازدواج زودهنگام و اجباری…....................................……………………………………..

21
خودكشی و قتل «ناموسی»…………....................................……………………………………

25
هدف حمله به خاطربیان نظر…………....................................…………………..
5
25
مدافعان حقوق بشر…………....................................………………………………………………

30
كاركنان رسانه‌ها…………....................................………………………………………………….

33
قتل‌های غیر قانونی به دست نیروهای امنیتی…………....................................……………
6
34
خارج از ایران…………....................................……………………………………………………..

35
مجازات اعدام و دادگاه‌های ناعادلانه…………....................................……………………….
7
38
توصیه‌ها…………....................................…………………………………………………….………
8
42
پیوست 1: ممنوعیتِ ساختن عبادتگاه برای اهل الحق…………....................................…………
43
پیوست 2: اجبار مدارس به گزارش فعالیت‌های اقلیت‌هایی‌ كه رسمیت ندارند………….........
44
پیوست 3: نمونه دیگری در مورد گزارش مدارس در باره فعالیت‌های اقلیت‌هایی‌ كه رسمیت ندارند…………....................................…………………………………………………….………
45
پیوست 4: بخشی از اظهارنامه فرزاد كمانگر ....................................……………………………


1- مقدمه
حتی اگر از گرسنگی یا فقردر حال مرگ باشم
من هیچ‌گاه در زندگی‌ام در خدمت بیگانه در نخواهم آمد،
من از زنجیر، طناب، میله‌های آهن یا زندان نمی‌ترسم
و اگر آنان مرا تكه تكه كنند یا بكشند
من هم‌چنان خواهم گفت: من یك كردم!
[1]

كردها در ایران مدت‌ها از تبعیض ریشه‌دار رنج برده‌اند. حقوق اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، و آرمان‌های اقتصادی آنان پایمال شده است. مناطق كردنشین از نظر اقتصادی دچار بی­توجهی شده‌اند و این امر به فقر ریشه‌دار منجر شده است. تخلیه‌های اجباری و خراب‌ كردن خانه‌ها دسترسی كردها به مسكن مناسب
[2] را محدود كرده است. والدین از ثبت نام نوزدانشان به برخی از نام‌‌های كردی منع شده‌اند. از كاربرد زبان كردی در آموزش غالبا جلوگیری می‌شود. اقلیت‌های مذهبی كه عمدتا یا بعضا كرد هستند هدف اقداماتی قرار می­گیرند كه به منظور بدنام كردن یا به انزواكشاندن آنان طرح شده است. نظام تبعیض‌آمیز گزینش - یك روند گزینشی كه مأموران و کارمندان آتی دولتی را ملزم می­کند وفاداریشان را به اسلام و جمهوری اسلامی ایران نشان دهند - كردها را از برابری در استخدام و مشاركت سیاسی محروم كرده است[3].

مقامات ایرانی البته اجازه می‌دهند كه زبان كردی در بعضی از برنامه­های رادیو تلویزیونی و برخی از نشریات به كار برده شود. نمایه­های فرهنگ كردی، مانند لباس و موسیقی محترم شمرده می‌شود. ولی اگر فعالان حقوق کردی فعالیت حقوق بشریشان را ـ با جلب توجه به كوتاهی حكومت در رعایت استانداردهای بین‌المللی حقوق بشرـ به هویت کردیشان ارتباط دهند، با خطر نقض بیشتر حقوق خود مواجه می­شوند. در اغلب اوقات، این افراد شجاع سر از زندان در می‌آورند یا در معرض بدرفتاری‌های دیگری قرار می‌گیرند.

مدافعان حقوق بشر ، فعالان اجتماعی و روزنامه‌نگاران کرد با دستگیری‌ و تعقیب خودسرانه روبرو هستند. برخی زندانی وجدان می‌شوند – یعنی كسانی كه به خاطر بیان مسالمت‌آمیزعقاید وجدانی خود به زندان می‌افتند. دیگرانی به رنج شكنجه، محاكمات به غایت ناعادلانه در دادگاه‌های‌ انقلاب و مجازات مرگ گرفتار می‌شوند.



۱۳۸۷ مرداد ۳۰, چهارشنبه

مدیر کل سازمان بهزیستی استان تهران از رشد دو برابری کودکان خیابانی استان طی زمان سپری شده سال جاری نسبت به سال گذشته خبر داد.

شیراز - خبرگزاری مهر : سرپرست محیط زیست استان فارس از خشک شدن دریاچه بختگان در شهرستان نی ریز فارس به طور کامل خبر داد. به گزارش خبرنگار مهر در شیراز، قاسم دیانت طلب ظهر امروز در جمع خبرنگاران افزود: اثرات منفی این خشک شدن دریاچه را می توان در بخشهای مختلفی نظیر تلف شدن پرندگان و جانوران منطقه دانست که البته برای نجات پرندگان از مدتها پیش ماموران محیط زیست اقدامات لازم را انجام داده و پرندگان را به مناطق دیگری منتقل کردند. وی خاطرنشان کرد: تبدیل این دریاچه به نمکزار باعث شده که نمکها بر اثر وزش باید بر روی محصولات کشاورزی بومیان منطقه ریخته شود و حتی جاده ها را بپوشاند. سرپرست محیط زیست استان فارس با بیان اینکه هنوز برآورد دقیقی از خسارتهای ناشی از این موضوع صورت نگرفته افزود: خشکی دریاچه به خاطر خشکسالی های چندت مدت اخیر بوده و برای برطرف کردن این مشکل نیز نیروی انسانی کار زیادی نمی تواند انجام دهد اما تا حد امکان محیط زیست برای نجات پرندگان و کاهش خسارتهای ناشی از این خشکی اقدامات مناسبی را صورت داده است. دیانت طلب از دسترسی افراد متخلف به پناهگاه حیات وحش به عنوان یکی از دغدغه های محیط زیست در اثر خشکسالی و خشکی دریاچه بختگان یاد کرد و افزود: کنترل تالاب بختگان پس از خشک شدن دریاچه سخت تر شده زیرا خود دریاچه مانعی بزرگ برای دسترسی به حیات وحش طرف دیگر دریاچه بود اما اکنون افراد متخلف با یک موتورسیکلت هم می توانند از روی دریاچه عبور کرده و به حیات وحش تالاب دسترسی پیدا کنند که این موضوع کار را برای کنترل مناطق مذکور سخت تر کرده است. دریاچه های پریشان و مهارلو نیز در حال خشکیدن هستند وی عنوان کرد: دریاچه پریشان نیز در شهرستان کازرون حدود ۵۰ درصد خشک شده و دریاچه مهارلو در نزدیکی شیراز نیز به همین شکل در مقیاس وسیعی دچار خشکی شده است. سرپرست محیط زیست استان فارس اظهار امیدواری کرد که با تمام شدن خشکسالیها وضعیت این دریاچه ها نیز به حالت قبلی خود بازگردد. به گزارش خبرنگار مهر در شیراز، پارک ملی و پناهگاه حیات وحش بختگان با وسعت هر یک به ترتیب ۱۱۷هزار و ۴۷هکتار و ۲۴۲هزار و۲۲٣هکتار در ۷۰کیلومتری غرب شهرستان نی ریز فارس واقع شده است. دریاچه های طشک و بختگان تا قبل از خشکسالی از بزرگترین دریاچه های کشور محسوب می شدند. این دو دریاچه در سالهای پرباران گسترش یافته و به هم می پیونند. بختگان اولین بار در سال ۱٣۴۷ به عنوان منطقه حفاظت شده اعلام و در سال ۵۴ به عنوان پناهگاه حیات وحش معرفی
*******************************
مدیر کل سازمان بهزیستی استان تهران از رشد دو برابری کودکان خیابانی استان طی زمان سپری شده سال جاری نسبت به سال گذشته خبر داد. ظاهر رستمی در گفت و گو با خبرنگار ایلنا با اعلام این که از ابتدای سال جاری تا کنون نزدیک به ٨۰۰ نفر کودک خیابانی و کار در استان تهران شناسایی شده اند، افزود: سال ٨۶ در کل ۴۶۰ کودک خیابانی و کار شناسایی شدند که از این تعداد حدود ٨۰ نفر کودک کار بودند. او البته در مورد علل این موضوع توضیحی نداد اما گفت: ۹۰ درصد از کودکان خیابانی استان تهران مهاجران استان های دیگر و یا کشورهای همسایه هستند، بنابراین باید تمام سازمان های مربوطه از جمله نیروی انتظامی، سازمان اتباع خارجی و شهرداری برای کاهش ورود این افراد به تهران تلاش کنند. مدیر کل سازمان بهزیستی استان تهران همچنین از امضای تفاهمنامه ای بین بهزیستی و شهرداری در این زمینه خبر داد و اعلام کرد: بر این اساس از این پس همکاری دو نهاد علاوه بر ساماندهی کودکان کار و خیابانی در مورد اورژانس اجتماعی نیز افزایش می یابد. رستمی با تاکید بر این که از این پس اختلاف نظرها میان بهزیستی و شهرداری در مورد کودکان خیابانی کاهش پیدا می کند، اضافه کرد: بر اساس تفاهمنامه تاکنون در کرج دفتر خدمات اجتماعی احداث شده و قرار است در چند نقطه دیگر از جمله جنوب تهران نیز این دفاتر راه اندازی شود. او با بیان این که بر اساس قانون مدیریت ساماندهی و جمع آوری کودکان خیابانی بر عهده بهزیستی قرار دارد، خاطرنشان کرد: بنابراین نیروی انتظامی، سازمان اتباع خارجی و شهرداری باید در این رابطه بهزیستی را یاری دهند و شهرداری موظف است تا امکانات سخت افزاری ازجمله تحهیزات و ساختمان را در اختیار بهزیستی قرار دهد. مدیر کل سازمان بهزیستی استان تهران درمورد اورژانس اجتماعی(۱۲٣) نیز اظهار کرد: در حال حاضر ۱٣ دستگاه خودرو در این سامانه فعالیت می کنند که به ۷ خودروی دیگر نیازمندیم و شهرداری نسبت به افزایش تعداد آنها وعده داده است. رستمی همچنین با اشاره به ساماندهی ٣۴۴ کودک خیابانی در سال کذشته، پیش بینی کرد که امسال نیز این تعداد کودک ساماندهی شوند.

اهداف استراتژيکی آمريکا از جنگ در عراق


نوشته : دکتر عبدالله سعد محقق دانشگاه تور در فرانسه از سايت منظره عمومی جنگ
برگردان : احمد مزارعی
اهداف استراتژيکی آمريکا از جنگ در عراقنخست بايد روی اين موضع تاًکيد نمود که جنگی که آمريکا در عراق به پيش ميبرد برای آنست تا "نظم نوين جهانی" را تثبيت نمايد و اين خود نتيجه جنگ سردی بود که بمدت ٤٢ سال ( ١٩٤٧-١٩٨٩ ) ادامه داشت. ماهيت اين نظم نوين که بنام گلوباليزاسيون معروف شده است بر چند چيز استوار است: تفکر ليبرالی اقتصاد، فرهنگ واحد اقتصاد بازار و فرهنگ مصرف. اگر کمی به عقب باز گرديم متوجه ميگرديم که استراتژيستهای آمريکايی در سال ١٩٤٧ اين برنامه را برای پيشبرد مبارزات ضد کمونيستی خود تنظيم نمودند که مکارتيسيم از مظاهر آن بود و سالها ادامه داشت. پس از شکست انقلاب سوسياليستی در روسيه و در ادامه فروپاشی اين کشور، بيل کلينتون يکی از مستشاران بر جسته خود را بنام "آنتونی لايک"، مامور نمود تا شرايط تازه بعد از فروپاشی شوروی را بررسی نموده و برنامه و سياست تازه ای را در قبال آن تنظيم نمايد. آنتونی لايک با بکارگيری همه امکانات و استعدادهای خود برنامه ای تحت نام "سياست توسعه و نفوذ اقتصادی و بازار" را تنظيم نمود.پايه های اصلی برنامه و سياست فوق از اينقرار بودند:• ضرورت تسلط آمريکا بر سياست و اقتصاد جهانی بمنظور فتح بازارها و شرکتهای موجود، تا موسسات توليدی آمريکايی بتوانند با بدست آوردن حداکثر سود، کالاهای خود را در اين مناطق بفروش برسانند.• ضرورت بکارگيری و استفاده حداکثر از موسسات مالی بين المللی همچون بانک جهانی، صندوق بين المللی پول (اين دو موسسه مالی جهانی موظف شدند تا برنامه های "اصلاح" اقتصادی و جهانی تنظيم کنند و سازمان تجارت جهانی که بعدها در سال ١٩٩٥ آنرا تاسيس نمودند مجری آن باشد.• استفاده آمريکا از نيروهای نظامی در صورت ضرورت بدون موافقت سازمان ملل.• مقابله و سرکوب کشورهايی که نخواهند سياست "نظم نوين جهانی" را بپذيرند.(دول محورشر) همچنانکه بخوبی امروز مشاهده ميکيند آنچه را که امروز جورج بوش باجرا . در می آورد چيزی نيست بجز سياست و برنامه تنظيمی "آنتونی لايک" در سال ١٩٨٩ بدرستی ميتوان متوجه شد که آنچه که آنروز انجام ميگيرد منشاً استراتژيک آن از سال ١٩٨٩ بهنگام فروپاشی شوروی سابق و ساير کشورهای اروپای شرقی سر چشمه ميگيرد. از اين زمان است که تهاجم افسار گسيخته نظام سرمايه داری جهانی برای غارت و بزير سلطه کشيدن کشورهاو ملل جهان آغاز گرديد."فرانسيس فوکوياما" در کتاب معروف خود "پايان تاريخ" پيروزی نهايی نظام ليبراليسم اقتصادی را در جهان نويد ميدهد و بر صحت و درستی آن تاکيد ميگذارد ، کيسينجر يکی ديگر از شخصيت های سياسی آمريکا در کتابی بنام "سياست خارجی آمريکا" بر تفوق علمی، تکنولوژيکی، سياسی و اقتصادی آمريکا بر جهانيان در ابتدای قرن تازه، تاًکيد کرده و اينکه اينچنين موفقيتی تا کنون در جهان بی سابقه بوده است.اين است آن منظره و دايره جنگی که در حال حاضر آمريکا با کمک اسرائيل در عراق به پيش ميبرد.هدفهای استراتژيکاهداف امپرياليستی آمريکا را در سه مورد مورد بررسی ميکنيم:هدف اقتصادی: چنگ اندازی بر منابع نفتهدف سياسی: تسلط بر جهان و اعمال برنامه امپرياليستی- صهيونيستی در منطقه خاورميانه "خاور ميانه بزرگ"هدف علمی- فرهنگی: ترور عقل و انديشه در جوامع اسلامی و جايگزينی آن با فرهنگ شکست، جُبن و اختناق.هدف اقتصادی: چنگ اندازی بر منابع نفتاعمال اين سياست و اقناع کشورهايی که نفت توليد ميکنند و يا لوله های نفت از درون خاک آنان ميگذرد، به اينکه آنان بايد گوش بفرمان کشورها و شرکتهای بزرگ نفتی بي نالمللی ودر راًس آنان آمريکا باشند. و درغير اين صورت، خود را در معرض جنگ و کشتار و تخريب قرار خواهند داد. قابل ذکر است که شرکتهای توليد کننده نفت در آمريکا هميشه از موقعيت مهمی برخوردار بوده و رهبران سياسی و ورزا هميشه وابسته باين شرکتها بوده اند. برای مثال: جان فاستردالس ٧٩ ، سايروس وانس - ٦٩ هنری کيسينجر ٧٣ - ٦١ ، دين راسک ٦١ - ٥٩ ، کريسيان هارتر ٥٩ -٥٣ ٩٤ . اينها همه - ٨٩ ، وجميس بيکر ٨٩ - ٨٢ ، جورج شولتز ٨٢ - ٨٠ ، الکساندر هيگ ٨١ -٧٧ وزارای خارجه بودند. ديک چينی معاون رئيس جمهور آمريکا نيز خود صاحب شرکت هاليبرتون است که در بيش از يکصد کشور جهان شعبه داشته و نزديک به يکصد هزار نفر در اين شرکت بکار مشغولند. کونداليزا رايس نيز قبل از تصدی پست جديد، عضو مجلس اداری شرکت بزرگ و مهم نفتی "شورون" بوده است. آمريکا پس از جنگ جهانی اول طی قراردادی با دولت عربستان بر نفت اين کشور و ساير کشورهای حوزه خليج چنگ انداخت. در مراحل بعدی اين کشور موفق به ايجاد چند پايگاه نظامی در عربستان ، بحرين وعمان گرديد و طبيعی بود که شرکتهای نفتی اين کشور متوجه منابع نفتی کشور عراق شوند. زيرا عراق از حيث منابع نفتی زير زمينی، دومين کشور ومنطقه بعد از عربستان بشمار ميرود. مخارج توليد نفت در عراق بسيار اندک است. در حاليکه در عربستان درمقابل حفر هر شش حلقه فقط يکی از آن به بهره برداری ميرسد. اين رقم در عراق چهار برابراست، يعنی چهار حلقه حفر شده از پنج چاه به بهره برداری ميرسد. اين وضعيت در عراق مخارج يک بشکه نفت خام را به ٢ دلار در مقابل ٦ دلار در عربستان قرار داده است. از همه مهمتر اينکه در ٩٠ % از سرزمين کشور عراق کشفييات و استخراج نفت در آن انجام نگرفته و نتايج حاصله نفتی کنونی محصول کشفيات ١٠ % از سرزمين کشور عراق ميباشد. تو خود حديث مفصل بخوان از اين ثروت بيکران.حقاق بالا کافی بود تا امپرياليسم غارتگر آمريکا به هر بهانه ای متوسل شود تا تهاجم را بر عليه کشور ، ملت و استقلال عراق آغاز نمايد. يکی از متخصيصان امور نفتی آمريکا بنام "مايکل تلينگ" اين آزمندی دولت آمريکا را اينگونه توجيه مينمايد: "عاقلانه نيست که ما اموال و اوقات خود را در اينجا و آنجا هدر دهيم در صوريتکه ميدانيم يک منبع عظيم چهل ميليارد بشکه ای نفت و در عمق اندک در عراق نهفته است. سئوالی که در اينجا در برابر ما قرار ميگيرد اينستکه آيا آمريکا به اينهمه نفت و گاز برای صنايع خود نياز دارد؟. پاسخ مسلماً آری خواهد بود. زيراآمريکا نفت و گاز را بمثامه اسلحه نيرومندی مينگرد که ميتواند آن را عليه رقبای جهانی خودبکار گيرد تا بتواند بر جهان و بر منابع نفت و گاز در هر کجا باشند تسلط پيدا کند. در مورداروپا بايد گفت که نفت خاورميانه مهمترين بخش نيازمنديهای آنان را بر طرف مينمايد. واردات٧٨ % نفت و ٦٦ % گاز از منطقه خليج خواهد بود. در دوران محاصره ، اروپا تا سال ٢٠١٠اقتصادی عراق شرکت فرانسوی توتال و چند شرکت کوچک ديگر موفق به بستن چند قرار دادنفتی با عراق گرديدند. همچنين روسيه نيز طی قرار دادی بمبلغ ١٢ ميليارد دلار موفق شد منطقه ای را در جنوب عراق که انتظار ميرفت تا ٩ ميليارد بشکه نفت توليد کند در اختيار گيرد. در حقيقت روسيه با اين قرارداد ميخواست بخشی از طلبکاريهای خود را از عراق باز پس ستاند.در مورد چين مطالعات و تحقيقات استراتژيک نشان ميدهد که اين کشور تا سال ٢٠١٥ يکی از بزرگترين مصرف کنندگان نفت و گاز در جهان خواهد بود و نياز دارد تا سه چهارم از نفت و گاز کشورهای عربی را خريداری نمايد. در حال حاضر کشور چين بيشترين نرخ رشد اقتصادی را در جهان دارا است. در سال ٢٠٠٣ ، اين کشور ١٠ % رشد اقتصادی داشته در صورتيکه کشور آلمان که در ميان ساير کشورهای صنعتی پيشرفته تر از همه بوده تنها ١.٥ % رشد داشته است. از اينجا بايد پی برد که چرا کشورهای اروپايی و چين در سازمان ملل به شدت بمخالفت با جنگ بر عليه عراق برخاستند. آمريکا با بهانه قرار دادن مبارزه با تروريسم و در حقيقت برای تسلط بر منابع نفت و گاز جهانی به افغانستان حمله برد و هدف اصلی حمله به افغانستان هر چه نزديک شدن بيشتر به کشورهای قزاقستان، ترکمنستان، تاجکستان و آذربايجان بود تا به ٢٨ ميليارد بشکه نفت و ٧٠٠٠ ميلياردمتر مکعب گاز برسد. اگر به نقشه اين مناطق نگاه کنيد متوجه خواهيد شد که همه کشورهای ذکر شده در شمال افغانستان واقع شده اند ، مشکلی که اکنون آمريکا با آن روبروست اينستکه چگونه نفت و گاز اين مناطق را به سمت غرب انتقال دهد. باستثنای ايران و روسيه کشورهای فوق هيچکدام راهی به دريا ندارند. تنها راه مقرون بصرفه عبور لوله های نفت ، گاز از طريق آذربايجان و گرجستان بسوی بندر جيهان در ترکيه است. هم اکنون مبارزه حادی ميان طرفداران آمريکا و روسيه در گرجستان در جريان است که موفقيت نسبی نصيب آمريکا گرديده است.هدف سياسی تسلط بر جها ن و مقدمتاً اعمال برنامه امپرياليست – صهيونيستی برمنطقه خاورميانه( خاورميانه بزرگ).به لحاظ شيوه پيشبرد کار ميتوان هدف فوق را به دو جزو تقسيم نمود: 1- تسلط بر جهان، 2 اعمال برنامه تسط بر خاورميانه با کمک اسرائيل.تسلط برجهان وتثبيت "نظم نوين جهانی"در سال ١٩٩٥ گروهی در آمريکا برای تثبيت نظم نوين جهانی پروژه " قرن جديد آمريکايی" را تنظيم نمودند. اين گروه متشکل از افراد مسيحی بنياد گرا و متمايل به صهيونيسم بودند و اسامی آنان از اين قرار بود: ديک چينی ، لويس ليببی مشاور ويژه معاون رئيس جمهور، رامسفلد وزير دفاع، پال ولفو ويتز معاون وزير که اکنون مقام رياست بانک جهانی را به عهده گرفته است، پيتر رودمان سکرتر سياست خارجی، فرانسس فوکوياما، جف بوش برادر رئيس جمهور وفرماندار ايالت فلوريدا، دان کايل نايب جورج بوش پدر، فرد ايکلی نايب وزير دفاع در زمان جورج بوش پدر، فرانک کافنی افسر پنتاگون که به داشتن دشمنی با کمونيست و اعراب معروف است.کونداليزا رايس وزير خارجه کشور که در يکی از نوشته های خود اظهار داشت " پدر بزرگ من مرا با کينه نسبت به کمونيست و اعراب پرورش داده است". قابل ذکر است که از نظر بنيادگراهای مسيحی در آمريکا، اعراب بمعنی همه کشورهای اسلامی منطقه خاورميانه ميباشد. افراد مذکور امروز از گردانندگان اصلی سياست دولت آمريکا ميباشند و به گروه عقابها معروفند.در بخشی از برنامه مکتوب اين گروه چنين آمده است: " کشورهای که ميتوانند از نظر ژئواستراتژيک مصدر خطری برای پيشبرد امر "نظم نوين جهانی" باشند ، خطرناکند و بايد کنترل و سرکوب گردند". برزژينسکی در کتاب"صفحه شطرنج"، کشورهايی که برای "نظم نوين جهانی" خطرناک محسوب ميشوند بدين شکل مشخص نموده است: اتحاديه اروپا ، ژاپن ، چين و روسيه. در زير وضعيت يک يک اين کشورها و اهميت و موقعيت استراتژيکی اينان رادر درون "نظم نوين جهانی" بررسی مينمايم. اروپاکشورهای اروپايی در صورتيکه متحد شوند، ميتوانند تبديل به نيروی اقتصادی ، سياسی، نظامی و تکنولوژيکی عظيمی گردند و اين موجب خواهد شد که بر قدرت فائقه آمريکا سايه بيفکنند.مثال: توليدات ناخالص ١٥ کشور اروپائی در سال ٢٠٠٠ ، هفت هزار ميليارد دلار بود هاست،همين رقم در مورد آمريکا و در همين سال فقط پنجهزارميليارد دلار است. کشورهای اروپايی روابط خود را با مستعمرات سابق خود حفظ نموده و اين کشورها برای اروپا پر اهميت ميباشند، فرانسه ، بلژيک ، پرتغال و اسپانيا در صف مقدم اين رابطه قرار دارند. اما بايد گفت که اگر چه کشورهای اروپايی از نظر اقتصادی وحدت دارند ولی در زمينه سياسی دچار پراکندگی ميباشند و بيک زبان صحبت نميکنند. در جريان شروع جنگ عراق بسياری از کشورهای اروپايی همچون انگليس ، ايتاليا ، اسپانيا، دانمارک ،هلند و يويان در صف آمريکا قرار گرفتند. فرانسه ، آلمان و بلژيک جبهه مخالف جنگ را رهبری ميکردند. بنظر ميرسد امکان اتحاد مليتهای مختلفی تحت يک برنامه اقتصادی ليبرال ناممکن است. تنها تجربه ملتهای مختلف که برای دورانی با موفقيت عمل نمود ، تجربه شوروی با اقتصاد سوسياليستی بود. دولت آمريکا دائماً ميکوشد صفوف اروپائيان را به انشقاق بکشاند. زيرا اين انشقاق ميتواند در خدمت استراتژی وی قرار گيرد. همچنين آمريکا با داشتن پايگاههای نظامی متعدد در کشورهای اروپايی همچون ايتاليا ، اسپانيا ، پرتقال، يونان ، انگلستان و آلمان، ميکوشد بر سياست اين کشورها بنفع خود تاًثير گذارد. رابطه ويژه تاريخی که ميان آمريکا و انگلستان وجود دارد، هميشه موجب مانع تراشی بر سر راه وحدت اروپاييان بوده است. انگلستان در اروپا ...تا کنون از پذيرش "يورو" برای ارز متداول در کشور خود ابا ورزيده است.ژاپنسياستگزاران آمريکايی باور دارند که ژاپن دومين کشور است که بايد با آن مقابله شود. از نظر اقتصادی اين کشور بعد از جنگ دوم جهانی به پيشرفتهای عظيمی دست يافته و بر بخشهای مهمی از صنعت اتومبيل ، الکترونيک و صنايع " روبات" دسترسی پيدا کرده است. اما ژاپن از نظر سياسی همچنان آسيب پذير است و در حوزه ايالات متحده آمريکا ميچرخد. پيشرفتهای ژاپن که همچون کابوس آمريکا را نگران نموده، اينست که اگر ملت و دولت ژاپن خواستار بر چيده شدن پايگاههای نظامی آمريکا و خروج ٤٣٠٠٠ سرباز اين کشور گردند چه بايد کنند. بويژه اينکه اين سربازان بقايای دوران جنگ دوم جهانی اند واکنون به بقای آنان در ژاپن نيازی نيست.روسيهسومين رقيب احتمالی برای آمريکا روسيه ميباشد. پس از فروپاشی نظام سوسياليستی که نقش بزرگی در پيشرفت عمومی اين کشور داشت، روسيه دچار بحرانهای بزرگ اقتصادی گرديد. اين کشور که در دورانی ٥٠ ساله عامل توازن جهانی بحساب می آيد، اکنون دوباره ميکوشد موقعیت منطقه ای و بين المللی خود را باز يابد، روسيه گاهی بخاطر بدست آوردن وام باکشورهای غرب همراهی ميکند و گاهی نيز برای فشار بر آمريکا با کشورهای با صطلاح "محور شر" رابطه حسنه برقرار مينمايد.آمريکا ميکوشد با کمک به جدايی طلبان چچن و دخالت در گرجستان بر عليه منافع منطقه ای روسيه وارد عمل شود، اما تنها چيزی که موجب نگرانی آمريکا است، احتمال بقدرت رسيدن حزب کمونيست در روسيه است. حزب کمونيست روسيه تنها حزبی است که از يک سازماندهی و تشکيلات معتبر بر خوردار است. برزژينسکی برای رهايی از خطر رقابت احتمالی روسيه چنين پيشنهاد ميکند که اين کشور به سه بخش تجزيه نمايند: بخش اروپايی ،بخش سيبريه و بخش خاور دور.چينهمه استراتژيستهای آمريکايی در اين زمينه وحدت نظر دارند که چين تنها و بزرگترين خطری است که آينده آمريکا را تهديد ميکند.چين پر جمعيت ترين کشور جهان وبيشترين رشد اقتصادی را در ميان کشورهای پيشرفته جهان دارا است. از ابتدای سالهای ٩٠ قرن گذشته تا کنون ميزان رشد اقتصادی آمريکا در حد متوسط ٣% بوده است. اما چين در همين دوره ١٠ % رشد اقتصادی داشته است در عين حاليکه حزب کمونيست نيز در قدرت است و سرسختانه از امنيت ملی و پيشرفت روز افزون کشور حمايت ميکند.کانداليزا رايس در مورد چين اينگونه به اظهار نظر ميپردازد: "در قاره آسيا چين تنها تهديد کننده منافع آمريکا ميباشد. اگر چه امروز چين از نظر نظامی توانائی مقابله با آمريکا را ندارد ، اما اين وضع ادامه نخواهد يافت و چين اين وضعيت را بسود خود بر هم خواهد زد. بر اين اساس ما بايد چين را دشمن شماره يک استراتژيک خود بدانيم." وی سپس چنين ادامه ميدهد: " ما بايد بکوشيم چين را از نظام سوسياليستی بسوی اقتصاد ليبرالی سوق دهيم، از طرفی بکوشيم اين کشور را از پيشبرد برنامه های نظامی و فضايی باز داريم. در صورت عدم موفقيت بايد با چين مقابله کنيم .شايد ما بر دروازه های جنگ سرد سوم ميان آمريکا و چين قرار داريم. در اينجا به بخش دوم از هدف سياسی در پيش ذکر شده که همانا تحمل برنامه امپرياليسم – صهيونيستی بر ملت های خاورميانه تحت عنوان "خاورميانه بزرگ" ميباشد، ميپردازيم.چگونگی تحميل "خاورميانه بزرگ"برای صاحبنظران روشن است که يکی از اهداف آمريکا به عراق همانا حمايت از دولت صهيونيستی اسرائيل بود که بمثابه نوک پيکان زهرآگين آمريکا در منطقه عمل ميکند. عملکرد دولت اسرائيل نمونه بارزی از گلوباليزاسيون است که امپراليسم آمريکا ميکوشد آنرا در منطقه تحميل نمايد. تجاوز روزانه ارتش اشغالگر اسرائيل به مردم فلسطين و قتل و کشتار آنان ، تخريب خانه های مردم منطقه بر سرشان ، سرقت آبهای آنان وتخريب باغها و زمينهای زراعتی ، نسل کشی از مردم فلسطين بدون اينکه مانعی جلوی اسرائيل را بگيرد و آمريکا همچنان سر سختانه از اسرائيل حمايت ميکند و چندی پيش بوش شارون را آشکارا مرد صلح ناميد. جامعه بين المللی و سازمان ملل هم عليرغم صحبت از حقوق بشر و ميثاقهای بين المللی اما هيچگونه تصميم جدی بر عليه اسرائيل نمی گيرد. سال گذشته که ارتش اسرائيل به کشتار گسترده مردم فلسطين در اردوگاه جنين دست زد و عليرغم علنی بودن آن جنايت بزرگ و تخريب صدها خانه بر سر ساکنان آن باوجود فيلمهای تلويزيونی از وقوع جنايت باز هم جامعه بين المللی و آمريکا در اين مورد سکوت کردند. و اينها همه از نتايج سحراست. هم اکنون بيشتر از هر زمانی شرايط اعمال برنامه "خاورميانه بزرگ" فراهم آمده است. کشورهای منطقه ابتدا بايد دولت اسرائيل را برسميت شناخته و با قراری روابط ديپلماتيک و عادی سازی تجارت و بازرگانی و توريسم با اين کشور، زمينه فرهنگ وسياست را در منطقه آنطور که بتواند در هماهنگی با سياستهای عمومی امپرياليست آمريکا قرار گيرد به پيش ببرند. پس از قراداد صلح ميان مصر و اسرائيل ، سپس اردون و اسرائيل ، آنگاه نابودی کشور و دولت در عراق، هم اکنون زمان آن فرا رسيده است تا مقامت مردم فلسطين را نيز به نابودی بکشانند. در اين مرحله قرار است همه سازمانهای سياسی فلسطينی تصفيه گردند. هم اکنون يکی از رهبران جبهه خلق برای آزادی فلسطين بنام احمد سعدات در زندانی که بنام "گوانتامو" فلسطين ناميده ميشود زندانی است و عليرغم اينکه مجلس ملی فلسطين و ديوان عالی راًی بر آزادی ايشان داده اند همچنان در زندان بسر ميبرد. اما دولت آمريکا ميداند که پيشبرد برنامه های فوق در گروی نابودی کامل مقاومت در عراق است. دولت آمريکا هم اکنون نيروی عظيمی را برای سرکوب مقاومت و از ميدان بدر کردن آن در عراق بکار ميبرد و در مرحله بعدی تصميم دارد که کشور عراق را به سه بخش تجزيه نمايد دولتی کردی در شمال ، دولتی شيعی در جنوب و دولتی سنی در مرکز عراق. دولت آمريکا همچنين در نظر دارد برای پايان دادن به مشکل آوارگان فلسطینی آنان را از اسرائيل ، اردن ولبنان به منطقه مرکزی عراق نقل مکان دهد.اهداف علمی و فرهنگی:تاييد و اعمال عقب ماندگی از راه ترور دانشمندان عراقی و تحکيم فرهنگ شکست، جبن و اختناق.بنظر ميرسد که آمريکا نمی خواهد آنچه را که در ژاپن و آلمان بعد از جنگ دوم جهانی پيش آمد در عراق بوقوع بپيوندد. آمريکا در اين دو کشور کوشيد با ساختن پايگاه متعدد نظامی موقعيت سياسی خود را مستحکم نمايد. اما ملتهای اين دو کشور توانستند با استفاده و حمايت از دانشمندان خود به گسترش علم و دانش و تکنولوژی در کشور کمک کنند و همانطور که همگان شاهد بودند اين دو کشور توانستند در مدت کوتاهی در زمينه رشد و صنايع و علوم به پيشرفتهای مهمی دست يافته و موقعيت های خود را در جهان مستحکم نمايند. دولت آمريکا قبل از شروع جنگ و در مرحله که گروههای تجسسی برای يافتن اسلحه کشتار دسته جمعی به عراق ميفرستاد، بطرق خاص با دانشمندان عراقی به مصاحبه می پرداخت و در مورد جزييات زندگی آنان پرونده سازی مينمود و در مواردی بآنان وعده و عيدهای فراوان ميداد و همگان بياد دارند که در مرحله ای دولت آمريکا خواستار آن شد که اين دانشمندان برای انجام عمل تحقيقات به خارج عراق مسافرت کنند ،بهانه دولت آمريکا اين بود که اينان در عراق از ترس صدام حقيقت را نخواهند گفت. هم اکنون دولت آمريکا با داشتن مشخصات کامل آنان و اينکه کشور در اشغال آنان است براحتی ميتواند آنانرا زير فشار قرار داده و يا براحتی آنانرا ترور نمايد. بنا بنوشته مطبوعات عراقی و هئيت علمی دانشگاه بغداد، تا کنون چند صد نفر از اين دانشمندان بطريق مرموزی بقتل رسيده اند.اين شيوه قتل دانشمندان و تهديد آنان در آلمان و ژاپن اتفاق نيفتاده، دليل ديگر عمدی بودن ترور دانشمندان در عراق اين است که در اين کشور، تنها دانشمندان علوم فيزيک و صنايع اسلحه، کشته نميشوند بلکه اين کشتار شامل تعداد زيادی دانشمند رشته های علوم ديگر همچون، کشاورزی، برق، داروسازی،معماری و غيره ميباشد که نشان دهنده آنست که منظور اشغالگران آمريکايی تهی نمودن جامعه عراق از هر گونه تخصص ميباشد. هم اکنون يک هزار و چهارصد دانشمند در زندانهای عراق بسر ميبرند که انواع فشار و شکنجه در مورد آنان بکار ميرود. بنا به گفته دکتر فايق امين مدير بخش تشريحات بيمارستان بغداد، علت قتل دکتر " محمد ازميرلی" دانشمند شيمی عراقی وارد شدن ضربه دسته هفت تير بر مخچه (قسمت گودی گردن در پشت سر) وی بوده است. اين حادثه در آخر ماه می سال ٢٠٠٤ انجام گرفت.عمل تعقيب و ترور دانشمندان عراقی بوسليه "موساد" سازمان جاسوسی اسرائيل در عراق انجام ميگيرد، و باز بنا بگفته هدی نغيمی رئيس بخش تحقيقات دانشگاه بغداد، تا کنون ١٥٠ دانشمند عراقی که نام و مشخصات آنان رسماً منتشر شده، بتوسط موساد بقتل رسيده اند. ميتوان از برجسته ترين اينان بنامهای دکتر عبداللطيف مياّح رئيس بخش مطالعات دانشگاه بغداد، دکتر محمد راوی رئيس دانشگاه بغداد، دکتر فلاح دليمی معاون دانشکده علوم، دکتر صبری بياتی استاد جغرافيای دانشگاه بغداد، عماد سرسم، که شخصيتی علمی و بسيار بر جسته و مورد احترام همگان بوده است، نام برد که همگی يا در منزل خود و يا در دانشگاه بقتل رسيده اند.با شهرت يافتن فشار بر زندگی اين دانشمندان تاکنون بيش از دوهزار از اينان مجبور به ترک کشور گرديده که بدون شک زيان بزرگی برای بنيه علمی کشور است. در تاريخ ١١ ماه آوريل ٢٠٠٣ تعدادی از اين دانشمندان با ارسال پيامی بوسيله پست الکترونيکی به دوستان خارج از کشور خود در مورد وضيعيت غم انگيز خود توضيح داده و اينکه آنان دائماً بوسيله نيروهای اشغالگر تهديد ميشوند، منازل آنان گاه و بيگاه مورد تفتيش قرار ميگيرد. مراکز عملی و کتابخانه ها بوسيله افراد تحريک شده مورد هجوم قرار گرفته و بتاراج برده ميشوند و در نهايت چنين متذکر شده اند که دانشگاه موصل که يکی از مراکز مهم علمی عراق بوده تبديل به ويرانه شده است.توضيحات بالا شرح عجولانه ای از استراتژی آمريکا در منطقه بود ، اما در اين مسير اهدافی تاکتيکی نيز وجود دارد که به نمونه آنان اشاره ميشود: نخست ميليتاريزه کردن اقتصاد بمنظور غلبه بر بحران اقتصادی و دوم سرکوب مقاومت کارگران و يا کشورهايی که بنحوی از انحا مخالف پيشبرد گلوباليزاسيون باشند.نظامی کردن اقتصاد برای حل بحران امپرياليستی١٩٩٨ موج گسترده ای از ترور و اختناق را بر عليه - دولت آمريکا در سالها جنگ سرد ١٩٤٨ بسياری کشورها و شخصيت ها ی سياسی براه انداخت واينهمه تحت عنوان مبارزه با کمونيسم به پيش برده ميشد. قتل پاتريس لومومبا ، چه گوارا ،سامارا ماشل ، آلنده و توماس ساکارا ،از اين نوع اند. در اندونزی اين جنگ ضد کمونيستی موج کشتار بيش از نيم ميليون نفر از شخصيتهای علمی کادرهای کارگری و اتحادي های و غيره گرديد و اين در کنار جنگهای گسترده تری بود که در ويتنام ، لائوس ، کوبا ، کره و عراق براه انداخته شد. اين موج مبارزه ضد کمونيستی در خود آمريکا تحت نام "مک کارتيسم" نيز دامن شخصيتهای بسياری از جمله هنرمندان ، و رهبران کارگری را نيز گرفت. با شروع قرن ٢١ ، سرمايه داری امپرياليستی با بحران عميقی روبروست.اکنون ديگر با برنامه های کوتاه مدت که حالت مسکن را داشته باشد، نمی توان بر مشکلات فائق آمد. ديگر نمی توان با پرداخت وام بيشتر به کشورهای جهان سوم آنان را مورد بهره برداری قرارداد. هم اکنون شدت فقر و محروميت دربسياری از اين کشورها در حدی است که آنان قادر به پرداخت بدهيهای سابق خود نيز نيستند. قابل توجه اينکه آمريکا خود نيز يکی از بدهکارترين دولتهای دنيا است ، مجموع بدهکاری دولت آمريکا ١٨٤ % کل توليد ناخاص ملی است. يعنی اين دولت خود ١٨٠٠٠ ميليارد دلار مقروض است، اما مشکل اصلی دولت آمريکا اضافه توليد در دو بخش اصلی اقتصاد اين کشور يعنی ماشين سازی و صنايع پولاد است. توليد اتومبيل در آمريکا سالانه ٧٥ ميليون و مقدار فروش در بازار تنها ٥٠ ميليون است و ٢٥ ميليون اتومبيل اضافه توليد ١٩٩٩ بترتيب ٣٤٠ و ١٥٠ - در بازار آمريکا است. در مورد صنايع پولاد در سالهای ١٩٩٨ ميليون تن پولاد اضافه در بازار توليد شده است. در سال ٢٠٠١ ، يک مليون و دويست هزار نفر در آمريکا کار خود را از دست داداند. دولت آمريکا به ضرورت جنگ تازه ای نياز داشت تا بتواند بر بحران عميق درونی غلبه کند.همه دلايل نشان ميدهد که بحران نظام سرمايه داری جهانی همه ساله شدت يافته است. در سال ١٩٩٧ همگان شاهد در هم ريختگی اقتصاد کشورهای با صطلاح "پلنگان آسيا" بوديم. سنگاپور، تايوان و کره در آستانه ورشکستگی قرار گرفتند. در ماه آوريل ٢٠٠٠ بازار بورس در "وال استريت" در هم ريخت و سپس نوبت به يکی از دانش آموزان دست آموخته بانک جهانی يعنی آرژاتين رسيد و همگان شاهد ورشکستگی کامل اين بودند. تحليلگران اقتصادی حدس ميزدند که ممکن با بحرانی از نوع سال ١٩٢٩ روبرو گردند و تا کنون هم سايه اين بحران در گشت و گذار است.تمرکز انحصاراتکل اقتصاد جهان هم اکنون در دست تعداد معدودی از شرکتهای چند مليتی متمرکز شده است. گسترش فقر بيش از يک ميليارد و پانصد ميليون نفر از جمعيت کره زمين روزانه با مبلغی در حد يک دلار زندگی ميکنند. قدرت خريد کارگران يکصد کشور جهان رو به سقوط نهاده ونسبت به ١٥ سال پيش بشدت سقوط کرده است. بعلت سوء تغذيه هر سه ثانيه يک کودک زير پنج سال جان خود را از دست می دهد. رشد معاملات بورس در بازار جهانی: مبلغ يک ميليارد ويکصد ميليون دلار روزانه در اين بازار مبادله ميگردد. اين مبادله موجب آن ميشود که در هر ٣ ثانيه سود عظيمی را نصيب سه نفر نمايد که برابر است با در آمد ٤٨ کشور فقير در سال. گسترش بدهکاری کشورهای فقير از سال ١٩٧٠ تا کنون به ٢٥٠٠ ميليارد رسيده است. در همين دوره اين کشورها مبلغ ٤٠٠٠ ميليارد دلار بابت بهره و خدمات پرداخت کرده اند. در حقيقت می توان گفت که کشورهای فقير به کشورهای ثروتمند کمک نموده و در مقاله ای من توضيح داده ام که چگونه فقر در هر دقيقه ٢٥٠ هزار دلار به کشورهای ثروتمند می پردازند. هر چقدر نظام سرمايه داری بکوشد با تحميل جنگ و بردگی بر توده های ميليونی در سراسر جهان از شدت و حدت اوضاع موجود بکاهد، نخواهد توانست از سرنوشت محتوم خود که همانا نابودی اين سيستم ضد انسانی است فرار کند. بشريت تا کنون هيچ نظامی را اينگونه ظالمانه بخود نديده است. نظام سرمايه داری از چهار چوب نظريه پردازان اوليه خود همچون آدام اسميت و ديويد ريکاردو بدر آمده و از تئوريهای کينزی نيز گذشته است. امروز ضوابط دولتها توسط تعدادی از شرکتهای چند مليتی که مقر ثابتی نداشته و در گوشه و کنار جهان پراکنده اند در هم شکسته شده است. اينان خارج از حيطه دولتها، قوانين و ضوابط مورد نظرخود را دارند. شعار اصلی اين شرکتها جهانی "عبور بسوی بازار" است و يا فتح هر بيشتر بازارهای کشورهای فقير. هم اکنون شش سال از تاسيس سازمان تجارت جهانی ميگذرد و کشورهای بسياری بزير سلطه و قوانين اين سازمان در آمده اند، در آمد ١٥ شرکت جهانی مساوی است با کل در آمد ١٥ کشور در جهان. برنامه ريزيهای اقتصادی اين سازمان موجب فقر و مسکنت هر چه بيشتری از ملتها گرديده و قدرت خريد کارگران را پايين آورده است، حتی کشورهای صنعتی و از جمله آمريکا نيز از اين تهاجم بی بهره نبوده اند، از اينجاست که امپرياليسم آمريکا ميکوشد با راه اندازی جنگ خون تازهای در رگهای اقتصاد راکد شده بجريان اندازد.. برای مثال دولت کويت اخيراً قرار دادی را با آمريکا بمبلغ ٩٠ ميليارد دلار برای خريد تجهيزات جنگی به امضا رسانيده که شامل توپ و تانک و بسياری افزارهای مخابراتی است که می تواند محرک تازه ای برای کارخانه های اسلحه سازی آمريکا باشد. بعضی نظريه پردازان نظامی- اقتصادی آمريکايی در مورد سالهای جنگ ويتنام تحقيقاتی نموده و نتيجه گيری خود را اينگونه ارائه می دهند: "برای رونق اقتصاد هيچ چيزی جايگزين جنگ نمی شود، به هيچ چيز ديگری نمی توان انديشيد، اقتصاد جنگی کار را برای کارخانه دار و کارگر فراهم ميکند، جنگ در گذشته و حال عنصر اصلی رونق بازار محسوب ميگردد، جنگ ، جنگ به تنهايی قادر است تا مشکل اضافه توليد را حل نمايد". آيا می توان کلماتی واضح تر از اين يافت که آمريکا بحران خود را با آن حل کند ، از اينجا ميتوان پی برد که چرا دولت آمريا روزانه يک ميليارد دلار بودجه برای ارتش اختصاص ميدهد.درهم شکستن مقاومت کارگران و دولتهايی که مخالف گلوباليزاسيون هستند شدت يافتن تضادها موجب رشد مبارزات مردم ميگردد، اين مبارزات در درجه اول از درون خود کشورهای امپرياليستی آغاز گرديده است. تظاهرات عظيمی که در شهر "سياتل" آغاز گرديد و به شهر "جنوا" در ايتاليا رسيد ،موج تازه ای از مبارزات نسل نوين کارگران وساير بخشهای اجتماعی بود که برای زندگی بهتر بر عليه شرکتهای بزرگ چند مليتی انجام گرفت. آنان بر عليه فقر و جهل و غارت بپاخاستند و شعارهای تازه ای در جهان سر دادند که "جهان ديگری ممکن است" برای اولين بار پس از فروپاشی شوروی و درست بر عکس آنانيکه فکر ميکردند سوسياليسم مرده است دوباره هم پرچم سرخ، عکس رهبران سوسياليسم همچون کارل مارکس و انگلس، برافراشته شد. مرحله نوين مبارزه موجب گرفتاری فراوانی برای گردانندگان گلوباليزاسيون شده و هم اکنون مدتی است که سران شرکتهای چند ميليتی ديگر براحتی نمی توانند کنفرانسهای خود را برگزار کنند. برگزاری جلسات آنان موجب اعتراضات و تظاهرات عظيم مليونها نفرو در گيريهای خسته کننده با پليسهای سرکوبگر ميگردد. در اسپانيا پانصدهزار نفر بر عليه نخست وزير جنگ طلب اين کشور دست به تظاهرات زدند. دولت برای پيشگيری از حوادث غير مترقبه دست به بسيج ارتش، هواپيما وتوپ و تانک زد . در اسپانيا حالت جنگی برقرار شده بود. در ساير کشورها همچون برزيل، هلند، مونتريال کانادا ، ميليونها نفر بر عليه اين شرکتها بپا خاستند. هم اکنون سازمانها،احزاب و موسسات کوچک و بزرگ زيادی در همه ی کشورها ی جهان خود را هر روز بيش از پيش سازماندهی ميکنند تا مبارزات خود را بر عليه شرکتهای بزرگ چند مليتی و گلوباليزاسيون به پيش ببرند.دولت آمريکا جنگ تجاوزکارانه ای را بر عليه دولت مستقل عراق و مردم اين کشور براه انداخت و هم اکنون نيز بر همگان آشکار گرديد که اسلحه کشتار جمعی و القاعده، دروغهای بزرگی بيش نبودند. کشور عراق بعلت اين جنگ تبديل به خرابه ای شده و ميليونها نفر از مردم اين کشور در فقر و بيچارگی و سر در گمی بسر ميبرند. اما پيام دولت آمريکا از شروع اين جنگ تجاوز کارانه اين است که اگر هر کشوری بخواهد از خواسته های وی تخطی کند، سرنوشتی مانند عراق خواهد داشت. دولت آمريکا از قبل اينگونه کشورها را به سه بخش تقسيم نموده است. کشورهای اسلامی شامل ايران ، سوريه ، ليبی و سودان، کشورهايی که شبه سوسياليستی اند همچون چين ، کره ، کوبا ، برمه و لائوس و کشورهايی که سمت گيری ناسيوناليستی و استقلال طلبانه دارند همانند برزيل و ونزوئلا. در برزيل برای اولين بار يک شخصيت چپ گرا در راس دولت قرار گرفته و در ونزوئلا هوگو چاوز که حاضر نيست دستورات ديکته شده توسط دولت آمريکا را بپذيرد و بهمين جهت تا کنون چند توطئه توسط آمريکا در اين کشور انجام گرفته که اگر حمايت عمومی ملت ونزوئلا نبود، سرنوشت اين کشور نامعلوم بود.حجم عظيم دستگاه ميليتاريستی امپرپاليستی که در اختيار آمريکاست و ابزارهای مالی و اداری ديگر ملی و يا گلوباليزاسيون ، پايان اين تونل ظلمانی و حاکميت بربر منشانه است. سوالی که در اينجا مطرح ميشود اينستکه آيا امکان وجود شمعهايی روشن در درازای راه اين تونل ظلمانی وجود دارد يا نه؟ بنظر من آری ، چنين شمعهايی نور دهنده ای وجود دارند. جنبش جهانی ضد گلوباليزاسيون يکی از اين شمعهای نورانی واميد بسوی آينده است. ديگری مقاومت قهرمانانه ملت عراق است بر عليه يکی از بزرگترين دستگاه ماشين جنگی که تا کنون بشريت بخود ديده و تا کنون نيز ضربات سختی بر آن وارد کرده است. عليرغم خيانت های عظيمی که بر عليه ملت عراق بوقوع پيوست، اين جنبش براه خود ادامه ميدهد، همانند مقاومت ملت کوبا که عليرغم چهل سال تحريم اقتصادی همچنان استوار بر جای مانده است. مبارزه با شکوه مردم فلسطين نيز يکی از اين شمعهای نورانی است. عليرغم همه امکانات مالی و تکنولوژيکی که آمريکا در اختيار اسرائيل قرارداده، مقاومت در فلسطين همچنان ادامه دارد و همچنان که قدرت دولت نژادپرست آفريقای جنوبی در نهايت در هم شکسته شده اسرائيل نيز در نهايت سرنوشت بهتری نخواهد داشت. قراردادهای اسارت بار نخواهند توانست بردگی را به مردم فلسطين تحميل کنند، اين قرار دادها ، تا آنجا اعتبار دارند که به منافع مردم خدمت کنند و گرنه مشروعيت ندارند و دير يا زود توسط توده های محروم در هم نوديده خواهند شد. انسان بسوی ايجاد تمدنی پيش ميرود که در آن ظلم و ستم و احجاف وجود نداشته باشد.اهداف و برنامه های آنان در برابر ماست و ايستادگی و مقاومت ما در برابر آنان سوسياليسم و يا بربريت.

۱۳۸۷ مرداد ۲۸, دوشنبه

جديد محمود درويش

























شعری ماندگار شعر محمود درویش،




شعری ماندگار
شعر محمود درویش، پیش از هر چیز آوای درد و رنج ملت او، و عزم او به پایداری و ایستادگی در برابر جور و بیداد است. او با شعر خود، به ویژه با دفتری به نام "برگه هویت" (شناسنامه) دغدغه هویت را برای ملتی که از سرزمین اجدادی خود رانده شده، بازتاب داد. در شعرهای بی شمار به یاد آورد که این قوم به رغم آوارگی‌ها و سرکوب‌ها، در سرزمین خود ریشه‌های ستبر و دیرین دارد:
ما اینجا بودیم و در این خاک ریشه دواندیم
پیش از آغاز زمان
پیش از شروع تمام عصرها
پیش از تمام بستان‌ه
او قبل از تمام درختان زیتون...
در شعر درویش "غم عشق" میهن، هردم با رنگ و بویی تازه، در تصاویر و استعاره‌های رنگین و بی‌شمار جاری است، به گونه‌ای که همواره "نامکرر" باقی می‌ماند:

چه زیبایی ای وطن!
چشمانم را بگیر، قلبم را بگیر، عشقم را بگیر!
مانند عاشقی هجران‌زده و دلسوخته، با نوایی حزین و حسرتناک در دوری وطن می‌نالد:

غیر از چوبه دار
ای وطن عزیز،
بگو که زعشقت چه نصیبی بردم؟

درویش با تکیه بر سنت دیرین شعر عرب، مضمون آشنای عشق و هجران را با لحن و تصاویری تازه وارد شعر سیاسی مقاومت کرد. عشق به میهن، درد جدایی از معشوق، و شوق بازگشت به آن با جلوه‌های خیره‌کننده در هر سطر او جاریست:

ای زخم بی درمان!
میهن من چمدان نیست
من نیز مسافر نیست
متنها عاشقی هستم
با دلی در گرو عشق میهن...
کنده شدن از خاک میهن، زخمی عمیق در قلب او باقی گذاشته که با وجود گذشت سالیان، همچنان از آن خون می‌چکد. شاعر عاشق می‌داند که درد او جز با پیوستن به "مادر میهن" آرام نمی‌گیرد:

ای وطن
در زخم تو دیده گشودیم و بزرگ شدیم
میوه درختانت را خوردیم
تا بر از نو دمیدن تو شهادت دهیم.

در بسیاری از شعرها، به ویژه در دفتر "عاشقی از فلسطین" عشق به زادبوم با مهر مادری پیوند خورده است:

از آنجا می‌آیم و خاطراتی با خود دارم
مانند آدمیان فانی، مادری دارم
و خانه‌ای با پنجره‌های بیشمار
برادران و دوستانی،
و یک سلول زندان با پنجره‌ای سرد..
.تمام کلمات را آموختم و در هم شکستم
تا از آنها یک کلمه بسازم: وطن!

درویش در گفتگویی به منتقدان هشدار می‌دهد که هر تصویر خیالی او را رمز و نمادی از درونمایه‌های سیاسی نگیرند:

"من شاعرم و حق دارم برای مادر خودم شعر بگویم. اما البته شعر من در خاطره قومی مردم من ریشه دارد."
او به شعر "برای مادرم" اشاره می‌کند که چهل سال قبل در زندان اسرائیل سرود و به زودی به سر زبان‌ها افتاد:
مادر محمود درویش در مراسم تدفین

دلم می رود برای نان مادرم
برای قهوه
و برای نوازش مادرم،
از کودکی هر روز
بر شانه روزها بالا می‌روم
و قد می‌کشم
و می کوشم زنده بمانم
چون اگر مردمخجلت می‌برم از اشک مادرم...

رسالت شعر، مسئولیت شاعر

محمود درویش عقیده داشت که شعر می‌تواند به دنیایی که یکسره در ستمگری و بیداد فرو رفته، رنگی انسانی‌تر بدهد:

بیست سطر شعر سرودم و پنداری،این حصار دیواربیست متر عقب نشست...
شعر او حتی وقتی از رنج و پیکار روزمره مردم عادی می‌گوید، لحنی خطابی و فاخر دارد و آشنایی عمیق او را با ادب کلاسیک عرب می‌رساند، که با تفاخر از آن یاد می‌کند:

گفتند: چرا شعرت چنین روشن است
در زمانه ای سراسر تیره؟
گفتم: سی بحر روشن در دلم جاریست!
شعر درویش همواره نو اما ریشه‌دار است، و انگ و رنگ فرهنگ قومی او را بر پیشانی دارد. در یکی از زیباترین و معروف‌ترین شعرهایش به نام "من یوسفم" با دیدی تازه به اسطوره کهن یوسف و برادران، باز می‌گردد:

من یوسفم پدر!
برادران دوستم نمی‌دارند، پدر!
مرا به جمع خود راه نمی‌دهند
دایم زجرم می‌دهندبا ضرب سنگ و زخم زبان!
مرگم را می‌خواهند، پدر!
تا بعد به سوگم بنشینند
در خانه تو را به رویم بستند
از کشتزارم بیرون راندند
و انگور مرا به زهر آلودند...
در مصاف مرگ

مرگ از مضامین همیشگی شعر درویش بود، و به ویژه در سال‌های آخر زندگی، که خسته و تنها می‌زیست، بارها از مرگ یاد کرد، و بیشتر به طنز:

گمان کردم که روز شنبه مردم
گفتم باید در وصیت‌نامه چیزی بنویسم
اما هیچ چیز به ذهنم نرسید
گفتم باید دوستی را دعوت کنم
و به او بگویم که مرده‌ام
اما کسی نیافتم
گفتم باید به قبرم بروم و آن را پر کنم
اما راه را پیدا نکردمو قبرم خالی ماند...
به خود گفتم
شاید کاملا نمرده‌ام
شاید هنوز میان مرگ و زندگی سرگردان
مشاید مرده‌ای هستم بازنشسته
که در تعطیلات کوتاهش به زندگی آمده!
محمود درویش در آخرین روزهای زندگی گفته بود که از مرگ نمی‌هراسد، تنها ترس او از آن است که شعر سرودن در او بمیرد. او این ترس را هرگز تجربه نکرد.