نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۹, سه‌شنبه

از او می‌پرسم هرمز را چه کردی؟ ... بعد از کمی مکث می‌گوید: «فروختم. جفتشون رو دادم رفتن اصفهان. سه ‌میلیون تومن. بچه‌هام‌رو فروختم واسه سه میلیون. اما حالا فکر می‌کردم من پول برای آنها می‌خواستم واسه خاطر اونا، بدون اونا پول به چه دردم می‌خورد آخه؟ دستم بشکنه...»



تصویر اول
شرق- خانه‌شان تا همین اردیبهشت‌ماه حوالی میدان راه‌آهن بود؛ یکی از کوچه‌های خیابان مختاری که نامش طاووس بود. خودش و دو پسرش هرمز و شهریار که سه و پنج‌ساله بودند در انتهای بن‌بست طاووس، در یکی از اتاق‌های خانه‌ای زندگی می‌کردند که متعلق به مشتی‌منیژه بود. مشتی‌منیژه هشت اتاق خانه‌اش را اجاره می‌داد. محبوبه هم در ازای ٥٠٠ ‌هزار تومان پول پیش و ماهانه ٨٥‌ هزار تومان، در اتاق ١٢متری خانه مشتی‌منیژه زندگی می‌کرد. شوهر و مادرش به جرم حمل مواد مخدر در زندان هستند، قرار است حکم اعدام همسرش تا یک ماه دیگر اجرا شود و مادرش هم سومین سال از ١٥ سال حبسش را می‌گذراند.
محبوبه در حوالی اردیبهشت‌ماه آرام و موقر ما را به خانه کوچکش دعوت کرد. یک فرش دستباف مندرس، یک تلویزیون ٢٤اینچ قدیمی، یک کاناپه قرمزرنگی که فنرهایش بیرون زده بود، یک گاز رومیزی چهارشعله، چهار تشک و یک کمدی که خرت‌وپرت‌هایش را در آن ریخته بود و ٢٤‌هزارو ٥٠٠ تومان همه دارایی‌اش تا پایان ماه بود. هرمز و شهریار وسط حیاط خانه مشتی‌منیژه دنبال خروس همسایه کرده بودند بی‌خیال از اتفاق‌های دوروبر کودکی سختشان را می‌گذراندند. محبوبه هم در وسط اتاقشان از میان کپه‌های گونی که از تولیدی کفش برایش آمده بود، کفش‌های قرمز و بنفش و مشکی را درمی‌آورد و روی نوک تیزشان یک دایره پرِ رنگی با چسب می‌چسباند.
داخل اتاق بوی چرم مصنوعی و چسب با بوی سیب‌زمینی ته‌گرفته مخلوط بود، محبوبه اما باجدیت، انگارنه‌انگار که ناهار امروزشان روی گاز ته‌گرفته، روی کفش‌ها آن حجم‌های بی‌مصرف پری را می‌چسباند. روی کفش مشکی را پر قرمز، روی بنفش، زرد، روی قرمز، مشکی، روی آبی،‌ نارنجی و بعد آنها را کنار دیوار کپه می‌کرد و می‌چید تا انتها... .
سرش را برگرداند و گفت: «توی این گونی‌ها ٧٠٠ جفت کفشه، برای هر جفت کفش ٥٠٠ تومان می‌گیرم، هر سه روز یک‌بار میان و کفش‌ها رو تحویل می‌گیرن، بهم ٣٥هزار تومن می‌دن. حالا با این هتل سر کوچه هم حرف زدم، بذارن برم توالت‌ها رو بشورم، البته صاحابش خیر نبینه، خیلی دندون‌گرده، میگه برای شستن توالت‌های هتل هفته‌ای٣٠ تومن می‌ده...».
محبوبه ‌گیر است، توانایی مالی‌اش هم اجازه نمی‌دهد بیش از این تحمل کند... از انجمن‌های حمایتی ماهانه حدود صد ‌هزار تومان می‌گیرد که روی‌هم‌رفته خرج اجاره خانه و پول آب‌وبرق می‌شود. خودش همان‌طور که گوشه اتاق کز کرده، سیگاری می‌گیراند و می‌گوید: «هرمز را کسی می‌خواد، می‌خوان ببرنش اصفهان، انگاری که بچه ندارن و می‌گن که یه پولی هم میدن بهم. حداقلش اینه که خوشبخت می‌شه؟ نیست؟».
آن روزها که به خانه محبوبه سر زده بودیم، زمزمه‌های حذف اعدام محکومان مواد مخدر به میان آمده بود؛ ماجرایی که حالا دیگر تمام‌شده به نظر می‌رسد. محبوبه صبح زود تماس گرفته می‌گوید حالا دو هفته از اعدام شوهرش می‌گذرد و مشتی‌خانم هم جوابش کرده... از او می‌پرسم هرمز را چه کردی؟ ... بعد از کمی مکث می‌گوید: «فروختم. جفتشون رو دادم رفتن اصفهان. سه ‌میلیون تومن. بچه‌هام‌رو فروختم واسه سه میلیون. اما حالا فکر می‌کردم من پول برای آنها می‌خواستم واسه خاطر اونا، بدون اونا پول به چه دردم می‌خورد آخه؟ دستم بشکنه...».

تصویر دوم
روی صندلی‌های اتاق مددکار همه به‌ردیف نشسته‌اند. مددکاری اتاق کوچکی در انتهای طبقه همکف است، در ساختمان نوساز انجمن حمایت از زندانیان، زن‌ها هر کدام کودکی در آغوش روی صندلی‌های سیاه نشسته‌اند و چهار زن هم داخل مددکاری هستند. یکی از زن‌ها روبه‌رویم می‌ایستد و می‌گوید: «تو کارت هدیه‌ات‌رو گرفتی؟ نمی‌دونی چقدر توشه؟» بدون آنکه سرم را بلند کنم، می‌گویم: «نه هنوز... منتظرم بگیرمش...».
حالا کنارمان می‌نشیند و با مجله داخلی انجمن حمایت از زندانیان، خودش را باد می‌زند... بدون آنکه کسی از او سوال بپرسد، شروع می‌کند به حرف‌زدن... اسمش تهمینه است. ٣٤ساله و متأهل، دارای دو فرزند. برای پیداکردن راه‌حلی برای تمدید مرخصی زندانش آمده... سرم را بلند می‌کنم و به جثه نحیفش نگاه می‌کنم که می‌گوید: «من و شوهرم هر دومون توی زندانیم... اون رجایی‌شهره، منم که قرچک بودم. الان بهش اعدام دادن، منم که ١٣ سال حبس دارم...». نفسی تازه می‌کند و دوباره بدون آنکه کسی از او سوال کند، می‌گوید: «خب، ما رفته بودیم مهمونی... به امام‌حسین رفته بودیم مهمونی. خونه رفیقای شوهرم تو نازی‌آباد. اصلا نمی‌دونستیم آشپزخونه دارن... نمی‌دونستیم شیشه درست می‌کنن. خلاصه رفتیم خونشون مهمونی، دیدیم یک گوشه خونه آشپزخونه زدن... من به این قادر بدبخت هی گفتم پاشو بریم که شر نشه... اما گفت زشته! تدارک شام دیدن... سر سفره شام ریختن همه‌مون‌رو بردن... اون صاحب‌خونه وامونده، همون رفیق شوهرم هم گفت با ما شریکه و شیشه مال ماست! شوهرم ١٥ سال حبس گرفت منم ١٣ سال... اون موقع پسرم سه‌سالش بوده و دخترم شش‌ماهه بود. الان پسرم کلاس اولیه و دخترم چهارساله...» یکی از زن‌ها همان‌طور که چادرش را روی سرش جابه‌جا می‌کند، می‌گوید: «تو که گفتی اعدامیه شوهرت؟»
تهمینه می‌گوید: «شوهرم از وقتی رفته زندان اعصابش ضعیف شده، اونجا توی زندون توی درگیری گروهی زدن شاهرگ یکی‌رو پاره کردن... حالا قراره اعدامش کنن. خونواده مقتول رضایت نمیدن. حالا من می‌خوام اینجا یه وامی بگیرم، بعد هم ببینم می‌تونن صحبت کنن یه ماه بیشتر بمونم بیرون؟ الان یک‌‌ماهه اومدم... بچه‌هام نمی‌شناسن منو... به امام‌حسین رفته بودیم مهمونی... حالا همه زندان می‌گن می‌خوان شوهرت رو بکشن بالا و بیوه شی...». با کمی تردید می‌گویم: «اگر کشیدن چی؟» رنگ صورت برمی‌گردد و می‌گوید: «وای خدا نکنه... نمی‌شه ایشالا...».

تصویر سوم
صدای زن پشت تلفن قطع و وصل می‌شود... از حکم ١٣ساله‌اش پنج سال مانده... نامش مفیده است و ٥٨ساله... از میان جمله‌های بریده‌بریده‌اش می‌شود فهمید که توانسته مرخصی سه‌روزه‌ای داشته باشد تا برای عروسی دخترش آماده شود. دختر ١٧ساله‌ای که قرار است دو شب دیگر عروسی کند و حالا آنها می‌خواهند در این دو روز باقی‌مانده، یخچال و گاز و لباس‌شویی دختر را فراهم کنند. مفیده به اتهام نگهداری و حمل مواد مخدر به ١٣ سال حبس تعزیری محکوم شده... از او می‌پرسم، شغل دامادش چیست؟ مفیده می‌گوید دامادش پیک‌موتوری است و قرار است عروس و داماد بعد از جشن به خانه پدر داماد در خیابان خراسان بروند. مفیده می‌گوید برای تهیه این سه قلم باقی‌مانده حداقل دو ‌میلیون تومان نیاز دارد... .
یک ساعت بعد با مفیده در میدان اعدام قرار داریم، قرار است به کمک مددکار این سه قلم جنس تأمین شود... همان‌طور که مشغول خوش‌وبشیم، دخترکی نحیف و رنجور و خمار به جمع‌مان اضافه می‌شود... مفیده می‌گوید: «دخترمه، سوسن... فردا عروسیشه...». 
سوسن ١٧ساله، شبیه به هیچ‌کدام از عروس‌های روی زمین نیست. مانتوی مشکی خاک‌گرفته‌ای به تن دارد و شال قرمزش دور گردن لاغر و سبزه‌اش را گرفته... موهایش آن‌قدر چرب است که به کف سرش چسبیده باشد... روی ناخن‌هایش اثر لاک قرمزی دیده می‌شود که بیشترش را با دندان جویده. یک جفت صندل تابستانی قهوه‌ای به پا دارد و پاهایش کبره بسته... هر از چند گاهی با استرس تمام ناخن‌هایش را می‌جود... دست به کمر جلوی من ایستاده و بریده‌بریده سلام و احوال‌پرسی می‌کند... می‌گویم سوسن تو معتادی؟ انگار که جا خورده باشد می‌گوید: نه خانم! من تشنج می‌کنم، واسه همینه یه‌کم بی‌حالم... حالا شوهرم هم میاد می‌گه بهتون. اسمش مسعوده... خیلی پسر آقاییه، دمش گرم... .
مسعود، سوار بر موتور هندای قدیمی، با کلاه ساحلی سفیدی در پیاده‌رو ایستاده... با اشاره سوسن به ما نزدیک می‌شود قدبلند و چهارشانه است، ابروهایش را مرتب کرده و یک خال‌کوبی عقرب روی بازوی سمت راستش دارد. چشم‌هایش بی‌حس‌وحال است، اما اوضاع بهتری از سوسن دارد. به همراه مددکار سوار ماشین می‌شوند که برای خرید راهی شوند... آنها که دور می‌شوند محبوبه توی گوشم می‌گوید: «خانم، دخترم ترک کرده، یه وقت نگی چیزی به شوهرش...».
از رنجی که می‌بریم
دکتر مهدیار جوادی، استاد دانشگاه و مددکار اجتماعی که مدت‌ها درباره زنان زندانی تحقیق کرده، درباره این زنان و آنهایی که خانواده‌شان در زندان هستند به «شرق» می‌گوید: «عمده زنانی که دوران محکومیت خود را در زندان‌ها می‌گذرانند، از طبقات فرودست جامعه هستند؛ آنهایی که یا به واسطه همسرانشان و به اجبار مجبور به خلاف شده‌اند یا آن دسته از زنانی که به دلیل سرپرست خانوار بودن، نداشتن سواد کافی و البته نبود پشتوانه مجبور به ارتکاب بزه می‌شوند. از طرف دیگر نکته‌ای که بسیار حائز اهمیت به نظر می‌رسد، این است که این زنان حتی پس از بازگشت از زندان به دلیل آنکه حرفه‌آموزی نشده‌اند و در واقع آن هدف اصلی زندان یعنی تأدیب روی آنها صورت نگرفته، دوباره به زندان بازمی‌گردند. شما اگر به آمارها نگاه کنید متوجه می‌شوید بسیاری از زنان زندانی مشتریان همیشگی زندان‌ها هستند». وی افزود: «آن دسته از زنانی که سرپرست‌شان در زندان است نیز وضع بهتری ندارند. آنها برای آنکه بتوانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند مجبور به انجام کارهای پست و گاهی هم خلاف خواهند شد. زنان با فرزندانشان منتظر بازگشت مردی می‌شوند که صلاحیت کافی برای اداره زندگی ندارد. از طرفی نهادهای حمایتی هم توان کافی برای آنکه به آنها زندگی بهتری ببخشند ندارند. عملا کمک‌هزینه ماهانه صد ‌هزار تومانی دردی از یک زن با دو فرزند و اجاره خانه دوا نمی‌کند». وی در پایان خاطرنشان کرد: «این زنان به دلیل آنکه مُهر خانواده زندانی‌بودن یا سابقه‌داربودن خودشان را تا ابد حمل می‌کنند، هیچ‌وقت نمی‌توانند وجهه اجتماعی مثبتی برای خود پیدا کنند، این زنان همیشه محکوم هستند بار گذشته را به دوش بکشند و هیچ‌کس بعد از تمام‌شدن دوران محکومیت‌شان باور نمی‌کند آنها می‌خواهند دوباره زندگی کنند».

انتقاد خبرگان از فایل صوتی اعدام‌ها:
تصمیم آیت‌الله خمینی 'درست' و 'دوراندیشانه' بود


Sun 28 08 2016 



ب

در بیانیه مجلس خبرگان گفته شده که این نوار صوتی "غلط" و "تحریف" دارد و "نبش قبری چالش‌برانگیز پس از شکست منافقین خائن در عملیات مرصاد است."

در این فایل صوتی که انتشارش واکنش‌های گسترده‌ای ایجاد کرده، صدای آیت‌الله منتظری شنیده می‌شود که در دیدار با کمیته چهارنفره به شدت از اعدام‌ها انتقاد می‌کند و می‌گوید: "می‌خواهم ۵۰ سال دیگر برای آقای خمینی قضاوت نکنند و بگویند آقای خمینی یک چهره خونریز، سفاک و فتاک بود".

مجلس خبرگان در این بیانیه که امروز، هفتم شهریور، در سایت این نهاد منتشر شده، انتشار صدای جلسه آیت الله منتظری را "شیطنت" و "تجاهل" خوانده و گفته دلیل این کار "حقد و حسد" به آیت‌الله خمینی و "تلاش برای تطهیر خائنان به این ملت و میهن" است.

بخشی از بیانیه مجلس خبرگان رهبری چنین است: "شاید هنوز هم برای عده‌ای درک تصمیم تاریخی و انقلابی حضرت امام خمینی در برخورد جدی و بدون مسامحه با منافقین و محاکمه عادلانه سران و برخی اعضای گروهک منافقین در سال ۶۷ و نشان دادن فهم عمیق و دوراندیشانه آن مرد الهی در حفظ نظام اسلامی دشوار باشد. امام در آن برهه حساس، با آن تصمیم به موقع، چشم فتنه را کور نموده و فرصت خودنمایی و فتنه‌گری گروهکی را که دستش تا مرفق، آغشته به خون این ملت مظلوم و زجرکشیده است سلب کردند."

منظور از تصمیمی که مجلس خبرگان آن را "تاریخی و انقلابی" توصیف می‌کند، فرمان آیت‌الله روح الله خمینی، رهبر وقت ایران است که در آن از مسئولان قضایی و امنیتی خواست تمام زندانیان "سرِموضع" این سازمان اعدام شوند.

به دنبال صدور آن فرمان، جمع زیادی از زندانیان گروه‌های مختلف که اکثر آنها از اعضای سازمان مجاهدین بودند و جمعی از زندانیان گروه‌های مارکسیست نیز در میان آنها حضور داشتند، به جوخه‌های اعدام سپرده شدند. در کتاب خاطرات آیت‌الله منتظری آمده است که بعد از صدور آن فرمان، بین ۲۸۰۰ تا ۳۸۰۰ نفر از زندانیان اعدام شدند.

مجلس خبرگان رهبری در بیانیه خود نوشته است: "کدام انسان منصف و وجدان بیداری است که تصدیق نکند انتشار محتویات یک جلسه، پس از گذشت قریب سه دهه با اهداف شومی صورت می‌پذیرد."

فایل صوتی که سایت آیت‌الله منتظری منتشر و سپس به درخواست وزارت اطلاعات آن را حذف کرد، بخشی از دیدار آیت‌الله منتظری، قائم مقام وقت رهبر ایران با کمیته چهارنفره هیات اعدام‌ها بود که در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۶۷ همزمان با "اعدام های گسترده و مخفیانه" در ایران برگزار شده بود.

در این دیدار حسینعلی نیری (حاکم شرع وقت)، مرتضی اشراقی (دادستان وقت)، ابراهیم رئیسی (معاون وقت دادستان) و مصطفی پورمحمدی (نماینده وقت وزارت اطلاعات در زندان اوین) حضور داشتند و آقای منتظری به آنها در مورد قضاوت تاریخ در مورد این اعدام‌ها و خلاف شرع بودن عملکردشان هشدار داد.

در این میان تنها مصطفی پورمحمدی بعد از انتشار این فایل اظهارنظر کرده و بدون اشاره به اعدام‌ها، اعضای سازمان مجاهدین را با داعش مقایسه کرده است.

بعد از این اظهارات، علی مطهری، نماینده مجلس ایران در نامه‌ای به مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری فعلی و عضو هیئت چهار نفره از او خواست که درباره اعدام‌های سال ۱۳۶۷ توضیح بدهد.

جلوگیری ازبرگزاری مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران


جلوگیری ازبرگزاری مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران


Sun 28 08 2016 




امروز جمعه پنجم شهریور ماه ۱۳۹۵، ماموران امنیتی با حضور درمحل برگزاری مجمع عمومی سالانه ی کانون نویسندگان ایران ( درمنزل یکی ازاعضا ) مانع برگزاری این مجمع شدند . ما بارها اعلام کرده ایم نویسنده ایم وما را با قدرت سیاسی کاری نیست ، اما مخالف سانسورو خواهان آزادی بیان واندیشه بی هیچ حصرو استثنا برای همگان هستیم و بدیهی است مجامع عمومی کانون نیز هدفی جزاین را دنبال نمی کنند . اما طی ده روز اخیر سه تن ازاعضای هیئت دبیران کانون ، فاطمه سرحدی زاده و اکبرمعصوم بیگی ، علی رضا عباسی و منشی کانون قارن سوادکوهی ویکی دیگرازاعضای کانون ، رضا خندان مهابادی به وزارت اطلاعات احضاروبه آنان تاکید شده است ازبرگزاری مجمع عمومی کانون خودداری کنند .

شگفت این که حق تشکل وتجمع وحق امنیت درچهاردیواری مسکونی وخصوصی حتی به موجب همه ی قوانین جاری برای مردم تضمین شده وممانعت ازاین حقوق، جرم وقابل تعقیب است . اما امروز دقیقا همین حقوق سلب ولگدمال شده است .

هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران ، ضمن اعتراض به جلوگیری از برگزاری مجمع عمومی کانون ، اعلام می کند که برابراساسنامه ی کانون ، تا انتخاب هیئت دبیران بعدی به وظایف خود عمل خواهد کرد .

کانون نویسندگان ایران
۵ شهریور۱۳۹۵

پنجم شهریور ۹۵ در خاوران

پنجم شهریور ۹۵ در خاوران


Sun 28 08 2016 

منصوره بهکیش: حدود هشت صبح با چند سواری دیگر از خانواده‌ها، هم‌زمان به خاوران رسیدیم، خیابان لپه زنک آرام بود و جلوی در پشتی سمت بهایی‌ها نیز ماموری دیده نمی‌شد و کارگری از گورستان بهایی‌ها بیرون در مشغول آب پاشی بود، به او گفتم چه خوب، امسال برای ما آب پاشی جارو هم می‌کنید! او خندید و هیچ نگفت.

گل‌های‌مان را برداشتیم و به سینه فشردیم و با پاهای محکم وارد گلزار خاوران شدیم. خبری از مامورها نبود و خوشحال که پس از سال‌ها می‌توانیم در روزهایی که عزیزان ما را در زندان‌ها کشتند، در خاوران و در خلوت خودمان باشیم، "گویی قلعه‌ای را فتح کرده‌ایم"، همه شاد و خوشحال بودیم، بخصوص برخی که کمتر به خاوران می‌آیند. اشک در چشمان‌شان حلقه زده بود، هم اشک شادی از بودنمان در کنار همدیگر بدون حضور پلیس و هم اشکی تلخ از ظلمی که شده و چه وحشیانه آن‌ها را از ما گرفتند. برخی می‌گفتند واقعا مانده‌ایم که چگونه یک حکومت می‌تواند این چنین خشونت طلب باشد که حتی اجازه‌ی آزادنه برگزاری مراسم به خانواده‌ها را هم ندهد و خانوده‌ها و ما را در این حسرت نگه دارد، مگر ما و آن‌ها همراه هم شاه را بیرون نکردیم؟ آخر چرا باید این گونه شود؟! البته پرسش و تعجب بیهوده‌ای است، چون اعمال و رفتار سران حکومت اسلامی از همان زمان شاه در زندان‌ها معلوم بود، این که با زندانیان چپ هم سفره یا هم ملاقه نمی‌شدند، زیرا عزیزان ما را نجس می‌دانستند. ما خیلی خوش باور و خام بودیم که فکر می‌کردیم این‌ها می‌توانند دوست و همراه ما باشند.

هر کدام به سویی رفتیم تا دقایقی را در خلوت خود با عزیزمان باشیم و به سلیقه‌ی خود محلی که حس می‌کردیم شاید او آن جا باشد را تمیز و گل باران کنیم. خیالم پر کشید که خاوران در شرایطی دموکراتیک چگونه خواهد شد، آن بوته‌های خشکیده که با گل‌های تازه تزیین شده بود، آن دیوارهای کثیف که با رنگ شماره گذاری شده و بیشترشان نیز پاک شده اند، آن آثار سوخته‌های آتش از جمع آوری زباله‌هایی که دایم در آن جا می‌ریزند و آن نشانه‌هایی که برخی خانواده‌ها گذاشته بودند و بارها مورد هجوم ماموران قرار گرفته و نابود شده بود، آن طرف‌تر نیز برگ‌های خشکیده و سنگ و کلوخ‌هایی که از خرابی بخش‌هایی از خاوران باقی مانده است.
و مساله مهم این است که در همین فضای خشک و خشن و پر از زخم و درد، آن حضور گرم خانواده‌ها و با هم بودن و گل آرایی‌های‌شان است که هم ما و هم خاوران را زنده می‌کند. مهم نیست که نمی‌توانیم مانند گورستان عادی آن جا را بیاراییم، هرچند حق اولیه‌ی ماست، ولی خاوران و خاوران‌ها گورستان‌های مردگان عادی نیستند و نمی‌توانیم مانند گورستان‌های عادی آن جا را بیاراییم، چون تعدادی زیادی از عزیزان‌مان را در کانال‌هایی در آن جا مدفون کرده اند.
پس از این که زمان کوتاهی در بخش‌های مختلف ایستادیم، سپس همه به سمت قطعه بالایی رفتیم، جایی که معمولا مراسم خاوران را در آن جا برگزار می‌کردیم، دور هم جمع شدیم و گل‌های‌مان را پخش کردیم و چند تصویر از عزیزان که به همراه داشتیم را گذاشتیم و دورشان را گل باران کردیم.

جمعیت آنقدر زیاد نبود، ولی آن قدر بودیم که بتوانیم دور هم جمع شویم و یادشان را گرامی بداریم. تعدادی نیز در حال آمدن بودند و احتمالا تعدادی نیز بعد از ما آمدند. چند نفر از خانواده‌ها شعرهای زیبایی خواندند که خاطرم نیست چه شعرهایی بود و سرودهایی هم‌چون سرود خاوران، کاروان و آری آری زندگی زیباست. برخی نیز در صحبت‌های کوتاهی از خاطرات‌شان گفتند و من نیز یاد مادران و خانواده‌هایی کردم که از سال 60 خاوران را زنده نگاه داشتند و در حال حاضر در میان ما نیستند، مادران و خانواده‌هایی هم چون زرگر، ریاحی، سرحدی، پنجه شاهی، معینی، پرتوی، صفاییان، بهکیش، میلانی، پروانه میلانی، رضایی، عجم، پناهی و بسیاری دیگر که حضور ذهن نداشتم و نام نبردم و بی تردید حضورشان در این سال‌ها بسیار موثر بوده است و آرزوی سلامتی و پایداری دیگر مادران و خانواده‌ها را داریم. پس از آن نیز خانواده‌های که تمایل داشتند، پشت آن چند قاب عکس و بخشی که گل باران کرده بودیم، ایستادند و عکسی به یادگار گرفتیم.

هنوز مراسم به پایان نرسیده بود و می‌خواستیم به قطعه ی پایینی برویم و آن جا نیز مدتی دور هم جمع شویم و یادی از اعدام شدگان سال‌های قدیمی‌تر دهه شصت کنیم که ماموران سر رسیدند، ابتدا ماموران نیروی انتظامی از کلانتری خاور شهر و سپس تعدادی لباس شخصی با چهره‌هایی خشن و هیکل‌هایی درشت که معلوم نبود از کدام ارگان هستند که حتی نمی‌توانستند به چشم‌های ما نگاه کنند و هنگامی که ما خارج می‌شدیم، آن‌ها وارد شدند.

به ماموران نیروی انتظامی گفتم خودتان را سبک کردید، ما یادشان را گرامی داشتیم و یواش یواش داشتیم می‌رفتیم، هرچند مراسم آن طوری که شایسته‌ی قتل عام شدگان خاوران است، برگزار نشد و تعداد خانواده‌ها و همراهان به نسبت سال‌هایی که مراسم گروهی داشتیم، بسیار اندک بود و این جای تاسف دارد، ولی باز هم خوشحال بودیم که به نسبت سال گذشته تعداد بیشتری آمده بودند. در راه بازگشت هنوز خانواده‌هایی می‌آمدند و کاش می‌توانستیم مدت طولانی‌تری آن جا بمانیم تا دیگر خانواده‌ها نیز از این حضور و کنار هم بودن خشنود شوند، ولی ماموران امان ندادند و ما را به بیرون از خاوران راهی کردند. البته مشخص بود که قصد درگیری ندارند و ما هم خوشحال بودیم که پس از چندین سال توانستیم مراسمی در خاوران و در آرامش برگزار کنیم، بخصوص امسال که پس از علنی شدن صحبت‌های آیت الله منتظری و صحبت‌های پیرامون کشتار سال 67 و بررسی آن جنایت‌ها، نیازش را حس کرده بودیم و انتظار می‌رفت که خانواده‌های زیادی حتی از شهرستان‌ها بیایند و حضور‌یابند و امیدوارم خانواده‌ها توجه کنند که چقدر حضورشان برای دادخواهی اهمیت دارد و نیروهای امنیتی نیز به همین دلیل از این حضور جلوگیری کنند و ما نباید به آن‌ها اجازه دهیم که ما را از این ساده‌ترین حق‌مان نیز محروم کنند. این حق ماست که حکومت را به چالش و پاسخ گویی بکشانیم و وظیفه‌ی آن‌هاست که به ما پاسخ دهند. آن‌ها دل‌شان می‌خواهد که این جنایت‌ها را به فراموشی بسپاریم و هیچ صدایی از ما بیرون نیاید، ولی ما خانواده‌هایی که به دنبال کشف حقیقت و دادخواهی هستیم، می‌خواهیم بدانیم، همان طوری که در دادخواست بسیار مهم برخی از خانواده‌ها در سال 67 به حسن حبیبی[i] آمده و هنوز بی پاسخ مانده است یا در نامه‌ی فردی من به حسن روحانی که در چند سال اخیر و در 16 مرداد سال 92 نوشته شده و باز هم بدون پاسخ مانده است.

ما خانواده‌ها پس از بیست و هشت سال از کشتار زندانیان سیاسی در سال 67، هنوز نمی‌دانیم چه تعدادی از عزیزان‌مان به دست عاملان جمهوری اسلامی کشته شده اند و قبل از هر چیز، خواهان اعلام رسمی تعداد دقیق و اسامی و محل دفن اعدام شدگان دهه‌ی شصت و به ویژه تمامی قتل عام شدگان دولتی سال 67 که حکم زندان داشتند، هستیم.

منصوره بهکیش
۶ شهریور ۱۳۹۵
_____________________________

1- دادخواست برخی از مادران و خانواده‌های خاوران: http://www.bidaran.net/spip.php?article25
2- آقای روحانی صدای ما را بشنوید: http://www.mpliran.net/2013/08/blog-post_7.html






چرا اجدادمان مغزهای همدیگر را سوراخ می‌کردند؟!


جزییات اسیدپاشی شبانه در خیابان 24 متری

جزییات اسیدپاشی شبانه در خیابان ۲۴ متری   


واکنش روابط عمومی مجلس به ضرب‌وشتم یک خبرنگار توسط قاضی‌پور

واکنش روابط عمومی مجلس به ضرب‌وشتم یک خبرنگار توسط قاضی‌پور    


احمدی‌نژاد با اقتصاد چه کرد؟ روحانی در سه سال گذشته چه کرده است؟

احمدی‌نژاد با اقتصاد چه کرد؟ روحانی در سه سال گذشته چه کرده است؟  



مورد نه چندان عجیب آقای قاضی‌پور! 


(کاریکاتور) مورد نه چندان عجیب آقای قاضی‌پور!
چرا اجدادمان مغزهای همدیگر را سوراخ می‌کردند؟!

چرا اجدادمان مغزهای همدیگر را سوراخ می‌کردند؟!



تفسیر داستایوفسکی از آزادی : تفسیر داستایوفسکی از آزادی :

تفسیر داستایوفسکی از آزادی :

تفسیر داستایوفسکی از آزادی :
همه ملت‌ها سقف آزادی دارند
سقف آزادی رابطه‌ی مستقیم با قامت فکری مردمان دارد، با همت بلند مردمان سقف بلند میشود، در جامعه ای که قامت تفکر و همت مردم کوتاه باشد سقف آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود.
وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند، بعضی از آدمهای بزرگ هم برای بقا آنقدر سرشان را خم می کنند که کوتوله میشوند.
آن وقت سقف ها هی پایین تر و پایین تر می آید و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز میکنند
تا اینکه تا کمر خم میشوند و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
مردم نیز آزادی شان میشود یواشکی
و زندگی شان میشود جهنم!

Portraits Of Syrian Refugees Child

Portraits Of Syrian Refugees Child


About half of the 4.8 million Syrians who fled their homeland are children, and some of the most vulnerable live in dozens of makeshift tent camps, including in Jordan, which has taken in close to 640,000 refugees. Children in these camps near the northern Jordanian city of Mafraq say they miss their old lives in Syria, especially going to school. Some sleep on top of broken down cardboard boxes on a city street or in a field wrapped in dirty blankets on the ground.
Muhammed Muheisen captured portraits of displaced young people living in tent camps near Mafraq, in Jordan, a country that has taken more than 640,000 refugees.
Pages 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18

پاکسازی به شیوه علم‌الهدی

پاکسازی به شیوه علم‌الهدی


ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۶, شنبه

نقدی بر واکنش سید حسن خمینی نسبت به فایل صوتی آیت الله منتظری اشتباهات آیت الله خمینی را نقد نکنید دیوار اعتماد فرو می ریزد

  نقدی بر واکنش سید حسن خمینی نسبت به فایل صوتی


      آیت الله منتظری  

اشتباهات آیت الله خمینی را نقد نکنید دیوار اعتماد فرو می ریزد

منتظری خمینی
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا َفَرَّقُوا»
“و همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید”
منظور از «حبل الله» (ریسمان الهی) چیست؟
در آیه ۱۰۱ آل عمران میخوانیم: « وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَیْکُمْ آیَاتُ اللَّهِ وَفِیکُمْ رَسُولُهُ وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ»: «و چگونه کفر مى ‏ورزید با اینکه آیات خدا بر شما خوانده مى ‏شود و پیامبر او میان شماست و هر کس به خدا تمسک جوید قطعا به راه راست هدایت ‏شده است».

  

در روزهای اخیر و در سالگشت کشتار عده زیادی از زندانیان محکوم شده در مرداد ۶۷ ، فایل صوتی از آیت الله منتظری پخش شد که مطالب آن نوار در کتاب خاطرات ایشان به چاپ رسیده بود؛ ولی از آنجا که این تهمت وارد شده بود که خاطرات از خود ایشان نیست لذا این نوار می توانست سندی باشد بر تأیید کتاب خاطرات و خط بطلانی بر یاوه گویی ها.
پخش این نوار با واکنش های متفاوت موافق و مخالف مواجه شد. یکی از این واکنش های دور از ذهن و دور از شأن، واکنش آقای سید حسن خمینی بود که به نظر اینجانب شامل اشکالات ذیل است:
۱- ایشان انگار انقلاب را قائم به شخص امام می دانند که تصور می کنند که اگر انتقادی از ایشان بشود عمود خیمه انقلاب فرو می ریزد؛ در حالیکه امام خمینی در عین اینکه از ویژگی ها و سجایای اخلاقی بسیاری برخوردار بودند ولی معصوم نبودند و احتمال خطای ایشان وجود داشت چون همه ابناء بشر ذاتاً جایز الخطا هستند.
۲- ایشان فرموده: “برای یک ملت بیش از هر چیز عناصری که وحدت بخش و هویت ساز است اهمیت دارد”. آیا عامل وحدت مسلمانان باید غیر از تمسک به حبل المتین باشد و آیا هویت اصلی ما که باعث افتخار است غیر از بندگی فقط خدا و پیروی قرآن و اطاعت از پیامبر رحمت و ائمه هدی چیز دیگری است؟
۳- ایشان فرموده: “اینکه قاطبه نیرو های فعال در کشور نسبت به امام محبت و عشق دارند یک سرمایه ملی است و اگر اینگونه عوامل را تقویت کنیم قدرت ملی نیز بالا می رود”. اگر جناب حسن آقا به عنوان نوه و متولی حرمت ایشان صادقانه به اشتباهات ولو سهوی امام اعتراف کنند نه تنها عشق مردم به امام خمینی کمتر نخواهد شد بلکه بیشتر هم خواهد شد. در آن صورت مردم خواهند گفت بیت امام چه شخصیت منصفی تحویل جامعه داده است.
۴- ایشان فرموده: “اگر کسی به این نقاط هجمه آورد و آسیب بزند وحدت ملی را می شکند”. آیا دلسوزی و بازگویی حقیقت از زبان فقیهی آگاه و عالیقدر هجمه است؟ و آیا این قضاوت تهمت محسوب نمی شود؟
۵- ایشان افشای واقعیت ها و مرور تاریخ را بغض و کینه نامیده، باید پرسید با این همه سفارش قرآن مبنی بر بررسی و عبرت گرفتن از تاریخ چه می کنید؟
۶- ایشان فرموده: “بازگو کردن سخنانی که دروغ بودنشان معلوم شده و بی اساس است، چه فایده ای دارد؟ آیا شما کشتار سال۶۷ را انکار می کنید؟ آیا می دانید که شما برای اینکه یک فقیه را مصون از خطا بدانید به فقیهی دیگر تهمت دروغگویی که از گناهان کبیره است زده اید؟
۷- ایشان فرموده: “البته یقین دارم که از این کار بهره ای نمی برند”. با تحقیق مختصری متوجه خواهند شد که نه تنها آیت الله منتظری دنبال دنیا و بهره های آن نبودند بلکه فرزندان ایشان هم چنین آرزویی نداشته و ندارند. پخش این نوار صوتی قرار نیست برای پخش کنندگان آن بهره دنیایی داشته باشد بلکه تنها هدف، ذکر واقعیت ها بوده است.
از برادر بزرگوارم حسن آقا خمینی انتظار دارم به جای جبهه گیری و تکذیب و همسویی با افرادی چون حسین شریعتمداری، با مرور بر تاریخ جدّ بزرگوارتان، اشتباهات را از دیگر موارد جدا کنند چرا که اگر چنین نشود دیوار اعتماد فرو می ریزد و نسل های آینده تمام این برهه تاریخی را تاریک و ناپسند خواهند دید. والسلام.
زهرا ربانی املشی ۲۸ /۵/۱۳۹۵

محمدی ری‌شهری وزیر اسبق اطلاعات در سخنرانی انتشار فایل صوتی اخیر توسط بیت منتظری را سند روشن صحت نظر امام راحل و ادامه نفوذ منافقین در بیت منتظری دانست

محمدی ری‌شهری وزیر اسبق اطلاعات در سخنرانی انتشار فایل صوتی اخیر توسط بیت منتظری را سند روشن صحت نظر امام راحل و ادامه نفوذ منافقین در بیت منتظری دانست و اظهار داشت: گردانندگان سایت رسمی آقای منتظری باید پاسخ دهند.
آ  محمدی ری‌شهری با اشاره به انتشار نوار اخیر در سایت رسمی آقای منتظ ی گفت: معلوم می‌شود که هنوز در این بیتی که با امام (ره) در اواخر عمر پربرکتشان درافتاد و امام (ره) تقاضای مرگ خودش را از خدای متعال نمود، هنوز کسانی هستند که به منافقین کمک می‌کنند.
 این نواری که اخیراً از سایت رسمی آقای منتظری، منتشر شد، مطالبی است که ایشان به‌صورت محرمانه در سال 67 با چند تن از قضات مطرح کرده و اکنون در شرایطی که منافقین در بدترین و ضعیف‌ترین موقعیت قرار دارند و دست‌به‌دست آل سعود مفلوک دادند تا با هم‌پیمانی نفاق و وهابیت به‌نظام اسلامی ضربه بزنند، این نوار منتشر می‌شود.
نخستین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران اظهار داشت: درباره جریان آقای منتظری صحبت‌های جامعی انجام داده‌ام که منتشر خواهد شد و در کتاب سنجه انصاف نیز اطلاعات بیشتری در خصوص باند خطرناک مهدی هاشمی مطرح‌شده است.
 محمدی ری‌شهری تصریح کرد: گردانندگان این سایت باید به این سؤال پاسخ بدهند که اگر این دفتر با جریان منافقین ارتباط ندارد و نفوذی‌های منافقین در این دفتر رسوخ نکرده‌اند چرا در شرایطی که نفاق با وهابیت کودک کش هم‌پیمان شده است برای ضربه زدن به‌نظام مقدس جمهوری اسلامی مطالبی که سال 67 ضبط‌شده را در فضای کنونی منتشر می‌کنند و انتشار آن پس‌ازاین مدت با چه هدفی غیر از ضربه زدن به‌نظام اسلامی، تطهیر منافقین و انتقام‌گیری از امام راحل صورت گرفته است؟
نویسنده کتاب سنجه انصاف بیان کرد: آنچه در این نوار آمده، حرف تازه‌ای نیست زیرا آقای منتظری همه این حرف‌ها را و بلکه بیش از آن‌ها را در خاطرات خودش آورده است و پیش از آن به امام راحل نوشته و امام در نامه 6 فروردین پاسخ آن را داده است. آیت‌الله محمدی ری‌شهری گفت: این نوار منتشرشده، سند روشن دیگری بر پیش‌بینی امام راحل است که در نامه 6 فروردین 68 به آقای منتظری نوشت که در این بیت نفوذی وجود دارد.
نویسنده کتاب سنجه انصاف بابیان بخش‌هایی از نامه امام خمینی (ره) به آقای منتظری اظهار داشت: در نامه امام خمینی به آقای منتظری در تاریخ 6 فروردین‌ماه 1368 آمده است:  خدا را در نظر می‌گیرم و مسائلی را گوشزد می‌کنم و ازآنجاکه روشن‌شده شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من، به دست لیبرال‌ها و از کانال آن‌ها به منافقین می‌سپارید صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده این نظام را ازدست‌داده‌اید.
شما در اکثر نامه و صحبت‌ها و موضع‌گیری‌هایتان نشان دادید که معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید در کشور حکومت کنند، مثلاً در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم‌به اعدام‌شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید.
در مسئله مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه متدینین متدین‌تر می‌دانستید و بااینکه برای شما ثابت‌شده بود که او قاتل است مرتب پیغام می‌دادید که او را نکشید. از قضایای امثال مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن آن را ندارم.
در بخش دیگری از این نامه تصریح‌شده است:  اگر شما نظر من را مقدم بر نظر خود می‌دانید که مسلماً (منافقین صلاح نمی‌دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی می‌شوید که آخرتتان را خراب‌تر می‌کند)- بادلی شکسته و سینه‌ای گداخته از آتش بی‌مهری‌ها به اتکا به خداوند متعال به شما - که حاصل عمر من بودید چند نصیحت می‌کنم:
سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و باند مهدی هاشمی و لیبرال‌ها نریزد و ازآنجاکه ساده‌لوح هستید و خیلی زود تحریک می‌شوید، سعی کنید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد، دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هرچه اسرار مملکت هست را به رادیوهای بیگانه دهند.
وی افزود: امام در انتهای نامه خود در کلمات دردآوری آرزوی مرگ می‌کنند و دعا می‌کنند که  از خدا می‌خواهم به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عنایت عطا فرماید و او را ببخشد و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد >این دعا در فاصله کوتاهی (حدود دو ماه بعد) به اجابت رسید.

سدید ریخته‌گر که روزگاری قالب‌های تولیدی‌اش چرخ صنعت ایران و کشورهای همسایه را به چرخش وا می‌داشت حالا خودش از حرکت ایستاده و با اینکه مدت‌هاست از تعطیلی کارخانه می‌گذرد اما کارگرها هنوز امیدوارند.

سدید ریخته‌گر که روزگاری قالب‌های تولیدی‌اش چرخ صنعت ایران و کشورهای همسایه را به چرخش وا می‌داشت حالا خودش از حرکت ایستاده و با اینکه مدت‌هاست از تعطیلی کارخانه می‌گذرد اما کارگرها هنوز امیدوارند.
به گزارش سرویس جامعه مشرق؛ بزرگترین کارخانه ریخته گری ایران، قربانی هزار و یک اشتباه و تعلل. حکایت تعطیلی کارخانه ها و واحدهای صنعتی، دیگر حکایت جدیدی نیست. داستانی تکراری از تعطیلی اجباری و بیکاری نان آورانی که چاره ای جز به نظاره نشستن تعطیلی خانه دومشان ندارند.
 
حکایت تعطیلی اینبار قرار است  برای تعطیلی بزرگترین واحد ریخته گری کشور روایت شود. کارخانه عظیم که بسیاری از واحدهای صنعتی داخلی و خارجی هنوز هم با قالب های تولید شده دراین کارخانه به کار خود ادامه می دهند، بی آنکه بدانند چه بر سر کارخانه و کارگران آن آمده است. کارگرانی که امروز خانه نشینند و 5 دهه سابقه درخشان کارخانه نیز در زیر لایه ای ضخیم از غبار بی تدبیری درحال فراموشی است.
 
خبرهای ضد و نقیض حکایت از تعطیلی کارخانه سدید ریخته گر داشت؛ بزرگترین ریخته گری ایران که حالا روایت های متفاوتی از تعطیلی آن و بیکاری کارگرانش به گوش می رسد.
 
راهی اسلامشهر می شویم. به حوالی کارخانه می رسیم و از عابرین رد و نشان کارخانه را می پرسیم. می گویند سدید کمی جلوتر است اما تعطیل نشده است. برق خوشحالی در نگاه مان می درخشد، میگوییم خدا را شکر که تعطیل نشده و همه این خبرها و حرف ها دروغ و شایعه ای بیش نبوده.
 
خوشحالی مان اما دوامی کوتاه دارد. سدید ریخته گر 18 ماهی می شود که تعطیل است و خاک مرده بر روی دستگاهها و در و دیوار کارخانه پاشیده اند. آنچه هنوز از نام سدید پابرجاست دو شرکت دیگر از این گروه صنعتی است و هیچ ارتباطی با بزرگترین و قدیمی ترین کارخانه ریخته گری ایران ندارد.
 
ریخته‌گری را فن شکل دادن فلزات و آلیاژها از طریق ذوب، ریختن مذاب در محفظه ‌ای به نام قالب و آنگاه سرد کردن و انجماد آن مطابق شکل محفظه قالب توصیف می کنند. اگرچه این روش قدیمی ‌ترین فرایند شناخته شده برای بدست آوردن شکل مطلوب فلزات است، اما همچنان رونق دارد و البته در کشورمان فعلا نه!
 
سد آرزوهای کارگران «سدید» هم بی صدا شکست/ مویه‌ها و واگویه‌ها از تعطیلی بزرگترین واحد ریخته‌گری کشور +عکس 
 
یک به یک از مقابل کارخانه ها رد می شویم. هیاهو و زندگی هنوز در رگ هایشان جریان دارد و حس زنده بودن را از نگاه کارگرها و آدم هایی که در کارخانه ها تردد می کنند می توان لمس کرد اما کمی پایینتر، درست در انتهای خیابان، یکسال و نیم است که ورق برگشته و کار بزرگترین کارخانه ریخته گری ایران به تعطیلی کشیده است. تعطیلی 50سال سابقه و تلاش به واسطه بی تدبیری!
 
هجده ماه از تعطیلی کارخانه می گذرد. سدید ریخته گر که روزگاری قالب های تولیدی اش چرخ صنعت ایران و کشورهای همسایه را به چرخش وامی داشت حالا خودش از حرکت ایستاده است. با اینکه مدت هاست از تعطیلی کارخانه می گذرد اما کارگرها هنوز امیدوارند. هر روز عده ای جمع می شوند و برای احقاق حقوق شان مقابل درهای زنجیر خورده کارخانه انتظار می کشند. می گویند حق و حقوقشان را نگرفته اند، و مسئولان کارخانه که حالا قفل تعطیلی به درهای آن زده اند نه تنها حقوقی به آنها پرداخت نمی کنند بلکه حتی حاضر نیستند حکم اخراجشان را صادر کنند تا بتوانند از مزایای بیمه بیکاری استفاده کنند.
 
کارگرها مقابل در ورودی پلاکارد نصب کرده اند و از مسئولان و نمایندگان مجلس درخواست کمک دارند. می گویند مقام و مرجعی در این  کشور نبوده است که درخواست کمکمان را برایش نفرستاده باشیم.اما دریغ از یک جواب! حتی به نامه هایمان جواب هم نمی دهند.
 
یکی از کارگرها که بغض و ناراحتی تمام وجودش را گرفته می گوید: "بیکاری و بی پولی باعث شد همسرم طلاق بگیرد. ما 110کارگر بدبخت شدیم اما مدیران حتی در طول شش ماه گذشته یکبار هم به اینجا نیامده اند و سری به ما نزده اند. تنها درآمدمان همین یارانه هاست که هر ماه هم از اضطراب قطع شدنش خواب نداریم."
 
به هر طریق وارد محوطه کارخانه می شویم. یکی از بازنشسته های سدید ریخته گر میگوید روزگاری اینجا سه شیفت کار بود. تمام قالب های ایران خودرو، سایپا، کارخانه ذوب آهن اصفهان و کارخانه های سیمان سازی را اینجا می ساختند. علاوه بر برخی صنایع نظامی، حتی ترکیه و ایتالیا مشتری های ما بودند و برای کارخانه هایشان قالب تولید می کردیم.
 
وارد فضای کارخانه که می شویم سکوتی مرگبار همراه با غباری سنگین فضا را احاطه کرده است. بی اختیار خودم را در هیاهوی روزهای گذشته متصور می شوم. هیاهوی کارگرها، صدای گر گرفتن کوره ها و تلاشی خستگی ناپذیر برای به حرکت در آوردن چرخ های صنعت. حالا اما طی این دو سال گذشته چه اتفاقی افتاده که همه چیز روبه تعطیلی رفته و خاک مرده بر دستگاهها و در و دیوار کارخانه پاشیده اند؟
 
یکی از کارگرها با حسرتی غیر قابل توصیف سالن وسیع و غبار گرفته کارخانه را نشانم می دهد و از روزهایی می گوید که اینجا کسی دوست نداشت خانه برود. روزگاری که اضافه کاری معنا نداشت و کارگرها با عشق کار می کردند و خود نیز از سودی که به کارخانه می رساندند منتفع می شدند. حالا اما از آنهمه  هیاهو چیزی جز سکوت و غبار باقی نمانده است. هر از گاهی صدای پر زدن های پرنده ای سکوت را می شکند تا مرگ یکباره صنعتی 50ساله را برایمان یادآوری کند.
 
هنوز مدل های چوبی قالب گیری در گوشه سالن خاک می خورند، حتی آخرین قالب هم که کار مدل سازی اش نیمه کاره رها شده در گوشه ای از سالن به حال خود رها شده است.گویی اینجا زمان به یکباره ایستاده است گرد فراموشی پیکره بزرگترین و قدیمی ترین واحد ریخته گری ایران نشسته است.
 
سد آرزوهای کارگران «سدید» هم بی صدا شکست/ مویه‌ها و واگویه‌ها از تعطیلی بزرگترین واحد ریخته‌گری کشور +عکس 
 
سالن تراشکاری مجموعه پر است از دستگاههای میلیاردی و چند صد میلیونی که حالا در توقیف لیزینگ خودرو کار است، توقیف را از کجا متوجه می شویم؟ از پلاک آهنی که ظاهرا با افتخار روی برخی دستگاهها نصب شده و اگرچه خواسته است جلوی فروش بی سر و صدای این دستگاهها را بگیرد اما از سوی دیگر، علامتی تلخ از سرنوشت این کارخانه بزرگ محسوب می شود.
 
کارگرها شبانه روز مراقبند تا دستگاهی از مجموعه خارج نشود؛ مراقبند و امیدوار. گویی هنوز باور نکرده اند حامی هایشان در برخی دستگاهها و ادارات دولتی قرار نیست کار خاصی کنند تا چرخ های این کارخانه دوباره به حرکت درآیند. می گویند نمی گذاریم دستگاهی از اینجا خارج شود، سدید ریخته گر دوباره راه خواهد افتاد...
 
یکی از کارگرهای قدیمی می گوید سال 57همزمان با انقلاب کارخانه به سازمان صنایع گسترش نوسازی واگذار شد. پس از مدتی، سو مدیریت باعث شد سوددهی کارخانه به حداقل برسد و سرانجام با بدهی های فراوان کارخانه به بنیاد سدید واگذار شد. سال 73هم بنیاد سدید به سه شرکت سدید ریخته گر ،سداد و شرکت ماشین لوله و تجهیزات تفکیک شد. او می گوید بی تدبیری به یکی دو سال قبل محدود نمی شود.چون مشکل اصلی دراواخر کار دولت اصلاحات رقم خورد و شرکت با بدهی های فراوان به خریداران جدید واگذار شد.
 
با اینحال کار به خوبی پیش می رفت تا اینکه در سال 93 کار به بحران کشید و از ابتدای سال 94، سدید ریخته گر 50ساله برای همیشه تعطیل شد و کارگرهایش خانه نشین.
 
سد آرزوهای کارگران «سدید» هم بی صدا شکست/ مویه‌ها و واگویه‌ها از تعطیلی بزرگترین واحد ریخته‌گری کشور +عکس
 
سد آرزوهای کارگران «سدید» هم بی صدا شکست/ مویه‌ها و واگویه‌ها از تعطیلی بزرگترین واحد ریخته‌گری کشور +عکس
 
می گوید درست است که 110کارگر به یکباره بیکار شدند اما در طول این سالها بیش از 400کارگر به مرور تعدیل شدند و درنهایت کار به اینجا رسید.
 
کارخانه حال و هوای خزان دارد. حتی برگ چنارهای کهنسال هم یک ماه زودتر به استقبال پاییز رفته اند و برای همدردی با کارخانه و کارگرها هم که شده خزانی زودرس داشته اند.
 
سد آرزوهای کارگران «سدید» هم بی صدا شکست/ مویه‌ها و واگویه‌ها از تعطیلی بزرگترین واحد ریخته‌گری کشور +عکس 

جدول تغییرات قیمت کالاهای اساسی از مرداد تا شهریور ۹۵

جدول تغییرات قیمت کالاهای اساسی از مرداد تا شهریور ۹۵

مقصر گرانی‌های اخیر کالاهای اساسی معرفی شد

30 میلیارد تومان برای فرش‌های ایرانی پرداختند

اولین حراج تخصصی فرشِ ایران در خانه حراج ملی برگزار شد. در پایان این حراج 21 تخته فرش با بهای نهایی 30 میلیارد تومان توسط مجموعه‌داران خریداری شد.

در اولین حراج تخصصی فرش در ایران مبلغ 30.391.000.000 میلیارد تومان خرید و فروش صورت گرفته است.
فرش «بهشت ایرانی»،، اثر هنرمندان کاشمر، با قیمت پایه 15  میلیارد میلیون تومان به حراج گذاشته شد. این فرش با قیمت15 میلیارد تومان فروخته شد. همچنین فرش «جنگ داراب»، با قدمت  100-110 سال، اثر هنرمندان تهران، باقیمت پایه 5  میلیارد تومان به حراج گذاشته شد که در نهایت با قیمت 6 میلیارد و 400 میلیون تومان خریداری شد.
حراج‌گذار پایه قیمت فرش «سلطان مسعود»، نو بافت اثر هنرمندان تبریز، را 2000 میلیون تومان گذاشته بود که این فرش نیز با قیمت 2 میلیارد تومان فروخته شد.
فرش «شکار بهرام گور»، با قدمت 140-150 سال اثر هنرمندان کاشان و فرش «هشت سرو»، با قدمت 140-150 سال اثر هنرمندان تبریز دیگر فرش‌های میلیاردی این حراج بودند که به ترتیب با قیمت‌های پایه 850 میلیون تومان و 680میلیون تومان به حراج گذاشته شده‌بودند که در نهایت با قیمت یک میلیارد و 300 میلیون تومان و 1 میلیارد و 230 میلیون تومانخریداری شدند.
فرش «ستونی هریس»، با قدمت 140-150 سال اثر هنرمندان هریس، با قیمت پایه  160میلیون تومان به حراج گذاشته شد. این فرش با قیمت 850 میلیون تومان خریداری شد. همچنین فرش «ذبیهی»، نوبافت اثر هنرمندان قم و فرش «محتشم»، با قدمت 130-140 سال اثر هنرمندان کاشان، با پایه 600 میلیون تومان قیمت‌گذاری شده‌بودند که در نهایت این دو تخته فرش نیز با قیمت 600 میلیون تومان به فروش رفتند.
فرش «زهره»، با قدمت 50-60 سال  اثر هنرمندان تبریز، دیگر فرش میلیونی این حراج بود که با قیمت پایه 440 میلیون تومان به حراج گذاشته شد و با قیمت 570 میلیون تومان به فروش رسید.
اثر هنرمندان اصفهان فرش «احمد شاه»، با قدمت 120-130 سال بود که 420 میلیون تومان قیمت پایه آن بود و در نهایت نیز این فرش با قیمت 420  میلیون تومان خریداری شد.
فرش «گلابتون»، با قدمت 90-100 سال اثر هنرمندان کاشان، فرش «مشاهیر»، با قدمت 60-70 سال اثر هنرمندان راور کرمان، فرش «ابریشم درختی»، با قدمت 90-100 سال اثر هنرمندان کاشان، فرش «چهار فصل»، با قدمت 50-60 سال اثر هنرمندان تبریز نیز دیگر آثاری بودند که در این حراج با همان قیمت‌های پایه به فروش رسیدند و مجموعه‌داران برای این تخته‌فرش‌ها به ترتیب 350 میلیون تومان، 250میلیون تومان، 190 میلیون تومان و 150میلیون تومان پول پرداخت کردند.
فرش «گنبد ابریشم»، با قدمت 70-80 سال اثر هنرمندان تبریز، باقیمت پایه 85 میلیون تومان به حراج گذاشته شد که با یک افزایش سریع با قیمت، 110 میلیون تومان به فروش رسید. همچنین فرش «نگارستان»، نو بافت اثر هنرمندان قم، باقیمت پایه 50 میلیون تومان به حراج گذاشته شد که این تخته فرش نیز با دو برابر قیمت پایه 100 میلیون تومان خریداری شد.
فرش «هرکه»، با قدمت 70-80 سال، اثر هنرمندان هرکه، فرش «تودشک»، با قدمت 80-90 سال، اثر هنرمندان نایین و فرش«ترنج»، با قدمت 65 سال اثر هنرمندان اصفهان دیگر فرش‌های این حراج بودند که با قیمت‌های پایه 80 میلیون تومان، 60 میلیون تومان و 55 میلیون تومان توسط حراج‌گذار قیمت‌گذاری شده بودند که با همین‌ قیمت‌ها به فروش رسیدند.
فرش «صیرفیان»، با قدمت 40-50 سال، اثر هنرمندان اصفهان ، با قیمت پایه 50 میلیون تومان به حراج گذاشته شد. این فرش با یک افزایش قیمت، 70 میلیون تومان خریداری شد.
فرش «نگارستان»، نو بافت اثر هنرمندان قم ، با قیمت پایه 5 میلیون تومان به حراج گذاشته شد و با قیمت 6 میلیون تومانخریداری شد. این فرش رکورد پایین‌ترین قیمت حراج فرش تخصصی در ایران را داشت.