نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۴, جمعه

ای قوم به حج رفته، کجایید، کجایید؟
معشوق همین جاست، بیایید، بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟
گر صورت بی صورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یکبار از این خانه بر این بام برایید
آن خانه لطیف است، نشانهاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو، اگر آن باغ بدیدیت؟
یک گوهر جان کو، اگر از بحر خدایید؟
با اینهمه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما، پرده شمایید
*********************************

حیلت رها کن، عاشقا، دیوانه شو، دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ، پروانه شو، پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن
وانگه بیا، با عاشقان همخانه شو، همخانه شو
رو، سینه را چون سینه ها، هفت آب شو، از کینه ها
وانگه شراب عشق را پیمانه شو، پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می روی، مستانه شو، مستانه شو
آن گوشوار شاهدان همصحبت عارض شده
آن گوش و عارض بایدت، دردانه شو، دردانه شو
چون جان تو شد در هوا، زافسانه شیرین ما
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو، افسانه شو.

ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۳, پنجشنبه

عکس ‏شعرخلاف جریان‏
هر جا که بار کوچ بر زمین می گذاریم
بذر گیاهان زودرو می پاشیم
هر جا که بار کوچ بر زمین می گذاریم
مرده ای محصول بر می داریم
در نی ها یمان نغمه سرزمین های دور را می دمیم
و بر غباررا ه ها
 از سم اسب هایمان نشان نقش می کنیم
نا ممان را سنگ به سنگ اینگونه حک می کنیم:
ای آذرخش
شب را بر ما روشن کن
کمی روشنش کن
 که ما هم زندگی را دوست می داریم...
«محمود درویش»

ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۲, چهارشنبه

 واقعا شرم آوره،  تصورکنید که رهبریک کشورحتی درسخنرانی وپیام نوروزی خود هم دروغ گفته درصدد فریب مردم بربیاید یک روز درمیان سخنرانی می کند ایشان درپیام نوروزی خود درباره وضعیت اقتصادی کشوردروغ می گوید که رییس جمهوری رد شده از فیلترشورای نگهبان وی تلویحا دروغ وفریبکاری وی را افشاء می کند و دربخش دیگری ادعای دفاع از رییس جمهوری منتخب مردم درسالهای 76، 84، 88 و92 وعدم تسلیم درمقابل کسانی که خواهان شکستن آرای مردم بودند را می کند که دراین نوشته به این می پردازیم

1- انتخابات خرداد 76 محمدخاتمی کاندیدای اصلاح طلب با رای قاطع 20 میلیون درمقابل رای 7 میلیونی ناطق نوری کاندیدای موردنظررهبری انتخاب وبلافاصله کاندیدای شکست خورده با تبریک پیروزی صحت انتخابات وپیروزی رقیب خود را اعلام می کند (بنابراین ادهای خامنه ای مبنی بر اینکه درسال 76 کسانی درصدد ابطال آراء بوده یا ادعای تقلب را کرده اند دروغ محض است)
2- انتخابات خرداد 84 دراین انتخابات سه جریان اصلاح طلب، اعتدالی وراست اصولگرا یا افراطی شرکت کرده بود ودرمرحله اول جریان اصلاح طلب مجموعا 10/2 میلیون رای ( کروبی با 5 میلیون، معین با 4 میلیون و مهرعلیزاده با 1/2 میلیون رای )، جریان اعتدالی با 7/9 میلیون رای ( هاشمی 6/2 میلیون ولاریجانی با 1/7 میلیون رای) وراست افراطی با 9/7 میلیون رای ( احمدی نژاد با 5/7 وقالیباف با 4 میلیون رای) درمقابل هم قرارداشتند یعنی اتحاد ذاتی اصلاح طلبان واعتدالیون که درتمام انتخابات بعدی هم مشخص است جمعا 18/1 میلیون رای را درمقابل 9/7 میلیون رای راست افراطی داشته اند
 جدا ازادعای تقلب وریختن بخشی ازآرای کروبی به نفع هاشمی برای زدن وی با مهره هاشمی درمرحله اول وبعد هم زدن هاشمی با مهره احمدی نژاد برای به مسند نشاندن کاندیدای منتخب رهبری که با ادعای تقلب درانتخابات توسط هاشمی نیزهمراه شد نگاهی به ترکیب آرای نهایی ( مرحله دوم انتخابات) براحتی اثبات کننده تقلب درانتخابات به میزان حداقل 10 میلیون رای می باشد که درانتخابات 88 هم شاهد آن می باشیم یعنی انتخاب احمدی نژاد نماینده راست افراطی با 17/2 میلیون رای درمقابل هاشمی نماینده ائتلاف اصلاح طلبان واعتدالیون با 10 میلیون رای درحالیکه رقم واقعی باید آرای 9.7 میلیونی احمدی نژاد درمقابل 18.1 میلیونی هاشمی باشد ( جابجایی حدود 8/5 میلیون رای دراین انتخابات را درنظرداشته باشید واینکه اکرحاکمی با عدم مقاومت موثرقربانیان یعنی کروبی درمرحله اول وهاشمی درمرحله دوم روبرو بشود قطعا درانتخابات بعدی این میزان تقلب وجابجایی آراء را افزایش
خواهد داد بهمان دلیل که اگربا مقاومت قربانیان یا مردم نظیرسال 88 روبرو شود درانتخابات بعدی یعنی 92 رفتارخود را تعدیل خواهد کرد !)
3- انتخابات خرداد 88 که درآن موسوی خود را با 22 میلیون رای (درمقابل بیش از10 میلیون رای کروبی و 7 میلیون رای احمدی نژاد) برنده قطعی اعلام کرده بود اما دوکارگزاراصلی تقلب یعنی صادق محصولی وزیرکشورو کامران دانشجو (معاون وزیرورییس ستادانتخابات) احمدی نژاد بیش از24 میلیون وموسوی بیش از13 میلیون رای را نفرات اول ودوم اعلام کرده وخامنه ای نیزگفته بود تقلب بیش ازده میلیون درنظام خیلی مشکل است درحالیکه هاشمی درگفتگوهای خصوصی خود با مقامات به تقلب حداقل 8 میلیونی درانتخاب احمدی نژاد اشاره کرده واخیرا نیزمحمدرضا باهنرگفته است که اینکه گفته می شود درانتخابات تقلب نمی شود سخن خیلی بیخودی است.
(توجه کنید که اختلاف بین 11-8.5 میلیون تقلب درانتخابات 84 و88 که نشاندهنده هم امکان تقلب درحد 10 میلیون رای وهم ترغیب به ادامه وگسترش تقلب درخرداد 88 پس ازتقلب 8/5 میلیونی درخرداد 84 وسپس عقب نشینی آشکار و تغییردرتاکتیک تقلب به رد صلاحیت کاندیدای مرجع یعنی هاشمی درسال 92 انجامید)
4- انتخابات خرداد 92 که بدنبال حوادث پی درپی پس از انتخابات 88 ونگرانی از سرایت امواج انقلابات بهارعربی به ایران ازیکسو و تحریم های بین المللی ناشی ازبرنامه اتمی ایران ومنجربه عقب نشینی قهرمانانه ! رهیری درمقابل آمریکا وگروه 1+5 ازسوی دیگرانتخابات نسبتا کم دامنه خرداد 92 را رقم زد.
این انتخابات که با ردصلاحیت کلیه کاندیداهای تاثیرگذارخارج ازحاکمیت، اصلاح طلبان، جریان اعتدال یعنی هاشمی با 6 نامزد وابسته با طیف راست حاکم برکشور که روحانی درمیان آنها بیشترین فاصله را با رهبری ونزدیکترین فاصله را با هاشمی داشته وازحمایت اصلاح طلبان هم برخوردارشد نشان داد که حتی با ردصلاحیت های کامل بازهم مردم برای تغییرمسالمت آمیزنظام وبیان اعتراض خود به نقطه مقابل حاکمان پناه می برند. تفاوت آرای روحانی با حدود 19 میلیون رای درمقابل جلیلی کاندید رهبری برای ریاست جمهوری با 4 میلیون رای ازیکطرف و یا تفاوت نزدیک به 13 میلیونی با قالیباف با 6 میلیون رای بخوبی نشان می دهد که درانتخابات فوق هم نه تقلبی درشمارش آراء (بغیرازتقلب دررد صلاحیت ها) ادعا شده ونه فردی ازبازندگان انتخابات چنین ادعایی کرده است که خامنه ای مدعی جلوگیری ازشکستن رای مردم گردیده خود را مدافع آن نشان دهد
نتیجه اینکه تنها تقلب درشمارش وانتخاب ریاست جمهوری ( جدا ازتقلب دررد صلاحیت ها) تنها دردوانتخابات خرداد 84 وخرداد 88 هم بطوررسمی وهم غیررسمی ادعا شده ورخ داده است وهرگونه ادعای تقلب که نیازبه دفاع رهبری ازرای مردم داشته باشد درانتخابات خرداد 76 وخرداد 92 یک دروغ وفریبکاری آشکاربرای پنهان کردن دوتقلب درسالهای 84 و88 (دوره احمدی نژاد) می باشد وبس
سوال: آیا این روش فریبکاری ودروغ ومخلوط کردن دوغ ودوشاب تنها درحوزه سیاست و انتخابات ریاست جمهوری می باشد؟
 پاسخ: خیر همانطوریکه درانتخابات مجالس خبرگان رهبری ودوره دهم مجلس دربخش سیاسی دیدید با استفاده ازتجارب دوره های قبل ونیزانتخابات ریاست جمهوری 92 تاکتیک جدید تقلب به ردصلاحیت ها تغییرمسیرداده است زیرا تجربه نشان داده است تقلب درردصلاحیت ها حتی دربعد ازانتخاب اولا به نخبگان قابل کنترل محدود می شود ونه مردم درکف خیابانها (بعنوان نمونه به کیس مینوخالقی نماینده اصفهان رجوع کنید که حتی ردصلاحیت وی پس ازانتخاب هم هزینه چندانی را به حاکمان تحمیل نکرد) وثانیا فاقد تاثیرمستقیم برمردمی می باشد که پس ازانتخاب نماینده خود بعنوان معترض درکف خیابانها بدنبال رای دزدیده شده خود می افتند.
اما دربخش های اقتصادی هم همین رویه ازسوی خامنه ای اعمال می گردد نگاهی به کیس فیش های حقوقی برخی مدیران ارشد دولتی دربخش های بانکی وبیمه وصنایع که ازسوی خامنه ای وحامیان وی بعنوان پرونده میلیاردی " حقوق های نجومی" نام گرفت ومقایسه آن با پرونده های چندهزارمیلیاردی در" بورسیه های جعلی" یا پرونده "مه آفرید خسروی" یا پرونده " بابک زنجانی"، پرونده اختلاس دربیمه مرکزی " محمدرضا رحیمی" ، پرونده اختلاس تامین اجتماعی "سعیدمرتضوی"، پرونده واگذاری بیش ازده هزارمیلیارد املاک نجومی وبیست هزارمیلیارد قراردادواگذاری به سپاه پاسداران وچند هزارمیلیارد تبلیغات وامورفرهنگی شهرداری تهران "محمدباقرثالیباف"و....نشان می دهد که رهبری یک کشوربه حقوق های میلیونی مدیران دولتی که دریافتی آنها درمقایسه با مدیران حکومتی شاغل درنهادهای وابسته به رهبری درحد صفراست یا با اینکه هم قانون پرداخت ها وهم مصوبات آن توسط مجالس ودولت دست نشانده احمدی نژاد بوده با هدف تضعیف دولت روحانی وخارج ازرسیدگی فانونی مشمول حتی اعلام محکومیت کیفری مدیران فوق ازسوی ایشان می شود ولی نست به صدهاهزارمیلیارداختلاس درزیرمجموعه خود کوچکترین حساسیتی نه تنها وجود ندارد بلکه دربرخی موارد نظیرکیس املاک نجومی با سکوت ودرموردبرخی نظیر بورسیه های جعلی با حمایت کامل ودرمواردی که ناچارپای وابستگان به وی به دادگاه کشیده شده است نظیرکیس مه آفرید خسروی یا پرونده های بیمه مرکزی وتامین اجتماعی متهمان نظیرعلینقی جهرمی رییس بانک صادرات، سعید مرتضوی رییس تامین اجتماعی یا محمدرضا رحیمی معاون اول به حبس ها یا جریمه های اندک یا سپری کردن ایام زندان درمنزل محکوم شده اند واین درحالی است که یک دانشجو به اتهام گفتن یک کلمه "فاشیست " به احمدی نژاد به اعدام ونرگس محمدی به اتهام مخالفت با مجازات اعدام که اکنون درنتیجه فشارهای بین المللی توسط حاکمیت مدنظرقرارگرفته است به 16 سال حبس مکررمحکوم گردیده است.
نگاهی به موارد فوق بخوبی نشان می دهد که سرمنشاء ریشه فساد اقتصادی و دروغ وفریبکاری که کشوررابه ورطه نابودی کشیده است را تنها باید درجعبه تاندورای خامنه ای وخرافات مذهبی گریبانگیرملت باید جستجوکرد ولاغیر. 

دو سال قبل یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر به افراد جویای کار در کشور اضافه شده است.

از دو سال قبل یک میلیون و ۲۰۰هزار نفر به بیکاران افزوده شده است

اسحاق جهانگیری معاون اول رئیس جمهور

معاون اول رئیس جمهوری با بیان اینکه سال گذشته در کشور ۷۰۰ هزار شغل ایجاد شده است، افزود: از دو سال قبل یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر به افراد جویای کار در کشور اضافه شده است.

، اسحاق جهانگیری شامگاه چهارشنبه در مصاحبه با بخش خبری ساعت ۲۱ شبکه اول سیما از محل باغ فتح آباد کرمان با اشاره به این که اشتغال و مقابله با چالش بیکاری از مهم ترین دغدغه های مردم است، گفت: ملت بزرگ ایران اطلاع دارند که اقتصاد ایران ظرفیت اشتغال مشخصی داشته و در سال های ۷۴ تا ۸۴ که بیشترین شغل ایجاد شده، میزان آن حدود ۶۰۰ هزار شغل در سال بوده است.
معاون اول رئیس جمهوری گفت: در بازه زمانی ۸۴ تا ۹۲ میزان شغل خالص ایجاد شده در کشور صفر بوده زیرا در مقابل اشتغالی که ایجاد شده، افرادی نیز بیکار شده اند و این موضوع میزان اشتغال در این سال ها را صفر کرده است.
وی اظهار کرد: از ۲ سال قبل حجم نیروهای جویای کار به میزان چشمگیری افزایش یافته و یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر به افراد جویای کار در کشور اضافه شده است.
جهانگیری گفت: برای ایجاد اشتغال باید به حوزه سرمایه گذاری و تولید داخلی توجه ویژه شود.
وی با بیان اینکه امنیت مال و حیثیت بخش خصوصی باید حفاظت شود، گفت: دستگاه ها باید با این دیدگاه به صحنه آیند که زمینه را برای سرمایه گذاری بخش خصوصی فراهم کنند.
وی با اشاره به هدف گذاری ایجاد شده در کشور برای ایجاد یک میلیون شغل در سال جاری بیان کرد: موضوع اشتغال، تولید و اقتصاد مقاومتی سه موضوع مهم در کشور است که در سال ۹۵ مورد توجه بوده و با توجه به نامگذاری امسال به عنوان اقتصاد مقاومتی، تولید و اشتغال، باید برنامه جدیدی برای آن تدوین و اجرایی شود.
معاون اول رئیس جمهوری گفت: سیاست های اقتصاد مقاومتی مجموعه سیاست های مورد اجماع همه کارشناسان و نسخه خوب و شفابخشی برای حل مشکلات مردم است.
وی افزود: پیش نیاز اصلی برای سرمایه گذاری این است که دولت نمی تواند کار اقتصادی و تجاری کند؛ زیرا دولت تاجر و تولید کننده خوبی نیست.
جهانگیری اظهار داشت: در سخنان روز گذشته (سه شنبه) رهبر معظم انقلاب اسلامی به سیاست های اصل ۴۴ قانون اساسی اشاره شد و بر مبنای آن بخش خصوصی محور اصلی ایجاد شغل است
.
اولین روز ۱۳۹۶ سال خوبی را برای شما آرزو می‌کند.
عکس از مژگانحق نشر عکسUGC
Image captionعکس از مژگان
عکس از مژگانحق نشر عکسUGC
Image captionعکس از مژگان
عکسی از جعفرباقرزاده در قوچانحق نشر عکسUGC
Image captionعکسی از جعفرباقرزاده در قوچان
عکس از وفاحق نشر عکسUGC
Image captionعکس از وفا
عکس از وفاحق نشر عکسUGC
Image captionعکس از وفا
عکس از مهرنوشحق نشر عکسUGC
Image captionعکس از مهرنوش
عکس از محسنحق نشر عکسUGC
Image captionعکس از محسن
عکس از ریحانه و همایونحق نشر عکسUGC
Image captionعکس از ریحانه و همایون
عکس از مسعودحق نشر عکسUGC
Image captionعکس از مسعود
عکس از علیحق نشر عکسUGC
Image captionعکس از علی
عکس از لادنحق نشر عکسUGC
Image captionعکس از لادن

ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۱, سه‌شنبه

FBI confirms investigation into ties between Trump campaign and Russia

Neil Gorsuch on Trump: "No man is above the law"

قاضی نامزد دادگاه عالی آمریکا: ترامپ بالاتر از قانون نیست


نیل گورسچ سابقه درخشانی در سمت قضاوت داردحق نشر عکسGETTY IMAGES
Image captionنیل گورسچ سابقه درخشانی در سمت قضاوت دارد
نیل گورسچ، قاضی آمریکایی که دونالد ترامپ او را برای محلق شدن به قضات دادگاه عالی ایالات متحده به کنگره معرفی کرده است، در حضور سناتورهای آمریکایی تاکید کرد که "هیچ کس، از جمله رئیس‌جمهوری، فراتر از قانون نیست و هیچ کس از او وعده‌ای در برابر قبول این مسئولیت جدید طلب نکرده است."
قاضی گورسچ روز سه‌شنبه (۲۱ مارس - اول فروردین) به سناتورهایی که به دنبال بررسی طلاحیت او هستند گفت اگر دونالد ترامپ، رئیس جمهوری، در هنگام گفتگوهای اولیه برای پذیرش این پست از او درخواست کرده بود که برای ملغی کردن حکم دادگاه عالی درباره سقط جنین تلاش کنم، مطمئنا همان لحظه اتاق را ترک می‌کردم."
آقای گورسچ تاکید کرده که هیچ کس نمی‌داند او در مورد پرونده‌ها چگونه قضاوت خواهد کرد و اگر قرار شود روزی فرا برسد که بشود نحوه قضاوت یک قاضی را پیش‌بینی کرد، آن روز "آغازی بر پایان استقلال دستگاه قضایی" خواهد بود.
نیل گورسچ، از طرف دونالد ترامپ به عنوان جانشین قاضی آنتونین اسکالیا به مجلس سنا معرفی شده است.
قاضی آنتونین اسکالیا ۱۳ ماه پیش فوت کرد اما سنای آمریکا که در کنترل جمهوری‌خواهان است در یک سال گذشته مانع از رسیدگی به صلاحیت نامزدی شد که باراک اوباما برای جانشینی قاضی اسکالیا معرفی کرده بود.
سناتورهای آمریکایی ظرف دیروز و امروز برای ساعت‌ها از نیل گورسچ که سابقه درخشانی هم در سیستم قضایی آمریکا دارد، سوال کردند و جدیت این جلسات پرسش و پاسخ به حدی بود که رسانه‌های آمریکایی از اصطلاح "سناتورها گورسچ را کباب کردند" در تیتر اخبار خود استفاده کردند.
نخستین سوال امروز (سه‌شنبه) را سناتور چاک گرسلی از قاضی گورسچ پرسید: "آیا شما با حکم دادن علیه رئیس‌جمهوری که این پست را به شما پیشنهاد کرده، مشکلی دارید؟"
پاسخ آقای گورسچ این بود: "من با حکم کردن به نفع یا علیه هیچ احدی مشکل ندارم و حکم من تنها بر مبنای قانون و حقایقی که درباره آن پرونده خاص روبرویم باشد شکل خواهد گرفت."
"ما چیزی به نام قاضی جمهوری‌خواه یا قاضی دموکرات نداریم. ما فقط قضات ایالات متحده آمریکا هستیم."
نیل گورسِچ که ۴۹ سال دارد هم اکنون قاضی دادگاه استیناف فدرال در شهر دنور ایالت کلورادو است.
دیوان عالی هم اکنون ۴ عضو منصوب جمهوری خواهان و ۴ عضو منصوب دموکرات ها دارد و جمهوری‌خواهان فوق‌العاده مشتاق بودند کنترل آن در دست قضات محافظه‌کارتر بماند چون آقای اسکالیا را هم جمهوری‌خواهان منصوب کرده بودند.
به طور سنتی هر دو حزب مایلند با فرستادن قضاتی که دیدگاه‌هایشان به آنها نزدیک است بر ترکیب دیوان عالی تاثیر بگذارند.
برای همین هم حزب دموکرات احساس می‌کند که جمهوری‌خواهان با مسدود کردن نامزد آقای اوباما این کرسی را از آنها دزدیده است.
چاک شومر رهبر اقلیت دموکرات سنا پیش‌تر گفته بود: "با توجه به سابقه قاضی گورسچ من تردیدهای خیلی جدی درباره توانایی او در برآوردن معیارهای (پذیرفته شده) قضایی دارم."
اما مایک پنس معاون آقای ترامپ، همان موقع در توییتی نوشته بود که قاضی گورسچ "یکی از پذیرفته شده‌ترین و محترم‌ترین" نامزدهای احراز این پست است.
دیوان عالی آمریکا در واکنش به شکایات در مورد بعضی از سرنوشت‌سازترین مسائل اجتماعی آمریکا مثل مساله اعدام، سقط جنین، حقوق همجنس‌گرایان و حتی مسائل سیاسی مثل نحوه کمک مالی به نامزدها در انتخابات تصمیم می‌گیرد.
سناتور شلدون وایت‌هاوز امروز سخت ترین سوالات را از قاضی گورسچ پرسد و صندلی را برای او داغ کردحق نشر عکسAP
Image captionسناتور شلدون وایت‌هاوز امروز سخت ترین سوالات را از قاضی گورسچ پرسد و صندلی را برای او داغ کرد

برگ زرین دیگری از کارنامه قالیباف - افشاگری تندگویان از قراردادهای نجومی...

جشن نوروز 1396 در سراسر ایران زمین

LIVE STREAM: Senate Confirmation Hearing of Neil Gorsuch as Supreme Cour...

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۳۰, دوشنبه

آقا لَند

عکس روز: از مراسم جشن نوروز در کنگره آمریکا 

۲۵ اسفند ۱۳۹۵

مراسم جشن نوروز به میزبانی «جوامع ایرانیان آمریکا» در کنگره آمریکا برگزار شد. 
۱
مراسم جشن نوروز به میزبانی «جوامع ایرانیان آمریکا» در کنگره آمریکا برگزار شد. 
مراسم جشن نوروز به میزبانی «جوامع ایرانیان آمریکا» در کنگره آمریکا برگزار شد. از جمله سخنرانان مراسم جشن نوروز در کنگره آمریکا، جان مک کین، سناتور ارشد جمهوریخواه بود.
۲
مراسم جشن نوروز به میزبانی «جوامع ایرانیان آمریکا» در کنگره آمریکا برگزار شد. از جمله سخنرانان مراسم جشن نوروز در کنگره آمریکا، جان مک کین، سناتور ارشد جمهوریخواه بود.
جشن نوروزی روستای پالنگان از توابع شهرستان کامیاران در استان کرستان ایران.
۳
جشن نوروزی روستای پالنگان از توابع شهرستان کامیاران در استان کرستان ایران.
خرید شب عید در بازار تجریش
۴
خرید شب عید در بازار تجریش

حکم شلاق یکی از کارگران معترض معدن سنگ آهن بافق قطعی شد

۳۰ اسفند ۱۳۹۵

وکیل کارگران معترض معدن سنگ آهن بافق از باقی ماندن حکم شلاق در حکم یکی از کارگران معترض خبر داد.
محمد علی جداری فروغی، وکیل محمد حسن تشکری و جمعی از کارگران سنگ آهن بافق، در گفت و گو با ایلنا اعلام کرد که حکم آقای تشکری که به اتهام معاونت اخلال در نظم محاکمه و به شلاق محکوم شده بود، در تجدید نظر تغییر کرده اما شلاق تعلیقی آن همچنان باقی مانده است.
به گفته آقای جداری فروغی، محمد حسن تشکری به تحمل ۱۱ ماه حبس و ۵۰ ضربه شلاق تعزیری معلق شده به مدت ۵ سال محکوم شده بود که این حکم در دادگاه تجدید نظر به ۱۸ میلیون ریال جزای نقدی جایگزینی ، ۶ ماه حبس تعزیری و ۳۰ ضربه شلاق تعزیری و تعلیق اجرای مجازات شلاق به مدت ۲ سال تغییر کرد.
کارگران معدن سنگ آهن بافق در استان یزد که از حدود سه سال پیش برای تحقق خواسته‌های صنفی خود دست به اعتصاب زده بودند با شکایت کارفرما به زندان و شلاق تعلیقی محکوم شدند.
کارگران خواستار دریافت حقوق عقب افتاده و رسیدگی به سلامت و ایمنی کار خود بودند اما ۹ نفر از آنان خرداد ماه سال ۱۳۹۵توسط دادگاه به اتهام اخلال در نظم و جلوگیری از فعالیت و تولید در معدن به زندان و شلاق تعلیقی محکوم شدند.
صدور این حکم و اجرای حکم کارگران معدن طلای آق دره تکاب آذربایجان غربی در پی اعتصاب آنان، انتقادهای بسیاری در میان فعالان حقوق مدنی و کارگری برانگیخت.
حال آقای جداری فروغی با بیان اینکه در پرونده دیگری حکم شلاق کارگران معدن سنگ آهن بافق به جریمه نقدی تبدیل شده گفت حکم شلاق آقای تشکری باقی مانده و قطعی شده است.

عید "بچه‌های اعماق"، مسعود نقره‌کار

همین سفره بود، با کلام‌الله مجید و آینه و شمعدان و شمع و تخم‌مرغ‌های پخته‌ی رنگ شده، بر روی طاقه شالی، زیر تاقچه‌ی اتاق، که گچ‌بری‌اش اطلسی بود و گل‌های شیپوری‌اش هم بنفش رنگ. این گُل و رنگ را ننه‌جون دوست می‌داشت. آقا شریعت و احترام سادات هم بودند. 
جور کردن سفره‌ی هفت‌سین از همان ده دوازده روز مانده به عید، که خرید عید و شب عید را شروع می‌کردند، تُو فکرشان بود. کارمندهای دولت حقوق و پاداش و عیدی‌شان را نیمه‌های اسفند ماه می‌گرفتند تا برای خرید شب عید و عید در نمانند. اسفند ماه، تنها ماهی بود که پدر مساعده نمی‌گرفت.
مثل بقیه‌ی بچه‌ها، مادر برای خرید با خود می‌بردش. باب همایون و ناصرخسرو و شمس‌العماره و مسجدشاه و بازار و سبزه‌میدان و گلوبندک، جای خریدشان بود.
مادر، گاه چیزهایی قسطی از فروشگاه دادگستری می‌خرید.کت و شلوارهای دوخته و حاضر آماده‌اش را از کت و شلوار فروشی‌های بزرگ‌ِ رو به روی کوچه‌ی قورخانه، باب همایون می‌خرید. برادر بزرگ ترش عباس و پدر اما خیاطی طلاییِ کنار بیابان زغالی، سفارش کت و شلوار می‌دادند. پدر بی جلیقه کت و شلوار نمی‌پوشید. آقا شریعت هم از باب همایون می‌خرید. پیراهن‌ها و پوشیدنی‌های دیگر را مادر می‌دوخت. از یکی دو ماه مانده به عید بساط چرخ خیاطی و سوزن و نخ و قرقره و انگشتانه و قیچی‌اش گوشه‌ی اتاق پهن می‌شد. احترام سادات هم به کمک اش می‌آمد:
" زنی که نتوونه سوزن نخ کنه، یا دونه‌های بافتنی رو ببینه و میله بزنه، بایس منتظر عزرائیل باشه، درست مث‌ِ من."
کفش‌های شان را بیشتر از اوس کاظم می‌خریدند، که کنار داروخانه و مغازه ذاکر غصه‌خور، کفاشی و کفش ‌فروشی بزرگتری برای خودش دست و پا کرده بود. بعدها اوس کاظم برای شان کفش سفارشی می‌دوخت:
" سفارشیا اسطُقس‌دارتر از آب در میان، اونم واسه بچه‌هایی که انگار پاهاشون دندون داره."
مادر راست می‌گفت، با آنکه با کتانی و گالش فوتبال بازی می‌کردند، اما کفش‌های شان بیش از چهار پنج ماه عمر نمی‌کرد.
اگر وسع پدر می‌رسید دستی هم به بر و روی خانه می‌کشیدند. 
خانه‌ای کوچک و نقلی که مساحت حیاط و زیر بنای اش حول و حوش دویست متر مربع بود. پدر، از آن وقت که تن به یک بنائی و نقاشی اساسی داد، چند سالی خیالش راحت شد. گاه به سفید کردن دیوار گچی رو به روی اتاق‌ها، که هر سال طبله می‌کرد، رضایت می‌داد. سر و صدای پدر حسین ورامینی مجبورش کرده بود تا تن به بنائی و نقاشی پر خرج بدهد. بخشی از دیوار اتاق مهمانخانه‌ی خانه‌ی دو اتاقه و مصفای پدر حسین ورامینی، همان دیوار مستراح خانه‌ی پدر بود. نم و نا صدای آن ها را در آورد بود. پدر پای قیرگونی کردن‌ِ پی‌ها که رفت، موزائیک حیاط و کاشی حوض و دستشویی زدن در آشپزخانه و نقاشی اتاق‌ها را هم قبول کرد. اما خیال نمی‌کرد آن همه خرج بالا بیاورد و کار بنائی به جای باریک بکشد. آجرهای کف حیاط را که کندند، فهمیدند چاه مستراح هم پر شده است. 
"خدا رو شکر، خدا رو شکر که فهیمدیم، و اِلا خونه تو چاه مستراح فرو می‌رفت."
و اوس حسین مقنی چند روزه چاهی تازه کند. پیش از آنکه دهانه‌ی چاه پر شده را ببندد، دو دست دل و جگر و جگر سفید درون چاه پر شده انداخت. هاج و واجی‌ مراد و عباس را که دید ،گفت:
"همه‌شون چن روزه کرم میشن، کرمام ترتیب گُه‌ها رو میدن." 
پدر حسین ورامینی، با پدر ایاق شد، و مادرش سبدی برگ مو، که بر داربست‌ها، سقف‌ِ حیاط کوچک شان شده بود، برای مادر آورد تا دُلمه بپزد. پدر اما نگرانی‌اش را داشت:
" تنبون‌ِ این بابا اگه دو تا بشه حتمی هوس می‌کنه خونه‌شو دو طبقه کنه، حیاطی‌ ام که آفتاب‌گیر نباشه، مفت گرونه."
اما تنبان پدر حسین ورامینی دو تا نشد.
برنامه‌ی خانه تکانی، چه دستی به بر و روی خانه می‌کشیدند چه نمی‌کشیدند، حتمی بود. احترام سادات و سید خانم رختشور به کمک مادر می‌آمدند. سید خانم سراغ رو متکایی‌ها و شمدها و لباس‌ها می‌رفت، و احترام سادات سر وقت‌ِ فرش و قالیچه‌ها و زیلوها. با چوب آنها را می‌تکاند و بعد می‌شست شان. وقت شستن پاچه‌ی پیژامه بالا می‌زد، و مثل عمله‌ها که کاهگل لگد می‌کردند، پا بر قالیچه و فرش و زیلو می‌ فشرد. بچه‌ها هم همراه اش همین کار را می‌کردند. بوی پارچه و پشم خیس، و بوی لاجورد و صابون خانه را پر می‌کرد. شستن که تمام می‌شد، کهنه به دست، یا بر سر چوبی نهاده، سراغ در و دیوار و شیشه، و جرزها، می‌رفتند. گردگیری که می‌کردند، بوی نفتالین تازه، که از ترس بید، لا به لای لباس‌ها و پارچه‌ها، می‌ریختند، جای بوی پارچه و پشم و لاجورد و صابون را می‌گرفت.
رجب غشو را خبر می‌کردند. آب حوضی بود. و بعد بازی ماهی‌های درون حوض‌ِ کاشی آبی‌رنگ، زیر فواره‌ای ناآرام، دیدن داشت. 
پیش از پلو خوری و زیارت اهل قبور شب جمعه‌ی آخر سال و سلمانی و حمام عید که پدر از همان اسکناس‌های نو و تا نخورده، یا پول خُرد‌های نو و برّاق، عیدی به سلمانی و شاگردش، و به دلاک‌ها و مشتمالچی‌ و جامه‌دار می‌داد، سراغ ماهی خریدن می‌رفتند. با مرتضی خوشگله برای خرید ماهی می‌رفتند. پدرش با ماهی‌فروشی، که کنار خشکبار فروشی‌ِ جنب سیما الوند بساط می‌کرد، دوست بود. هوای مرتضی و دوستانش را داشت. مثل بقیه‌ی ماهی‌فروش‌ها بچه‌ها را از جلوی بساط اش نمی‌راند. دو تغار بزرگ پر از ماهی‌های رنگارنگ، شبیه به تغارهای ماست، و چند ردیف تُنگ کوچک و متوسط و بزرگ، که روی شیشه‌ی بزرگ روی تغارها بر هم سوار بودند، بساط اش بود. یکی دو تشت و تشتک و تغار پر از ماهی هم گوشه و کنار بساط اش به چشم می‌خورد. بچه‌ها را که می‌دید، بیشتر از هر وقت، با تورش، که ملاقه‌ای شکل بود، ماهی‌ها را تغار به تغار، یا تُنگ به تُنگ جا به جا می‌کرد. می‌دانست کارش بچه‌ها را به وجد می‌آورد. نه فقط پیچ و تاب ماهی‌ها، که حاجی فیروزها هم آنها را به رقص می‌آورد. با رقص حاجی‌فیروز و صدای دایره زنگی‌اش می‌رقصیدند و "حاجی فیروزم، سالی یه روزم، قرطی می ..." را می‌خواندند. 
یکی دو ساعت پیش از تحویل سال، مادر لباس‌ها و کفش نو بر تن‌شان می‌کرد. می‌دانست نو پوشیدن چه عذاب الیمی برای بچه‌هاست. سال که تحویل می‌شد، صدای ننه‌جون، و مادر در اتاق می‌پیچید:
" یا مقلب القلوب و الابصار، یا ..."
و صدای بوسه اتاق را پُر می‌کرد. همه یکدیگر را می‌بوسیدند جز پدر و مادر. اقا شریعت مجبورشان می‌کرد بوسه‌ای بر پیشانی هم بزنند. مادر، وقتی پدر بر پیشانی‌اش بوسه می‌زد، گونه‌های اش سرخ می‌شد و می‌خندید. بچه‌ها بر فرق سر ننه‌جون بوسه می‌زدند، عطر حنا از زیر چارقد ململ سفید، از میان موهای کم پشت مشام‌شان را معطر می‌کرد، آقا شریعت هم به ریش و سبیل اش گلاب می‌زد.
یکی دو سالی می‌شد که پدر به حرف‌های شاه و فرح و نخست‌وزیر گوش نمی‌داد. از آن شب که مست و تلوتلو‌خوران فریادش همه را سراسیمه و حیران به کوچه ریخت، نه به جشن‌های دولتی پا گذاشت و نه تعریفی از شاه و دولت کرد. دو سه سالی بعد از انقلاب سفید بود. فحش می داد وهمه به حساب مستی‌اش می گذاشتند، حتی آقا شریعت.
یکی دو ساعت بعد از تحویل سال، اگر روز می‌بود، با چنگی آجیل و دانه‌هایی میوه و شیرنی، به کوچه می‌ریختند. برای خوردن، کار از ناخنک زدن‌ها و دزدکی برداشتن‌ها و خوردن‌ها گذشته بود.
سخت‌شان بود لباس‌ِ نو بپوشند، و مادرها خوب فهمیده بودند. اکبر اما بیشتر از بقیه. گوشه و کنار کُت اش خاکی بود، به در و دیوار می‌مالیدشان تا نو جلوه نکنند. مرتضی اما شیک می‌پوشید. کراوات هم می‌زد، بیشتر برای خنده. ماشاءالله دستش می‌انداخت.
" نشکنه، بده شلوار‌ِتو تا با اتوش یکی دو تا خیار پوست بکَنیم، افسارت‌ ام بده یه فین‌ِ اساسی توش بکنیم، ژیب ژَگدَه بابا، یخه پیرهنه تم بده یه خربوزه باهاش قاچ کنیم."
اکبر اگر می‌خندید، مرتضی کفرش در می‌آمد:
" تو دیگه چی میگی، با اون لباسای گل و گشادت، سه چهار تا آدم میرن توش، صد رحمت به پیجامه‌ی عمله‌ها و شینه‌ها."
" آره بابایی، راه بده بریم تو آستینت یه قدمی بزنیم."
رضا گوسفندی همیشه لباس‌های گل و گشاد برای اش می‌خرید، تا سال‌ها بتواند آنها را بپوشد. مراد مزه پراندن های ماشاءالله و مرتضی را، به سیاق خودش، بی‌جواب نمی‌گذاشت:
" حالی‌تون نیس، اینجوری مُده، درباری‌یاشم اینجوری می‌پوشن."
و به شیشکی بستن‌ها و قهقهه‌های بچه‌ها هم اعتنایی نمی‌کرد. کاوه، تازه وارد‌ِ محله، از مرتضی هم شیک‌ تر بود، اما دَم پَرِ بچه‌ها نمی‌پرید.
دید و بازدیدها که شروع می‌شد، چشم‌ها به دنبال اسکناس‌های نو و خوراکی‌ها بود. گوش‌های شان مثل گوش‌های بزرگترها، پر از حرف‌های ننه‌جون بود:
" کدورتا رو بذارین با زمستون بمونه، با بهار فقط عطر گل و سبزه و صدای شادی و خنده و بلبل باید بیاد. کدورتا رو بذارین واسه‌ سرما، بهار اومده، رو سیاهی رو بذارین واسه زغال."
حاج جلیل با عید میانه‌ی خوبی نداشت، به کسی هم عیدی نمی‌داد. دید و بازدیدها را به حساب صله‌ی ارحام می‌گذاشت:
"نو نوار کردین جناب شریعت، اوسار‌ِ تون‌ام که زدین، تو عید‌ِ گبرا سرحال و شنگولی، اما تو بعثت و غدیر عین خیال‌ِ تون نیس، روز محشر همدیگه رو می‌بینیم."
"می‌ترسم حرفی بزنم باز به تریج قبای‌ِ تان بر بخورد حاج جلیل گرامی، در آن روز شما زیر دوش شیر با ملائکه مشغول هستید و بنده با نیمسوزی در ماتحت در رفت و آمد، شما کجا ما کجا."
" خُبه خُبه حاج جلیل بجای این حرفای صد تا یه غاز، یه چیزی به این بچه‌ها عیدی بده، طفلکی‌ها چشم‌ِ شون به دست‌ِ شوهر عمه‌شون خشکید."
و پا در میانی‌ِ پدر به جدل‌ِ میان حاج جلیل و آقا شریعت و احترام سادات خاتمه می‌داد. 
اگر دید و بازدیدی در کار نمی‌بود، سر به کوچه پسکوچه‌ها و بیابان زغالی می‌گذاشتند. جایی برای هله هوله خوردن، نداشتند. سراغ بازی می‌رفتند، که گاه شرطی از آب در می‌آمد.
تیله می‌قلیدن. درون‌ِ مات هایی که پس‌ِ ازهر دعوا درون اش می‌شاشیدند. شاشیدن در مات، مثل شاشیدن روی آتش، در خواب‌های شبانه سبب میی شدند تا گاه زیرش را خیس کند و دخترهای خانه برایش «شاشو شاشو شرمنده، جارو به کونش بنده» را بخوانند. هیچ کس به خوبی اکبر تیله نمی قلید:
" ناکس همچی اُشکود میزنه که تیله‌ی طرف لب‌ پرون می‌شه."
اکبر گردو بازِ خوبی هم بود، بیشترِ بازی های عید با پول بود، با پول خُردهای نو و براق. از «بیخ دیواری» و «شیر یا خط» تا لیس پس لیس و ده شاهی به سی‌ شاهی.
عصر که می‌شد، بزرگترها، جلو قهوه‌خانه، روی شماره‌های ماشین‌های عبوری شرط می‌بستند و نمره‌بازی می‌کردند، یا گوشه‌ای به کبریت بازی مشغول می شدند. هیچ کس به مهارت داود خلال دندون کبریت نمی‌انداخت. اهل محل می‌گفتند داود خلال دندون در کبریت بازی لنگه ندارد. قدی بلند وترکه‌ای، با صورتی استخوانی و سبیلی کلفت و سیاه، خیره به کبریت و اخم کرده، «کله می‌نشاند». تکیه کلام ‌های اش ورد زبان بچه‌ها بود:
"دعوا نداریم، دوا میخوای برو دواخونه.
اصلن تو اون ور‌ِ جوق، مام این ور‌ِ جوق
هیکلش تکه، زیر پاش جَکه
حالیمه که برنامه مچلی یه، ما خودمون زغال فروش بودیم،
تو می‌خوای مارو سیا کنی، زغالش نتوونست.
ما خودمون فولکسو رنگ می‌کنیم جا قورباغه می‌فروشیم،یا خلاف‌ِ ش، حالا تو حال‌ِ مارو می‌گیری،
قلاغ که پیر بشه، مورچه‌م سوارش می‌شه، این رسم‌ِ روزگار‌ِ لاکر داره."
و خراباتی می‌خواند:
"تا که باغ‌ام داشت انگور عسکری
نام‌ِ من بوده ست کَل جعفر قلی
وقتی باغ‌ام خالی از انگور شد
نام‌ِ من برگشت جعفر کورشد."
و غروب‌ها، برنامه‌ی سینما رفتن بود و دیدن‌ِ فیلم‌های بزن بزنی و هرکولی و خنده‌دار. و گاه برنامه‌ی دعوا و کتک‌کاری، با غریبه‌هایی که مرتضی «مَموش» و «بیسکویتی» و سوسول صدای شان می‌زد. به بهانه‌ای پا پی‌شان می‌شد. 
ذوق سیزده بدر در دل‌ِ بچه‌ها، و بزرگترها هم شاید، بود. با هراس و دلشوره از درس و مشق و تکلیف‌ِ مدرسه و دبیرستان.
حاج جلیل را خبر نمی‌کردند. پای صیفی‌کاری‌های شترخوان و سبزه‌زارهای اطراف امام‌زاده اهل علی و مسگرآباد و دولاب، یا باغ‌های اطراف پل سیمان و چشمه علی، و بعدها پارک ولیعهد، نحسی سیزده را بدر می‌کردند. راه دور را با درشکه می‌رفتند، و بچه‌ها صفا می‌کردند. 
"جای حاج جلیل خالی‌ست، جای همان نیمسوزی که عذابش الیم است."
"بابا پشت سر مُرده اینقده حرف نزن."
باغ بی‌سیم می‌رفتند، که هنوز پارک ولیعهد نشده بود. پدر به حساب این که عضو انجمن محل هست و دادگستری‌چی، به سفارش حاجی قندی رئیس انجمن محل، پارتی داشت، که دربان باغ بود. چیزکی هم به دربان می‌دادند. اکبر و رضا گوسفندی هم با آنها بودند. زن و دخترش کم از خانه بیرون می‌آمدند. 
"سبزه‌ها یادتون نره، ببرین که بعدن بندازینش دور."
سید خانم رختشور به یاد‌ِ مادر می‌انداخت:
"بله جانم فراموش نکیند، البته به درد احترام سادات عزیز که نمی‌خورد، ایشان باید به جای سبزه چنار گره بزند."
" خُبه خُبه، یه کلمه‌م از مادر‌ِ عروس، خودِتو نخود هر آشی می‌کنی، اگه من باید چنار گره بزنم تو باید معامله‌ی ...استغفرالله."
صدای الله اکبر گفتن‌ِ پدر، آقا شریعت و احترام سادات را ساکت می ‌کرد. سبزه‌ها را به دست‌مراد می دادند، خودش می‌خواست، اما کوزه‌های کوچک گِلی با سبزه‌های شان روی تاقچه می‌ماندند. 
به باغ که می ‌رسیدند، اصرارها، که رضا گوسفندی لبی تر کند، بی‌ثمر می‌ماند. اما جوان‌ِ شکسته و پیر نما پای بازی بود:
" یه محله‌ی قنات‌آباد بود و یه رضا الک دو لکی، دو لک خال‌ِ آسمون می‌کردم، تو بُل گرفتن‌ِ دولک م هیچکی به گَرتَم نمی‌رسید. هیچکی به اندازه‌ی من "زو" نمی‌کشید، اصلن آوانس می‌دادم. الکم دو لکم چرخ و فلکمه شو آوانس می‌دادم و فقط از "علی میگه زُو" شروع می‌کردم. "