۱۳۹۲ مهر ۶, شنبه
چرا و به چه دلیل...؟
چرا و به چه دلیل...؟
مهدی برزین
مهدی برزین
چه درد آور است برایم ندیدن دوستانی که دوستشان میدارم و دیگر نمیتوانم هر از چند گاهی دوباره ببینمشان .
قلب و روح
من با شما دوستان وفرزندان مجاهد تا زمانی که بر سر ارمانهایتان هستید , بوده و خواهد بود. این نوشتار را
بدین دلیل
نوشتم که امروز مجید عزیز بمن زنگ زد و نشست 5 اکتبر در ....... اطلاع داد و من با قلبی اکنده از اندوه
نتوانستم و این
قدرت کلام را نداشتم به او نه بگویم و دلش را بدرد اورم . رضا جان /علیرضا/محمد علی/ حمید/جواد/ حسین/
فریده/علی/
مهدی/ محسن و .............. همیشه بیادتان خواهم بود.
================================================
ما ایرانی ها , از دشمن خلق که بگذریم و به طیف "اپوزیسیون" بنگریم , در میابیم که کارمان زار است و در چه
بلبشوئی
دست و پا میزنیم و آدمکشان اسلامی را رها کرده , چنگ در گوشت و پوست یکدیگر کرده و همدیگر را میدریم. خائن و
مزدور در تمام دنیا و در تمام جنبشهای ازادیبخش وجود دارند , ولی من نمیدانم که چرا در نزد ما اینقدر از این
"خائنین" زیاد
هستند!؟ رفیق مبارزی را سالیان دراز در کنار خود داریم و همراهش بر علیه آدمکشان اسلامی و خوانخواران
امپریالیسم
"هزاران" بار تظاهرات کرده ایم و دست در دست هم از این کشور به آن کشور با فریادهای تظلم خواهی خود
در جلوی لانه
های جاسوسی اسلامیان حرامزاده مسلط بر میهنمان شعار داده ایم و بزندان افتاده ایم , ولی بیکباره وقتی
همین دوست
و رفیق دهان باز میکند و به ما و یا سازمان ما از سر دوستی انتقادی میکند و یا سخنی خلاف ما بزبان میاورد ,
گویا زمین
به آسمان رفته و آسمان بر زمین خورده و نوشادری در ماتحت ما کرده اند , سیل دشنام و افترا را نثارش
میکنیم که به
دشمنان خلق هم نکرده ایم و انگار نه انگار که تا ان لحظه دست در دست ما داشته و هنوز هم دارد, هرچه به
فکر و
دهانمان میرسد به او میچسبانیم که ای فلان فلان شده مزدور این چه وقت انتقاد است که تو میکنی و آنهم در
چنین
موقعیت حساس که گویا ما در جنگ با جانیان دربار ولایت و آدمکشانشان در 35 سال موقعیت غیر حساس
داشته ایم که
اکنون حساس شده. اتفاقا" همین حرفها را هم زمانی همان کسانی میزدند که امروزه خود در دامان جانیان
دربار ولایت به
مزدوری مشغولند و انگار نه انگار در گذشته کدام طرف قرار داشته و امروزه در کجا هستند( بهمن راستگو /
مزدوران در درون
سازمان نجات و..... !بیچارگی و ذلت ما در انجا نمایان میشود و عمق فاجعه را نمایان میکند که همین بریدگان
دیروز که
بدامان سید علی و آدمکشانش پناه برده بود , مجددا" بصفوف ما "میپیوندند" و چه بسا بیشتر از گذشته مورد
محبت قرار
میگیرند که گویا ابدا" خیانتی از انها سر نزده و از همه بالاتر اینکه , سایتهای اینترنتی خود را هم در اختیارشان
قرار میدهیم
تا به منتقدین ما هرچه تهمت و ناروای لایق خودشان را به منتقدین امروز ما بگویند و بقول معروف دانسته و
"ندانسته"
تریبون خود را بدست مزدوران رژیم میدهیم تا هرچه دل تنگشان و دشمنی با مبارزان را در دل دارند بگویند.
یکی
از همین
مزدوران , علیرضا یعقوبی مجاهد سابق /مزدور رژیم و شاگرد سعید امامی / مجاهد اللهی و اشرفی فعلی
میباشد. این
مزدور وزارت امنیت آخوندهای آدمکش اکنون کارش شده اهانت به مبارزان و زهراخانم دوستان مجاهد ما . برای
من جای
بسی تاسف است که این مزدور بیوطن و شارلاتان در کنار دوستان مجاهد مبارز ما حضور فعال دارد و انگار نه
انگار این فرد
چه گذشته ای را داشته . یادم نمیرود که یک سال قبل زمانی که این فرد را در واشنگتن در تظاهرات در جلوی
کاخ سفید
دیدم , که با خرج سازمان مجاهدین به آنجا اورده شده بود و من تا انموقع نمیدانستم که غیبت چندین ساله
اش به چه
دلیلی بوده , با او گپ میزدم و خوشحال از اینکه باز پس از سالیان دراز او را دیده ام . این مزدور بمن نگفت که
بدامان سعید
امامی برای مزدوری رفته بوده مدتها در ایران ! همینطور که گرم سخن بودیم و از گذشته های دور سخن
میگفتیم , یکی از
دوستان و مسئولین مجاهدین در آمریکا مرا بکناری کشاند و گفت جریان از چه قرار است و بمن یاد اوری کرد
نبایدبه این فرد
اعتماد کرد. تازه گوشی دستم امد و دیگر با او سخنی نگفتم و در تعجب بودم که این مزدور برای چی در صف
ما است و
هاج و واج از این عمل دوستان مجاهد که چرا او را دوباره بدرون صفوف خود راه داده اند و چرا مانند بریدگان
دیگر
او را افشا
نمیکنند . با این خیال از واشنگتن برگشتیم . متاسفانه و صد افسوس امروزه میبینم که این مزدور جنایتکار نتنها
هنوز در
روی چشمان دوستان مجاهد جا خوش کرده , بسا بالاتر تمام سایتهای مجاهدین را هم برای لجن پراکنی به
منتقدین مبارز
این سازمان در اختیار دارد . تاسف من از اینست که این دوستان بکدامین راه قدم برمیدارند. و ایا میدانند که چه
ضربه ای
بخود و خون پاک مجاهدانی که تا کنون بر زمین ریخته شده است وارد میاید ؟ من در اینجا بشخصه و با
هیچگونه
رودروایستی اعلام میکنم که ابدا" حاضر نیستم در کنار مزدورانی مانند علیرضا یعقوبی , در مبارزات و
اکسیونهای دوستان
مجاهد که بر علیه آدمکشان اسلامی دربار ولایت سید علی جنایتکار و مزدورانش باشند شرکت کنم و این
برای
من که
تمامی مجاهدین واقعی را دوست داشته و دارم بسی درد اور است. مهدی برزین / آلمان 27/9/2013
منبع:فیس بوک
وزیر راه و شهرسازی: اکثر بانکها در وضعیت قرمز هستند
وزیر راه و شهرسازی: اکثر بانکها در وضعیت قرمز هستند
عباس آخوندی در حاشیه مراسم روز جهانی دریانوردی در جمع خبرنگاران گفت: اکثر بانکها در وضعیت قرمز هستند که یکی از راه حلهای این موضوع تامین مستقیم منابع مالی از بازار سرمایه است.
به گزارش ایسنا، وزیر راه و شهرسازی با بیان اینکه بخش خصوصی سرمایهگذاریهایی را در پسکرانهها داشته و فعالیتهای خوبی انجام داده است، گفت: پیشنهاد من این است که مدیران مربوطه و کسانی که در بخش خصوصی فعالیت میکنند در انجام اقدامات و فعالیتهای خود حس تعلق به زندگی درون شهری نشان دهند و در واقع به بهبود چهره شهرها کمک کنند.
آخوندی با بیان اینکه حمایت اجتماعی از سرمایهگذاریها باید مورد توجه قرار گیرد، اظهار کرد: بدون حمایت اجتماعی امکان توسعه سرمایهگذاری وجود ندارد. ما نیز حمایتهای لازم را انجام میدهیم و وزارت راه و شهرسازی در این زمینه همکاری و همراهی خواهد کرد.
گفتوشنود با آقای ناصررحمانینژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعیست
گفتوشنود با آقای ناصررحمانینژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعیست؟
همنشین بهار
همنشین بهار
وقتی با آقای ناصر رحمانینژاد که تئاتر اجتماعی معاصر ایران با نام او عجین است، صحبت میکنم بی اختیار به سال ۵۴، زندان قصر و بند ۲ و ۳ برمیگردم !
انگار دیروز بود. با محسن یلفانی و حشمت الله کامرانی که آنها نیز شکنجه شده و پاهاشون زخمی بود، آهسته آهسته در حیاط زندان قدم میزدند.
همچنین به یاد «سرجیو سِس پِدُوس» Sergio Cespedes نمایشنامه نویس بزرگ شیلیایی میافتم که با کودتای ژنرال پینوشه، به زندان افتاد و او هم در زندان با اجرای نمایش، در پی افشای استبداد بود.
...
آقای رحمانینژاد در زندان شاه، در سال ۱۳۵۱، ده نمایشنامهی کوتاه (۸ نمایشنامه در زندان قصر و ۲ نمایشنامه در زندان قزل حصار) اجرا کردند.
نمایشنامههایی که به شرایط زندان و بویژه زندگی و روابط کمون زندان میپرداخت...
...
در آن بند زندانیان زیادی بودند. نه کسی تصور میکرد که چند سال بعد همه چیز «کُن فیَکون» گشته، انقلاب میشود و نه میدانست چه سرگذشت و سرنوشتی پیدا میکند.
هر کدام به سویی رفتند و شمار زیادی سر بر خاک نهاده و در خون خویش غلطیدند. برخی هم با شلاق و دستبند و چشمبند ، مستفیض شدند.

حسین حسین زاده، احمد منصوری، مصطفی و مسعود ستوده، حاج مرتضی تجریشی، شیخ مهدی کروبی،محمود دولت آبادی،
ایراهیم دینخواه، حمید حمید بیگی (هر دو از گروه رازلیق)، داود حاج فتحلی، رحیم حاج سید جوادی، وحید توکلی، هادی شمس حائری، ذبیح الله ملکی، بیژن چهرازی، یوسف آلیاری، غلامرضا اشترانی، حمید و فرید افراخته، محمد کجویی، مسعود ایزدخواه، محمد بسته نگار، غلامرضا پورآگل، محسن مخملباف، غلامرضا جلالی، سیروس نجفی، رحمان هاتفی، نعمت الله شاهی خوانساری، محمود عمرانی، حشمت الله رئیسی، اصغر و اکبر مهدوی، خسرو قنبری تهرانی، سعید سلطانپور، اسدالله لاجوردی...
...
با توجه به اینکه هر «من»ی، به «ما»یی متصل است و فهم و درک ما همیشه تحت تأثیر تاریخ مکتوب نیست، از حافظۀ جمعی هم متاثر میشود.
این پرسش را در برابر خود قرار دادیم:
چرا اسیرکشی سال ۶۷ به حافظۀ جمعی ما تبدیل نشده است؟
به پیچ و خم دادخواهی آن کشتار مهیب هم اشاره شد.
...
توجه زندانیان سیاسی را به این ویدیو جلب میکنم.
واقعیت تا چه اندازه واقعیست، Wie wirklich ist die Wirklichkeit از«پاول واتسلاویک» Paul Watzlawick فیلسوف اتریشی و نویسنده کتاب «بی معنایی معنا و معنای بی معنایی» است.
ـــــــــــــــــــــــــــــ
سایت همنشین بهار
ایمیل
پیراهنی که آید از او بوی یوسفم- (قسمت سوم)
پیراهنی که آید از او بوی یوسفم- (قسمت سوم)
آنچه از دوست میرسد
محمدرضا روحانی
آنچه از دوست میرسد
محمدرضا روحانی
پس از انتشار دو بخش اول این توشته دوست بزرگواری از نگارنده «کمکی» خواست تا به بخشی از آنچه در آن نوشته «نفهمیده شده» پاسخ دهم. این دوست برای انجام کارهایش با یک چمدان و کامپیوتر دائمالسفر است. به همین دلیل در خانه او را «قارهپیما» میخوانند. از یک خانوادهی فرهنگی و سیاسی و پراولاد است. به هرکجا که رسد شب، سرای اوست. همه پناهنده و پراکنده، برادران و خواهران، فرزندان و دامادها و عروسهای آنان نظر مساعدی همراه با انتقاد نسبت به شورا دارند. آنها که کارشناس نشان دادن جای دوست و دشمن هستند، براحتی میتوانند از او یک دشمن و یک «توطئهچی» و «جاده صافکن کشتار» بسازند. به هرحال از روی علاقه و با توجه به ارتباطهای وسیع با خانواده، هم ولایتیها، دوستان، انجمنها، هواداران، موافقان، منتقدین، خواندن مقالات، کامنتها، کار با فیسبوک و البته به عنوان پشتیبان فروتن و همیشگی پناهندگان بیپناه ایرانی از خیلی چیزها سر در میآورد. وقت زیادی هم صرف میکند. به هر حال این دوست بردبار پرسشهایی را که در باره این دو یادداشت شنیده است برایم جمعبندی کرد. با این تأکید که بخشی از این پرسشها را «مچگیرهای حرفهای» و کارشناسهای «کارکشته ذهن خوانی» تولید کردهاند. کمکی خواست تا آنچه را که «بد فهمیده» شده روشن کنم. پرسشها را سه دسته کردم. البته با شور و شوق پاسخ خواهم گفت. پیش از ورود به پاسخگویی از این دوست بزرگوار سپاسگزارم. طرح این سؤالات کمکی است به نگارنده تا از کم و کاستیهای نوشتهام با خبر شوم. قطعاً من شایستگی یبان درستی نداشتم «بد فهمیده» نشده است. من خوب ننوشتم. به هرحال «هرچه از دوست میرسد نیکوست»
اول- دربارهی «احکام»
پرسشهای چهارگانه این بود که : چرا آنقدر مته به خشاش میگذارید؛ یک رسیدگی اداری چه ارتباطی به امور قضایی دارد؟
چرا به مطالب «احکام» نمیپردازید؟ چرا به دو «رآی» که چهارماه پیش صادر شده امروز اعتراض میکنید؟ و اما پاسخها
ما همواره این اعتراض را داشتیم و داریم. نمونه هایی از آن را در زیر میتوانید ملاحظه کنید.
مقالهی «استعفای ما آزمایش آنهاست! محمد رضا روحاني/كريم قصيم»
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-53130.html
«برائت از مشرکین تكليف شرعي است!» - کریم قصیم
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-52814.html
استعفا از یک تشکیلات سیاسی خود یک اقدام سیاسی است- کریم قصیم
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-52562.html
در رابطه با اطلاعیه شورا
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-52632.html
مته به خشخاش نمیگذارم. آدمهایی هستند که به اسم انقلاب همهی مرزها را میشکنند. به عهد و قرار پایبند نباشیم سنگ روی سنگ بند نمیشود. اگر سی سال قبل، زمانی که در نشریه مجاهد به دکتر پیشداد و دکتر کاتوزیان میتاختند، حساسیت به خرج داده میشد، امروز کار به اینجاها نمیرسید. همه بابت پایهگذاری و استمرار این شیوهها کم و بیش باید سرزنش شویم. مصلحتاندیشیها وقتی قابل دفاع است که اصول و قوانین رعایت شود. طی سی و دو سال گذشته کجا در اسناد و رویههای شورا «رسیدگی به استعفا» دیده شده است؟ این بدعت، شورا شکنی نام ندارد؟ روابط اگر «قاطی پاطی» باشد خشت روی خشت بند نمیشود. هرکجا از روابط قانونمند تجاوز شد، ضرر کردیم، میکنیم و خواهیم کرد. این تنها مربوط به روابط شهروندی قرن بیست و یکم نیست. مربوط به همه تمدنهاست. احترام به تعهدات و قراردادها از چهارهزار سال پیش در قوانین حمورابی آمده است. (۱)
این اصول، میراثهای مشترک همه تمدنها از جمله تمدن اسلامی است. اقلاً هشتاد و پنج درصد اعضای شورا مجاهد و مسلمان هستند. علاوه بر تکلیف قانونی، شهروندی و قراردادی ناشی از اسناد و رویههای شورا، تکلیف الهی هم دارند که «ای اهل ایمان به پیمانها وفا کنید. (۲)
و آن کسی که به پیمان خود وفادار نباشد دین ندارد (۳)
نمونههای فراوانی در این باره در قرآن، احادیث نبوی و نهجالبلاغه و لابد نزد همه خلفای راشدین وجود دارد.
میپرسند چرا پس از چهارماه به «آرا و احکام» اعتراض میکنید؟ مگر برای اعتراض به یک عمل غیرقانونی محدودیت قانونی و زمانی وجود دارد؟ اصلاً در کجا به شورا اجازه صدور «آرا و احکام» داده شده است؟ آن هم برای دو استفعا بین قریب ۵۳۰ نفر عضو؟ اگر شورا حاضر به انتقاد از خود باشد که عالی است. مسلمانهای شورا میدانند که توبه در اصطلاح اسلامی به معنای بازگشت است از ناصواب برای روی آوری به حق و خداوند توبه کنندگان را دوست دارد. نوع توبه کردن علنی «مائوئیستی» تحقیرآمیز و ناپسند است. کافی است نامه استعفا را به دو مخاطب آن برسانند. آن نامه باید به آن دو مخاطب داده شود. پاسخ دادن یا ندادن و توضیح خواستن احتمالی حق و تکلیف آنهاست.
این که این «آرا و احکام» نتیجه یک «رسیدگی اداری» است و نه قضایی، پایه و اساسی ندارد. رسیدگی یعنی تحقیق کردن. چه کسی به شورا اجازهی «رسیدگی» داده؟ رسیدگی و تحقیق چگونه انجام شده؟ زمان و مکان و موضوع رسیدگی چه بوده؟ متخلف و مقصر، متهم کجا، توسط چه کسی مورد تحقیق قرار گرفت؟ ما انواع رسیدگی فوری، ابتدایی، تجدید نظر، عادی و در دادگاهها عمومی مراجع، اختصاصی مثل مالیاتی، ثبتی، بیمه اجتماعی و مسائل کار داریم.
در ادارات هم برای رسیدگی به تخلفات اداری کارمندان دادگاههای اداری وجود دارد. در کجای اسناد شورا موضوع «رسیدگی» آن هم از نوع اداری مطرح شده است؟ این رسیدگی فوری، غیابی، میانقارهای، فوقالعاده و تفصیلی چه محمل و سابقهای دارد؟
به این دلیل هنوز این «مستعفی محکوم به خیانت» به ماهیت «حکم»نمیپردازد. اصل عمل قانونی نیست. لغو و باطل است. این که چرا امروز به آن پرداخته میشود، آن هم در میانه خونریزی رژیم و اعتصاب غذای اعتراضی باید بگویم از دستاندرکاران بپرسید و این تحریکات و تبلیغاتی که بلاوقفه در خفا و علن انجام میدهند تا تنور عواطف انسانی و همدردیها گرم است فتیلهها را بالا بکشند و تهدید میکنند که «جاده صافکنهای کشتار» را برای اجرای احکام انقلابی میفرستند پیش لاجوردی و صیاد شیرازی. ما را ز سر بریده میترسانند؟ آن هم از طریق «اتحاد انجمنها برای ایران آزاد» !!! که اقتل الموذی- آزار دهنده را بکشید.

این هم مبانی فقهی «اقتلالموذی»
http://javdan.blogfa.com/8411.aspx
دوم- اشک و آتش بس، قلم ، قدم و یک آرزو
پرسش دیگر ما هم ارتباط دارتند. یکی آنکه شما سوگوار بودید، اشک میریختید حال چه ضرورتی دارد دوباره دعوا را شروع کنید؟ دیگری میخواست آتش بس داده شود. بعد هم آدم خیرخواهی توصیه میکند که به درخواست دکتر قصیم عمل شود و قلمها و قدمها برای دفاع از ایرانیان مجاهد پناهجو در عراق (لیبرتی) به کار رود، بالاخره دوستی مژده میدهد که بردبار باشیم و «بگذرد این روزگار تلختر از زهر»
و اما پاسخ ما ، متأسفانه علاوه بر این که سوگوار بودم و هنوز هم هستم، من هم مانند بسیاری از هممیهنان نگرانم. آنچه در فراخوان ما دو روز قبل از کشتار اخیر آمده است، امروز «کشتارگاه آزادی» را آماج قرار میدهد.
دریغا تا آخرین نفر پناهندگان مجاهد از عراق خارج نشوند این وحشیگریهای بیسابقه، امکان تجدید دارد. در چنین شرایطی ما شروع کننده هیچ دعوایی نبودیم و نه هستیم، استعفا دعوایی ندارد. از جنبش تنباکو تا مروز حدود ۱۲۵ سال میگذرد. صدها انجمن، حزب، سندیکا در میهن ما متولد شدند، سرکوب شدند، از بین رفتند. مواردی از انشعاب را هم دیدیم. چه در داخل کشور و چه نزد پناهندگان ایرانی خارج کشور. یک مورد را سراغ دارید که چنین المشنگه گسترده و عظیمی از طریق تلویزیون، سایتها، سخنرانیها، پیامها، شعرها، مقالهها در سراسر جهان به کار بیفتد علیه دو مستعفی منتقد.
«بالا بالاییها» خط میدهند نه من و ما. بنابراین ما آتشی نگشودیم تا آتشبس دهیم. شما کسی را سراغ دارید تا از بپرسید این خانم مریم سنجابی که مدعی است عضو شورا و عضو شورای ارشد رهبری مجاهدین بوده و اکنون در معرض اتهام همکاری مستقیم با وزارت اطلاعات است، اخراج شده یا استعفا داده؟ چرا نسبت به این موارد سکوت میکنند و ما را در صنف دشمنان و «خائنین» طبقه میکنند؟ مجاهدین که جواب نمیدهند. آیا آقای مهدی سامع سخنگوی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران هم میخواهد به خدا جواب بدهد؟ یا هنوز همانگونه که روز ۲۲ خرداد نوشت مجبور است بنویسد: «هیچ مورد که نشاندهنده نقض الزام به مصوبه شورا از جانب کسانی که در شورای ملی مقاومت است ندیدم»
http://www.nimnegah.org/farsi/?p=3666
دوست ناشناسی هم که مژده داد «بگذرد این روزگار تلختر از زهر» لابد میداند که هرکسی باید بهای دفاع از عقاید خود را بدهد. دوری از خانه بزرگی که من هم به سهم خود در ساختن آن شرکت داشتم (البته در حد لیاقت و قدرت)، دردناک است. من با بخشی از یاران سابق، بیش از برادران و خواهران خود زندگی کردم. دلم برای همه آنان تنگ است. برای آنانی هم که مجبور شدند به «ردیه نویسی» تن دردادند، دلم میسوزد. ولی هیچگاه از حیث وجدانی این همه آسایش نداشتم. هرچه میخواهند علیه ما مینویسند، میگویند و در سراسر جهان منتشر میکنند اما برای من اینها آیات و «بیلان شرافت» ماست. اصل آنست که آدمی وجداناً آسوده باشد. بداند که در حد شعور خود، پا روی وجدان خود و حقوق دیگران نگذاشته است.
سوم - طعنه و فحش
یکی از انتقادها آنست که نوشتههایم «سراسر طعنه» است. دیگری مینویسد برای چه کسی مینویسید؟ در نوشتهها از چه کسی میپرسید؟ آیا غیر فحش چیزی شنیدید؟
راستی آیا طعنه یعنی سرزنش کردن و سرکوفت زدن به کسانی که «غیر از فحش» پاسخی در آستین ندارند، عکسالعمل تند و شدیدی است؟ اما برای چه کسی مینویسم. برای ولی نعمت خود، ملت ایران. درست است که ما رسانههای گسترده و قلمزنان داوطلب و «اجباری» نداریم و به این دلیل هماورد مجاهدین نیستیم اما خشونت لجام گسیخته طرف هم به نفع ماست. مردم میخوانند یا میشنوند، از طریق ارزشگذاری برای استدلالها و روشهای آنها متوجه میشوند ظالم کیست و مظلوم کجاست؟ در دو نوشته قبلی حدود ۴۰ سؤال وجود دارد. درست است که پاسخی از مخاطب نرسید ولی این سؤالها برای خواننده طرح شده است. مردم شعور دارند و داوری میکنند. این کافی نیست؟
یکی از دوستان مشغول جمعآوری این حملات «متمدنانه» است. میخواهد روی سایت بگذارد بدون آن که چیزی به آنها اضافه کند. مردم بخوانند و نظر بدهند. بههرحال من یکی فحش و تهدید به قتل را «حضیض خیانت و ابتذال» میدانم. سرافرازم که تا کنون ما و من با تکیه بر خرد از اصول خود تجاوزی نکردیم. جای خود ایستادیم.
دکتر کریم قصیم و این نگارنده همانطور که خانم رجوی روز ۱۲ اردیبهشت ۸۹ خطاب به من نوشتند «همیشه مدافع امنیت و حقوق و حفاظت ...» هموطنان، پناهنده مجاهد خود بودهایم. قبای فاخر «دشمن خلق» و «خیانت» سزاوار آنهایی نیست که علاوه بر حقوق و قرارداد «اوفوا بالعقود...» را هم به طاق نسیان کوبیدند؟
در این تنش روزافزون که آتش بیار آن، اشخاصی هستند که فتوای قتل میدهند، یادمان باشد که وظیفهی مبرم من و ما سمت گیری «قلمها و قدمها» مثل همیشه باید در جهت اجرای وظیفه انسانی همگی برای حفظ حق حیات و آزادی آنهایی باشد که در «کشتارگاه آزادی» آماج جنایات خامنهای- مالکی هستند.
ادامه دارد.
محمدرضا روحانی ۵ مهر ۱۳۹۲
۱- ارجاع به قوانین حمورابی و آیات قرآن در این مقوله تنها اشارهایست به موارد کلی: نه تاریخ دان هستم و نه نیازی به تظاهرات اسلامی دارم.
۲- یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود ... سوره مائده- آیه اول
۳- لادین لمن لا عهدله- حدیث نبوی
واگذاری استخراج و فروش گلگهر 3؛ واگذاری 150 هزار میلیارد تومان از بیت المال به بخش خصوصی؟!
واگذاری استخراج و فروش گلگهر 3؛
57 میلیارد تن برابر با بیش از 150 هزار میلیارد تومان! عدد آن چنان غیر قابل هضم است که درک واگذاری استخراج و فروش آن به بخش خصوصی باور پذیر نیست. سخن از ذخایر عظیم معدنی کشور و واگذاری معادن بزرگ کشور است.
57 میلیارد تن برابر با بیش از 150 هزار میلیارد تومان! عدد آن چنان غیر قابل هضم است که درک واگذاری استخراج و فروش آن به بخش خصوصی باور پذیر نیست. سخن از ذخایر عظیم معدنی کشور و واگذاری معادن بزرگ کشور است.
به گزارش تابناک، شنیده ها حاکی از آن است که متاسفانه شرکتها و معادن مهمی از مجموعه ایمیدرو که به دلیل مسائل سیاسی و در روزهای پایانی دولت دهم در اقدامی غیر قانونی واگذار شده بودند که با ورود به موقع دستگاههای نظارتی این کار متوقف شد، بار دیگر به لطایف الحیلی و به اشکال دیگری زمزمه واگذاری بخش استخراج و فروش آنها به گوش می رسد.
این در حالی است که پیش از این رئیس ایمیدرو در دولت قبل در پی انتقادات و واکنشهایی که به این واگذاری صورت گرفته بود، موضوع را به کل تکذیب کرده بود. اما هم اکنون مجددا بر اساس شنیده ها، قرار است بی هیچ سر و صدایی این اتفاق رخ دهد!
بر این اساس که ایمیدرو از طریق کار گروه توسعه معادن در استان کرمان، قصد بر آن دارد که معدن سنگ آهن گل گهر 3 و استخراج و فروش کانسنگ آن را که یکی از بزرگترین ذخایر سنگ آهن کشور را دارد و ارزش آن نجومی می باشد به یک شرکت از بخش خصوصی واگذار کند. در صورت صحت این خبر، نکات بسیار مهمی وجود دارد که باید به آنها اشاره کرد.
اول اینکه، نکته حائز اهمیت در مورد معادن سنگ آهن نسبت به سایر کانی ها این است که اولا این معادن ارزش افزوده بسیار بالایی دارند. به گونه ای که هر کسی بتواند با حمایت دولت برنده این واگذاری شود، قابل پیش بینی است که در کمترین زمان می تواند یکی از بزرگترین سرمایه داران کشور گردد و دوم استراتژیک بودن آن است، به این واسطه که این معادن محدود هستند اما واحدهای صنعتی متعدد فولادی وابسته به خوراک سنگ آهن این معادن هستند.
برخی معادن مانند سنگ آهن دارای مشتریان متعددی هستند و واگذاری انحصاری استخراج و فروش آن به افرادی خاص ممکن است در آینده این بخش را با مشکلات بسیاری روبرو سازد و در این صورت هزینه تولید را برای تولیدکنندگان محروم از ماده معدنی، بالا برده و باعث خروج آنها از بازار شود.
این در حالی است که طرحهای فولادی کشور همگی نیاز به سنگ آهن به عنوان ماده اولیه خود دارند، لذا چنانچه کنترل دولت بر معادن استراتژیک سنگ آهن کاهش یابد، کنترل کار و تامین و توزیع سنگ آهن مورد نیاز صنایع معدنی و کارخانه های تولید فولاد کشور بسیار دشوار خواهد بود. به همین جهت به نظر می رسد فروش و توزیع مواد این معادن می بایست همچنان در دست دولت و حاکمیت باقی بماند.
این نکته ای است که پیش از در یک مورد دیگر نیز شاهد آن بودیم: موضوع زنجیزه واردات تا مصرف که در بین این زنجیزه حلقه توزیع قرار داشت که چون در دست بخش خصوصی بود هیچ گونه نظارت دقیقی بر آن وجود نداشته و همین امر تخلفات متعددی را منجر شده است که بخشی از افزایش تورم کشور ناشی از آن است. موضوعی که مسئولان را وا داشت تا به فکر کنترل دولتی در نظام توزیع کشور بیفتند.
حال واگذاری استخراج و فروش سنگ آهن معادن بزرگ کشور که علیرغم تامین و حمایت صنایع فولادی داخلی کشور ارز آوری ناشی از صادرات آنها نیز کمک مهمی به اقتصاد تحریم شده این روزها است، آن هم به شکل کامل به بخش خصوصی و در اختیار داشتن انحصاری در این حد از هر منظر غیر منطقی به نظر میرسد.
نکته دیگر آنکه رژیم فعلی کار در معادن تحت امر دولت، بر این مبناست که کار استخراج و باطله برداری معادن به بخش خصوصی واگذار شده است -طبق اصل 44- و کارفرما با یک تیم کوچک عمدتا کارشناسی، انجام کلیه امور در حوزه های سیاست گذاری، حقوقی، مالی، مهندسی، کنترلهای کمی و کیفی و حفاظت را به عهده دارد. پیمانکاران از طریق مناقصه عمومی انتخاب می شوند و قراردادهای چندین ساله منعقد می نمایند.
دولت در حال حاضر عملیات اجرایی (استخراج سنگ آهن، باطله برداری و ...) را به بخش خصوصی (طبق اصل 44) واگذار نموده و با همین روش نیز در سالهای گذشته کار کرده و فقط فروش مواد معدنی را در اختیار گرفته است.به این دلیل که در آمد و سود حاصل از آن را صرف پروژه های در حال کار نماید و توزیع آنرا منصفانه انجام دهد.
حال حذف نظارت دولت از استخراج و فورش سنگ آهن، و واگذاری تام و تماما آن به بخش خصوصی – که دقیقا مانند آن میماند که چاه های نفت کشور را به شکلکامل به بخش خصوصی واگذار کنیم – نتیجه ای جز این در پی نخواهد داشت که با فقدان نظارت امکان بروز انواع و اقسام سوء استفاده ها در قراردادهای استخراج و فروش به وجود آمده و به دلیل فقدان نظارت دقیق و مستمر، میزان استخراج از نظر تناژ و عیار و در نتیجه میزان درآمد معدن شفاف نباشد.
گو اینکه نمونه این نوع واگذاری در معادن گل گهر منجر به آن شده که دولت سالهاست قادر به دریافت بهره مالکانه حقوق دولتی وحتی پول ناشی از فروش سنگ آهن فروخته شده به شرکت نبوده و اساسا قادر به سیاست گذاری و نظارت دقیق و جامع در این معادن نیست.
از سوی دیگر باید به این نکته اشاره کرد که در قراردهای استخراج و فروش، پیمانکاران براساس منافع کوتاه مدت خود اقدام به استخراج آن بخش از سنگ آهن پر عیار که قابل حصول تر، کم هزینه تر و بی دردسرتر باشد، می نمایند و به اصطلاح خوش خوری می کنند. این موضوع به دلیل استخراجهای غیر اصولی، موجب تخریب معدن، کاهش ارزش ماده معدنی، کاهش ذخیره قابل استخراج، کاهش عمر معدن و نهایتا کاهش میزان اشتغال و توسعه و هدر دادن منابع اقتصادی منطقه و کشور خواهد شد.
با این تفاسیر، استیفای حقوق دولت در قراردادهای استخراج و فروش بسیار سخت است و این موضوع موجب کاهش درآمد دولت و به تبع آن تضعیف منابع دولتی و لطمه وارد آمدن به پروژه های توسعه ای دولت در بخش معادن، صنایع معدنی و به ویژه فولاد سازی ها خواهد بود.
حال باید پرسید در حالی که سود بالا در معادن سنگ آهن مرتبط به فروش سنگ آهن است، چرا ایمیدرو می خواهد این بخش را واگذار کند، آیا فروش سنگ آهن در ایمیدرو تا کنون زیان ده بوده است؟!
نکته حائز اهمیت اینکه استخراج و فروش در کشورهایی رواج دارد که معدن جزو انفال نیست، این اقدام همانگونه که پیشتر ذکر شد درست مانند اين است که يک چاه نفت را با مجموعه آن بخواهند واگذار کنند. این در حالی است که به دلیل تحولات بازار جهانی و افزایش ده برابری قیمت سنگ آهن در بازارهای جهانی، عملا معادن سنگ آهن از نظر ارزش افزوده، حتی از چاه نفت نیز سبقت گرفته است. به عنوان مثال هزینه استخراج هر تن سنگ آهن خام به طور متوسط در معادن در سال 90 بین 30 تا 35 هزار تومان بوده است و قیمت فروش همین سنگ آهن بدون هیچگونه عملیات فرآوری 80 هزار تومان بوده است.
بد نیست بدانیم که ارزش معدن سنگ آهن گل گهر 3 به قیمت امروز براساس کمترین ذخیره قابل استخراج حداقل 150 هزار میلیارد تومان است. همچنین بحث استخراج وفروش از خرید معدن بهتر است چون در این روش پول واگذاری هم داده نمی شود. سود فراوان در معادن سنگ آهن مربوط به فروش سنگ آهن است.
مابه التفاوت استخراج دولتی و واگذاری به بخش خصوصی در برابر دریافت حقوق دولتی، به اندازه ای زیاد است که رانتی عظیم را برای کسانی که این معادن را در اختیار می گیرند، فراهم می کند. این رانت مهم می تواند توازن اقتصادی را بیش از این در جامعه به هم ریخته و تضاد طبقاتی را که تا کنون بیداد کرده است، نمایان تر سازد.
و از همه مهمتر آنکه واگذاری و فورش این بخش از انفال و در واقع بیت المال به معنی ناکام گذاشتن صنایع داخلی از دسترسی به ماده اولیه خود به قیمت منصفانه و عادلانه برای به حرکت در آوردن چرخ کاخانجات و تولید است.
اشتراک در:
پستها (Atom)