نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۴, شنبه

تصویر آمنه پس از توقف اجرای حکم اسید پاشی با جزئیات



یک منبع آگاه که نخواست نامش فاش شود گفت : گرچه موانع پیش بینی نشده مختصری مانع اجرای حکم شد اما به نظر می رسد این تاخیر بتواند زمینه ای برای تامین خواست آمنه و احتمالا توقف قصاص فراهم کند .
به اعتقاد وی پزشکی قانونی و متخصص مربوطه باید بر اساس قانون ، قصاص را به صورتی انجام دهند که هیچگونه خسارتی به سایر نقاط بدن فرد وارد نیاورد و در حال حاضر و با امکانات موجود چنین چیزی ظاهرا میسر نبوده است اما بی تردید طی روزهای آینده و با صحبتهایی که خواهد شد این احتمال وجود دارد که توافقی اصولی نیز صورت بگیرد البته این تنها یک حدس و گمان است اما به قول آمنه هیچ چیز معلوم نیست اما امید هست.
گفتنی است حکم صادره در خصوص قصاص مجید به تایید دیوان عالی کشور رسیده و پس از استیذان قصاص برای اجرا به دادگستری تهران ارسال شده است اما ظاهرا بر اساس تصمیم بالاترین رده دستگاه قضایی در حال حاضر متوقف شده است.
در عین حال بر اساس گزارش عبرت نیوز آیت الله لاریجانی نیزدر این خصوص نقطه نظراتی داشته اند که ظاهرا این نکته نیز موجب توقف اجرای حکم قصاص شده است.
آمنه نیز خبر متوقف شدن حکم را تایید کرده و گفته‌است که این حکم با دستور رئیس قوه قضائیه به تعویق افتاده است.
تصویری که آمنه و خانوادهاش را صبح امروز در محل اجرای حکم نشان می دهد


به گفته وی، مسئولان همچنین گفته‌اند که حکمی از سوی آیت‌الله لاریجانی، رئیس قوه قضائیه در این مورد خطاب به مسئولان دادگاه و زندان صادر شده و از آنها خواسته شده که مجید موحدی به محل اجرای حکم ارجاع نشود.

ایسنا همچنین یادآور شده است که «ظاهراً دستوری مبنی بر توقف اجرا ابلاغ نشده، و فقط اجرای قصاص به زمان دیگری موکول شده است.

آمنه بهرامی  گفته که مسئولان مربوطه از وی خواسته‌اند که برای دریافت توضیحات بیشتر در زمینه تعویق اجرای حکم به دادگستری مراجعه کنند.

گفتنی است که روز گذشته آمنه بهرامی نوا در گفتگویی جنجالی و تند با رادیو فردا وابسته به آمریکا ، با شیوه ای متفاوت نسبته به مسائل گذشته به طرح مشکل خود پرداخت و در سخنانی بی سابقه و درعصبانیت کامل و غیر اصولی که بیشتر جنبه مالی داشت را مطرح کرد و گفت:
دولت ایران مرا هرگز حمایت نکرد، غیر از پول اولیه‌ای که آقای خاتمی و آقای احمدی نژاد به من دادند و آن پول فقط بابت یک سال اولیه زندگی من بود و بعد از آن قطع شد. من آینده ندارم و خودم دنبال هزینه‌هایم هستم. دولت ایران هیچ قانونی ندارد اگر برای کسی اتفاقی افتاد دولت حمایتش کند. دولت مرا تنها گذاشت.

در ایران وقتی برای کسی آسیبی پیش می‌آید خودش باید دنبال درمانش برود، خودش باید هزینه زندگیش را بدهد، خودش باید پول عمل‌هایش را بدهد و کسی که آسیب دیده توانایی این کار را ندارد، نمی تواند هر روز برود سر کار و پول عمل‌هایش را بدهد.

نه، مسئله حمایت کردن از من نیست. من می‌دانم کسانی که می‌سوزند، کسانی که مثل من مریض می‌شوند، و مثل من آسیب می‌بینند در ایران هیچ حمایتی نمی‌شوند و من نمی‌خواهم آمنه دوباره تکرار شود.

بله، نمی‌خواهم امثال من زیاد شوند و درد بکشند در اجتماع. هیچ کس آدم را کمک نمی‌کند.

من واقعا دوست داشتم مجید موحدی را تا آخرین لحظه‌ای که زندگی می‌کند در زندان نگهدارم. آنجا کار کند و هزینه‌های درمانی مرا بدهد، وقتی دولت این هزینه‌ها را پرداخت نمی‌کند، ولی از زندان بیرون نیاید.

متاسفانه ما افرادی را در ایران داریم که مثلا پنج سال در زندان می‌مانند بعد عفو رهبری می‌گیرند. البته درست است می‌گویند اخلاقش در زندان خوب بوده، ولی این آدم چه کاری کرده است. من دوست داشتم مجید موحدی تا آخر عمر در زندان می ماند و تربیت و تنبیه می‌شد، کار می‌کرد و هزینه‌های مرا پرداخت می‌کرد، ولی ما چنین حکمی نداریم در ایران.

بله، دیه مرا هم پرداخت می‌کرد و درزندان می‌ماند. کار می کرد و دیه مرا هم می‌داد.

نه، مطرح نکردم چون چنین چیزی درجامعه ما غیرممکن است که به کسی حبس ابد بدهند و تا آخر عمر در زندان بماند. به هزاران دلیل می‌آید بیرون.

البته به من گفتند حبس ابد به اضافه یک روز نمی‌شود. ولی من روی قانون قصاص انگشت گذاشتم چون در دین و مذهب و همه جا حق من قصاص بود و من راحت‌تر به قصاص می‌رسیدم تا حبس ابد.

فکر نمی کنم چنین چیزی وجود داشته باشد و من نمی‌توانم به آن فکر کنم، چون مطمئن نیستم او را تا آخر عمر در زندان نگهدارند.

من فیس بوک دارم و می‌توانم شماره حسابم را در فیس بوک بگذارم. اما درباره این که حکم را به تاخیر بیندازم، من دیروز و امروز نخواستم این حکم را بلکه شش سال است.

من در اینترنت سایت دارم و شماره حسابم را درآن قرار دادم اما هیچکس کمک نمی‌کند. مردم فقط صحبت می کنند، مثلا ۲۰ هزار تومان به من کمکی نمی‌کند باید یک حمایت حسابی پشتم باشد. من ممنونم از مردمی که واقعا در توانشان نیست و کمک می‌کنند، ولی کمک قابل توجهی به من نشد و در این زمینه فقط آبرویم رفت و همه گفتند پول‌های مردم را بالا کشیدم. الان هم که می‌گویند وقت می‌خواهند، من شش سال به مردم وقت دادم. دو سال هم هست که این حکم تایید شده و هیچ حمایتی نه از دولت دیدم و نه از مردم. من الان خودم هزینه‌های زندگیم را تامین می‌کنم.


بله، من می‌گفتم امثال من حمایت می‌شوند، بالاخره مردم حمایت می‌کنند. ولی واقعیت این است که امثال من حمایت نمی‌شوند. متاسفانه ما ایرانی‌ها قشنگ صحبت می‌کنیم ولی در عمل ضعیف هستیم. به من هم کسی زیاد کمک نکرد. فقط صحبت کردند و حتی امروز به من پیشنهاد دادند چقدر می‌گیری تا از این حکم بگذری. من گفتم دو میلیون یورو می گیرم تا ازاین حکم بگذرم. گفتند به ما وقت بدهید اما من دو سال به همه وقت دادم. در روزنامه‌ها گفتم هر کسی پول به من بدهد ازاین حکم می‌گذرم چون آینده من باید تضمین شود. من باید بدانم اگر برای کسی این اتفاق بیفتد آدم‌هایی هستند که کمکش می‌کنند، ولی متاسفانه امثال من که می‌سوزند در جامعه ایران تنها هستند، خودشان باید برای خودشان فکر کنند.

در مورد گرفتن یک چشم یا دوچشم هم باید بگویم یک چشم خیلی تفاوت دارد با دو چشم. با یک چشم آدم زندگی طبیعی‌اش را دارد اما مردم باید بترسند، باید بدانند بیچاره می‌شوند اگر روی کسی اسید بریزند.

بله، آقایی به من زنگ زد و گفت دو سه هفته ازاین حکم بگذر که ما این کار را انجام دهیم. نه، من می‌دانم نیت این آقایان چیست. می‌خواهند مانند پرونده خانم آشتیانی بروند تظاهرات کنند، ولی این گروه وقت نکردند چنین کاری را انجام دهند. من فردا این حکم را اجرا می‌کنم.

منظورتان این است که دو میلیون یورو را به من بدهند؟ بله، اگر فردا کسی سر میز قصاص دو میلیون یورو بگذارد. من به حقوق بشر هم دو سال پیش پیغام دادم که این حکم را گرفته‌ام، ولی اگر دو میلیون یورو بدهید یعنی آینده مرا تضمین کنید از آن می‌گذرم. البته فقط از چشم‌های مجید موحدی می‌گذرم، نه از دیه‌ای که بابت صورت و دستم می‌خواهم.

شاید، من خیلی از اسید می‌ترسم. این حکم را دولت به من نداد، من این حکم را با شش سال دوندگی همراه مادرم و خانواده‌ام گرفتم. من برای گرفتن این حکم لحظه لحظه تلاش کردم، واقعا زحمت کشیدم. این حکم را مجانی به دست نیاوردم و دولت ایران به من نگفته بیا این حکم قصاص برو و انجامش بده.

از اولین لحظه‌ای که قصاص را خواستم به من گفتند این حکم عملی نیست و معمولا به جای قصاص دیه می‌دهند و تمام می‌شود و اجرا نمی‌کنند، یک حکمی بگو که قابل اجرا باشد. طی شش سال من بیش از ۲۰ نامه به دادگستری و دفتر ریاست جمهوری نوشتم که دفتر ریاست جمهوری گفت به ما ربطی ندارد و هیچ کس پشتم را نگرفت.

من و خانواده ام تنها بودیم و حتی همه می‌گفتند شما نمی توانید این حکم را بگیرید، چرا دنبال یک چیز باطل هستید و دولت ایران هرگز این حکم را نمی‌دهد. حتی عده‌ای به من می‌گفتند تو یک زن هستی و دولت ایران که هوای زن‌ها را ندارد، دلت خوش است. ولی من بالاخره حکم را گرفتم و فردا واقعا دوست دارم آن را اجرا کنم.

دوست داشتم خودم بریزم، چون بارها قطره چشمم را خودم به تنهایی می‌ریختم و فکر می کردم می‌شود. فراموش کرده بودم این قطره دارویی است و برای درمان چشمم، نه اسید. چون باید اول چشم را لمس می‌کردم و بعد اسید را می ریختم، دیدم نمی‌شود و می‌ترسم دستانم بسوزد، برای همین یک دکتر آنجا هست که این کار را انجام می‌دهد.

کاری بود که خودم شروع کردم و دوست داشتم با ریختن اسید در چشمان مجید موحدی داستان را به پایان برسانم و این مسئله مشکل را به کسی نسپارم. اگر کسی انسان باشد و سیرت انسانی در وجودش باشد نمی‌تواند این کار را انجام دهد، ولی من می‌توانم.

بله، من فکرمی‌کنم وقتی در جامعه‌ای وحشیگری زیاد می‌شود باید حکم‌های محکم برایش صادر شود. مثلا ما حکم رانندگی را محکم می‌کنیم، چون گوش نمی‌کنند مجبوریم مجازات کنیم. وقتی در جامعه ای خشونت زیاد استف باید با خشونت جواب آن را داد.

در عین حال و پیرو پیش بینی عبرت نیوز در خصوص احتمال توقف حکم قصاص اسید پاش یک منبع آگاه در گفت‌وگو با خبرنگار قضایی فارس درباره اجرای حکم قصاص مرد جوانی که با پاشیدن اسید به صورت دختر مورد علاقه خود باعث کورشدن وی شده بود گفت: این‌گونه احکام با نظارت پزشکی قانونی اجرا می‌شود.

وی ادامه داد: در اجرای چنین احکامی اگر از سوی افراد خبره مشخص شود که بیم بروز مشکلات دیگر به سایر بخش‌های بدن وجود دارد، قصاص انجام نخواهد شد و یکی از دلایلی که تا امروز اجرای این حکم به تأخیر افتاده همین موضوع است.

این منبع آگاه افزود: به احتمال زیاد با توجه به اینکه مقرر شده تا فردا این حکم اجرا شود تمام موانع پزشکی آن بر طرف شده و با توجه به پیشرفت علم توانسته‌اند اقدامی انجام دهند که صرفاً حکم دادگاه اجرا شود و به دیگر اعضای بدن جرحی وارد نشود.

وی با اشاره به این مطلب که آمنه دختر جوانی که در این حادثه قربانی شده است بارها مورد عمل جراحی قرار گرفته و هر 2 چشم وی تخلیه شده است، گفت: این در حالی است که در حکم دادگاه صرفاً به این موضوع اشاره شده که قصاص 2 چشم انجام شود و به حدی اسید ریخته شود که محکوم بینایی خود را از دست بدهد.

این فرد گفت: در حکم دادگاه هیچ قصاصی در قبال پلک‌های سوخته شده آمنه و حتی تخلیه چشم او هم نیامده است و صرفاً حد بینایی در نظر گرفته شده است.

وی با اشاره به این مطلب که اینگونه احکام پس از صدور به دیوان عالی کشور می‌رود تا تأیید شود گفت: پس از تأیید حکم برای اجرای آن باید اجازه اجرا از سوی مسئولان صادر شود.

این منبع اگاه با اشاره به این مطلب که پس از صدور حکم چندین جلسه صلح و سازش برای جلب نظر مثبت آمنه و بخشش متهم برگزار شد گفت: خانواده مجید همکاری لازم را نکردند و به همین دلیل جلسات صلح و سازش به نتیجه نرسید.

عبرت نیوز :مجازات قصاص " مجید "به جهت پاشیدن اسید به صورت "آمنه" از هم اکنون آغاز شده و بسیاری را به تکاپو وادار کرده تا در این باب سخنی گفته و از جنبه های مختلف به آن بپردازند اما در این هیاهوی گاهی مغرضانه،که بیشتر توسط جریانهای مدعی رعایت حقوق بشر و گاهی قانون دانان مطرح می گردد یک مسئله مغفول مانده است و آنهم فلسفه اصلی مجازات و برخورد با مرتکبین جنایت است و این نکته ای است که در گفتگو با یک آسیب شناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی به آن خواهیم پرداخت.

آیا مجازات قادر است به تغییر رویکرد مجرمان منتهی شود ؟
سید ضیاء الدین فائق در این رابطه به عبرت می گوید :
مجازات بصورت مطلق قادر نیست به جرم و جنایت خاتمه بدهد زیرا ارتکاب به بزه و اقدامات مجرمانه نیازمند بسترهایی است که با وجود آنها چرخه حیات مرتکبین همچنان وجود دارد و نظام کیفری و آموزشی هر کشوری باید از دو روش برای برخورد با این چرخه استفاده کند .
یا اینکه پیوستگی و ترتیب و چسبیدگی و روال این چرخه را به تعویق انداخته و در آن فاصله ایجاد کند و یا اینکه در این چرخه تغییرات اساسی ایجاد کند .
در هر دو صورت برای سیاست گذاری در این زمینه ها هم حضور مردم مهم دیده شده و هم مداخله دولتها ارزشمند تلقی می گردد.
فائق " آسیب شناس اجتماعی " در ادامه می گوید:
در گذشته برخی قائل بر این بودند که مجازات زندان بعنوان آخرین راه برای اصلاح افراد ،سازنده و تاثیر گذار است در حالیکه امروزه این باور کم رنگ شده به دو جهت ،اول اینکه زندان محیطی مساعد برای ادامه حیات همان چرخه ارتباط بین مجرمین را فراهم می کند و سپس اینکه خود زندان آسیب های جبران ناپذیری را به نهاد خانواده و اطرافیان بزهکار وارد می سازد و در حقیقت با رفتن هر فرد در زندان حد اقل 4 نفر دیگروشاید بیشتر بصورت ناخود آگاه تحت تاثیر شرایط ناشی از حبس فرد قرار می گیرند و در همان حال و هوا تنفس می کنند و از جهتی عزت نفس و منزلت اجتماعی شخص نیز تحت تاثیر همین وضعیت ناخوش آیند قرار خواهد گرفت .
با ارزیابی شخصیت فرد و کشف این مسئله که قرار گرفتنش در چرخه جرم به چه دلیل بوده و همچنین واکاوی این مسئله که او معتقد به اشتباه خود است یا خیر میتوان مسائل زیادی را ارزیابی کرد که برای نمونه عرض می کنم وقتی فردی بدهکار یا مدیون است باید فهمید که او با عمد یا قصد و نیت دست به چینین کاری زده یا خیر تحت تاثیر شرایطی خاص گرفتار شده است که با کشف مورد دوم و توجه به شخصیت فرد میتوان بجای آنکه او را به دانشگاه تخلف و جنایت اعزام کرد او را در محیط قبل و درکنار خانواده و فرزندان و مشغول بکار و محیط سالم دید و همان انتظار لازم را نیز از او داشت .
از سویی دیگر مجرمین ممکن است با تخلفی سبک وارد محیط زندان شده و سپس مبدل به فردی حرفه ای بشوند ، بنابر این ما باید راههای معادل یا متناسب دیگری را بپیماییم که کمترین هزینه ها را به جامعه تحمیل کند .
در حقیقت سیاست جنایی نباید در خدمت انتقام جویی فردی قرار گیرد هر چند که قانون ممکن است در برخی موار کاملا سختگیرانه به موضع نگاه کرده باشد اما دست قضات نیز بسته نیست و دستگاه قضایی کشورمان نیز پس از آمدن آقای لاریجانی همین هدفها را نشانه گرفته است یعنی اینکه در جرائم مالی کمتر اشخاص روانه زندان شوند .
فائق در ادامه بحث خود به خبرنگار عبرت نیوز می گوید:
تصور می کنم که این نقطه برای بررسی مجازات مجید فردی که با اسید به آمنه حمله کرده است کاملا مناسب باشد و بتواند نتیجه مطلوب را به خوانندگان بدهد .
عبرت : دقیقا مسئله این است که برخی معتقدند که مجازاتها نه تنها اثر مطلوبی ندارند بلکه در نهایت منتهی به نهادینه شدن انتقام و به کیفرخواهی بیشتر افراد و منتهی به خشونت بیشتر می شوند ، نظر شما چیست ؟
 این محقق و پژوهشگر در پاسخ به ما می گوید :
البته این مطلق نیست و بسیار شنیده ایم که در میان عامه مردم مشهور شده که مثلا چرا در کشورهایی مانند عربستان سعودی و یا امارات عربی و کویت میزان جرم اندک است و اگر کسی به زندان افتاده حقش بوده و یا اگر با کسی برخورد شده کاملا درست بوده است .
من با استفاده از همین نمونه عرض میکنم که سیاست جنایی در کشورهای عربی مانند نوع عربستان ، حقیقتا منتهی به کاهش جرم شده است و فلسفه آن نیز همین مجازات علنی و قاطع بوده است.
مردم در این کشورها وقتی مشاهده می کنند وکاملا شفاف می بینند که فرد سارق و یا مرتکب به قتل یا تجاوز در هر پست و سمت و یا جایگاهی اگر مرتکب دزدی یا بزه شد با مجازاتی قاطع روبرو می شود و عملا با پیامی روشن روبرو می شوند .
مثلا اگر کسی تجاوز کرد ،او را خواهند کشت و اگر دزدی کرد دستانش قطع می شود .
این کاملا روشن وصریح است و البته ممکن است مخالفانی نیز در سراسر دنیای پیشرفته داشته باشد اما به هر صورت عربها بر اساس شناخت از ملت و آداب و سنت های خودشان فهمیده اند که اگر اینگونه مجازات نکنند ،دیگر قادر به کنترل جامعه نیستند و البته این نمونه کاملا جواب داده و میزان جرم را با کاهش جدی روبرو کرده است ، پس نتیجه می گیریم که مجازات های از این دست نه تنها خشونت بار نبوده بلکه کنترل کننده و اثر گذار نیز تلقی می شود، حالا ممکن است مدافعان حقوق بشر بر اساس منافع سیاسی و یا گاهی هم انسان دوستانه با این رویه مخالف باشند اما در هر صورت در کشورهای عربی راه مهار جرم اینگونه سیاست گذاری شده است و مردم نیز برای اینکه بتوانند به هنگام نماز درب دکانهایشان را باز بگذارند و از دزد نترسند این گونه مجازاتها را اثر گذار می دانند .
بنا به تعبیری جرم و بزهکاری یک مقوله در حال گذار نیست و ناگهانی رخ نمی دهد که پس از آن خاتمه یابد و بسیاری نکات در شروع و ادامه و خاتمه رفتار فرد بزه کار موثر است
عبرت :اما شما به بحث انتقام اشاره کردید واینکه نباید در مجازات خواست فرد مبتنی بر انتقام باشد ؟
فائق :کاملا درست است و من هم تصور می کنم که اگر ما تصمیم داشته باشیم در چرخه حیات مجرمین تغییر ایجاد کنیم و آنرا به هم بریزیم و از ترتیب و نظم آن پیش گیری کنیم بهتر است حتی در مجازات کردن افراد تلاش کنیم که سیاست اسلام جاری و ساری شود .
یعنی قصاص را بعنوان حیات مجدد فرد طرح کنیم و به طرفین این نکته گوشزد شود که قرار نیست مجازت از باب انتقام فردی انجام شود و رفتار هر دو طرف را تحت تاثیر اصل کیفر قرار دهیم .
اما در نمونه آمنه و مجید قضیه چه شکلی خواهد گرفت ؟
فائق پژوهشگری که مدتهاست در ارتباط با علت و عوامل وقوع جرم تحقیق می کند می گوید :ببینید من در مقدمه بحث آمنه مطلبی را که قبلا چندین باربه منتقدان اینگونه مجازتها عرض کردم تکرار می کنم که اگر مثلا دختر شما و یا عضو خانواده شما هم به همین شکل و ترتیب آسیب می دید به دادگاه می رفتید و با رعایت نکات حقوق بشری و بصورتی انسان دوستانه به قضات می گفتید : قبول دارم که این فرد زندگی و حیات و آینده و صورت و زیبایی و در جمع همه چیز دخترم را قربانی نفسانیت و خواست زشت خود کرده است ،اما من تنها به این بسنده می کنم که او را تنها به 1 سال حبس محکوم کنید !

قطعا اینگونه نخواهد بود و برای نمونه عرض میکنم این تضاد و تناقض را در مدافعات برخی اشخاص مدعی میتوان دید وقتی که یکبار در مقام دفاع از قاتل قرار می گیرند و او را فرشته ای عفیف و فارغ از گناه می شمارند و گاهی نیز قاتل را در مقام دفاع مشروع  می خوانند و کمتر اتفاق می افتد که بگویند فرد مرتکب قتل شده و اتهامش را قبول دارند و البته تخفیف مجازت یا رضایت اولیاء دم را خواستار شده باشند .
برای نمونه در دادگاهی همین نمونه رخ داده و شخصا دیدم که وکیلی در دفاع از قاتل می گفت : متهم در محاصره چند جوان قرار گرفته و ناچارا در مقام دفاع از چاقو استفاده کرده و دو نفر را مضروب و یک نفر را کشته است .
اینجاست که نقش قاضی وتصمیم او را حیاتی باید دید وقتی که نماینده دادستان به شکلی منطقی میگوید :
آقای وکیل محترم چگونه متهم از خودش در شرایطی دفاع مشروع کرده که چاقویی بلند در جیبش بوده و دو ضربه کاری و قطعی و کشنده به مقتول زده و برادر مقتول را نیز با چاقو بشدت مجروح کرده و بعد خودش تنها یک خراشیدگی روی دست دارد که در هنگام دویدن ایجاد شده است " این کجایش دفاع مشروع است " به اعتقا د شما این میتواند دفاع از حق باشد .
متاسفانه عده ای وجود دارند که بدون در نظر گرفتن حقیقت و صرفا با تکیه بر احساسات و حب و بغض های شخصی با نظام کیفری کشور و همچنین نگرش بر دیدگاه های جریانات سیاسی به مقوله های اجتماعی می پردازند که این گونه مدافعات نیز نه تنها نتیجه ای مطلوب را در پی نداشته است بلکه آثارزیان بار آنرا بارها مشاهده کرده ایم که به لج و لجبازی و تشدید پدیده انتقامجویی بین خانواده قاتل و مقتول و یا آمنه و مجید انجامیده است .
فائق ادامه می دهد :
پس اگر زندان را موثر ندانیم آیا سایر مجازاتها نیز در کاهش جمعیت کیفری اثر گذار نیستند ، قطعا میتوان گفت که علیرغم وجود این ادعا که مجازات اعدام در کاهش جرم اثر نداشته است اما هنوز هم یک اثر مکتوب یا پژوهش قابل قبول در این زمینه صورت نگرفته است تا اثبات کند چنین است و متاسفانه دستگاه قضایی را در این زمینه باید مقصر شناخت زیرا هنوز در این دستگاه مهم با پدیده تحقیق و پژوهش بصورت قهری و تند برخورد می شود و گاهی سخن گفتن با یک قاتل با دشواری صورت می گیرد.
اما اینکه عرض می کنم واقعیتی انکار ناپذیر است ، برخی از مدافعات صورت گرفته در خصوص ماجراهایی از نوع آمنه اشتباه است .
بنده عرض می کنم بر خلاف تمام ادعاها و خصومتها و یا نقطه نظرات مغرضانه و گاهی دلسوزانه و مبتنی بر حس انسان دوستی مجازات قصاص و برخورد با فردی در این حد جنایتکار نه تنها مفید است بلکه اثر گذارنیز هست و باید قبول کرد که وقتی جوانی با تحصیلات دانشگاهی و در رشته ای مانند برق و الکترونیک چنین رفتاری را مرتکب می شود دیگر قابل دفاع نیست .
چرا که او با نگرشی دقیق بر عواقب و آثار و بازتابهای اجتماعی و شخصی و حتی مجازات احتمالی و چه بسا مطالعه برخوردهای قانونی رفته و یک پارچ پر از اسید را که اگر بر روی زمین ریخته می شد تا ساعتها می جوشید به صورت یک موجود زنده ، زیبا ، پویا ، موفق ، دارای خانواده ، موثر و دارای آتیه پاشیده و باعث شده که این انسان زنده سالها بار زجر و بدبختی و پنهان شدن از انظار را به دوش بکشد ضمن آنکه تا آخر عمر دیگر نتواند چشم به زیبایی های دنیا بدوزد.
چگونه است که وقتی یک دلفین یا نهنگ و یا تعدادی ماهی از گوشه ای از اقیانوس و دریاها به ساحل رانده میشود اینهمه سر وصدا می کنیم که چه عاملی باعث چنین پدیده ای شده و از هر دری با مقصر و یا عناصر تاثیر گذار وارد جنگ و برخورد می شویم اما اکنون حتی با دیدن چهره معصوم و ساده آمنه به این فکر نمی کنیم که این آقای دانشجو چرا اسید را با این شدت و به شکلی کینه جویانه نه به " پاها ، نه به بدن ، نه به دستها ، بلکه به صورت و چشمهای" دختری که مدعی بوده دوستش دارد پاشیده است و او و خانواده و تمام اعضاء خانواده اش را نابود کرده است .
پس این شعار که " چو عضوی به درد آورد روزگار ...دگر عضوها را نماند قرار " در کجا تناسب پیدا می کند  ، اینجاست که اجازه بدهید بگویم ، دفاع از مجرم و شخص مجید قابل قبول نیست و همراهی با آمنه لازم و ضروری است .

افکار عمومی در این شرایط سخت نه تنها نباید آمنه را تنها بگذارند بلکه باید در مقام دفاع از آمنه های دیگر و در مقام برخورد با تفکراتی مانند مجید به صحنه آمده و شرایطی را فراهم سازند که موجب عبرت برای سایرین شود تا دیگران بیاموزند که آنچه امروز در مقابل مجید و مجیدهای آینده قرار گرفته "نه اشتباه که تقدیری بوده که با تدبیر استباه خودشان رقم خورده است "
اما اجازه بدهید بجای همان روش مرسوم برخی که مورد انتقاد من هستند نیز وارد به قضیه نشویم و بگذارید که زیاد هم بد بین نباشیم زیرا من براساس برخی شواهد و قرائن حس می کنم که " آمنه بزرگوارانه از کنار این مجازات و امتحان بزرگ و تصمیم رهایی بخش "عبور خواهد کرد و چرا که نه " این دختر بزرگوار شاید هم تا آخرین دقایق پیش برود " من این صحنه ها را زیاد دیده ام و در سخنان آمنه نیز چنین رویکردی را میتوان یافت .
اشاره می کنم که او دیروز در گفتگو با یکی از رسانه های بین المللی صحبتهای امید بخشی کرده است و من دقت کردم و از زاویه اشراف خودم به زبان و رفتارافراد اینگونه برداشت کرده ام و البته مطمئن نیستم ولی امیدوارم زمانی که می شنوم او گفته است :
آمنه می گوید :قصاص :میخواهم او هم رنج بکشد،این حکم را نه برای خودم بلکه برای اصلاح اجتماع ایران می‌گیرم، من قصاص خواستم چون این پسر به من گفت مرا دار می‌زنند و راحت می‌شوم. اما من می‌خواهم ببیند که نه، من را می‌سوزاند، من رنج می‌کشم، او هم رنج بکشد.
فائق : او در اینجا رویکردی انتقامجویانه ندارد بلکه حس می کند که مجازات برای مجید جنبه ماندگار و برای جامعه اثری تربیتی دارد وگرنه به مرگ او هم راضی بود ورنج کشیدن او نه برای خود است که او مجیدهای دیگر و آمنه های دیگر را نیز در ذهن دارد .
آمنه می گوید:مجید در دادگاه ادعا کرد که ممکن است در آینده راهی برای درمان چشمهای من وجود داشته باشد پس اگر من قصاص خواستم او هم تخلیه چشمهای من را خواسته است
فائق: اگر دقت کنید آمنه حتی به این نکته نیز توجه کرده که مجید در شخصیت و درون فردی نیست که اصلاح شده باشد ، او بجای عذرخواهی و حتی تقاضای بخشش و امید به اینکه در آینده آمنه را سالم می بیند می خواهد اطمینان داشته باشد که او کور خواهد ماند .
آمنه می گوید: آن‌ها کاری نکردند که من بهانه‌‌ای برای گذشت داشته باشم، بلکه برای انجام این کار مصمم شدم.در خانواده، پدر و مادرم که مدتی می‌گفتند بگذریم. گذشتن خیلی قشنگ است ولی بعد پشیمان شدند. الان می‌گویند حتما این کار را انجام بده. مادرم می‌گوید هرچه تو بخواهی، برادر کوچکم می‌گوید، این کار را بکن، اگر نمی‌توانی من می‌کنم. برادر وسطی کمی ساکت است، می‌گوید نه، بگذر. او که عاشق بوده و شکست عشقی داشته از زمینه‌ی عشقی قضیه را می‌بیند.

فائق : این همان نکته ای است که من بر آن تکیه دارم و معتقدم راه گذشت و اصلاح را باید با تدبیر پیدا کرد نه با خودسری و برخوردهای بی رحمانه و ادعاهای حقوق بشری و با این باور که میتوان حق دیگری را با جوسازی و شانتاژ رسانه ای گرفت .
آمنه می گوید:به حرف‌های مردم گوش می‌کنم. یعنی سکوت کرده‌ام و فقط حرف‌ها را ضبط می‌کنم، برای این که بعدها در کتابم بیاورم. من می‌دانم که می‌خواهم چه کار کنم. به حرف مردمی که به من زنگ می‌زنند، گوش می‌کنم. دقیق هم گوش می‌کنم. به خاطر این که می‌خواهم تمام آن‌ها را  در کتابم بیاورم. واقعا نمی‌خواهم انتقام بگیرم.
فائق می گوید: اگر دقت کنید در این ادبیات ،گذشت موج می زند و او حتی اقرار می کند که اهل انتقام نیست ، او می خواهد بنویسد و کسی که خواهد نوشت در تاریخ می ماند و قطعا بر روی چنین فردی میتوان اثر داشت اما نه با لفاظی و ادعا و انسان دوستی کوکورانه ، بلکه با تعقل و روشن بینی
آمنه می گوید:از دادگاه خواهش کردم که اگر حکم اجرامی‌شود مردم اطلاع پیدا کنند. البته آن‌ها قبول نکردند، ولی می‌بینید که همه اطلاع پیدا کردند.واقعا نمی‌خواهم انتقام بگیرم. فقط می‌خواهم دیگر تکرار نشود
فائق می گوید: این بخش کامکلا بیانگر این است که او به نیتجه بیشتر فکر می کند تا آثار جسمی بر یک شخص ، آمنه بر تاثیر مجازات بعنوان یک عامل ماندگار در اجتماع بیشتر تاکید دارد تا تصورات شخصی ، چرا که اگر اینگونه نبود اینگونه فکر نمی کرد.
آمنه به بخشی مهم نیز می رسد و می گوید:در انتهای کتاب معلوم نیست چه می‌شود. کتاب با صحبت‌های قبل از مرگ پدربزرگم تمام می‌شود.پدربزرگم مریض بود و این اتفاق خیلی او را ناراحت کرده بود می‌توان گفت که دق کرد. پدربزرگم قبل از مرگش به من گفت، آمنه من فوت می‌کنم و وقتی تو برگردی، دخترم دیگر نیستی که تو را ببینم.
دقت کنید :پدربزرگ به من گفت به‌خاطر اجدادمان که اجداد خوشنامی  بودند این کار را نکن اما من به پدربزرگ گفتم این کار را به‌خاطر این که دیگران درس بگیرند می‌کنم.
گفت درس خوبی به مردم بده، نه درس بدی. انتهای کتاب با صحبت‌های پدربزرگ تمام می‌شود و معلوم نمی‌شود حکم اجرا می‌شود یا نه. کتاب دوم از یکسال گذشته شروع می‌شود و درباره حکم قصاص است.
فائق می گوید: این فراز مهمی از سخنان آمنه است که من آنها را برای شما جدا کردم و می بینید که او تاکید کرده " انتهای کتاب معلوم نیست " و انتهای کتاب با صحبتهای پدر بزرگ که گفته : اجداد خوشنامی داشتیم و این کار را نکن خاتمه پیدا کرده که دقیقا حکایت از عمق خانواده دارد وپدر بزرگ اینکار را خوشنامی نمی داند  این بیانگر چه چیزی است ، آیا چنین خانواده و دختری شایسته چنین سرنوشتی بوده که توسط مجید نامی رقم خورده است .
آمنه می گوید :تا دیشب آن‌ها معذرت خواهی نکرده بودند. پدرشان عزیز موحدی، دیشب به خانه‌ی ما زنگ زدند با مادرم صحبت کردند. گفتند ببخشید، ما اشتباه کردیم. بعد از شش سال برای بار اول زنگ زدند و گفتند ببخشید ما اشتباه کردیم. البته دیگر دیر است. خیلی دیر است برای بخشش. گرچه اصلا فایده ندارد. معذرت‌خواهی‌ کردند.
فائق می گوید : اگر دقت کنید این تمام حرف من با دوستانی است که گمان می کنند صرف تکیه بر رسانه و شلوغ کردن و مقاله نوشتن و ترسیم شخصیت جوان و نوجوان و دختر و پسر و قانون و ماده میتواند منجی افراد باشد ، باید راه افتاد و مسیر را یافت و فهمید چه باید کرد و اگر تصور این است که در موردی باید گذشت شاکی را گرفت باید افتاده بود و دقت کرد و عذر خواست و تعظیم کرد و تکریم را سر لوحه قرار داد که گمان می کنم دستگاه قضایی هم از این رویکر د استقبال می کند .
گاهی دلم می سوزد برای برخی افراد که با اندیشه سیاسی و خصومت و به جهت بهر برداری قدمهای مثبت را هم نادیده می گیرند ، مثلا من دیدم رئیس دادگستری اصفهان گفته در کمیسیون عفو بخشودگی این تعداد  متهم منتهی به قصاص داریم و این تعداد را رضایت گرفته ایم و در مقابل دیدم که فردی قابل احترام درآنسوی مرزها با نگرشی اشتباه برداشته به رسانه ها گفته این تعداد  اعدامی داریم و بی توجه از کنار تلاشها و اخذ گذشت ها و مثبت نگری ها عبور کرده و رسانه های بیگانه هم که دنبال گرفتن سوژه هستند .
اما ختم کلام و چیزی که من را امیدوارم به رخدادی بزرگ کرده این جمله آمنه است که گفته :
حالا ببینیم چه می‌شود و حالا ببینیم چه می شود
این نکته بنده را امیدوار کرده که شاید و ممکن است این دختر اندیشمند و عاقل و فرهیخته بابی جدید را در عرصه مکافات عمل باز کند و آخرین جمله کتابش بشود همان جمله زیبای پدر بزرگش که گفته :
درس خوبی به مردم بده، نه درس بدی. انتهای کتاب با صحبت‌های پدربزرگ تمام می‌شود و معلوم نمی‌شود حکم اجرا می‌شود یا نه
اما در خاتمه به جملاتی از مولای متقیان نیز اشاره می کنم تا بدانیم که " آمنه " اکنون کجاست و به هر صورت او است که میتواند ببخشد یا بگذرد یا نه بایستد و حقش را بستاند که در هر دو صورت تصمیم تصمیم او خواهد بود
امام علی ع می فرمایند:
سزاوارترین مردم به عفو کسی است که قدرت بیشتری بر مجازات داشته باشد
دیروز همنشین شما بودم و امروز عبرت شما و فردا از شما جدا می شوم که اگر زنده ماندم خود خونخواه خویش هستم و اگر از دنیا رفتم و د رمیان شما نبودم اگر قاتلم را بخشیدید برای من مقامی است و برای شما پاداشی ، مجرمان شما را مورد عفو قرار دادم و شمشیر را از تعقیب فراریان برداشتم و روی آورندگان شما را پذیرفتم .
زشت ترین عیوب کم عفو کردن و بزرگترین گناه سرعت گرفتن در انتقامجویی است
عفو زکات قدرت است
عفو زینت قدرت است
بهترین اعمال قدرتمند عفو است
بهترین عفو ، عفو در حالت قدرت است

سعید حدادیان و خوندن آهنگ هایده ! Hayedeh VS Hadadian

درباره‌ى زنجيره‌ى شورش‌ها در جهان عرب


توجه، باز شدن در یك پنجره جدید. چاپ
پرى اندرسن ترجمه‌ ى پرويز صداقت
اشاره‌
چند ماه بيش‌تر نمى‌گذرد از هنگامى كه محمد بوعزيزى، دستفروش فقير تونسى نوميدانه خود را آتش زد و با اين كار زنجيره‌اى از قيام‌هاى سياسى اميدبخش در كشورهاى عربى را شعله‌ور ساخت. نها طى سه ماه شاهد سقوط ديكتاتورى‌هاى ديرينه‌سال تونس و مصر بوديم و به‌سرعت آتش قيام به بحرين و يمن و ليبى و اردن وسوريه و...گسترش يافت. با اين حال، شتاب تحولات و گستره‌ى آن چنان بوده كه بدون اغراق در همين مدت كوتاه شاهد صدها هزار نوشته و تحليل و تصوير و پيام‌هاى توييتى در اين زمينه بوده‌ايم.
آن‌چه مى‌خوانيد تحليل منحصر‌به‌فرد پرى اندرسن، يكى از برجسته‌ترين مورخان و نظريه‌پردازان سياسى دهه‌هاى اخير، در مورد زنجيره‌ى شورش‌ها در كشورهاى عربى است. ديدگاه اندرسن درباره‌ى اين قيام‌ها سرمقاله‌ى آخرين شماره‌ى نيولفت ريويو (مارس و آوريل ۲۰۱۱) بوده كه ويژه‌ى همين موضوع است.
شورش عربى در سال ۲۰۱۱ از آن دسته رخدادهاى نادر تاريخى است: (۱) زنجيره‌اى(۲) از قيام‌هاى سياسى، هريك انفجار ديگرى را در پى دارد، در سرتاسر منطقه‌اى كامل از جهان. تنها سه نمونه‌ پيش از آن وجود دارد ـ جنگ‌هاى رهايى‌بخش اسپانيايى ـ امريكايى (لاتين) كه در ۱۸۱۰ آغاز و در ۱۸۲۵ پايان يافت؛ انقلابات ۴۹-۱۸۴۸ اروپا؛ و سقوط رژيم‌هاى اردوگاه شوروى در ۹۱-۱۹۸۹.  هريك از اين رخ‌دادها از نظر تاريخى خاصِ زمان و مكان خود بود، همچنان كه زنجيره‌ى انفجارها در جهان عرب چنين خواهد بود. هيچ‌يك كم‌تر از دو سال طول نكشيد. از آن‌جايى كه آتش اين قيام‌ها در كه در دسامبر ۲۰۱۰ در تونس آغاز شد تنها طى سه ماه به مصر و بحرين و يمن و ليبى و عمان و اردن گسترش يافت، هر پيش‌بينى‌اى از پى‌آمدهايش شتاب‌زده است. راديكال‌ترين مورد از سه‌گانه‌ى زنجيره‌هاى پيشين در ۱۸۵۲ به شكست كامل انجاميد. دو زنجيره‌ى ديگر پيروز شد، هرچند بدون ترديد ثمرات پيروزى برخلاف آن‌چه بوليوار (رهبر انقلاب‌هاى امريكاى لاتين)، يا باربل بوهلى، (روشنفكر ناراضى آلمان شرقى ـ م.)، اميد داشتند، اغلب تلخ بود. سرنوشت غايى شورش عربى مى‌تواند مشابه يكى از اين دو الگو باشد. اما ‌همان قدر هم احتمال دارد كه منحصربه‌فرد باشد.
۱
زمان درازى است كه دو ويژگى خاورميانه و شمال افريقا را از پهنه‌ى سياسى جهان معاصر جدا ساخته است. نخستين ويژگى درازاى زمانى و شدت گسترش‌طلبى امپراتورى غربى در منطقه طى سده‌ى گذشته است. قبل از جنگ جهانى اول، كنترل استعمارى شمال افريقا، از مراكش تا مصر، بين فرانسه، ايتاليا و بريتانيا تقسيم شده بود، در عين حال خليج فارس مجموعه‌اى از دولت‌هاى تحت‌الحمايه‌ى بريتانيا و عدن پايگاه مرزى دولت استعمارى بريتانيا در هند بود. بعد از جنگ كه غنايم امپراتورى عثمانى در اختيار بريتانيا و فرانسه قرار گرفت، در آخرين تقسيم غنايم ارضى ميان كشورهاى اروپايى، آن‌چه تحت انقياد آن‌ها عراق، سوريه، لينان، فلسطين و اردن نام گرفت، به اين فهرست افزوده شد. استعمار رسمى به بخش اعظم جهان عرب ديرتر وارد شد. افريقاى جنوب صحرا، آسياى جنوب شرقى، شبه‌قاره‌ى هند، بگذريم از امريكاى لاتين، همه خيلى پيش‌تر از بين‌النهرين يا مشرق زمين تصرف شده بود. اما برخلاف تمامى اين مناطق، استعمارزدايى رسمى با سلسله‌ى كم‌وبيش پيوسته‌اى از جنگ‌هاى امپراتوروارانه و مداخلات در دوره‌ى پسا استعمارى همراه شد.
۲
اين‌ها همان زمانى آغاز شد كه هيئت اعزامى انگلستان در ۱۹۴۱ بار ديگر نايب‌السلطنه‌ى دست‌نشانده‌اى در عراق به كار گمارد، و با استقرار دولت صهيونيستى در گورستان شورش فلسطينيان كه انگلستان در ۳۹-۱۹۳۸ سركوب كرده بود شدت گرفت. قدرت رو به گسترش استعمارى كه گاه در مقام شريك عمل مى‌كرد و گاه در مقام كارگزار، اما به مثابه آغازگر تجاوزات منطقه‌اى هر روز گستره‌ى بيش‌ترى مى‌يافت، از اين پس با ظهور ايالات متحده به جاى فرانسه و انگلستان، به عنوان ارباب جهان عرب پيوند يافت. از هنگام جنگ جهانى دوم، هر دهه شاهد حضور اربابان خارجى يا خشونت مهاجرنشين‌ها بوديم. در دهه‌ى ۱۹۴۰، شاهد «النكبه» بوديم (كه طى آن بيش از هفتصد هزار فلسطينى از موطن خود اخراج شدند ـ م.). در دهه‌ى ۱۹۵۰، شاهد حمله‌ى انگلستان، فرانسه و اسراييل به مصر و فرود سربازان امريكايى در لبنان بوديم. در دهه‌ى ۱۹۶۰، جنگ شش روزه‌ى اسراييل عليه مصر، سوريه و لبنان رخ داد. در دهه‌ى ۱۹۷۰، شاهد جنگ اكتبر يا «يوم كيپور» بوديم كه سرانجامِ آن در كنترل امريكاييان بود. در دهه‌ى ۱۹۸۰، تجاوز اسراييل به لبنان و سركوب انتفاضه‌ى فلسطينيان رخ داد. در دهه‌ى ۱۹۹۰، جنگ خليج فارس بود. در دهه‌ى اخير، تجاوز و اشغال عراق توسط امريكايى‌ها رخ داد. در دهه‌ى كنونى، در سال ۲۰۱۱ بمباران ليبى توسط ناتو رخ داد. همه‌ى تجاوزات در واشنگتن، لندن، پاريس يا تل‌آويو زاده نشد. منازعات نظامى با خاستگاه محلى نيز به قدر كفايت وجود داشت: جنگ داخلى يمن در دهه‌ى ۱۹۶۰، تصرف صحراى غربى توسط مراكشى‌ها در دهه‌ى ۱۹۷۰، حمله‌ى عراقى‌ها به ايران در دهه‌ى ۱۹۸۰ و اشغال كويت در دهه‌ى ۱۹۹۰. اما دخالت يا اجازه‌ى تلويحى غرب نيز در اين موارد به‌ندرت غايب بود. حركتى در منطقه بدون مراقبت دايمى امپراتوروارانه رخ نداد و ـ هرگاه ضرورت مى‌يافت ـ شاهد كاربرد نيروى نظامى و مالى بوديم.
۳
دلايل درجه‌ى استثنايى مراقبت و دخالت اروپايى ـ امريكايى در جهان عرب آشكار است. از سويى، جهان عرب قلمرو بزرگ‌ترين تمركز ذخاير نفت روى زمين است كه براى اقتصادهاى انرژى‌بر غربى حياتى است . در نتيجه محور وسيعى براى استقرار راهبردى، از دريا، هوا و پايگاه‌هاى جاسوسى در سرتاسر خليج فارس شكل گرفته: از پاسگاه‌هاى مرزى در عراق، تا نفوذ عميق در تشكيلات امنيتى مصر، اردن، يمن و مراكش. از سوى ديگر، اين محلى است كه اسراييل در آن جاى گرفته و بايد از آن پشتيبانى كرد، چنان كه امريكا ميزبانى لابى صهيونيستى است كه قدرتمندترين اجتماع مهاجران به شمار مى‌رود كه هيچ حزب يا رييس جمهورى نمى‌تواند جرئت بى‌حرمتى به آنان را به خود راه دهد، اروپا بار گناه يهودستيزى را بر دوش دارد. از آن‌جا كه اسراييل به‌نوبه‌ى خود قدرتى اشغال‌گر است كه هنوز وابسته به حاميان خارجى است، حاميان خارجى آن هدف عمليات مقابله‌جويانه‌ى بنيادگرايانى قرار گيرد كه مانند گروه هاى تروريستى «ايرگون» و «لهى» (دو سازمان راست‌گراى افراطى يهودى ـ م.) از ترور به صورت امرى روزانه بهره مى‌برند و تثبيت قدرت امپراتورى در منطقه را پراهميت‌تر مى‌سازند. هيچ بخش ديگرى از جهان از سطح مشابهى از نگرانى مستمر هژمونيك برخوردار نيست.
۴
دومين ويژگى متمايز جهان عرب طول عمر و شدت جباريت‌هاى تمام‌عيارى است كه از ابتداى استعمارزدايىِ صورى دستخوش آن بوده‌اند. در سى سال گذشته، رژيم‌هاى دموكراتيك، آن‌چنان‌كه «فريدم هاوس» برداشت كرده، در سرتاسر امريكاى لاتين، تا افريقاى جنوب صحرا و آسياى جنوب شرقى گسترش يافت. در خاورميانه و شمال افريقا، چيز مشابهى رخ نداده است. در اين‌جا مستبدانى گونه‌گون همچنان مسلط بوده‌اند و گذشت زمان و شرايط آن‌ها را تغيير نداده است. آل سعود ـ مناسب‌ترين معناى اين اصطلاح اعضاى مافياى سيسيل است ـ كه كانون اصلى قدرت امريكا در منطقه از زمان پيمان روزولت با آن‌هاست ـ نزديكِ يك قرن حاكميت تمام‌عيار برشبه‌جزيره داشته‌اند. خرده‌‌شيخ‌هاى خليج فارس و درياى عمان كه حاكم بريتانيايى هندوستان به هنگام تشكيل «امارات عربى» آنان را به‌كارگماشت يا از آنان حمايت كرد، سلسه‌هاى هاشمى و علوى در اردن و مراكش ـ اولى زاده‌ى استعمار بريتانيا و دومى ماتركِ فرانسه ـ سه نسل شاهان مستبد بدون هيچ ژستى از ظاهر پارلمانى داشتند. شكنجه و قتل در اين رژيم‌ها كه بهترين دوستان غرب در منطقه هستند روال جارى است.
۵
جمهورى‌هاى اسمى اين دوره نيز چيزى كم ندارند، هركدام ديكتاتورى‌هاى بى‌رحمى مانند يكديگرند و اغلب خود كم‌تر از نظام‌هاى سلطنتى موروثى نيستند. در اين جا نيز مدت طولانى صدارت حاكمان همانندى در جهان ندارد: قذافى ۴۱ سال است در قدرت است، اسدِ پدر و پسر ۴۰ سال، صالح ۳۲ سال، مبارك ۲۹ سال، بن على ۲۳ سال. تنها در اين ميان، دولت نظامى الجزاير، كه در آن رياست جمهورى به همان شيوه‌ى ژنرال‌هاى برزيلى تغيير مى‌كند، از اين قاعده جداست؛ در عين حال كه به تمامى اصول سركوب وفادار است. در وضعيت خارجى، اين رژيم‌ها به طور يكنواخت تابع قدرت هژمون هستند. ديكتاتورى مصر، كه تنها به لطف ايالات متحده، در سال ۱۹۷۳ از سرنگونى قطعى نظامى نجات يافت، از آن پس تحت‌الحمايه‌ى وفادار واشنگتن بود و استقلال عملياتى آن از عربستان سعودى كم‌تر بود. حاكم يمن به خاطر خدماتش در «جنگ عليه ترور» به بهايى نازل خريدارى شد. ولى‌نعمتان متمدن تونسى در اروپا، عمدتاً و البته نه صرفاً، در فرانسه، هستند. رژيم‌هاى الجزاير و ليبى كه از درآمد سرشار ناشى از منابع طبيعى بهره‌مندند، حاشيه‌ى استقلال بيش ترى دارند، هرچند در الگويى از سازگارى روزافزون كلى قرار داشتند: نوع الجزايرى به حمايت غرب از كشتار مخالفان اسلام‌گرا نياز دارد، و نوع ليبى براى جبران مافات و سرمايه‌گذارى‌هاى سودآور در ايتاليا نيازمند حمايت غرب است. تنها رژيمى كه مى‌ماند سوريه است، كه نمى‌تواند بدون بهبود وضعيت بلندى‌هاى جولان كه در محاصره‌ى اسراييل است، سر فرود آورد و مايل نيست بگذارد منطقه‌ى تجملى لبنان كاملاً در اختيار پول سعودى‌ها و جاسوسان غربى باشد. اما حتى اين استثنا نيز به‌راحتى در «عمليات توفان صحرا» (كه امريكا عليه عراق در جنگ خليج فارس سازمان‌دهى كرد ـ م.) مشاركت مى‌كند.
۶
دو ويژگى منطقه، چيرگى مستمر سيستم امپراتورى امريكا و فقدان پيوسته‌ى نهادهاى دموكراتيك، در ارتباط با هم‌اند. اين پيوند، برآمدى ساده نيست. آن‌جا كه دموكراسى تهديدى براى سرمايه است، ايالات متحده و هم‌پيمانانش در از ميان برداشتن آن درنگ نمى‌كنند، همچنان‌كه سرنوشت مصدق، آربنز، آلنده يا هم‌اكنون آريستيد نشان مى‌دهد. برعكس، وقتى استبداد ضرورت داشته باشد، به‌خوبى از آن حفاظت مى‌شود. استبدادهاى عربى ـ  متكى به قبيله‌هاى ريزه‌خوار و عرق كارگران مهاجر، ابزارهاى راهبردى امپراتورى امريكا بود كه پنتاگون پيوسته براى حفظ آنان مداخله مى‌كرد. ديكتاتورى‌هاى‌ ـ سلطنتى يا جمهورى ـ كه بر جمعيت‌هاى شهرى بزرگ‌تر در ديگر نقاط اين منطقه حاكم‌اند، به لحاظ نظم تاكتيكى، الزاماتى كمى‌ متفاوت دارند. اما اغلب به گستره‌ى اين نظام‌هاى جبارى كمك و از آن پشتيبانى شده، نه اين كه ايالات متحده آن‌ها را خلق يا تحميل كرده باشد. هركدام ريشه‌هاى بومى در جامعه‌ى محلى داشته‌اند، اما واشنگتن اين ريشه‌ها را خوب آبيارى كرده است.
۷
به گفته‌ى مشهور لنين، جمهورى دموكراتيك پوسته‌ى سياسى آرمانى براى سرمايه‌دارى است. از ۱۹۴۵، هيچ استراتژيست غربى با اين امر مخالف نبوده است. امپراتورى اروپايى ـ امريكايى در حقيقت سروكار داشتن با دموكرات‌هاى عرب را به ديكتاتورها ترجيح مى‌دهد، به شرط آن كه به همان ميزان مطيع هژمونى آن‌ها باشند. در مناطقى از جهان كه از دهه‌ى ۱۹۸۰ به تازگى دموكرات شدند دشوارى چندانى پديد نيامد. چرا همين فرايند در خاورميانه و شمال افريقا به كار نرفته است؟ اساساً، چون ايالات متحده و متحدانش دليلى براى هراس از آن داشتند، درست به خاطر پيشينه‌ى قهرآميز امپراتورى در اين منطقه، و تحميل دايمى اسراييل، احساسات عمومى رضايت انتخاباتى مشابهى نسبت به آن‌ها نداشته است. به كار گماردن رژيمى كارگزار به زور سرنيزه و جمع‌آورى راى كافى براى آن، مانند عراق، مسئله‌ى متفاوتى است. انتخابات آزادتر موضوع ديگرى است، چنان‌كه ژنرال‌هاى الجزايرى و مردان قدرتمند «فتح» دريافتند. در هر مورد، در برابر پيروزى دموكراتيك نيروهاى اسلام‌گرا كه پيروى كافى از فشارهاى غرب نداشتند، اروپا و امريكا لغو انتخابات و سركوب را ستودند. منطق امپراتورى و ديكتاتورى همچنان درهم‌تنيده‌اند.
۸
سرانجام، شورش عربى در اين چشم‌انداز خروشيد، در زنجيره‌اى كه دو عامل بزرگ وحدت فرهنگى منطقه، زبان و مذهب، آن را آسان ساخته است. تظاهرات توده‌اى شهروندان عادى، كه كم‌وبيش در همه جا با سركوب با استفاده از گاز اشك آور، آب و گلوله مواجه شده، با شجاعت و انضباطى مثال‌زدنى، نشانه‌ى قيام‌ها است. در كشورها يكى پس از ديگر تقاضاى اصلى در فريادى پرخروش تبلور يافته: «الشعب يريد اسقاط النظام» ـ مردم خواهان سرنگونى رژيم هستند! توده‌هاى عظيم مردم در ميدان‌ها و خيابان‌ها به جاى استبداد محلى اساساً در جست‌وجوى آزادى سياسى‌اند. دموكراسى كه به عنوان يك اصطلاح چيز تازه‌اى نيست ـ عملاً همه‌ى رژيم‌ها به‌كرات از اين اصطلاح بهره مى‌برند ـ اما به عنوان يك واقعيت ناشناخته است، مخرج مشترك خودآگاهى جنبش‌هاى ملى گوناگون بوده است. نيروى جذّاب دموكراسى كه كم‌تر در قالب مجموعه‌اى از شكل‌هاى نهادى تفكيك شده است، ناشى از توانش در مقام نفى وضع موجود بوده است ـ هرچيزى كه ديكتاتورى نيست ـ نه توصيف اثباتى آن. به كيفر رساندن فساد رده‌هاى بالايى چهره‌هاى رژيم پيشين مهم‌تر از ويژگى‌هاى قانون اساسى‌اى بوده كه به دنبال مى‌آيد. سرعت قيام‌ها نشان‌دهنده‌ى ابهام در آن‌ها نيست. هدف در كلاسيك‌ترين مفاهيم، به طور محض سياسى است: رهايى.
۹
اما چرا امروز؟ بازيگران نفرت‌انگيز رژيم‌هاى مستقر چند دهه است كه تغييرى نكرده بودند بدون آن كه شورش‌هاى توده‌اى عليه آن‌ها سربگيرد. زمان‌بندى شورش‌ها را بر اساس هدف‌هايشان نبايد تبيين كرد. نمى‌توان به طور قانع‌كننده‌اى آن‌ها را به شيوه‌هاى جديد اطلاع‌رسانى منسوب ساخت: حضور الجزيره، ورود فيس بوك يا توييتر تسهيل‌كننده بوده است اما نمى‌توانسته روح جديد شورش را پى افكند. جرقه‌اى كه اين آتش را شعله‌ور ساخت مى‌تواند پاسخ را بيان كند. همه چيز با مرگ نوميدانه‌ى فروشنده‌ى فقير دوره‌گرد سبزيجات در شهرى كوچك در تونس آغاز شد. در پس هياهويى كه امروز دنياى عرب را تكان مى‌دهد فشارهاى آتشفشانى اجتماعى وجود دارد: قطبى‌شدن درآمدها، افزايش بهاى مواد غذايى، كمبود سرپناه، بى‌كارى گسترده‌ى جوانان تحصيل‌كرده ـ و تحصيل‌نكرده ـ در ميان هرم جمعيتى كه مشابهى در جهان ندارد. آشكار است در كم‌تر رژيمى بحران بنيادى جامعه اين‌قدر حاد است و مدل قابل‌اتكايى براى توسعه وجود ندارد كه ظرفيت ادغام نسل‌هاى جديد را داشته باشد.
۱۰
تا امروز، ميان خيزش‌هاى عميق‌تر اجتماعى و هدف‌هاى سياسى شورش عربى گسستى كم‌وبيش كامل وجود دارد. اين تا حدودى بازتاب‌دهنده‌ى تركيب احتمالات اصلى آن تاكنون بوده است. در شهرهاى بزرگ ـ به استثناى منامه ـ به طور كلى اين فقرا نبوده‌اند كه با قدرت به خيابان‌ها ريخته‌اند. كارگران هنوز اعتصاب عمومى پايدارى را راه نيانداخته‌اند. دهقانان كم‌تر به شمار آمده‌اند. اين پى‌آمد چند دهه سركوب پليسى است كه مانع از هرگونه سازمان‌دهى جمعى در ميان فرودستان مى‌شد. ظهور دوباره‌ى اين سازمان‌ها مستلزم زمان است. اما اين گسست، پى‌آمد برزخ ايدئولوژيكى‌ نيز است كه جامعه با بى‌اعتبار‌شدن ناسيوناليسم و سوسياليسم عربى و اخته‌شدن باورهاى راديكال طى همين دهه‌ها، تنها بنيادگرايىِ فرومانده را به مثابه راه گذار برجاى گذاشته است. در اين شرايط كه ديكتاتورى خلق كرده واژگان شورش تنها مى‌توانست روى ديكتاتورى ـ و سقوط آن ـ در گفتمانى سياسى تمركز يابد، نه چيزى فراتر از آن.
۱۱
اما لازم است رهايى دوباره با برابرى پيوند خورد. بدون درهم‌آميزى آن‌ها، اين قيام‌ها همه مى‌توانند خيلى ساده  به روايتى پارلمانى از نظم پيشين تقليل يابد، نسخه‌اى كه ديگر قادر به پاسخ‌گويى به تنش‌ها و انرژى‌هاى انفجارآميز اجتماعى بيش از اليگارشى‌هاى منحط دوره‌ى جنگ نيست. اولويت راهبردى چپى كه دوباره در جهان عرب زاده مى‌شود بايد اين باشد كه از طريق پيكار براى اشكال آزادى سياسى براى اين فشارهاى اجتماعى امكان تبلور اجتماعى فراهم مى‌كند، و بدين ترتيب مانع از گسست شورش‌ها بشود. يعنى، از سويى: حذف كامل تمامى قوانين اضطرارى، انحلال حزب حاكم يا خلع خانواده‌ى حاكم؛ تصفيه‌ى دستگاه دولتى از پيرايه‌هاى رژيم قبلى؛ و در پيشگاه عدالت قراردادن رهبران آن باشد. از سوى ديگر به معناى توجه دقيق و خلاقانه به جزييات قوانين اساسى است كه هنگام حذف بقاياى رژيم قبلى نوشته مى‌شود. در اين جا الزامات اصلى چنين است: آزادى‌هاى بيان و سازمان‌دهى بى‌حصر و استثناى مدنى و اتحاديه‌اى؛ نظام‌هاى انتخاباتى مبتنى بر اكثريت نسبى، نه مطلق؛ پرهيز از روساى جمهور تام‌الاختيار؛ محدودساختن انحصارات ـ دولتى يا خصوصى ـ در وسايل ارتباط جمعى؛ و حقوق قانونى كم‌مزاياترين گروه‌ها در دسترسى به رفاه عمومى. تنها در چارچوبى باز از اين دست است كه تقاضا براى عدالت اجتماعى كه شورش با آن آغاز شد رهگشاى آزادى جمعى است كه لازم است در پى تحقق آن باشند.
۱۲
نكته‌ى مهم، يك غيبت ديگر در خيزش است. در مهم‌ترينِ تمامى اين زنجيره‌ها، يعنى در انقلاب‌هاى ۴۹-۱۸۴۸ اروپا، نه صرفاً دو كه سه نوع مطالبه‌ى بنيادى در هم گره خورده بود: سياسى و اجتماعى و ملى. در شورش‌هاى عربى ۲۰۱۱ چه رخ داده است؟ تا امروز، جنبش‌هاى توده‌اى اين سال تظاهرات واحد ضد امريكايى يا حتى ضد اسراييلى برگزار نكرده‌اند. بدون ترديد، يكى از دلايل آن بى‌اعتبارى تاريخى ناسيوناليسم عربى با شكست ناصريسم در مصر است. دليل ديگر اين كه مقاومت بعدى در برابر امپرياليسم امريكا مشخصه‌ى رژيم‌هايى مانند سوريه، ليبى،... ـ است كه به همان اندازه‌ى رژيم‌هاى همدست امريكا و اسراييل، سركوبگرند و و الگوى سياسى بديلى ارائه نمى‌كنند. با اين حال جالب است كه ضديت با امپرياليسم در بخشى از جهان كه قدرت امپراتورى بيش از هر جاى ديگر در آن نمايان است، ظهور نيافته ـ يا هنوز ـ ظهور نيافته است. اين وضع دوام مى‌يابد؟
۱۳
ايالات متحده تا امروز تصويرى رضايت‌بخش از تحولات به دست آورده است. در خليج فارس، شورش در بحرين كه مى‌توانست ستادهاى دريايى امريكا را در معرض خطر قرار دهد، با نمايش چشمگير همبستگى بين سلسله‌ها، با مداخله‌ى ضدانقلابى در مشهودترين سنت‌هاى ۱۸۴۹ درهم شكسته شد. پادشاهى‌هاى آل سعود و هاشمى سخت حفظ شده‌اند. سنگر مبارزه‌ى يمن عليه سلفى‌گرى شكننده به نظر مى‌رسد، اما نيازى به ديكتاتور فعلى نيست. در مصر و تونس، حاكمان رفته‌اند، اما سلسله‌مراتب نظامى قاهره با مناسبات عالى با پنتاگون دست‌نخورده باقى مانده، و بزرگ‌ترين نيروى غير نظامى كه در هر كشور پديدار مى‌شود بنياد‌گرايى محلى است. پيش‌تر، چشم‌انداز ورود اخوان‌المسلمين يا هم‌پيمانان منطقه‌اى‌اش در دولت سبب بروز هشدار در واشنگتن مى‌شد. اما غرب اكنون الگويى اطمينان‌بخش در تركيه براى بازسازى در سرزمين‌هاى عربى دارد كه بهترين‌هاى تمامى جهان سياسى را به تنهايى دارد. حزب عدالت و توسعه‌ى تركيه نشان داده كه چه‌طور به ناتو و نوليبراليسم وفادار است و چه‌گونه به رغم استفاده از سركوب و ارعاب همچنان يك ليبرال دموكراسى است كه از سويى به سركوب قانونى و از سوى ديگر به باورهاى مذهبى متوسل مى‌شود. اگر يك اردوغان براى قاهره يا تونس پيدا شود، امريكا دلايل كافى براى رضايت در برابر از دست دادن مبارك و بن على خواهد داشت.
۱۴
در چنين چشم‌اندازى، مداخله‌ى نظامى در ليبى را مى‌توان ظاهرسازى برشمرد، در عين حال كه اعتبار دموكراتيك براى غرب ايجاد مى‌كند شتاب‌زده‌ترين اقدامش را به رده‌هاى «جامعه‌ى بين‌المللى» وامى‌گذارد. با اين حال، اين كار لازمه‌ى قدرت جهانى امريكا نبود بلكه زينت‌بخش آن بود، ابتكار حمله‌ى ناتو در دست فرانسه و انگلستان بود كه گويى دوباره در هنگامه‌ى پيچ‌و‌تاب كانال سوئز قرار گرفتند. بار ديگر فرانسه رهبرى را به دست گرفت تا ساركوزى را از رابطه‌ى نزديك دولتش با بن على و مبارك تطهير كند، و جلوى كاهش شديد آراى انتخاباتى‌اش را بگيرد؛ لندن وارد شد تا آرزوى به كرات بيان‌شده‌ى كامرون براى همچشمى با بلر را امكان‌پذير سازد؛ شوراى همكارى خليج فارس و اتحاديه‌ى عرب ، در تقليد از اسراييل در ۱۹۵۶، پوششى براى اين اقدام مخاطره‌آميز فراهم كردند. اما قذافى ناصر نيست و اين بار اوباما كه دليلى ندارد هراسناك پى‌آمدهاى آن باشد، مى‌توانست با آن‌ها همراهى كند، پروتكلِ هژمونيك مستلزم آن است كه امريكا فرماندهى اسمى را برعهده داشته باشد و موفقيت نهايى را هماهنگ كند و بگذارد جنگنده‌هايى از بلژيك و سوئد قدرت هوايى‌شان را  به نمايش گذارند. براى سناتورها از دوران كلينتون تا رژيم فعلى امريكا، بعد از شكست‌هاى عراق، احياى اعتبار مداخله‌ى بشر‌دوستانه، امتيازى اضافى است. رسانه‌ها و جماعت روشنفكر فرانسوى، احتمالاً در نشئگى اعاده‌ى افتخارات اين كشور در اين رديف تلاش‌ها هستند. اما حتى در امريكا، بسيارى بدبين‌اند: اگر مداخله‌ى بشردوستانه در مورد ليبى توجيه دارد چرا در مورد بحرين يا ديگر كشورهايى از اين دست به كار نرود.
۱۵
تا اين لحظه، هيچ كدام از اين موارد دورنماى آغازين شورش‌ها را تغيير نداده است. محتاط‌كارى قدرت هژمون، درگيرى‌اش با مسايل داخلى، هواخواهى از شورشيان ليبى، اميد به اين كه اين رويداد به سرعت پايان يابد، با واكنش‌هاى خاموش نسبت به بمباران اخير ليبى توسط غربى همراه شده است. با اين حال، بعيد به نظر مى‌رسد بتوان تمايلات ملى‌گرايانه را كاملاً از گرايش‌هاى سياسى و اجتماعى در تلاطم‌هاى جارى حذف كرد. در جهان اسلام، در شرق منطقه‌ى شورش، جنگ‌هاى امريكا در عراق، افغانستان و پاكستان هنوز تا پيروزى نهايى فاصله دارد و تحريم ايران همچنان هدف‌هاى خود را دنبال مى‌كند، و از همه مهم‌تر اشغال سواحل غربى و محاصره‌ى غزه هنوز همچون قبل است. حتى ملايم‌ترين رژيم‌هاى دموكراتيك احتمالاً دشوار بتوانند نسبت به نمايش‌هاى اقتدار امپراتورى و وحشيگرى استعمارى بى‌اعتنا باشند.
۱۶
در جهان عرب، ناسيوناليسم اغلب سكه‌اى است كه ديگر رواج ندارد. اغلب ملت‌هاى منطقه ـ مصر و مراكش مستثنا هستند ـ ساخته‌هاى مصنوعى امپرياليسم غربى‌اند. اما همانند جنوب صحراى افريقا و فراتر از آن، ريشه‌هاى استعمارى مانعى بر هويت‌هاى پسااستعمارى‌اى نبوده كه درون مرزهاى مصنوعى كه استعمارگران كشيدند، تبلور مى‌يابد. در اين مفهوم، تمامى ملت‌هاى عرب امروز دارنده‌ى هويت جمعى واقعى و پايدارى همچوند يكديگرند. اما تفاوتى وجود دارد. زبان و مذهب، گره‌خورده با يكديگر در متونى مقدس، به لحاظ تاريخى به عنوان نشانگرهاى فرهنگى مشترك چنان قدرتمند و تمايزبخش بودند تا تصوير يك دولت ـ ملت واحد با ايده‌ى برتر ملت عرب، به مثابه خانواده‌اى واحد را پديد آورند. آرمانى كه به ناسيوناليسم مشترك عربى ـ نه مصرى، عراقى و يا سورى ـ اعتلا بخشد.
۱۷
اعراب شاهد رشد، تباهى و شكست ناصريسم و بعثيسم بودند. امروز اين‌ها ديگر حيات نخواهند يافت. اما اگر شورش بايد به انقلاب بدل شود، انگيزه‌اى هم كه در پس آن‌ها بود بايد در دنياى عرب حياتى ديگرباره يابد. رهايى و برابرى بايد باز به هم بپيوندند. اما بدون برادرى، در منطقه‌اى كه اين‌گونه فراگير تحت سلطه و در پيوند با يكديگر بوده، اين شورش‌ها در خطر شكستى تلخ هستند. از دهه‌ى ۱۹۵۰ به بعد، انواع و اقسام خودخواهى‌هاى ملى هزينه‌ى سنگينى براى پيشرفت در خاورميانه و شمال افريقا داشته است. به كاريكاتور همبستگى كه اتحاديه‌ى عرب ارائه مى‌كند نيازى نيست؛ اين سازمان پيشينه‌ى ورشكستگى و خيانتى همچون «سازمان دولت‌هاى امريكايى» در روزهايى دارد كه كاسترو منصفانه آن را وزارتخانه‌ى مستعمره‌هاى امريكا ناميد. آن‌چه لازم است انترناسيوناليسم بخشنده‌ى عربى است كه مى‌توان تصور كرد، در آينده‌ى دور، وقتى آخرين شيخ عرب سرنگون شد، به توزيع عادلانه‌ى ثروت نفت متناسب با جمعيت پراكنده در جهان عرب دست بزند؛ نه ثروت هيولاوار چند مستبد و فقر مفرط فرودستانى بسيار. در آينده‌ى نزديك‌تر، اولويت روشن است: اعلام مشترك اين كه پيمان خفت‌بارى كه سادات با اسراييل امضا كرد به لحاظ قانونى ديگر نافذ نيست ـ پيمانى كه براساس آن مصر، برمبناى قراردادى كه حتى حاكميت كافى براى حركت آزادانه‌ى سربازانش درون سرزمين خود را نداشت، از متحدان خود عقب نشست و موافقتنامه‌ى مشابه همراه آن در مورد فلسطين كه به خودى خود خفت‌بار است و اسراييل حتى به خود زحمت رعايت ظاهرى آن را هم نمى‌دهد. آزمون حقيقى احياى منزلت دموكراتيك اعراب در اين جا نهفته است.

پى‌نويس‌ها
۱. مقاله‌ى بالا ترجمه‌اى است از:

Perry Anderson, ON THE CONCATENATION IN THE ARAB WORLD, New Left Review, March – April 2011.
.
پرونده ى «پرويز صداقت» در انسان شناسى و فرهنگ


http://www.anthropology.ir/node/9137

ريشه های شورشهای عرب و جشن زودرس جيمز پتراس1 برگردان: س. م. گيلانی مقدمه بيشترين گزارشهای شورشهای عرب از مصر, تونس, ليبی, مراکش, يمن, اردن, بحرين, عراق و ديگر نقاط به روی ديکتاتوری سياسی, بيکاری, سرکوب و کشتار تظاهرکنندگان متمرکز بوده است. بيشترين اين گزارشها توجه را بر روی "طبقه متوسط", جوانان, فعالين دانش آموخته, ارتباطات از راه اينترنت قرار داده اند . (لس آنجلس تايمز- ٢۰١١/١٦/۰٢) وبر طبق گفته اسرائيل و تئوريسين های توطئه گرای صهيونيست آن "دستهای نامرئی" اسلاميون افراطی در کار بوده است. آنچه که وجود ندارد٬ تلاش برای پيدا نمودن چارچوبی برای دلايل شورش ميباشد. اين چارچوب ساختارهای اجتماعی-اقتصادی در مقياس بزرگ٬ بلند٬ و ميانه و همچنين "چاشنی های" عمل سياسی را توضيح ميدهد. ميدان و عمق شورشهای توده ای ٬ همچنين نيروهای گوناگون سياسی و اجتماعی ای که وارد درگيريها گرديدند٬ هر گونه توضيح يک جانبه به مبارزات را غير ممکن ميسازد. )آنی است که از 'چارچوب قيفی' بهره ميگيرد. Approach بهترين رويکرد ( در اين چارچوب٬ در انتهای پهن آن (ساختارهای بلند مدت و بزرگ)٬ ماهيت اقتصادي٬ طبقه و سيستم سياسی قرار گرفته است; ميانه مدت بر مبنای اثرات انباشته ديناميک اين ساختارها بر روی تغييرات در روابط سياسی و اجتماعی استوار است; و دلايل کوتاه مدت که موجب پاسخهای ناگهانی اجتماعی- سياسی-روانی و يا آگاهی اجتماعی که به عمل سياسی منجر ميگردد٬ مي‌ باشد. ماهيت اقتصادهای عربی اقتصاد اکثر کشورهای عربی که شورشها در ان جريان داشته است٬ به جز اردن٬ بر پايه 'رانت' ناشی از نفت٬ گاز٬ مواد معدنی و ٬ توريسم ميباشد که بيشتر درآمدهای صادراتی و حکومتی را تشکيل ميدهد . (Financial Times Feb.22.2011 page 14 اين بخشهای اقتصادی در واقع محدود به صادرات بوده و بخش کوچکی را در اشتغال تشکل ميدهد و متکی بر اقتصاد تخصصی ميباشد. (World Bank Annual Report 2009) اين بخشهای صادرات ارتباطی با اقتصاد متنوع توليدی داخلی ندارند. نفت صادر ميگردد و محصولات صنعتی و همچنين مالی و خدمات تکنولوژی مدرن همگی وارد ميشوند. کليه واردات بوسيله شرکتهای فرا مليتی و کارگزاران آنها که به طبقه حاکمه پيوند دارند ٬ کنترل ميگرددFeb.12. 2011 page 11). , (Economic and Political Weekly توريسم به عنوان يک بخش٬ درآمد 'اجاره ای' را تقويت ميکند و منبع 'درآمد ارزی' ٬ مالياتی برای حکومت طبقه �طايفه ميباشد. اين درآمد اجاره ای به سرمايه خارجی مبتنی بر يارانه حکومتی اتکا ميکند. همچنين اين درامد به توسعه دهندگان 'مستغلات' محلی که از نظر سياسی مرتبط ميباشند٬ متکی است. درآمد مبتنی بر اجاره ممکن است که منجر به ثروت زياد گردد٬ به ويژه که بهای انرژی رو به افزون ميباشد. اما اين درآمد به جيب "رانت خواران" سرازير ميگردد که هيچگونه علاقه ای به توسعه اقتصادی و نو اوری ندارند. رانت خواران "متخصص" در سفته بازی(speculation)٬ سرمايه گذاری در خارج ازطريق شرکتهای مالي٬ مصرف کالاهای لوکس و پس اندازهای ميلياردی در حسابهای خارج از کشور مي‌ باشند. اقتصاد رانت خوارانه تعداد اندکی شغل در بخشهای مدرن توليدی ايجاد می نمايد. شغل های بالا توسط اعضای طايفه � خانواده و شرکتهای مالی خارجی کنترل ميگردد٬ شغل های فنی و غير تخصصی به کارگران موقت خارجی که حاضرند با شرايط کاری پايينتر از کارگران متخصص داخلی کار کنند٬ واگذار ميشود. اقتصاد رانت خوارانه باند بازانه منتج به طبقه حاکمه طايفه ای ميگردد که مرزهای مالکيت دولتی و خصوصی را 'مخدوش' مينمايد. آنچه که 'دولت' ناميده ميشود در حقيقت پادشاهان مستبد٬ فاميلهای دور و بر٬ روسای جيره خور قبايل و همچنين دوستان سياسی و تکنو کرات ها ميباشند. اينان "طبقات حاکمه بسته ای هستند". وارد شدن به اين دايره٬ محدود به تعدادی برگزيده از طايفه يا فاميل و گروه کوچکی از افراد "کارآفرين" که در اثر سرويس دهی به حاکمان طبقه �طايفه که ممکن است به ثروتی دست يابند. 'حلقه داخلی' از راه در آمد اجاره ای امرار معاش ميکند. اين 'حلقه داخلی ' از راه شرکت در مستغلات٬ درآمدی را برای خود بوجود می آورد که لازمه هيچگونه مهارتی نبوده و فقط بدست آوردن پروانه زمين٬ ترخيص واردات و مالياتها را در بر ميگيرد. افزون بر غارت خزانه عمومي٬ حاکمين طبقه � طايفه مشوق 'داد و ستد آزاد� يعني‌ واردات ارزان٬ که سبب تحليل هرگونه صنايع جوان داخلی در بخش های 'توليدی'٬کشاورزی يا تکنيکی ميگردد. بنابراين هيچگونه سرمايه داری کارآفرين مالی يا 'طبقه متوسط' وجود ندارد. آنچه طبقه متوسط ناميده ميشود٬ بخش بزرگ کارکنان دولتی (آموزگاران٬ متخصصين بهداشت٬ کارگزاران٬ مامورين آتش نشاني٬ مقامات پليسي٬ افسران نظامی ) ميباشند. اينان وابسته به در آمدشان و در نتيجه وابسته به خدمت به قدرت مطلقه ميباشند. اينان هيچگونه شانسی برای پيشرفت به رده های بالاتر را ندارند٬ همچنين هيچ چشم انداز اقتصادی برای فرزندان دانس آموخته خود نمی بينند. تمرکز قدرت اقتصادي٬ اجتماعی و سياسی در سيستم بسته طبقه � طايفه منجر به انباشت هنگفتی ثروت در دست افراد اين سيستم گرديده است. با توجه به فاصله اجتماعی بين حاکمين و حکومت شونده ها٬ ثروت ناشي‌ از بهای زياد کالا ها، "ثروت ميانگينی" به غايت غلط در اين جوامع نشان ميدهد; به اين ترتيب، ميلياردر‌ها و ميليونر‌ها در بالای توده‌ای از کم در آمد‌ها و نيمه بيکاران جوان، تصوری غلط از ميانگين درامد بالا ايجاد مي‌کند (Washington Blog٬ 2/24/11) حاکميت رانت خوارانه: از راه تسليحات و کمک مالی (چماق و هويج) برای جبران تفاوت بزرگ در جامعه و حمايت از موضع طبقه انگل وار رانت خوار حاکم٬ اتحاد با شرکتهای اسلحه سازی و حمايت نظامی توسط امپرياليسم چيره (آمريکا) در پيش گرفته شد. حاکمين درگير سياست "استعمار نو با دعوت" گشته و تن به داير کردن پايگاه های نظامي٬ مانورهای دريايي٬ تبانی در حمايت مالی از مزدوران ٬ گشتند. تسليم به چيره گی صهيونيستها در منطقه از ديگر پيامدهای اين سياست ميباشد٬ (به رغم اينکه گهگاه انتقاداتی بی نتيجه بيان ميدارند). در ميان مدت٬ حاکميت زور با توزيع کمکهای مالی قيم مآبانه به فقرای روستا و طايفه های قبيله ای ٬ يارانه خوراکی برای گرسنگان شهري٬ ايجاد کارهای پيش پا افتاده برای بيکاران دانش آموخته٬ مکمل ميگردد (٬Financial Times 11/25/2) هزينه سنگين خريدهای نظامی و يارانه های قيم مابانه بازتاب خود را در نبود گنجايش برای سرمايه گذاری توليدی نشان ميدهد. ميلياردها دلار صرف تجهيزات نظامی گرديد٬ به جای اينکه در چند بخشی کردن اقتصاد داخلی هزينه شود. صدها ميليون دلار صرف کمکهای مالی قيم مآبانه فقط در يک نوبت٬ گرديد. به جای اينکه در سرمايه گذاری دراز مدت برای کار توليدی هزينه گردد. 'چسب' نگاه داری اين سيستم ترکيبی از غارت مدرن ثروت عمومی و منابع انرژی و استفاده از سنت طايفه ای و يار گيری استعمار نو و مزدوران قراردادی برای کنترل و سرکوب مردم ميباشد. تسليحات مدرن آمريکا در خدمت ديکتاتوري‌های مطلقه ی پادشاهي‌ای که از ديد تاريخی کهنه شده اند (anachronistic) و بر مبنای اصول سلسله‌های قرن ۱۸ حکومت ميکنند، قرار مي‌گيرد. معرفی و گسترش جديدترين سيستمهای ارتباطی و مراکز فرا مدرن خريد برای قشر نخبگانی است که خريدار کالاهای لوکس ميباشد. اين خود در تقابل با اکثريت جوانان دانش آموخته بيکار ميباشد که همگی از بالا کنار گذاشته شده اند و از پايين نيز زير فشار کارگران قراردادی خارجی با مزد کم ميباشند. بی ثباتی ليبرال نو طبقه �طايفه رانت خوار از طرف موسسات مالی بين المللی و بانکداران داخلی برای 'رفرم' اقتصادهايشان زير فشار قرار ميگيرند: 'گشايش' بازار داخلی و موسسات دولتی به روی سرمايه گذاری خارجی و کاهش کسری بودجه که از بحرانهای جهانی با توجه به کاربرد رفرمهای نئو ليبرالی بوجود آمده بود. (Economic and Political Weekly,2/12/11) نتيجه : "رفرم های اقتصادی" کاهش و يا قطع يارانه های خوراکی برای فقرا گرديد٬ اشتغال بخش دولتی رو به کاهش نهاد و بدين وسيله اندک روزنه های فرصت برای جوانان دانش آموخته بسته گرديد. ماليات بر مصرف کنندگان و حقوق بگيران افزايش پيدا کرد در حاليکه بساز و بفروشها٬ سفته بازان مالی ((Financial Speculators و واردکنندگان از معافيت مالی برخوردار گريدند. قوانين ضد محدوديت سرمايه(deregulation) ٬ باعث تشديد فساد٬ نه تنها در ميان رانت خواران طبقه � طايفه٬ بل در ميان اطرافيان اقتصادی نيز گسترش وسيعی يافت. در اثر "رفرمهای" ليبرال نو 'پيوند' قيم مآبانه که طبقات پايين و ميانی را به طبقه حاکم گره زده بود٬ ساييده شده است. اين "رفرمهای " ليبرال نو٬ استثمار خارجی'مدرن' را با فرمهای "سنتی" غارت خصوصی داخلی موجود ادغام ميکند. رژيمهای طبقه �طايفه ديگر نميتوانند بر روی طايفه٬ قبيله٬ مذهبيون و جيره خواران وفادار برای ايزوله کردن جنبش اتحاديه های شهري٬ دانشجويان٬ دکانداران کوچک و اقشار کم در آمد بخش دولتي٬تکيه نمايند. خيابان بر عليه کاخ 'علت های فوری ' شورشهای عرب مبتني‌ بر نضادهای طبقاتی تحت سلطه اقتصاد رانت خواران طبقه � طايفه ميباشد. اليگارشی حاکم بر توده ای ازبيکاران و کارگران جوان نيمه بيکار (underemployed) که بين50% تا 65% ازجمعيت زير ٢٥ سال را تشکيل ميدهند٬ حکومت ميکند (2011/24/02٬ Blog Washington) نيروی محرکه اقتصاد رانت خواری "مدرن" جوانان به تازگی دانش آموخته را به کار مدرن وانمی دارد. بلکه آنها را به سوی کارهای با مزد کم در "اقتصاد حاشيه ای" از قبيل فروشندگان خياباني٬ حمل و نقل و کار قراردادی و سرويسهای خصوصی ميراند. بخشهای فرامدرن نفت٬ گاز٬ مستغلات٬ توريسم و مراکز خريد (Shopping Malls) وابسته به حمايت سياسی و نظامی عقب ماندگان سنتی مانند مذهبيون و سران طايفه ها و قبايل ميباشد ولی اينان را وارد توليد مدرن نمی نمايد . اتحاديه های مستقل طبقه کارگر صنعتی مدرن شهری ممنوع ميباشد. انجمنهای شهری طبقه متوسط يا تحت کنترل دولت بوده يا مجبور به دادخواست نويسی Petition) ) به حکومت مطلقه ميباشد. 'عقب ماندگی' سازمانهای اجتماعی وابسته به طبقات اجتماعی درگير در فعاليت توليدی مدرن ٬ بدان معنی است که محور حرکت اجتماعی و سياسی در خيابان ميباشد. جوانان بيکار و نيمه بيکار underemployed) ) در بخش غير رسمي٬ در ميدانها٬ دکه ها٬ کافه ها٬ مجامع ٬ گوشه خيابانها و بازارها به دور و بيرون از مراکز توان مطلقه اداری به حرکت در می آيند. توده شهری موقعيت استراتژيکی در سيستم اقتصادی اشغال نميکند٬ اما اين توده شهری توان بسيج همگانی را دارد که قادر به فلج کردن خيابانها و ميادينی ميباشد که از راه آنها محصولات و خدمات حمل و نقل ميشود و سود به دست می آيد. به همان اندازه مهم٬ جنبش همگانی است که بوسيله جوانان بيکارآغاز گرديد بدين ترتيب فرصتی را برای افراد حرفه‌ای ستم کشيده، کارمندان بخش دولتي، دکاندران کوچک، و مردم خود شاغل بوجود آورد که بدون اينکه در محل کارشان مورد تللافی قرار گيرند٬ در اعتراض شرکت نمايند و "عامل ترس" از دست دادن کار٬ از بين رفت. تقابل سياسی و اجتماعی به دور قطبهای متصاد ميچرخد: يکی اليگارشی جيره خوارانه (Clientelism) و ديگری توده های از طبقه کنده شده. اولی به طور مستقيم وابسته به دولت (دستگاه نظامی/پليسی) و دومي‌ وابسته به سازمان‌های بي‌‌ شکل محلي، غير رسمي‌، در لحظه و رو در رو به وجود آمده، مي‌‌باشد. اقليتی از دانشجويان دانشگاهی که از راه اينترنت حرکت ميکنند٬ استثنا ميباشند. اتحاديه های صنعتی صنفی دير به مبارزه ميپيوندند و عمدتا روی تقاصاهای اقتصادی تمرکز ميکنند � البته به استثنای چندی به ويژه در موسسات دولتی ای که بوسيله وابستگان اليگارشی کنترل ميگردد٬ کارگران تقاضای تغييراتی در مديريت ميکنند. در نتيجه ويژگيهای اجتماعی دولتهای رانت خوار٬ شورش ها شکل مبارزه طبقاتی بين کارمزدی و سرمايه داران صنعتی پيدا نميکند. اين شورشها در نماد شورش سياسی توده ای بر عليه دولت اليگارشی خود را نشان ميدهند. جنبش های اجتماعی خيابانی ظرفيت خود را در غير مشروع نمودن اقتدار دولتی نشان ميدهند. جنبش های خيابانی نه تنها توانايی اعمال نظم نوين سياسی يا اجتماعی را ندارند٬ حتی فاقد تشکيلات و رهبری ميباشند. نيروی اين جنبش ها در توانشان برای فشار آوردن به روی قشر برگزيده و سازمانها ميباشد٬ نه برای بر کناری دستگاه حکومتی و اقتصاد. بنابراين با سادگی شگفت انگيزي٬ نظاميان مصر با پشتيبانی آمريکا٬ اسرائيل و اتحاديه اروپا توانستند قدرت را به دست بگيرند. و در حاليکه ارتباط خود را با مشاوران امپرياليست خود نگه داشته اند٬ از تمامی دولت رانت خوار و ساخت اقتصادی حمايت کنند. همگرايی شرايط و "اثر تظاهرات" گسترش شورشهای عرب در شمال آفريقا٬ خاورميانه٬ و حکومتهای خليج٬ در وهله نخست٬ محصول شرايط مشابه به تاريخی و اجتماعی ميباشد: حکومتهای رانت خواری که بوسيله خانواده � طايفه اليگارشی وابسته به "رانت" ناشی از صادرات نفت و انرژی مبتنی بر سرمايه ثابت اداره ميگردند٬ موجب شد تا بيشتر جوانان به فعاليتهای اقتصادی حاشيه ای خيابانی محدود گردند. "نيروی مثال" يا "اثر تظاهرات" فقط بوسيله سازماندهی دوباره همان شرايط اجتماعی � سياسی در هر کشور شناخته ميگردد. نيروی خيابان � جنبش توده ای شهری � پيش بردن خيابان را به عنوان مکان اصلی فعالين و تصاحب ميادين رابه عنوان اعمال نيروی سياسی و تقاضاهای اجتماعی ميپندارند. بدون شک٬ موفقتيت نسبی در مصر و تونس موجب انفجار در جنبش های ديگر گرديد. اما اين انفجارها در کشورهايی صورت گرفت که پيشينه تاريخي٬ قطب بندی اجتماعی بين طايفه رانت خوار حاکمه و کارگران حاشيه ای خيابانی همانندی داشته اند. به ويژه در کشورهايی که حاکمان آن عميقا در شبکه اقتصادی � نظامی امپرياليسم ادغام و زير نفوذ آن بودند. نتيجه حاکمان رانت خوار٬ حکومت مداری خود را از راه ارتباط با بنيادهای مالی و نظامی آمريکا و اتحاديه اروپا اعمال مينمايند. انان محدوده های اعيانی خود را مدرن می نمايند و جوانان تازه دانش آموخته را از اين محدوده ها دور ميکنند و به کنار ميزنند. جوانان تازه دانش آموخته ای که محدود به کارهايی با حقوق اندک ٬ بويژه در بخشهای غير امن و غير رسمی در خيابانهای شهرهای پايتخت تمرکز پيدا کرده اند. خصوصی سازی ليبرالی نو٬ کاهش يارانه های دولتی (برای خوراک ٬ يارانه های بيکاري٬ روغن٬ بنزين٬ حمل و نقل٬ بهداشت٬ و آموزش ) ٬ پيوند قيم مآبانه ای که بوسيله ان حاکمان نارضايتی جوانان و تهيدستان ٬ همچنين برگزيدگان مذهبی و روسای قبايل را کنترل ميکردند٬ خرد کرد. آميخته شدن طبقات و توده ها٬ مدرن و سنتي٬ نتيجه مستقيم پروسه ليبرالی نو بود که از بالا و کنار گذاری پايينی ها انجام گرفت. "بهتر کنندگان" [Reformers] ليبرال نو که اطمينان ميدادند 'بازار' شغلها پردرآمد را جايگزين سياستهای يارانه ای قيم مآبانه ميکند٬ غلط از آب درآمد. سياستهای ليبرال نو به تمرکز ثروت و در عين حال تضعيف کنترل بر توده ها٬ ياری رساندند. بحرانهای اقتصادی جهانی سرمايه داری موجب گرديد تا اروپا و آمريکا کنترل مهاجرتی خود را محدودتر کرده و بدين وسيله يکی از دريچه های فرار رژيم را از بين ببرند � نبرد بزرگ جوانان دانش آموخته بيکار در جستجوی کار در خارج٬ مهاجرت از اين کشورها ديگر گزينه ای نبود٬ حال گزينه دو چيز بود٬ يا مبارزه يا رنج بردن. مطالعات نشان ميدهد آنهايی که مهاجرت ميکنند موفقيت خواه ترين٬ دانش آموخته تر ( در طبقه شان ) و ريسک کننده ترين ميباشند . اکنون٬ اين قشر محدود به کشورشان٬ با اوهامی چند از فرصتهای موجو د در خارج٬ از راه اقدام همگانی اجتماعی و سياسی ٬ مجبور به مبارزه برای حرکت فردی در کشورشان ميگردند. به همان اندازه مهم بين جوانان سياسي٬ واقعيتی است که آمريکا٬ به عنوان تضمين کننده رژيم های رانت خوار٬ يک نيروی امپرياليستی رو به کاهش است: در زمينه اقتصادی در بازارجهانی از طرف چين به چالش گرفته شده است٬ به عنوان نيرويی اشغالگر در عراق و افغانستان٬ با شکست روبرو گرديده است٬ و تحقير شده به عنوان خدمتکاری تابع و دروغگو برای اسرائيلی که هر چه بيشتر بی اعتبار گرديده است وا ز راه عوامل صهيونيست خود در رژيم اوباما و کنگره آمريکا اعمال نفوذ ميکند. تمام اين عناصر پوسيدگی و بی اعتباری امپرياليسم آمريکا٬ جنبشهای طرفدار دمکراسی را تشويق ميکند که بر عليه جيره خواران امپرياليسم جسارت نشان دهند و ترسشان را از دخالت نيروی نظامی آمريکا و در تقابل قرار دادن جنبش در برابر جبهه نظامی سوم٬ کم نمايد. جنبشهای توده ای اليگارشی خودی را رژيمهای "رديف سوم" ميبينند: حکومتهای رانت خوار زير رهبری آمريکا که خود امريکا زير اسرائيل � قيوميت صهيونيستی � ميباشند. وقتی که ١٣۰ کشور در شورای عمومی سازمان ملل و همه شورای امنيت٬ منهای آمريکا٬ اسرائيل را برای توسعه طلبی های استعماری خود محکوم ميکنن و وقتی که لبنان٬ مصر٬ تونس و رژيمهای آتی در يمن و بحرين وعده سياست خارجی دموکراتيک ميدهند٬ جنبشهای توده ای به اين درک ميرسند که وقتی اسرائيل در انزوای سياسی تام قرار گرفته و جيره خواران رانت خوار خود را از دست داده است و در حاليکه فرمانده هان نظامی پر صدای اسرائيل و عوامل صهيونيست ان در خدمت ديپلوماتيک آمريکا٬ مطلقا بی اعتبار گرديده اند٬ تمام تسليحات مدرن اسرائيل با � ٦٨۰٬۰۰۰ سربازش بی فايده خواهد بود .(Financial times 02/24/2011 page. 7) همان ساختار اجتماعی � اقتصادی و شرايط سياسی که موجب انفجار جنبشهای توده ای طرفدار دموکراسی که بوسيله جوانان بيکار و نيمه بيکار از "خيابان" سازماندهی گرديده بود٬ اکنون بيشترين چالش را از خود نمايان ميسازد: آيا توده بی شکل و گوناگون٬ يک نيروی متشکل اجتماعی و سياسی ای ميشود که بتواند قدرت سياسی را به دست گيرد و رژيم را دمکراتيزه کند؟ و در همان حال٬ اقتصاد نوين باروری را به وجود آورد که منجر به اشتغال پايدار با درامدی خوب گردد که تاکنون در اقتصاد رانت خوار وجود نداشته است؟ نتيجه سياسی تا به حال نامعين است: دموکراتها و سوسياليستها از يک طرف با مدهبيون٬ سلطنت طلبها و نو ليبرالهايی که بوسيله آمريکا حمايت مالی ميگردند از طرف ديگر٬ در رقابت هستند. جشن گرفتن برای انقلاب دموکراتيک مردمی زودرس است... ترجمه حاضر برگرفته از سايت جيمز پتراس مي‌باشد. petras.lahaine.org جيمز پتراس استاد بازنشسته دانشگاه ايالتي‌ نيويورک در بينگ همتون نويسنده دها کتاب و صدها مقاله درباره جنبش‌های امريکأی لاتين و خا ورميانه مي‌باشد. عليرغم نظر بسيار نادرست وی درباره جمهوری اسلامي، مطلب پيش روی از زاويه نقادانه به جنبش‌های کنوني‌ خا ورميانه برخورد کرده است. لذا مطالعه نوشته ميتواند مفيد باشد.بويژه تحليل از آرايش طبقاتی و تامل بر شادی زدورس. س. م. گيلانی

ريشه های شورشهای عرب و جشن زودرس
جيمز پتراس1
برگردان: س. م. گيلانی


مقدمه
بيشترين گزارشهای شورشهای عرب از مصر, تونس, ليبی, مراکش, يمن, اردن, بحرين, عراق و ديگر نقاط به روی ديکتاتوری سياسی, بيکاری, سرکوب و کشتار تظاهرکنندگان متمرکز بوده است. بيشترين اين گزارشها توجه را بر روی "طبقه متوسط", جوانان, فعالين دانش آموخته, ارتباطات از راه اينترنت قرار داده اند . (لس آنجلس تايمز- ٢۰١١/١٦/۰٢) وبر طبق گفته اسرائيل و تئوريسين های توطئه گرای صهيونيست آن "دستهای نامرئی" اسلاميون افراطی در کار بوده است.
آنچه که وجود ندارد٬ تلاش برای پيدا نمودن چارچوبی برای دلايل شورش ميباشد. اين چارچوب ساختارهای اجتماعی-اقتصادی در مقياس بزرگ٬ بلند٬ و ميانه و همچنين "چاشنی های" عمل سياسی را توضيح ميدهد. ميدان و عمق شورشهای توده ای ٬ همچنين نيروهای گوناگون سياسی و اجتماعی ای که وارد درگيريها گرديدند٬ هر گونه توضيح يک جانبه به مبارزات را غير ممکن ميسازد.
)آنی است که از 'چارچوب قيفی' بهره ميگيرد. Approach بهترين رويکرد (
در اين چارچوب٬ در انتهای پهن آن (ساختارهای بلند مدت و بزرگ)٬ ماهيت اقتصادي٬ طبقه و سيستم سياسی قرار گرفته است; ميانه مدت بر مبنای اثرات انباشته ديناميک اين ساختارها بر روی تغييرات در روابط سياسی و اجتماعی استوار است; و دلايل کوتاه مدت که موجب پاسخهای ناگهانی اجتماعی- سياسی-روانی و يا آگاهی اجتماعی که به عمل سياسی منجر ميگردد٬ مي‌ باشد.
ماهيت اقتصادهای عربی
اقتصاد اکثر کشورهای عربی که شورشها در ان جريان داشته است٬ به جز اردن٬ بر پايه 'رانت' ناشی از نفت٬ گاز٬ مواد معدنی و ٬ توريسم ميباشد که بيشتر درآمدهای صادراتی و حکومتی را تشکيل ميدهد . (Financial Times Feb.22.2011 page 14
اين بخشهای اقتصادی در واقع محدود به صادرات بوده و بخش کوچکی را در اشتغال تشکل ميدهد و متکی بر اقتصاد تخصصی ميباشد. (World Bank Annual Report 2009)
اين بخشهای صادرات ارتباطی با اقتصاد متنوع توليدی داخلی ندارند. نفت صادر ميگردد و محصولات صنعتی و همچنين مالی و خدمات تکنولوژی مدرن همگی وارد ميشوند. کليه واردات بوسيله شرکتهای فرا مليتی و کارگزاران آنها که به طبقه حاکمه پيوند دارند ٬ کنترل ميگرددFeb.12. 2011 page 11). , (Economic and Political Weekly
توريسم به عنوان يک بخش٬ درآمد 'اجاره ای' را تقويت ميکند و منبع 'درآمد ارزی' ٬ مالياتی برای حکومت طبقه �طايفه ميباشد. اين درآمد اجاره ای به سرمايه خارجی مبتنی بر يارانه حکومتی اتکا ميکند. همچنين اين درامد به توسعه دهندگان 'مستغلات' محلی که از نظر سياسی مرتبط ميباشند٬ متکی است.
درآمد مبتنی بر اجاره ممکن است که منجر به ثروت زياد گردد٬ به ويژه که بهای انرژی رو به افزون ميباشد. اما اين درآمد به جيب "رانت خواران" سرازير ميگردد که هيچگونه علاقه ای به توسعه اقتصادی و نو اوری ندارند. رانت خواران "متخصص" در سفته بازی(speculation)٬ سرمايه گذاری در خارج ازطريق شرکتهای مالي٬ مصرف کالاهای لوکس و پس اندازهای ميلياردی در حسابهای خارج از کشور مي‌ باشند.
اقتصاد رانت خوارانه تعداد اندکی شغل در بخشهای مدرن توليدی ايجاد می نمايد. شغل های بالا توسط اعضای طايفه � خانواده و شرکتهای مالی خارجی کنترل ميگردد٬ شغل های فنی و غير تخصصی به کارگران موقت خارجی که حاضرند با شرايط کاری پايينتر از کارگران متخصص داخلی کار کنند٬ واگذار ميشود.
اقتصاد رانت خوارانه باند بازانه منتج به طبقه حاکمه طايفه ای ميگردد که مرزهای مالکيت دولتی و خصوصی را 'مخدوش' مينمايد. آنچه که 'دولت' ناميده ميشود در حقيقت پادشاهان مستبد٬ فاميلهای دور و بر٬ روسای جيره خور قبايل و همچنين دوستان سياسی و تکنو کرات ها ميباشند.
اينان "طبقات حاکمه بسته ای هستند". وارد شدن به اين دايره٬ محدود به تعدادی برگزيده از طايفه يا فاميل و گروه کوچکی از افراد "کارآفرين" که در اثر سرويس دهی به حاکمان طبقه �طايفه که ممکن است به ثروتی دست يابند. 'حلقه داخلی' از راه در آمد اجاره ای امرار معاش ميکند. اين 'حلقه داخلی ' از راه شرکت در مستغلات٬ درآمدی را برای خود بوجود می آورد که لازمه هيچگونه مهارتی نبوده و فقط بدست آوردن پروانه زمين٬ ترخيص واردات و مالياتها را در بر ميگيرد.
افزون بر غارت خزانه عمومي٬ حاکمين طبقه � طايفه مشوق 'داد و ستد آزاد� يعني‌ واردات ارزان٬ که سبب تحليل هرگونه صنايع جوان داخلی در بخش های 'توليدی'٬کشاورزی يا تکنيکی ميگردد.
بنابراين هيچگونه سرمايه داری کارآفرين مالی يا 'طبقه متوسط' وجود ندارد. آنچه طبقه متوسط ناميده ميشود٬ بخش بزرگ کارکنان دولتی (آموزگاران٬ متخصصين بهداشت٬ کارگزاران٬ مامورين آتش نشاني٬ مقامات پليسي٬ افسران نظامی ) ميباشند.
اينان وابسته به در آمدشان و در نتيجه وابسته به خدمت به قدرت مطلقه ميباشند. اينان هيچگونه شانسی برای پيشرفت به رده های بالاتر را ندارند٬ همچنين هيچ چشم انداز اقتصادی برای فرزندان دانس آموخته خود نمی بينند.
تمرکز قدرت اقتصادي٬ اجتماعی و سياسی در سيستم بسته طبقه � طايفه منجر به انباشت هنگفتی ثروت در دست افراد اين سيستم گرديده است. با توجه به فاصله اجتماعی بين حاکمين و حکومت شونده ها٬ ثروت ناشي‌ از بهای زياد کالا ها، "ثروت ميانگينی" به غايت غلط در اين جوامع نشان ميدهد; به اين ترتيب، ميلياردر‌ها و ميليونر‌ها در بالای توده‌ای از کم در آمد‌ها و نيمه بيکاران جوان، تصوری غلط از ميانگين درامد بالا ايجاد مي‌کند (Washington Blog٬ 2/24/11)
حاکميت رانت خوارانه: از راه تسليحات و کمک مالی (چماق و هويج)
برای جبران تفاوت بزرگ در جامعه و حمايت از موضع طبقه انگل وار رانت خوار حاکم٬ اتحاد با شرکتهای اسلحه سازی و حمايت نظامی توسط امپرياليسم چيره (آمريکا) در پيش گرفته شد. حاکمين درگير سياست "استعمار نو با دعوت" گشته و تن به داير کردن پايگاه های نظامي٬ مانورهای دريايي٬ تبانی در حمايت مالی از مزدوران ٬ گشتند. تسليم به چيره گی صهيونيستها در منطقه از ديگر پيامدهای اين سياست ميباشد٬ (به رغم اينکه گهگاه انتقاداتی بی نتيجه بيان ميدارند).
در ميان مدت٬ حاکميت زور با توزيع کمکهای مالی قيم مآبانه به فقرای روستا و طايفه های قبيله ای ٬ يارانه خوراکی برای گرسنگان شهري٬ ايجاد کارهای پيش پا افتاده برای بيکاران دانش آموخته٬ مکمل ميگردد (٬Financial Times
11/25/2)
هزينه سنگين خريدهای نظامی و يارانه های قيم مابانه بازتاب خود را در نبود گنجايش برای سرمايه گذاری توليدی نشان ميدهد. ميلياردها دلار صرف تجهيزات نظامی گرديد٬ به جای اينکه در چند بخشی کردن اقتصاد داخلی هزينه شود. صدها ميليون دلار صرف کمکهای مالی قيم مآبانه فقط در يک نوبت٬ گرديد. به جای اينکه در سرمايه گذاری دراز مدت برای کار توليدی هزينه گردد.
'چسب' نگاه داری اين سيستم ترکيبی از غارت مدرن ثروت عمومی و منابع انرژی و استفاده از سنت طايفه ای و يار گيری استعمار نو و مزدوران قراردادی برای کنترل و سرکوب مردم ميباشد. تسليحات مدرن آمريکا در خدمت ديکتاتوري‌های مطلقه ی پادشاهي‌ای که از ديد تاريخی کهنه شده اند (anachronistic) و بر مبنای اصول سلسله‌های قرن ۱۸ حکومت ميکنند، قرار مي‌گيرد.

معرفی و گسترش جديدترين سيستمهای ارتباطی و مراکز فرا مدرن خريد برای قشر نخبگانی است که خريدار کالاهای لوکس ميباشد. اين خود در تقابل با اکثريت جوانان دانش آموخته بيکار ميباشد که همگی از بالا کنار گذاشته شده اند و از پايين نيز زير فشار کارگران قراردادی خارجی با مزد کم ميباشند.


بی ثباتی ليبرال نو
طبقه �طايفه رانت خوار از طرف موسسات مالی بين المللی و بانکداران داخلی برای 'رفرم' اقتصادهايشان زير فشار قرار ميگيرند: 'گشايش' بازار داخلی و موسسات دولتی به روی سرمايه گذاری خارجی و کاهش کسری بودجه که از بحرانهای جهانی با توجه به کاربرد رفرمهای نئو ليبرالی بوجود آمده بود. (Economic and Political Weekly,2/12/11)
نتيجه : "رفرم های اقتصادی" کاهش و يا قطع يارانه های خوراکی برای فقرا گرديد٬ اشتغال بخش دولتی رو به کاهش نهاد و بدين وسيله اندک روزنه های فرصت برای جوانان دانش آموخته بسته گرديد. ماليات بر مصرف کنندگان و حقوق بگيران افزايش پيدا کرد در حاليکه بساز و بفروشها٬ سفته بازان مالی ((Financial Speculators و واردکنندگان از معافيت مالی برخوردار گريدند. قوانين ضد محدوديت سرمايه(deregulation) ٬ باعث تشديد فساد٬ نه تنها در ميان رانت خواران طبقه � طايفه٬ بل در ميان اطرافيان اقتصادی نيز گسترش وسيعی يافت.
در اثر "رفرمهای" ليبرال نو 'پيوند' قيم مآبانه که طبقات پايين و ميانی را به طبقه حاکم گره زده بود٬ ساييده شده است. اين "رفرمهای " ليبرال نو٬ استثمار خارجی'مدرن' را با فرمهای "سنتی" غارت خصوصی داخلی موجود ادغام ميکند. رژيمهای طبقه �طايفه ديگر نميتوانند بر روی طايفه٬ قبيله٬ مذهبيون و جيره خواران وفادار برای ايزوله کردن جنبش اتحاديه های شهري٬ دانشجويان٬ دکانداران کوچک و اقشار کم در آمد بخش دولتي٬تکيه نمايند.
خيابان بر عليه کاخ
'علت های فوری ' شورشهای عرب مبتني‌ بر نضادهای طبقاتی تحت سلطه اقتصاد رانت خواران طبقه � طايفه ميباشد. اليگارشی حاکم بر توده ای ازبيکاران و کارگران جوان نيمه بيکار (underemployed) که بين50% تا 65% ازجمعيت زير ٢٥ سال را تشکيل ميدهند٬ حکومت ميکند (2011/24/02٬ Blog Washington)
نيروی محرکه اقتصاد رانت خواری "مدرن" جوانان به تازگی دانش آموخته را به کار مدرن وانمی دارد. بلکه آنها را به سوی کارهای با مزد کم در "اقتصاد حاشيه ای" از قبيل فروشندگان خياباني٬ حمل و نقل و کار قراردادی و سرويسهای خصوصی ميراند. بخشهای فرامدرن نفت٬ گاز٬ مستغلات٬ توريسم و مراکز خريد (Shopping Malls) وابسته به حمايت سياسی و نظامی عقب ماندگان سنتی مانند مذهبيون و سران طايفه ها و قبايل ميباشد ولی اينان را وارد توليد مدرن نمی نمايد . اتحاديه های مستقل طبقه کارگر صنعتی مدرن شهری ممنوع ميباشد. انجمنهای شهری طبقه متوسط يا تحت کنترل دولت بوده يا مجبور به دادخواست نويسی Petition) ) به حکومت مطلقه ميباشد.
'عقب ماندگی' سازمانهای اجتماعی وابسته به طبقات اجتماعی درگير در فعاليت توليدی مدرن ٬ بدان معنی است که محور حرکت اجتماعی و سياسی در خيابان ميباشد.
جوانان بيکار و نيمه بيکار underemployed) ) در بخش غير رسمي٬ در ميدانها٬ دکه ها٬ کافه ها٬ مجامع ٬ گوشه خيابانها و بازارها به دور و بيرون از مراکز توان مطلقه اداری به حرکت در می آيند. توده شهری موقعيت استراتژيکی در سيستم اقتصادی اشغال نميکند٬ اما اين توده شهری توان بسيج همگانی را دارد که قادر به فلج کردن خيابانها و ميادينی ميباشد که از راه آنها محصولات و خدمات حمل و نقل ميشود و سود به دست می آيد. به همان اندازه مهم٬ جنبش همگانی است که بوسيله جوانان بيکارآغاز گرديد
بدين ترتيب فرصتی را برای افراد حرفه‌ای ستم کشيده، کارمندان بخش دولتي، دکاندران کوچک، و مردم خود شاغل بوجود آورد که بدون اينکه در محل کارشان مورد تللافی قرار گيرند٬ در اعتراض شرکت نمايند و "عامل ترس" از دست دادن کار٬ از بين رفت. تقابل سياسی و اجتماعی به دور قطبهای متصاد ميچرخد: يکی اليگارشی جيره خوارانه (Clientelism) و ديگری توده های از طبقه کنده شده.
اولی به طور مستقيم وابسته به دولت (دستگاه نظامی/پليسی) و دومي‌ وابسته به سازمان‌های بي‌‌ شکل محلي، غير رسمي‌، در لحظه و رو در رو به وجود آمده، مي‌‌باشد.
اقليتی از دانشجويان دانشگاهی که از راه اينترنت حرکت ميکنند٬ استثنا ميباشند. اتحاديه های صنعتی صنفی دير به مبارزه ميپيوندند و عمدتا روی تقاصاهای اقتصادی تمرکز ميکنند � البته به استثنای چندی به ويژه در موسسات دولتی ای که بوسيله وابستگان اليگارشی کنترل ميگردد٬ کارگران تقاضای تغييراتی در مديريت ميکنند.
در نتيجه ويژگيهای اجتماعی دولتهای رانت خوار٬ شورش ها شکل مبارزه طبقاتی بين کارمزدی و سرمايه داران صنعتی پيدا نميکند. اين شورشها در نماد شورش سياسی توده ای بر عليه دولت اليگارشی خود را نشان ميدهند. جنبش های اجتماعی خيابانی ظرفيت خود را در غير مشروع نمودن اقتدار دولتی نشان ميدهند. جنبش های خيابانی نه تنها توانايی اعمال نظم نوين سياسی يا اجتماعی را ندارند٬ حتی فاقد تشکيلات و رهبری ميباشند. نيروی اين جنبش ها در توانشان برای فشار آوردن به روی قشر برگزيده و سازمانها ميباشد٬ نه برای بر کناری دستگاه حکومتی و اقتصاد. بنابراين با سادگی شگفت انگيزي٬ نظاميان مصر با پشتيبانی آمريکا٬ اسرائيل و اتحاديه اروپا توانستند قدرت را به دست بگيرند. و در حاليکه ارتباط خود را با مشاوران امپرياليست خود نگه داشته اند٬ از تمامی دولت رانت خوار و ساخت اقتصادی حمايت کنند.
همگرايی شرايط و "اثر تظاهرات"
گسترش شورشهای عرب در شمال آفريقا٬ خاورميانه٬ و حکومتهای خليج٬ در وهله نخست٬ محصول شرايط مشابه به تاريخی و اجتماعی ميباشد: حکومتهای رانت خواری که بوسيله خانواده � طايفه اليگارشی وابسته به "رانت" ناشی از صادرات نفت و انرژی مبتنی بر سرمايه ثابت اداره ميگردند٬ موجب شد تا بيشتر جوانان به فعاليتهای اقتصادی حاشيه ای خيابانی محدود گردند.
"نيروی مثال" يا "اثر تظاهرات" فقط بوسيله سازماندهی دوباره همان شرايط اجتماعی � سياسی در هر کشور شناخته ميگردد. نيروی خيابان � جنبش توده ای شهری � پيش بردن خيابان را به عنوان مکان اصلی فعالين و تصاحب ميادين رابه عنوان اعمال نيروی سياسی و تقاضاهای اجتماعی ميپندارند. بدون شک٬ موفقتيت نسبی در مصر و تونس موجب انفجار در جنبش های ديگر گرديد. اما اين انفجارها در کشورهايی صورت گرفت که پيشينه تاريخي٬ قطب بندی اجتماعی بين طايفه رانت خوار حاکمه و کارگران حاشيه ای خيابانی همانندی داشته اند. به ويژه در کشورهايی که حاکمان آن عميقا در شبکه اقتصادی � نظامی امپرياليسم ادغام و زير نفوذ آن بودند.
نتيجه
حاکمان رانت خوار٬ حکومت مداری خود را از راه ارتباط با بنيادهای مالی و نظامی آمريکا و اتحاديه اروپا اعمال مينمايند. انان محدوده های اعيانی خود را مدرن می نمايند و جوانان تازه دانش آموخته را از اين محدوده ها دور ميکنند و به کنار ميزنند. جوانان تازه دانش آموخته ای که محدود به کارهايی با حقوق اندک ٬ بويژه در بخشهای غير امن و غير رسمی در خيابانهای شهرهای پايتخت تمرکز پيدا کرده اند. خصوصی سازی ليبرالی نو٬ کاهش يارانه های دولتی (برای خوراک ٬ يارانه های بيکاري٬ روغن٬ بنزين٬ حمل و نقل٬ بهداشت٬ و آموزش ) ٬ پيوند قيم مآبانه ای که بوسيله ان حاکمان نارضايتی جوانان و تهيدستان ٬ همچنين برگزيدگان مذهبی و روسای قبايل را کنترل ميکردند٬ خرد کرد. آميخته شدن طبقات و توده ها٬ مدرن و سنتي٬ نتيجه مستقيم پروسه ليبرالی نو بود که از بالا و کنار گذاری پايينی ها انجام گرفت. "بهتر کنندگان" [Reformers] ليبرال نو که اطمينان ميدادند 'بازار' شغلها پردرآمد
را جايگزين سياستهای يارانه ای قيم مآبانه ميکند٬ غلط از آب درآمد. سياستهای ليبرال نو به تمرکز ثروت و در عين حال تضعيف کنترل بر توده ها٬ ياری رساندند.
بحرانهای اقتصادی جهانی سرمايه داری موجب گرديد تا اروپا و آمريکا کنترل مهاجرتی خود را محدودتر کرده و بدين وسيله يکی از دريچه های فرار رژيم را از بين ببرند � نبرد بزرگ جوانان دانش آموخته بيکار در جستجوی کار در خارج٬ مهاجرت از اين کشورها ديگر گزينه ای نبود٬ حال گزينه دو چيز بود٬ يا مبارزه يا رنج بردن. مطالعات نشان ميدهد آنهايی که مهاجرت ميکنند موفقيت خواه ترين٬ دانش آموخته تر ( در طبقه شان ) و ريسک کننده ترين ميباشند . اکنون٬ اين قشر محدود به کشورشان٬ با اوهامی چند از فرصتهای موجو د در خارج٬ از راه اقدام همگانی اجتماعی و سياسی ٬ مجبور به مبارزه برای حرکت فردی در کشورشان ميگردند.
به همان اندازه مهم بين جوانان سياسي٬ واقعيتی است که آمريکا٬ به عنوان تضمين کننده رژيم های رانت خوار٬ يک نيروی امپرياليستی رو به کاهش است: در زمينه اقتصادی در بازارجهانی از طرف چين به چالش گرفته شده است٬ به عنوان نيرويی اشغالگر در عراق و افغانستان٬ با شکست روبرو گرديده است٬ و تحقير شده به عنوان خدمتکاری تابع و دروغگو برای اسرائيلی که هر چه بيشتر بی اعتبار گرديده است وا ز راه عوامل صهيونيست خود در رژيم اوباما و کنگره آمريکا اعمال نفوذ ميکند. تمام اين عناصر پوسيدگی و بی اعتباری امپرياليسم آمريکا٬ جنبشهای طرفدار دمکراسی را تشويق ميکند که بر عليه جيره خواران امپرياليسم جسارت نشان دهند و ترسشان را از دخالت نيروی نظامی آمريکا و در تقابل قرار دادن جنبش در برابر جبهه نظامی سوم٬ کم نمايد.
جنبشهای توده ای اليگارشی خودی را رژيمهای "رديف سوم" ميبينند: حکومتهای رانت خوار زير رهبری آمريکا که خود امريکا زير اسرائيل � قيوميت صهيونيستی � ميباشند. وقتی که ١٣۰ کشور در شورای عمومی سازمان ملل و همه شورای امنيت٬ منهای آمريکا٬ اسرائيل را برای توسعه طلبی های استعماری خود محکوم ميکنن و وقتی که لبنان٬ مصر٬ تونس و رژيمهای آتی در يمن و بحرين وعده سياست خارجی دموکراتيک ميدهند٬ جنبشهای توده ای به اين درک ميرسند که وقتی اسرائيل در انزوای سياسی تام قرار گرفته و جيره خواران رانت خوار خود را از دست داده است و در حاليکه فرمانده هان نظامی پر صدای اسرائيل و عوامل صهيونيست ان در خدمت ديپلوماتيک آمريکا٬ مطلقا بی اعتبار گرديده اند٬ تمام تسليحات مدرن اسرائيل با � ٦٨۰٬۰۰۰ سربازش بی فايده خواهد بود .(Financial times 02/24/2011 page. 7)
همان ساختار اجتماعی � اقتصادی و شرايط سياسی که موجب انفجار جنبشهای توده ای طرفدار دموکراسی که بوسيله جوانان بيکار و نيمه بيکار از "خيابان" سازماندهی گرديده بود٬ اکنون بيشترين چالش را از خود نمايان ميسازد: آيا توده بی شکل و گوناگون٬ يک نيروی متشکل اجتماعی و سياسی ای ميشود که بتواند قدرت سياسی را به دست گيرد و رژيم را دمکراتيزه کند؟ و در همان حال٬ اقتصاد نوين باروری را به وجود آورد که منجر به اشتغال پايدار با درامدی خوب گردد که تاکنون در اقتصاد رانت خوار وجود نداشته است؟ نتيجه سياسی تا به حال نامعين است: دموکراتها و سوسياليستها از يک طرف با مدهبيون٬ سلطنت طلبها و نو ليبرالهايی که بوسيله آمريکا حمايت مالی ميگردند از طرف ديگر٬ در رقابت هستند.
جشن گرفتن برای انقلاب دموکراتيک مردمی زودرس است...


ترجمه حاضر برگرفته از سايت جيمز پتراس مي‌باشد.
petras.lahaine.org


جيمز پتراس استاد بازنشسته دانشگاه ايالتي‌ نيويورک در بينگ همتون نويسنده دها کتاب و صدها مقاله درباره جنبش‌های امريکأی لاتين و خا ورميانه مي‌باشد.
عليرغم نظر بسيار نادرست وی درباره جمهوری اسلامي، مطلب پيش روی از زاويه نقادانه به جنبش‌های کنوني‌ خا ورميانه برخورد کرده است. لذا مطالعه نوشته ميتواند مفيد باشد.بويژه تحليل از آرايش طبقاتی و تامل بر شادی زدورس.
س. م. گيلانی

خودسوزي يك جوان به علت فقر مالي در شهر استارا


روز چهارشنبه ۲۱ اردیبهشت ماه، دکتر ناصر زرافشان هنگام رانندگی با ماشین شخصی خود در نتیجه ی برخورد با یک دستگاه وانت نیسان که در عرض تونلی در مسیر کرج – چالوس قرار گرفته بود! به شدت آسیب دید و به اغما فرو رفت اما خوشبختانه پس از چندی از حالت اغما خارج شد. ایشان همچنین دچار شکستگی گسترده استخوان ران پا و زخم­ها و آسیب­های دیگری شدند. دکتر زرافشان پس از تصادف به بیمارستانی در کرج و پس از هوشیار شدن به بیمارستان ایران مهر تهران منتقل و تحت عمل جراحی قرار گرفتند.

ولتیماتوم دستگاه قضایی به بزرگ‌ترین قاچاقچی سوخت کشور(قاچاق ۱٣٠ میلیون لیتر سوخت و با بیست میلیارد تومان بدهی بانكی) : ترا خدا بیا خودت را به ما تسلیم کن

اولتیماتوم دستگاه قضایی به بزرگ‌ترین قاچاقچی سوخت کشور(قاچاق ۱٣٠ میلیون لیتر سوخت و با بیست میلیارد تومان بدهی بانكی) : ترا خدا بیا خودت را به ما تسلیم کن
جــر با گذشت ماهها از اعلام شناسایی بزرگترین قاچاقچی سوخت کشور، و عدم دستگیری وی از سوی مراجع ذیربط و اعلام برخی منابع مبنی بر خروج وی از کشور رئیس كل دادگستری استان بوشهر گفت: در صورت عدم حضور متهم اصلی بزرگ‌ترین پرونده قاچاق سوخت كشور، شركت پرنده آبی بوشهر (متهم به قاچاق سوخت) ضبط می‌شود ( ضبط یک ساختمان با تعدادی میز و صندلی).

به گزارش فارس، حیدر بحرانی جمعه شب طی نشستی خبری در ارتباط با آخرین وضعیت (ه ـ پ) متهم بزرگ‌ترین قاچاقچی سوخت كشور اظهار داشت: نفر اصلی این پرونده متهم به قاچاق حدود دو میلیون و 200 هزار لیتر سوخت است و پرونده نیز در حال اجراست و چنانچه متهم در موعد مقرر در دادگاه حاضر نشود، شركت قاچاق كننده سوخت ضبط می‌شود. ( پ ا : متهم یکبار در دادگاه حضور داشته ولی دادگاه به وی فرصت داده بود که پولهای بالا کشیده را پس بدهد!)

وی افزود: هر چند وكیل این متهم اخیرا مراجعه كرده و عنوان داشته كه موكلش را به زودی در دادگاه حاضر می‌كند، اما اگر متهم حاضر نشود حكم را اجرا می‌كنیم.

رئیس كل دادگستری استان بوشهر با بیان اینكه متهم اصلی پرونده را ممنوع الخروج كردیم، تصریح كرد: به ایشان توصیه می‌كنیم بهتر است در دادگاه حاضر شود و حقوق دولت را پرداخت و خود را از بلاتكلیفی نجات دهد.

بحرانی در ارتباط با دیگر پرونده‌های مهم در استان بوشهر گفت: به منظور رسیدگی سریع به پرونده‌های مهم با تشكیل كمیته‌ای در اداره كل دادگستری استان، در صورت رسیدگی صحیح به پرونده و فراهم بودن ابزارهای لازم، رأی كمتر از یك ماه صادر می‌شود.

وی در پاسخ به سوالی در ارتباط با پرونده اختلاس 23 میلیارد ریالی از بانك تجارت در بوشهر اظهار داشت: این پرونده همچنان در جریان است و مجرمان اصلی آن در زندان هستند و بخشی از اموال آنان هم شناسایی شده و در تلاش هستیم اموال آنان را در قبال پول‌هایی كه از دست رفته به نفع بانك مصادره كنیم.

بحرانی تصریح كرد: در حوزه‌هایی كه از نظر امنیتی حساسیت بالایی وجود دارد و افراد باسابقه مجددا جرمی مرتكب می‌شوند درخواست كردیم این افراد تبعید یا شلاق زده شوند.

گفتنی است چند ماه پیش رسانه های خبری و رسمی کشور اعلام کرده بودند در پی عدم پیگیری معوقه های بانکی توسط نهادهای مسئول کشور، یك قاچاقچی سوخت یارانه ای كه بزرگترین شبكه شناخته شده قاچاق سوخت به خارج از كشور را هدایت می كرد، پس از قاچاق ۱٣٠ میلیون لیتر سوخت و با بیست میلیارد تومان بدهی بانكی به همراه خانواده اش و درآمد حاصل از قاچاق سوخت از كشور گریخت.

سایت آینده به نقل از روزنامه خراسان نوشته بود: این فرد به نام «ه.پ» ٣٧ ساله كه تحت پوشش شركتی تحت عنوان«....» به فعالیت چند لایه در زمینه قاچاق سوخت یارانه ای به خارج از كشور مشغول بوده، پس از مشخص شدن موضوع و پی گیری برخی نهادها، به همراه همسر و دختر ده ساله اش از كشور گریخته است. گفته می شود «ه.پ» میلیاردها تومان از درآمدهای حاصل از قاچاق سوخت یارانه ای به خارج از كشور را نیز به همراه خود از كشور خارج كرده است.