نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

بيست اسفند مصادف با 65 سال پس از قتل احمد كسروي مي باشد



احمد کسروی - کشتۀ دست نادانی و خشک اندیشی
شصت و پنج سال پیش در چنین روزی "احمد کسروی" وکیل دادگستری، نویسنده، مورّخ و متفکّر نامدار ایرانی را در کاخ دادگستری در برابر چشمان بازپرس، به همراه منشی اش "محمّد تقی حدّادپور" با شلیک گلوله و ضربات چاقو از پای درآوردند تا صفحاتِ تاریخ معاصر ایران را از ثبت چنین رویدادی، شرمگین کنند

قتل كسروي قتل فرهنگ بود

احمد کسروی تاریخ ‌نویس، زبان‌شناس و پژوهش‌گر برجستهٔ ایرانی در جوانی به حوزه علمیه رفت و به لباس اخوندي درآمد،ولي پس از مدتي عبا و عمامه‌اش را کنار گذاشت و در دادگستری استخدام شد . وی مبلغ پاک‌دینی , زدودن خرافات از مذهب بود در اواخر عمر، نوشته‌های کسروی بسیار تندتر شد؛ و کتب و نوشتارهایی در مورد شیخی‌گری منتشر کرد سرانجام احمد کسروی در داخل ساختمان کاخ دادگستری تهران با فتوای برخی روحانیون وقت، توسط گروه فدائیان اسلام به اتهام الحاد و ارتداد، با ضربات متعدد چاقو به قتل رسید
قاتلین وی هیچ‌گاه مجازات نشدند
در قديمي ترين سندي كه از خميني موجود است اشاره روشني به قتل كسروي وجود دارد
كشتن كسروي ، تنها كشتن يك انديشمند مخالف نبود . كشتن كسروي ، كشتن سمبل آزاديخواهي ، ترقي طلبي ، دگرانديشي و نوانديشي بود
اجساد احمد کسروی و منشی‌اش حدادپور که بوسیله گروه فدائیان اسلام در داخل کاخ دادگستری به قتل رسیدند
خانواده و دوستان کسروی از بیم مخالفان جنازه او را در نقطه ای در کوههای شمال شهر تهران دفن کردند
----------------------------------------------------------------------------------

کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد



همنشين بهار
 
 
سرهنگ مُعَمَّر ابومنيار قَذّافی که در روستای «جهنم» به دنيا آمده و اينک از چهره‌ و لحن کلامش نيز، کبر و غرور می‌بارَد و مثل همه مرتجعين، منتقد خود را دشمن انقلاب و نفوذی بيگانه و بريده مزدور می‌پندارد، زمانی اميد اعراب ستمديده بود، در برابر شيوخ مرتجع و فاسد عرب و نوکری و سرسپردگی به استعمار می‌ايستاد.
در برابر نظام میرا و کهنه ای که عليه آن برخاسته بود حرف نو داشت، مُبشّر کميته های مردمی انقلابی بود و چون «رفيقی دست و دل باز»، جانب مبارزين راه آزادی را می‌گرفت، اما قدرت او را مسخ و فاسد کرد، مُدام به خودش دسته گل داد، خودش را نوک پيکان تکامل و مرکز عالم و آدم پنداشت، هوا برَش داشت و هواداران متملق و بيسوادش او را به عرش اعلا بردند.
اگرچه از سال ۱۹۶۹ بر سر کار است و عملاً همه کاره ليبی و رئيس مجلس شورای انقلاب بشمار می‌آيد و دلش نمی‌خواهد بدون اجازه او آب هم بخورند اما، مقام و عنوانی ندارد !

در بيانات حکومتی و مطبوعات دولتی از او با عنوان «رهنمای انقلاب کبير سوسياليستی يکم سپتامبر خلق جمهوری عربی ليبی»، «رهبر»، «برادر» «رهنمای انقلاب» و، «عمر مختار ثانی» ياد می‌شود.

در بيست ويکمين اجلاس سران اتحاديه عرب در تاريخ ۳۰ مارس ۲۰۰۹ ميلادی، خودش را «بزرگ حکمای عرب و شاه شاهان قاره آفريقا و اميرالمومنين مسلمانان جهان» ناميد و خطاب به رهبران جهان عرب گفت:
«مقام من اصلاً اجازه نمی‌دهد در سطح شما باشم.»
 
 
جزوات او که در ليبی به عنوان روح القوانين، کتاب مقدس جديد و راه حلی برای مشکلات تمام بشريت حلوا حلوا می شد، کتاب الاخضر (کتاب سبز) نام دارد که از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ در تيراژ وسيع چاپ شده است.
کتاب سبز به مدت چند دهه در مدارس ليبی در کنار قرآن تدريس می‌شود.
به تقليد از مائو که عقايدش را در قالب کتابی تحت عنوان «کتاب سرخ» جمع آوری کرده و در اختيار مردم چين گذاشته بود، قذافی «کتاب سبز» را عَلم کرد تا به قول مريدان چاپلوسش توی سر سوسياليسم و کاپيتاليسم بزند.

کتاب سبز در دو بخش نگاشته شده است. فصل اول به حل مشکل دموکراسی ( قدرت مردم ) و فصل دوم به حل مسئله اقتصادی ( سوسياليزم) می‌پردازد

کتاب سبز در ايران در چند قطع جيبی و نيم جيبی در ۱۲۸ صفحه با جلد سبز رنگ در تيراژ گسترده با حمايت کاغذ دولتی جمهوری اسلامی ترجمه و منتشر شده است.

در سيستم مورد نظر قذافی، شرکت های کوچک به شکل خصوصی اداره می‌شد و در مقابل، دولت بر کمپانی های بزرگ نظارت داشت.

قذافی در کتاب سبز طوری وانمود کرده که می‌خواهد دموکراسی واقعی را به مردم معرفی کند، لذا تمام مظاهر دموکراسی امروزی را به باد انتقاد گرفته و می­گويد:
 رياست جمهوری که به اساس رای گيری ۵۱ درصد انتخاب می‌گردد، ديکتاتوری است، چرا که اين رئيس جمهور را ۴۹ در صد مردم قبول ندارند، پس حاکميت مردم متحقق نمی­شود.
او شورای ملی و پارلمان را نيز دماغ درنمی آورَد و می‌گويد با شورای ملی و پارلمان، حاکميت از مردم نشده، بلکه عده ای که به پارلمان راه می‌يابند، آنرا تصاحب می‌کنند.

معمرالقذافی توجيه می‌کند تمام مظاهر دموکراسی امروزين مردود است و به ديکتاتوری می‌انجامد و به همين دليل اگر در ليبی حزب سياسی و تشکل منظمی وجود ندارد، مسئله مهمی نيست.

قذافی با اين توجيه که حزب‌گرايی و تعدد احزاب، ديکتاتوری مدرن است و حزب بازی، در واقع مبارزه برای رسيدن به قدرت است نه حاکميت مردم ، مانع شکل گيری احزاب سياسی و تشکيلات غير دولتی شده و بيش از چهار دهه است خر خودش را سوار می‌شود و چهارنعل می‌تازد.
***
کتاب سبز اگرچه با خطوط سرخ نوشته شده اما در عمل توزرد از آب درآمده است.


کتاب سبز (کلیک کنید)
The Green Book
***
الفصل الاول من الكتاب الاخضر - حل مشكلة الديمقراطية
***
شروح الكتاب الأخضر
***
 
صد رحمت به مرتجعین زن ستیز
 
 
 مصاحبه اوریانا فالاچی با قذافی  
اوریانا فالاچی: آیا شما به خدا اعتقاد دارید؟
قذافی: البته که اعتقاد دارم. چرا چنین سئوالی از من می‌کنید؟
فالاچی: برای این که فکر می‌کردم شما خود، خدا هستید.
***
همنشین بهار

گفتگوهای مهم در رابطه فاجعه ملی 67