نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

۱۳۹۳ دی ۱۴, یکشنبه

برتراند آرتور ویلیام راسل، سومین ارل راسل (به انگلیسی: Bertrand Arthur William Russell, 3rd Earl Russell)، (زادهٔ ۱۸ مه ۱۸۷۲ — درگذشتهٔ ۲ فوریه ۱۹۷۰)، فیلسوف، منطق‌دان، ریاضی‌دان، مورخ، جامعه‌شناس و فعّال صلح‌طلب بریتانیایی بود که در قرن بیستم می‌زیست.



جامعه گوسفندی لایق  حکومت گرگان است

برتراند آرتور ویلیام راسل، سومین ارل راسل (به انگلیسی: Bertrand Arthur William Russell, 3rd Earl Russell)، (زادهٔ ۱۸ مه ۱۸۷۲ — درگذشتهٔ ۲ فوریه ۱۹۷۰)، فیلسوف، منطق‌دان، ریاضی‌دان، مورخ، جامعه‌شناس و فعّال صلح‌طلب بریتانیایی بود که در قرن بیستم می‌زیست.

راسل یکی از پیشتازان فلاسفه در قرن بیستم محسوب می‌شود و «جنبش مخالفت با آرمان‌گرایی» را در اوایل قرن بیستم رهبری می‌کرد. از وی به همراه گوتلوب فرگه و لودویگ ویتگنشتاین، به عنوان بنیان‌گذاران فلسفهٔ تحلیلی یاد می‌گردد.

برتراند راسل یک فعال ضدجنگ و مخالف امپریالیسم بود که به دلیل عقاید صلح‌طلبانه‌اش در طول جنگ جهانی اول، از دانشگاه اخراج شد و به زندان افتاد. او مخالف آدولف هیتلر، منتقد تمامیت‌خواهی استالین، معترض درگیری آمریکا در جنگ ویتنام و همچنین از حامیان خلع سلاح هسته‌ای بود  وی در سال ۱۹۵۰، به پاس «آثار متعدد در حمایت از نوع‌دوستی و آزادی اندیشه»، برندهٔ جایزه نوبل ادبیات گردید.
ویکی پدیا
برتراندراسل 

پدر برتراندراسل

آدم هایی که به قدرت پرستیشان اجازه می دهند که جهان بینی شان را مخدوش کند در هر تیمارستانی یافت می شوند. دیوانگانی را که دیوانگیشان به تصدیق پزشک رسیده باشد زنجیر می کنند، به دیوانگان تصدیق نشده اختیار ارتشهای نیرومند را واگذار می کنند تا دمار از روزگار هر عاقلی که دستشان می رسد درآورند. توفیق دیوانگی در ادبیات و فلسفه و سیاست یکی از خصایص دوران ماست، و شکل موفق دیوانگی تماما از میل به قدرت برمی خیزد.
برتراند راسل

در آغاز جوانی به مطالعه آثاری از پرسی بیش شلی روی آورد؛ که این امر مسیر زندگی او را تغییر داد.سپس به کالج ترینیتی در کمبریج وارد شد و در ریاضیات و فلسفه تحصیل کرد. در ۱۹۰۱ موفق به کشف پارادوکس راسل شد و هفت سال بعد به عضویت انجمن سلطنتی علوم بریتانیا درآمد. در طول جنگ جهانی اول به دلیل مبارزات ضد جنگ از دانشگاه اخراج و زندانی شد.
 
راسل چهار بار ازدواج کرد. نخست در ۱۸۹۴ با آلیس پیرسال اسمیت ازدواج نمود. در ۱۹۲۱ از آلیس طلاق گرفت و با دورا بلک ازدواج کرد. ۱۴ سال بعد از دورا نیز جدا شد، و به فاصلهٔ یک سال با پاتریشیا (پیتر) هلن اسپنس ازدواج کرد. در ۱۹۵۲ از پاتریشیا هم جدا شد. همان سال با ادیث فینچ ازدواج کرد که تا پایان عمر با او بود.
ویکی پدیا
برتراندراسل با فرزندانش
« اگر انسان را معجونی از فرشته و حیوان بدانیم حقّاً درباره حیوان بی انصافی کرده ایم پس چه بهتر است که او را - ترکیبی از فرشته و شیطان بدانیم. »
راسل  -  کتاب اخلاق و سیاست در جامعه
وی یک فعال ضد جنگ بودو به خاطر فعالیت‌های ضد جنگ در خلال جنگ جهانی اول از دانشگاه ترینیتی اخراج و برای پنج‌ماه زندانی شد. از اقدامات صلح طلبانه بعدی راسل می‌توان به راه انداختن کمپینی ضد آدولف هیتلر، انتقاد از استبداد و خفقان در شوروی، اعتراض علیه مداخله ایالات متحده در جنگ ویتنام و تاسیس انستیتوی دفاع از صلح در سال ۱۹۶۳ اشاره نمود


    به عنوان یک فیلسوف، اگر بخواهم برای شنونده‌های فلسفی محض سخن بگویم باید بگویم که خود را یک ندانم گرا توصیف می‌کنم چرا که فکر نمی‌کنم برهانی قاطع وجود داشته باشد که کسی بتواند اثبات کند که خدایی وجود ندارد.
        از سوی دیگر اگر بخواهم بر فردی معمولی در خیابان اثری صحیح بگذارم فکر می‌کنم که باید بگویم من یک خداناباور هستم چرا که وقتی می‌گویم نمی‌توانم اثبات کنم که خدایی وجود ندارد مجبورم که همچنین به همانسان بگویم که نمی‌توانم اثبات کنم که خدایان هومری وجود ندارند.

راسل  من یک خداناباورم یا یک ندانم گرا


چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟
نسبت به عقایدی که خودستایی شما را ارضاء میکند، محتاط باشید. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قویاً معتقدند که جنسیتشان برتری ویژه ای دارد. دلایل زیادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشید میتوانید نشان دهید که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشید میتوانید پاسخ دهید که اکثر جنایتها هم کار مردان است. این پرسش اساساً حل شدنی نیست، اما خودستایی این واقعیت را از دید بسیاری از مردم پنهان میکند.
همه ما، اهل هر جا که باشیم، متقاعد شده ایم که ملت ما برتر از سایر ملتهاست. ما با وجود دانستن این که هر ملتی محاسن و معایب خاص خودش را دارد، معیارهای ارزشیمان را به گونه ای تعریف میکنیم که ثابت کنیم ارزشهایمان مهمترین ارزشهای ممکن هستند و معایبمان تقریباً ناچیزند. دراینجا دوباره انسان معقول میپذیرد که با سوآلی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، این است که بخواهیم مراقب خودستایی بشر به واسطه بشر بودنش باشیم، زیرا ما نمیتوانیم با ذهن غیربشری مباحثه کنیم. تنها راهی که من برای برخورد با این نوع خودبینی بشر سراغ دارم، این است که به خاطر داشته باشیم بشر جزء ناچیزی از حیات سیاره کوچکی در گوشه کوچکی از این جهان است و همانطور که میدانیم در دیگر بخشهای کیهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگیشان به ما مثل نسبت بزرگی ما به یک ستاره دریایی است

برتراند آرتور ویلیام راسل  ترجمه  ابراهیم اسکافی 






راسل در مقاله‌ای تحت عنوان آیا خدایی هست؟، که به سفارش مجله ایلوستریتد در سال ۱۹۵۲ نوشت و هرگز منتشر نشد، چنین نوشت:

    اگر من مدعی می‌شدم که در منظومه شمسی میان زمین و مریخ یک قوری چینی دور خورشید می‌گردد، هیچ کس قادر نبود مدّعای مرا رد کند، مشروط به آنکه حواسم می‌بود که در ادامه بگویم این قوری آنقدر کوچک است که حتی با قوی‌ترین تلسکوپ‌ها هم قابل رویت نیست. اما اگر تا آنجا پیش می‌رفتم که می‌گفتم چون مدعای من ابطال ناپذیراست جایز نیست عقل بشر به آن شک کند، به حق به یاوه گویی متهم می‌شدم. با این حال، اگر وجود این قوری در کتب قدما تایید شده بود و آن را حقیقتی قدسی شمرده و هر یکشنبه در کلیسا درباره آن به وعظ می‌پرداختند و در مدارس آن را به ذهن کودکان فرو می‌کردند، تردید در وجود آن نشانهٔ نامتعارف بودن تلقی می‌شد و شخص شکاک را در عصر روشنگری به نزد روانپزشک و در دوره پیش از آن به دادگاه تفتیش عقاید می‌فرستادند

Bertrand Russell: Is There a God
  

 برتراند راسل در باب مشکل استقراء (  problem of induction ) می گوید : هرگاه میبینیم که دو امر پی در پی با یکدیگر مقارنت داشته اند و در هیچ موردی ندیدهایم که یکی بدون دیگری واقع گردد، آیا وقوع یکی از آن دو در مورد جدیدی، مجوز این خواهد بود که انتظار وقوع آن دیگری را داشته باشیم؟ اعتبار تمام انتظارات ما نسبت به آینده، موکول به جوابی است که به این سؤال میدهیم. همچنین است کلیه نتایج حاصل از استقراء و در واقع، تمام معتقداتیکه زندگی روزمرهی ما مبتنی بر آنهاست.  

                                                              (راسل،برتراند،مسائل فلسفه،ص87.)


ده فرمان آزاد مردی

1- هیچگاه هیچ چیز را یقین مپندار.
2- زنهار مپندار که کوشش برای پوشاندن حقیقت کاری بجاست، زیرا بی ­تردید حقیقت از پرده برون خواهد افتاد.
3- هرگز در پی آن مباش که این اندیشه را که بی ­تردید کامیاب خواهی شد، فرو خوابانی.
4- هرگاه با مانعی، حتی از جانب همسر یا فرزندت، روبرو شدی بکوش تا با دلیل و نه با آمریت (authority)، بر آن پیروز شوی؛ زیرا پیروزی براساس آمریت خواب و خیال است و فریب.
5- برای آمریت دیگران حرمت قائل مباش، زیرا همیشه آمریت های متضاد وجود دارند.
6- برای از بین بردن عقیده هایی که به نظرت مهلک می ­رسند، به قدرت دست میاز؛ زیرا اگر چنین کنی آن عقیده­ ها تو را از میان خواهند برد.
7- از داشتن عقیده ­ای مخالف عقاید عموم بیمناک مباش، زیرا هر عقیده ­ای که امروز مورد قبول است زمانی مخالف عقیدۀ عموم بوده است.
8- از مخالفت هوشیارانه بیشتر محظوظ شو تا از موافقت منفعلانه، زیرا اگر به هوشیاری چنانکه باید ارج بگذاری آن مخالفت به همداستانی عمیقتری خواهد انجامید تا این موافقت.
9- در حد وسواس جانبدار حقیقت باش، حتی اگر حقیقت موجب زحمت باشد؛ زیرا کوشش تو برای پوشاندن آن بیشتر موجب زحمت خواهد بود.
10- بر خوشبختی کسانی که در بهشت دیوانگان بسر می­برند، رشک مبر؛ زیرا که این زندگی را خوشبختی پنداشتن خود نشانۀ دیوانگی است.
از کتاب زندگینامۀ برتراند راسل به قلم خودش


April 1st, 1940


    انسان پدیده‌هایی را می‌دیده‌است که باعث ترس و اضطرابش می‌شده و برای اینکه این ترس و اضطراب را آرام کند، نمی‌توانسته ازعلم و شناخت واقعی پدیده‌ها که بعد منجر به پیدا کردن راه حلی مناسب و منطقی می‌شده استفاده کند در نتیجه به جای علاج واقعه یک مسکن برای خود پیدا می‌کرده و به تعبیری دل خود را خوش می‌کرده‌است. مثلاً بااعتقاد به قضا و قدر ناملایمات زندگی را برای خود تعریف می‌کرده. یا با اعتقاد به بهشت و اینکه اگر ما اینجا سختی می‌کشیم در عوض بهشتی وجود دارد که در آنجا راحتیم ناملایمات زندگی را برای خود تحمل پذیر و توجیه می‌کرده‌است.
راسل اجتماع انسانی

در میان مردمان ضعیف ، عشق به قدرت به صورت میل به تسلیم شدن به رهبر در می آید، و ایت خود دامنۀ قدزت جویی مردمان جسور را افزایش می دهد. کسانی که عشق شدیدی به قدرت ندارند بعید است که تاثیر فراوانی بر جریان حوادث داشته باشند ... بنابراین عشق به قدرت خصیصه کسانی است که در سلسله علل نقش مهمی بر عهده دارند.
 

    کسب قدرت هرچه بیشتر، هدف حاکمان سیاسی بشری است همچنانکه قانون جاذبه، در اجسام، حاکم است... فقط با کشف این رمز که قدرت طلبی، عامل تعیین کننده فعالیت‌های مهم سیاسی است می‌توان طومار تاریخ تحولات سیاسی بشری از باستان تا معاصر را توجیه و تفسیر نمود... به همان ترتیبی که در علم فیزیک، «انرژی» عامل اساسی پدیده‌ها است «قدرت طلبی» مانند انرژی، دارای صور گوناگون است، تموّل، ارتش، مهمات جنگی.

کتاب قدرت سیاستمداران


 چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟
برای پرهیز از انواع عقاید احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازمیدارد . اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً انجام دهید.ارسطو میتوانست از این باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقایان دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهایش را بشمارد. او این کار را نکرد چون فکر میکرد میداند. تصور کردن این که چیزی را میدانید در حالی که در حقیقت آن را نمیدانید، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستیم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سیاه را میخورند، چون به من این طور گفته اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره عادات خارپشتها بنویسم، تا زمانی که نبینم یک خارپشت از این غذای اشتهاکورکن لذت میبرد، مرتکب چنین اظهار نظری نمیشوم. درهرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نویسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تکشاخها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هیچکدامشان حتا یک مورد از آنها را هم ندیده بودند، یک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره آنها دست بردارد.


مجسمهٔ راسل در میدان Red Lion لندن
 

متحیر ام و عاجز از درک این‌که چطور کسانی، که هم انسان‌دوست اند و هم هوشمند، می‌توانند در اردوگاه بردگی عظیمی که استالین درست کرد، چیزی برای تحسین بیابند
من همیشه با مارکس مخالف بوده ام اولین نقد خصمانه ام از او در سال 1896 منتشر شد اما ایراداتم به کمونیسم امروزی از ایراداتم به مارکس عمیق تر است . از جمله ی آنها وانهادن دموکراسی که بیش از هر چیز دیگر مصیبت بار می دانستم . اقلیتی که قدرتش وابسته به فعالیت های پلیس مخفی است لزوما باید بی رحم ، سرکوبگر  و تاریک اندیش باشد .
خطرهای قدرت غیر مسئوول در طول تاریخ هجده و نوزده عموما شناخته شده بودند اما کسانی که مبهوت پیروزی های ظاهری اتحاد شوروی شده بودند به کلی تمام درس هایی را که با قبول رنج بسیار در ایام سلطنت آموخته بودند فراموش کرده بودند و با این توهم غریب که طلایه دار پیشرفت هستند به بدترین روزگاران قرون وسطی باز گشته بودند

مجله ی اینترنتی : بورژوا
« بدون اصل استقراء ، موارد شهود صدق قوانین علمی و فرض صدق آن را در موارد نامشهود (آینده ) موجه نمیسازد. پس در حقیقت آنچه مبنای کلیه احکام دربارة وجود اشیای است که مستقیماً و بلاواسطه محسوس و مشهود نباشد ، اصل استقراست نه قانون علیت . »

  (راسل،برتراند،علم به عالم خارج،ص225،راسل،جهان بینی علمی،ص83.)

دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم بایستی نتیجۀ یک تصادف و در همی و بر همی باشد، و اگر چنین نبوده و نتیجۀ یک قصد ماهرانه ای باشد، باید از روح پلیدی سرچشمه گرفته باشد. از نظر من پیدایش تصادفی دنیا کمتر دردناک بوده و موجب تاثر است.

برتراند راسل
چرا مسیحی نیستم  صفحۀ 80
سرانجام او در دوم فوریه ۱۹۷۰ بر اثر آنفلوآنزا در پنریندیدرایث در ولز درگذشت. بنا به وصیت برتراند، جسدش را سوزانند و خاکسترش را روی کوههای ولز ریختند.

اگر خدا وجود میداشت من فکر میکنم که بعید است او آنقدر بیهوده و لوس باشد که از اینکه افرادی در وجود او شک کنند آزرده شود


«مصاحبه جالب برتراندراسل با خبرنگار روزنامه گاردین در مورد خدا »

برتراند راسل در اواخر عمرش در 97 سالگی، مصاحبه ای با روزنامه گاردین داشت. خبرنگار از او پرسید: جناب پروفسور، شما 97 سال است كه می گویید خدا و زندگی پس از مرگ وجود ندارد و به زودی هم از دنیا می روید؛ حال اگر از دنیا رفتید و دیدید كه هم خدا هست و هم زندگی پس از مرگ، چه می كنید؟

خمینی به روایت سخاورز

خمینی به روایت سخاورز

وقتیکه سطح توقعات مردم از دولت بالا نیست و انتظار معجزه هم ندارند پس چرا با تعریف و تمجید از خود و بزرگنمائی کارهایی که هنوز انجام نشده و ارائه آمار و ارقام غیرواقعی !!محمدرضا سبزعلیپور رئیس مرکز تجارت جهانی ایران و رئیس شورای سیاستگذاری اقتصاد مقاومتی

 محمدرضا سبزعلیپور رئیس مرکز تجارت جهانی ایران و رئیس 

شورای سیاستگذاری اقتصاد مقاومتی 

thumbnail

وی افزود: بعد از پیروزی آقای روحانی در انتخابات 26 خرداد سال 


گذشته و بدست گرفتن سکان هدایت قوه مجریه، دولت رایزنی 

های بسیاری را در عرصه داخلی و خارجی آغاز کرده تا شاید از این

 گذر، خلاء 8 سال گذشته که عمدتاً بدلیل سوء مدیریت بوجود آمده 

را پر کرده و همچنین موفق به رفع مشکلات اقتصادی کشور شود. 

اما در این مسیر بیش از اینکه قدمهای اجرائی قابل تحقق و 

ملموس برداشته شود، روی تبلیغ و بزرگنمایی کارها بیشتر تمرکز 

شده و خواسته یا ناخواسته به مردم بیش از حد انتظار امید داده و 

سطح توقع عموم را بالا برده اند که این کار بسیار خطرناک است 

زیرا چنانچه بخشی از وعده های داده شده تأکید میکنم حتی 
بخشی از وعده های داده شده نیز محقق نشود متأسفانه در زمانی کوتاه، جو بی اعتمادی نسبت به دولت همه گیر خواهد شد که در اینصورت ادامه کار برای دولت تدبیر و امید بسیار سخت و دشوار خواهد شد. 

دولت تدبیر و امید در کوتاه مدت امکان اجرای همه مطالبات مردم را نخواهد داشت و بقول برخی از بزرگان، نباید از دولت انتظار معجزه داشت اما حداقل ها را میتوان سریعاً محقق نمود. لکن بحث اصلی اینجاست وقتیکه سطح توقعات مردم از دولت بالا نیست و انتظار معجزه هم ندارند پس چرا با تعریف و تمجید از خود و بزرگنمائی کارهایی که هنوز انجام نشده و ارائه آمار و ارقام غیرواقعی، مردم و صاحب نظران سیاسی و اقتصادی کشور را بیش از پیش متوقع کرده و نهایتاً مجموعه دولت تدبیر و امید را زیر سؤال برده و آن را با مشکل و خطر روبرو کنیم؟ 

وی تصریح نمود: فشارهای اقتصادی هشت نه سال گذشته ومبهم بودن آینده و زندگی مردم آنهم زیر سایه سنگین رکود، تورم افسارگسیخته، رشد بیکاری، کاهش ارزش پول ملی، کسری بودجه ریالی و کاهش درآمدهای ارزی دولت، موجب شده تا بحث اقتصاد و مشکلات ونابسامانی های آن به مهمترین مشكل مردم تبدیل شود. برهمین اساس شهروندان از رئیس جمهور انتظار دارند که اگر قولی به مردم داده، حتماً آن را انجام دهد و به تمام وعده هایش وفادار باشد تا مردم فرق این دولت را با دولت پیشین، قلباً احساس کنند. اما پس از گذشت حدود یکسال و نیم از عمر دولت تدبیر و امید یا تدبیری در کار نبوده و یا اینکه تدبیرها کارساز نبوده و دولت محترم بجای اینکه عملیاتی شده و مشکلات و نابسامانی های اقتصادی کشور را در عمل حل و فصل نماید لکن متأسفانه باید عرض کنم که دولتمردان عزیز به آمارسازی، رؤیا پردازی، سیاه نمائی، آزمون و خطا و تعریف و تمجید از خود روی آورده اند که باید صراحتاً اعلام کنم که نه تنها با این روش، وعده های دولت هرگز محقق نخواهد شد بلکه با آمارسازی، رؤیا پردازی، آزمون و خطا و... اقتصاد ایران و معیشت مردم سر و سامان نخواهد گرفت!! 

آمارسازی دولت کاملاً محرز است: 
باتوجه به عدم تحقق برنامه های دولت یازدهم طی500 روز گذشته و ادامه شرایط رکود تورمی (بیماری هلندی) و همچنین تمدید  
 

 
 
مذاکرات هسته ای و لاینحل ماندن پرونده تحریم ها، تحقق رشد اقتصادی و به تبع آن کاهش نرخ بیکاری، عبور از رکود، کاهش تورم و در نتیجه ورود به رونق اقتصداری قطعاً امکان پذیر نیست و دولت تدبیر و امید نیز همچون دولت احمدی نژاد، متأسفانه به سیاست "آمار سازی" روی آورده است؛ واقعیتی که درک آن نیاز به هوش زیاد ندارد و فقط بررسی اطلاعات موجود اقتصادی را میطلبد. خیلی کوتاه و گذرا به چند مورد اشاره میکنم تا شاید بتوانم ذهن شما را نسبت به ارائه آمارهای احساسی و بعضاً غیر واقعی دولت روشن کنم.  
رئيس جمهور محترم چندی قبل در شهر مقدس مشهد و از آن به بعد هم بارها در جاهای مختلف قاطعانه و با صدایی رسا اظهار داشته اند که از رکود عبور کرده ايم.  
همان زمان اینجانب علناً گفتم که اظهارات جناب آقای روحانی قابل تأمل و واکاوی است زیرا ایشان درست در زمانی این صحبتها را بر زبان جاری کردند که تازه چند روز پیش از آن، دولت محترم از بسته اولیه خروج از رکود بدون تورم پرده برداری کرد و برای رفع اشکال این بسته، طرح اولیه آنرا از طریق رسانه ها در اختیار صاحب نظران قرار داد ولیکن بسته خروج از رکود از طرف دولت در قالب يک لايحه به مجلس فرستاده شده و هنوز توسط نمايندگان محترم مجلس نیز بطور کامل بررسي نشده است. حال چطور میشود چند روز قبل برنامه ای برای خروج از رکود بدون تورم را پرده برداری بکنند و هنوز آنرا رفع اشکال ننموده و آماده اجرا نکرده به یکباره اعلام کنند که از رکود عبور کردیم و تمام شد رفت پی کارش!!؟ 

و یا اینکه رئیس جمهور محترم اعلام میکنند که تورم را کاهش دادیم و به یکباره در تلویزیون ظاهر میشوند و علناً به مردم ایران میگویند که قول داده بودیم نرخ تورم را تا 25 درصد کاهش دهیم اما الان زودتر از زمان پیش بینی شده، نرخ تورم را به زیر20 درصد رسانده ایم!! البته این آمارها قابل پذیرش هیچ اقتصاددان آزاده ای نیست که یک روز نرخ تورم 40% است و به یکباره فردا میشود33% و هفته بعد هم از تورم زیر20% پرده برداری میشود!! اما وقتیکه از آقای روحانی سؤال میشود که مردم کاهش تورم و عبور از رکود را هنوز احساس نکرده اند ایشان پاسخ میدهند که مردم کاهش تورم را با کاهش قیمتها اشتباه میگیرند ولیکن دولت یازدهم جلوی افزایش قیمتها را گرفته و یا سرعت رشد قیمتها را کند کرده و در ارتباط با عبور از رکود هم آمارهائی ارائه میدهند که در جای خود قابل بحث میباشد اما آقای رئیس جمهور نمی فرمایند که چگونه جلوی رشد قیمتها را گرفته اند؟ وقتیکه مردم وارد سوپرمارکت میشوند و می بینند که قیمتها خیلی تغیری نکرده اما این را هم به وضوح می بینند که ظروف غالب مواد غذائی تا حدودی کوچکتر شده و یا اینکه مواد غذائی کمتری داخل ظروف ریخته شده و بسته بندی ها تا حدودی خالی میباشند!!! بطور مثال از چیپس و پفک گرفته تا شیر و روغن و آبمیوه و نوشابه آنچنان تغیر قیمت شان محسوس نبوده اما کم شدن مواد داخل بسته بندی ها کاملاً مشهود میباشد!! آیا بدین صورت تورم را کاهش داده ایم یا بشکلی افزایش قیمتها را با کم فروشی جبران کرده ایم؟! دولت احمدی نژاد هم از این کارها میکرد مثلاً نرخ آب و برق را افزایش میداد و برای اینکه گرانی مشخص نشود قبوض دو ماهه را ماهانه ارسال میکرد تا مبالغ چندان تغیری با گذشته نداشته باشند!! از آقای روحانی باید سؤال کرد که آیا با شیوه احمدی نژاد تورم را کنترل و یا از رکود عبور کرده ایم یا اینکه منظور دولت محترم از رکود چیز دیگری میباشد که ما از آن بی اطلاع هستیم؟ 

چند روز پیش جناب آقای روحانی در جمع مردم خراسان جنوبی اعلام کرد که رشد اقتصادی ایران در سه ماه نخست امسال نسبت به مدت مشابه سال قبل به بالای چهار درصد رسیده و در سه ماه دوم امسال نیز رشد اقتصادی مثبت بوده است. او گفت: «در مجموع در شش ماهه اول سال جاری کشور شاهد رشد بیش از چهار درصد» بوده است!! وی همچنین اظهار داشت که رشد اقتصادی ایران در سال۱۳۹۱ منفی 8/6 درصد و درسال ۱۳۹۲ نیز منفی بوده است. آقای روحانی با قاطعیت به مردم ایران نوید دادند که ایران از رکود اقتصادی خارج شده و «رونق اقتصادی آغاز شده است.!! 

بنده خدمت آقای روحانی عرض میکنم که رشد اقتصادی اینطور نیست که به یکباره 10رقم 10رقم بالا بیاید!! کشوری که طبق اذعان خودشان تا پارسال رشد اقتصادی آن حدود 7 درصد منفی بوده چطور توانسته یکمرتبه طی6 الی 7 ماه حدود12درصد رشد اقتصادی پیدا کرده است آنهم رشد 12 درصدی که نه تنها رکود، تورم و بیکاری آن کاهش نیافته بلکه ارزش پول ملی آن نیز کاهش چشمگیری داشته است!! آیا به این میگویند ورود به رونق اقتصادی و یا برعکس باید بگویند سقوط اقتصادی؟ در کشورهای  
 
 
 
قدرتمند و صنعتی جهان اگر نیم درصد رشد اقتصادی داشته باشند کلی افتخار میکنند و آن را موفقیت بزرگ اقتصادی و مدیریتی تلقی مینمایند و در کوتاهترین زمان، آثار این نیم درصد رشد اقتصادی هم در تولید و تجارت و هم در معیشت مردم خودنمائی میکند اما در کشور ما از چند درجه زیر صفر به یکباره حدود10 درصد رشد اقتصادی پیدا میکنیم اما آب از آب تکان نمی خورد و هیچکس آثار مثبت آن را مشاهده نمیکند!! آیا این را نمیتوان رؤیا پردازی نامید؟  
و باز هم چند روز پیش مرکز آمار ایران نرخ جدید بیکاری ایران در فصل پاییز را 5/10درصد اعلام کرد و تعداد کل بیکاران کشورمان را ۲ میلیون و۵۲۰ هزار نفر اعلام نمود!!  

اما غالب کارشناسان اقتصادی از جمله شخص بنده، آمارهای اعلام شده از سوی مرکز آمار ایران را خلاف واقع میدانند و روشهای اعمال شده در این آمارگیریها را مطابق با استانداردهای جهانی نمیدانند. همین دوستانی که امروز اکثراً دولتمرد شده اند در زمان احمدی نژاد، نرخ بیکاری را حداقل 5 میلیون نفر اعلام میکردند هرچند که قرار بود آقای احمدی نژاد حدود2 میلیون شغل ایجاد کند که آنهم متأسفانه محقق نشد! حال چطور شده که پس از گذشت حدود2 سال از پایان دوران احمدی نژاد که هیچ کار مثبت اقتصادی هم انجام نشده و واحدهای صنعتی ورشکسته هم احیا نشده و آنچنان واحد بزرگ و متوسط صنعتی جدید قابل توجهی هم تأسیس و راه اندازی نشده پس چطور یک شبه کل بیکاران ایران 5/2 میلیون نفر اعلام میشوند!! بخدا قسم در طی شبانه روز چندین نفر به دفتر و حتی منزل اینجانب مراجعه و یا از طریق ایمیل و شبکه های اجتماعی تماس برقرار میکنند و درخواست کار و شغل دارند که تا آنجائی که از دستم برمی آید قدم مثبتی برایشان برمیدارم اما غالباً شرمنده میشوم. طبق تعریف آقایان، بیکار به کسی گفته میشود که در هفته زمان آمارگیری شغلی نداشته و از سه هفته پیش از آن نیز جویای کار بوده باشد. طبق این تعریف شخصی که در طول هفته برای نمونه یک ساعت کار کرده باشد شاغل محسوب میشوند‌!!. 

درصورتیکه طبق تعریف همین دستگاهها، اگر خانواده ای زیر500 هزار تومان درآمد داشته باشد زیر خط فقر زندگی میکند حال باعنایت به همین تعریف، شما بفرمائید که ما چه تعداد فقیر داریم؟ چه تعداد خانوار داریم که فقط با مبلغ یارانه هایشان زندگی میکنند؟ چند خانوار تحت پوشش کمیته امداد هستند؟ از ابتدای دولت دهم تاکنون یعنی از6 سال پیش تا به امروز، سالی چه تعداد دانشجو فارغ التحصیل شده است؟ و و و ... اگر بخواهم ادامه بدهم مطمئن باشید که میتوان ساعتها دلیل و مدرک و آمار آورد. پس باتوجه به موارد ذکر شده و واقعیات موجود اجتماع، نه تنها من بلکه اکثر کارشناسان بر این باورند و به شما اطمینان میدهند که میزان افراد بیکار در ایران بسیار بیشتر از میزان رسمی اعلام شده است و حتی با یک سرشماری واقعی به جرأت میتوان گفت که فقط میزان بیکاران استان تهران چیزی نزدیک به کل عدد اعلام شده میباشد. درضمن مرکز پژوهشهای مجلس نیز چندی پیش نسبت به افزایش شمار بیکاران هشدار داد و پیش‌بینی کرده بود که در عرض ۷ سال آینده شمار بیکاران به بیش از ۵ میلیون نفر خواهد ‌رسید. برخی دیگر از مسئولان دولتی نیز بر این باورند اگر رشد اقتصادی در ایران شتاب نگیرد‌ حتماً شمار بیکاران در ایران طی ۷ سال آینده به بیش از ۱۱میلیون نفر خواهند رسید!!.   
 
دولت با عملکرد خود نشان داده است که اصلاً انتقاد پذیر نیست و به منتقدین دلسوز هم اهمیت نمیدهد!! 
رئیس شورای سیاستگذاری اقتصاد مقاومتی و بخش خصوصی خطاب به آقای روحانی خاطر نشان کرد: اینکه شما و یا برخی از دولتمردان در سخنان تان میفرمائید هر کس دولت را نقد كند و اشتباهات دولت را متذکر شود به او احترام و تواضع قائلید و دست او را نیز میبوسید تا به امروز فقط حرف بوده و از طرف دولت هیچ توجهی به انتقادات مشاهده نشده است!! ببینید رشد و توسعه کشور جزو اهداف مهم و برنامه های هر دولتی است که بر سر کار می آید؛  اما دولت باید توجه داشته باشد که در این راه  میبایست قدمهایی را بردارد که برگرفته از واقعیات موجود اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و.... باشد و به برنامه های  تبلیغاتی مبدل نشود. به گونه ای که نمونه آن را در سخنان سال گذشته رئیس جمهور در اجلاس داووس مشاهده کردیم!.

انتقاد من این است که دلیلی ندارد مقام اول اجرایی کشور اینگونه اوضاع اقتصادی ایران را بزرگنمایی و تبلیغ کند. بنده به سیاستها و عملکرد اقتصادی دولت نقد جدی دارم و غالب مسائلی را هم که گوشزد و یا پیش بینی کرده ام در کوتاهترین زمان محقق شده است اما هیچ توجهی از جانب دولت ندیده ام!! انتقادات اینجانب به برخی از عملکردهای دولت تدبیر و امید از روی حب و بغض و یا اختلافات سیاسی و جناحی نیست بلکه دوستانه، از سر اخلاص و در جهت یادآوری برخی امور بحران ساز میباشد. 

هرچند که قبلاً گفته ام لکن باز هم تکرار و   اعتراف میکنم که من شخصی رک و صریحی هستم و انتقاداتم کمی تند و زبانم هم کمی تیز میباشد مع الوصف یادآور میشوم که اگر یک دوست ولو تند و تیز از دولت انتقاد کند، بهتر از آن است که بدخواهان با اظهارات مغرضانه خود به دولت ضربه وارد کرده و زمینه بی اعتمادی مردم را نسبت به عملکرد دولت بوجود آورند. پدر مرحوم بنده همیشه این مطلب را به اینجانب نصیحت و متذکر میشد که (دوست میگوید گفتم اما دشمن میگوید میخواستم بگم) من نیز بعنوان یک دوست (البته اگر قابل باشم) بخشی از گفتنی ها و دل نگرانیهای خود و فعالان برجسته اقتصادی ایران را طی یک و نیم سال گذشته به شما گفته ام، حال توجه و پیگیری موارد طرح شده بر عهده خودتان میباشد. هرچند که تاحدودی از توجه دولت به انتقادات نا امید شده ام. 

رئیس مرکز تجارت جهانی ایران در خاتمه اظهار داشت: اگر اشتباهات و عملکردهای غلط برخی از دولتمردان را اعلام نمی کنیم بخاطر این نیست که از چیزی خبر نداریم و یا متوجه نمیشویم بلکه فی الواقع نمیخواهیم با انعکاس مسائل منفی، مشکلات دولت را دوچندان کنیم زیرا این را خوب میدانیم که دولت محترم باندازه کافی درگیر مشکلات ریز و درشت داخلی و خارجی میباشد و اگر بعضاً انتقاد تندی هم میکنیم یقین بدانید که از سر اخلاص و دلسوزی میباشد تا شاید مفید به فایده باشد زیرا آرزوی قلبی ما هم این است که دولتی را که خودمان انتخاب کرده ایم در عمل موفق و بر مشکلات و ناملایمات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور فائق آمده و موجب سربلندی ایران و ایرانی شود اما اگر احساس کنیم که به انتقادات سازنده بی توجهی میشود باتفاق گروهی از اقتصاددانان و صاحب نظران برجسته اقتصادی که با هم اشتراک نظر داریم عملکردهای غلط و اشتباهات صورت گرفته توسط دولتمردان را مورد به مورد تذکر خواهیم داد، شاید تأثیر مثبتی بر جای گذارد، البته گفتنی ها زیاد است که مطرح کردن آنها از حوصله امروز ما خارج میباشد لکن بمرور زمان مسائل را بازگو خواهم کرد. مع الوصف باز هم برای چندمین بار از آقای روحانی درخواست میکنم اجازه دهند بجای خودشان، ما از دولت تعریف و تمجید کنیم زیرا بطور قطع تأثیرش بیشتر خواهد بود.
 
  
  

یادمان خسرو گلسرخی (فایل شنیداری)

http://parand.se/wp-content/plugins/mp3-jplayer/popout.php



یادمان خسرو گلسرخی (فایل شنیداری)



شاید خاطرتان باشد و یا خوانده و شنیده باشید که جریان محاکمۀ گروه «کرامت دانشیان» و «خسرو گلسرخی»، در آن‌سال از تلویزیون سراسری ایران پخش می‌شد. در زمان بیان آخرین دفاعیاتِ دانشیان و گلسرخی، دستگاه حاکمه که غافلگیر شده بود، این پخش مستقیم از محل دادگاه نظامی را به‌طور ناگهانی قطع کرد.
در سال ۱۳۵۸ نوار کاستی در بزرگداشت و به یادمان «خسرو گلسرخی» منتشر شد که برای اولین بار صدای او در دکلمۀ آن شعر معروف، و  آن بخش از سخنانش را که پخش نشد در خود داشت.  متن این یادواره به‌قلم «ابراهیم زال‌زاده» بود که با صدای «بهرام رسول‌زاده» اجرا و گفتاری شده بود.  خلاصه‌ای از آن‌را می‌توانید در اینجا بشنوید!