نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۸ ه‍.ش.

حضور بادی گارد " نور چشم رهبری " در بین 2 مقام "عالی " کشور چه معنی می تواند داشته باشد؟ - عکس در تصاویر زیر بادی گارد محبوب خامنه ای را می بینید که

حضور بادی گارد " نور چشم رهبری " در بین 2 مقام "عالی " کشور
چه معنی می تواند داشته باشد؟ - عکس



در تصاویر زیر بادی گارد محبوب خامنه ای را می بینید که هم بین احمدی نژاد و علی خامنه ای ایستاده (عکس 1) و هم در کوهنوردی نمایشی (عکس 2) بین علی خامنه ای و پسرش مجتبی خامنه ای ایستاده است. به نظر بنده که این یک معنی بیشتر نمی تواند داشته باشد: سید علی خامنه ای همچون سگ از اطرافیانش می ترسد و هراس از ترور باعث شده تا بین احمدی نژاد و مجتبی خامنه ای یک بادی گارد بگذارد. چون سید علی خامنه ای خوب می داند که این دو تشنه قدرت و جایگاه وی هستند ...






آنها که به تنفیذ کودتا رفتند و آنها که نرفتند




موج سبز آزادی : مراسم تنفیذ دولت کودتا برای اولین بار در 12 سال گذشته، پخش مستقیم نداشت. اما در تصاویری که از این مراسم منتشر شده، بخش‌هایی از حاشیه‌های این نمایش مشخص شده است؛ هرچند این حاشیه‌نویسی مهم نیاز به تکمیل و تصحیح دارد.
- احمدی‌نژاد این دفعه دست رهبر را نبوسید، عبای روی شانه‌اش را بوسید.
- چهره‌های اکثر شرکت کنندگان، مایوس، افسرده و عصبانی به نظر می‌رسید؛ طوری که خبر از اتفاقات مهمی در پشت صحنه‌ی نمایش تنفیذ و شاید قبل از آغاز رسمی آن می‌داد.

- همه عکسهای این مراسم توسط دفتر رهبری گرفته شده‌اند و ظاهرا هیچ عکس یا خبرنگار مستقلی در مراسم تنفیذ حضور نداشته است.

- غایبان بزرگ نمایش تنفیذ: هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، سید حسن خمینی

- هیچکس از خانواده‌ی امام هم در این مراسم حضور نداشت.

- هیچ‌یک از نمایندگان اقلیت مجلس نیز در این مراسم دیده نشدند

- اعضای سرشناس مجلس خبرگان که ظاهرا در جلسه تنفیذ حاضر نبودند: ابراهیم امینی، جوادی آملی، واعظ طبسی، رضا استادی، هاشم‌زاده هریسی، حسن روحانی، دری نجف‌آبادی، دستغیب، علی رازینی، طاهری خرم‌آبادی

- چهره‌های سیاسی و اجتماعی که در تصاویر صداوسیما دیده نشدند: عارف، مسجدجامعی، باهنر، احمد توکلی، افروغ، علی مطهری، صفار هرندی، پورمحمدی

- آنها که می‌توانستند نروند و رفتند: هاشمی شاهرودی، علی لاریجانی، محسن رضایی، عبدالله جاسبی، دانش جعفری، نهاوندیان (اتاق بازرگانی)

- از جمله شخصیت‌های لشکری و کشوری حاضر در مراسم تنفیذ: افشین قطبی، واحدی (مجری صبح بخیر ایران)، احمد نجفی (بازیگر)، محمد مایلی کهن، حسین رضازاده



عکس : مراسم تنفيذ

تصوير، مهدي خورشيدي، داماد احمدي‌ن‍ژاد، اسفنديار رحيم مشايي، پدر عروس احمدي‌نژاد و پسر بزرگ احمدي‌نژاد را نشان مي‌دهد.


تنفیذ حکم دهمین دوره ریاست جمهوری







مراسم تنفیذ حکم دهمین دوره ریاست جمهورى



کاريکاتور


منبع اعتماد ملی





نيک آهنگ کوثر

حسين شريعتمداری در مراسم تنفيذ

ظم‌الاسلام کرمانی در کتاب «تاريخ بيداری ايرانيان» يک نمونه از گفت‌وگوی خود را با شيخ فضل‌الله نوری ضبط می‌کند. شيخ فضل‌الله

نوری در آنجا خطاب به ناظم‌الاسلام می‌گويد: «تو را به حقيقت اسلام قسم می‌دهم که آيا مدارس جديديه خلاف شرع نيست و آيا ورود

به اين مدارس مصادف با اضمحلال دين اسلام نيست؟ آيا درس زبان خارجه و تحصيل شيمی و فيزيک عقايد شاگردان را سخيف و ضعيف نمی‌کند؟»

استقلال كشور در خطر است


محمد جواد حجتى كرمانى عضو مجلس خبرگان رژيم طى مقالهيى در سايت مشاركت نوشت:
آقايان بزرگوار! استقلال كشور در خطر است، دين مردم در خطر است، شما را به خدا گردهم آئيد و راه‌حلى براى برون‌رفت از اين مشكل بجوئيد. امروزه، دارد كارد به استخوان مى‌رسد و كشور ما در محاصره بلاهاى ارضى و سماوى حتى در ”نفس كشيدن“ با مشكل مواجه است.

وى گفت: آيا واقعاً در اين وقايع اسفبار كه به قيمت جان جوانان بيگناه ما از پسر و دختر و هتك حرمت بسيارى از افراد و زندانى‌شدن عده‌اى ديگر تمام شد شخص زيد و عمرو و بكر و خالد و. هيچ‌كدام مقصر نبودند و اين شياطين و اجنّه يا مأموران سيا و اينتلجنت سرويس و موساد بودند كه در خيابانهاى تهران به زد و خورد پرداختند و هتاكى كردند و دستشان به خون بيگناهان آلوده شد؟

اما در اين سى ساله، هيچ‌گاه دعوا و جنجال، در حدى نبوده است كه به زد و خورد خيابانى و كشته شدن‌هاى دوسويه بكشد… به جز 30خرداد سال 60 كه آن هم درگيرى فيزيكى و خيابانى نه ميان هواداران انقلاب كه ميان كسانى كه رودرروى انقلاب ايستاده و اسلحه كشيده بودند با جوانان جان‌باخته‌اى كه با تمامى وجود، براى دفاع از انقلاب تلاش مى‌كردند، رخ داد.
حجتى کرمانى پرسيد: آيا ما مى‌توانستيم از همان درگيريهاى خونين پرهيز كنيم؟ و آيا سياست ما در اداره كشور، كلاً و صددرصد صحيح بوده است؟ و آيا مى‌توانيم به لفظ ”جلاله“ سوگند بخوريم كه در اين سى ساله و در دعواهاى هر روزه ما، هيچ‌كدام از ما، هيچگونه تقصير يا قصورى نداشته است؟
حاشا وكلا! مگر ما معصوم بوده‌ايم و يا مگر در تاريخ حضرات معصومين نيز رخدادهايى برخلاف نظر و ميل و تصميم و ارشاد و راهنمايى آن بزرگواران صورت نمى‌گرفته است؟

عضو مجلس خبرگان گفت توضيحاً عرض مى‌كنم كه در فجيع‌ترين صحنه‌هاى درگيريهاى خونين پس از انتخابات، كسانى از ارباب قدرت به‌طور مشخص مسلح بوده‌اند و كسانى هم گفته مى‌شود درميان جمعيت تيراندازى كرده‌اند… خب، در اين ميان، امثال اين نگارنده بى‌اطلاع، يك طرف مشخص را كه داراى اسلحه بوده است مى‌شناسد ولى ديگران را نمى‌شناسد. مسئوليت خون بيگناهان را از چه كسى مطالبه كنم؟ بهخصوص كسانى در زندان درگذشته‌اند و معلوم نيست علت مرگ آنها چه بوده است؟ اينها براى من كم اطلاع جاى سؤالهاى بزرگ به وجود مى‌آورد كه جز آنكه از مسئولان و مشخصاً از كسانيكه مسئوليت نظم و امنيت را برعهدهدارند، توضيح بخواهيم چاره‌اى ندارم.

حجتى کرمانى با حمله به يزدى رئيس سابق قوه قضاييه گفت: به صراحت از آقاى يزدى شديداً گله کنم که در ميان معرکه، ”نرخ“ طى نکنند! و مباحث مربوط به ولايتفقيه و ولايت الهى و مردمى و مقولاتى چون مقبوليت و مشروعيت را پيش نکشند و همينجا آب پاکى روى دست ايشان بريزم و بگويم (چنانکه در مقالات سالهاى گذشته در نقد مطالب ايشان و نيز حضرت استاد مصباح يزدى گفته‌ام) رأى مردم حتى در ”مشروعيت“ حکومت بالفعل (و نه بالقوه) پيغمبر (ص) و امامان معصوم (ع) هم شرط است به يک دليل ساده (که اين را در مجلس خبرگان دوم هم گفتم و به سختى مورد حمله قرار گرفتم) و آن اينست كه اگر رضايت مردم در مشروعيت حکومت شرط نباشد، پس اجبار بر اطاعت يعنى حکومت استبدادى يا ”ديکتاتورى صالح“ جايز است…
وى افزود: چرا راه دور برويم و از گذشته‌ها سخن بگوئيم: ديشب پسرم به من گفت شما كه طرفين را مقصر مى‌دانيد، آيا كسى كه فرزندش را گرفته‌اند و زندانش كرده‌اند و بعد جنازه‌اش را تحويل پدر و مادر داغدارش داده‌اند، چگونه مى‌تواند با آن كسانى كه چنين بلائى را بر سر فرزندش آورده‌اند، آشتى كند؟!

حجتى کرمانى اضافه كرد: مناظرهها، نخستين ”كبريت“ اين آتش را روشن كرد، كه پيوسته بر آن بنزين ريختند و هنوز معلوم نيست به كجا مى‌كشد.

مواد منفجره ارسالى براى حزبالله لبنان، هواپيماى توپولوف را منفجر كرد


روزنامه ايتاليايى كوريره دلاسرا:


قطعات هواپيماى توپولوف منفجر شده كه حامل مواد منفجره بوده است
قطعات هواپيماى توپولوف منفجر شده كه حامل مواد منفجره بوده است

روزنامه ايتاليايى كوريره دلاسرا نوشت: رژيم ايران در هواپيماى توپولوفى كه 24تيرماه در مسير تهران-ايروان با 168سرنشين در آسمان قزوين منفجر گرديد، چندين كانتينر مواد منفجره حمل مىكرده است.
به نوشته اين روزنامه، در اين كانتينرها هر كدامشان چند صد چاشنى با دو كيلو مواد منفجره در هر چاشنى جا داده شده بوده و انفجار اتفاقى يكى از اين چاشنيها باعث انفجار هواپيما شده است.
كوريره دلاسرا به نقل از منابع امنيتى لبنانى نوشت: اين پرواز مىبايست بعد از پرواز از تهران به ايروان و بعد مىبايست از طريق تركيه به سوريه برود و اين كانتينرها را در دمشق تخليه كند، و سپس قرار بوده كه به جنوب لبنان فرستاده بشوند تا حزبالله از آنها براى ساختن تلههاى انفجارى استفاه كند

نيروهاى عراقى با توهين و ناسزا خبرنگاران را از اشرف بيرون و فيلمها و عكسهايشان را گرفتند

حمله به اشرف-شماره 58
نيروهاى عراقى مانع ديدار خبرنگاران از سند جناياتشان در اشرف ميشوند
نيروهاى عراقى مانع ديدار خبرنگاران از سند جناياتشان در اشرف ميشوند

قبل از ظهر امروز، نيروهاى عراقى به منظور يك اقدام نمايشى و براى سرپوش گذاشتن بر جرايم ضدبشرى كه در اشرف مرتكب شدهاند، خبرنگاران برخى از رسانهها مانند خبرگزاريهاى رويتر، فرانسه و آسوشيتدپرس، تلويزيونهاى العربيه، الشرقيه و الحره و روزنامه الصباح را به اشرف بردند تا نيروهاى عراقى در اشرف را به آنها نشان داده و مدعى شوند كه هيچ مشكلى در اشرف وجود ندارد و همه چيز در آرامش است.

خبرنگاران كه متوجه اين صحنه سازى شدند، درخواست كردند با ساكنان اشرف از نزديك صحبت كنند و از مجروحان و شهدا ديدار كنند.
نيروهاى عراقى كه از مشاهده آثار جنايات خود توسط خبرنگاران بهشدت وحشت دارند، اين در خواست را بهشدت رد كردند و با ناسزا و توهين آنها را توقيف نموده و پس از گرفتن همه فيلمها و عكسها آنها را از محل بيرون كردند.
شهيدى ديگر از خيل شهيدان قيام…

قيامي با شهيداني بيشمار
قيامي با شهيداني بيشمار

نام و مشخصات يك شهيد ديگر قيام مردم ايران مشخص شد.
مصطفى كيا رستمى روز 26تيرماه بر اثر ضربات باتون ماموران رژيم به سرش بهشهادت رسيد.
بنابه اين گزارش، مصطفى کيارستمى، متاهل و 22ساله، در مقابل دانشگاه تهران توسط نيروهاى بسيجى و لباس شخصى مضروب مى‌شود. نيروهاى سرکوبگر با باتون به شدت بر سر اين جوان مى‌کوبند، بهنحوى که وى ديگر قادر به برگشت به منزل نبوده است. در نتيجه به ناچار با مادرش تماس مى‌گيرد و تلفنى از وى درخواست کمک مى‌کند.

پس از آن که مادر مصطفى او را به خانه باز مى‌گرداند، متوجه وخامت حال وى مى‌شود و پسرش را به بيمارستان کسرى تهران منتقل مى‌کند. اما اين جوان به علت خونريزى مغزى ناشى از اصابت باتون، همان شب شهيد مىشود؛ اما علت مرگ وى، سکته‌ى مغزى اعلام مى‌شود

اشرفيان، با سد انسانى، جلوى هجوم بيشتر ارتش عراق را گرفتند

     اشرف- سد انسانى، سدى در مقابل پيشروى نيروهاى جنايتكار پسرخوانده خامنه‌اى




منطقهاى كه محل سكونت بيش از 3000تن از اعضاى مجاهدين خلق است. روز چهارشنبه دولت عراق ادعا كرد كه پس از حمله روز سهشنبه فرماندهى و كنترل كامل اين كمپ را در اختيار دارد. اما ساكنان اين كمپ راه سربازان عراقى را براى راهاندازى گشت در اطراف محلشان بستهاند.
پليس عراق يك ايستگاه فرماندهى در محل تأسيسات آب اين كمپ داير كرده است. سرهنگ سعدى حسين فرمانده ايستگاه پليس گفت: ”اگر ما بخواهيم از اين منطقه به منطقه ديگر برويم آنها جلوى خودروهاى ما دراز مىكشند“ .
نماينده مجاهدين مىگويد 12نفر تا بحال كشته و نزديك به 500نفر زخمى شدهاند. اعضاى مجاهدين كه خارج از حلقه نيروهاى عراقى صف بسته بودند با حمل پلاكاردهايى شعار مىدادند ”ما گروگان هستيم“ و از آمريكا مىخواستند كه موضع بگيرد.

وال استريت ژورنال ا فزود: ارتش آمريكا به ساكنان اين كمپ حفاظت رسمى داد و خيلى از سربازان آن در آن‌جا پايگاه داير كرده و روابط خوبى با اعضاى مجاهدين داشتند. در ماه فوريه كنترل اين كمپ را به نبروهاى عراقى واگذار كردند.

هنگامى كه افسر عراقى از ورود خبرنگاران به كمپ و صحبت آنها با اعضاى مجاهدين و ديدار از كمپ و بيمارستانى كه اين گروه مىگويد صدها تن از افرادى كه توسط نيروهاى عراقى مجروح شدهاند آن‌جا در حال مداوا هستند جلوگيرى كرد، يك فرمانده ارتش آمريكا بر سر وى داد كشيد.
وقتى افسر عراقى سعى كرد به فرمانده آمريكايى كه در حال گفتگو با خبرنگار بود نزديك شود، وى با عصبانيت دستانش را بالا برد و در حاليكه سر وى داد مىكشيد گفت برو گمشو !
مجاهدين از روابط نزديك عراق با دولت ايران بيم دارند كه مدتهاست از عراق خواسته اين كمپ را از ميان بردارد
.

شباهت های رژیم جمهوری اسلامی ایران و رژیم صهیونیستی اسرائیل

کورش عرفانی korosherani@yahoo.com

در سفر اخیر خود به آمریکا، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل سعی کرد ایران را به عنوان دشمنی عجیب و غریب و متفاوت که موجودیت اسرائیل را به خطر انداخته است معرفی سازد. این گفته ها البته می تواند رسانه های غربی را خوراک دهد، اما برای آنها که هردو این رژیم ها را می شناسند این حرف ها به شوخی شبیه است. این دو به راستی چه تفاوتی با هم دارند؟ برای پاسخ به این پرسش بهتر است در ورای شکل گرایی ها به مشابهت ها و همانندی های هر دو رژیم بپردازیم.

دولت اسرائیل در سال 1948 خود را تاسیس کرد و رژیم جمهوری اسلامی نیز در بهمن 1357 قدرت را به دست گرفت. چهل سال زمانی که این دو را از هم جدا می کند شاید مهم ترین تفاوت آنها باشد، زیرا با وجود تمام اختلاف های ظاهری که رژیم جمهوری اسلامی ایران را از رژیم صهیونیستی اسرائیل متمایز می سازد ویژگی های فراوانی وجود دارد که حکایت از مشابهت عمیق ذاتی و ساختاری آنان می کند. برخی از این موارد چنین است:

1) هر دو رژیم زمینه های پیدایش و صعود خود را با قتل بیگناهان آماده ساختند. صهیونیست ها با تحریک جنگ جهانی دوم و راندن یهودیان از اروپا به سمت فلسطین زمینه تاسیس خود را آماده ساختند. آنها خود با تشکیل گروه های ترور دراروپا یهودیان ساکن آنجا را که حاضر نبودند به فلسطین مهاجرت کنند ترسانده و حتی می کشتند تا آنها سرانجام ایده ی مهاجرت را قبول کنند. سرمایه داران و صنعتگران بزرگ یهودی دراروپا و آمریکا مانند ماکس واربرگ[1] و یا بارون روتچیلد نقش عمده ای در تجهیز و تقویت نازی ها در آلمان ایفاء کردند تا بتوانند از طریق موج یهودی ستیزی آنها سیل یهودیان ساکن اروپا را وادار به مهاجرت به فلسطین سازند.

به همین ترتیب آخوندها با استفاده از سرمایه ی بازاری ها از جنبش آزادیخواهانه ی طبقه ی متوسط شهری در سال 1356 استفاده کردند و با ریختن آخوندها و قشرهای مذهبی به خیابان ها این جنبش را به انقلاب اسلامی تبدیل کردند و در این راه از هر دروغ و جنایتی مانند به آتش کشیدن سینما رکس آبادان بهره بردند تا شرایط را برای به قدرت رسیدن خویش فراهم کنند.

بنابراین هردو رژیم با قتل و ترور و زنده سوزاندن مردم بیگناه شرایط رسیدن به حکومت را برای خود فراهم کردند.

2) هر دو رژیم برای به قدرت رسیدن با بیگنانان بر علیه منافع ملی و مردمی تبانی کردند. صهیونیست ها با انگلیس ها که در آن زمان فلسطین را به عنوان مستعمره تحت اختیار داشتند به مذاکره نشسته و اجازه ی شکل گیری دولت اسرائیل را از آنان گرفتند و همکاری آنها را به خود جلب کردند.

باند آخوندها وبازاری ها نیز، در حالی که مردم در خیابان ها در مقابل گلوله های ارتش شاه جان می باختند، سرنوشت انقلاب و مجوز به قدرت رسیدن خود را در پاریس با نمایندگان آمریکا و انگلستان و فرانسه مذاکره کرده و از آنها قول همکاری و بردن شاه و آوردن آنها را به قدرت گرفتند.

3) هر دو رژیم بلافاصله پس از اطمینان از استقرار در قدرت، به اربابانی که به آنها اجازه تشکیل حکومت داده بودند خیانت کردند. اسرائیل انگلستان را با عملیات مسلحانه ی گروه های تروریستی از خاک فلسطین بیرون راند و رژیم جمهوری اسلامی با گروگان گیری سفارت آمریکا پای اربابی را که به او اجازه ی رسیدن به قدرت داده بود از ایران برید.

4) هردو رژیم در به قدرت رسیدن خود به مردم ساکن کشورهایشان خیانت کردند. صهیونیست ها که سال ها یهودیان مهاجر را به عنوان پناهنده ی جنگی وارد خاک فلسطین می کردند – و از جانب فلسطینی ها به عنوان میهمان مورد استقبال قرار می گرفتند -، در سال 1948 با اعلام یک جانبه ی دولت اسرائیل به فلسطینی ها خیانت نموده و آنها را در خاک خود قتل عام کرده و از کشور شان بیرون راندند.

به همین ترتیب آخوندها با پشت کردن به تمامی آرمان هایی که مردم در طول انقلاب برای آن جان داده بودند با خیانت آشکار به خواست های بارز عدالت جویانه و آزادیخواهانه ی مردم، دیکتاتوری خود را به نام جمهوری اسلامی، با توطئه و خیانت، مستقر ساختند.

5) رژیم صهیونیستی از همان ابتدای تشکیل خود مبنا را بر قتل عام و کشتار و ستم و آواره سازی و زورگویی قرار داد و کشتارهایی مانند دیریاسین در آوریل 1948 را برای فراری دادن فلسطینی ها ترتیب داد و بیش از چهار میلیون فلسطینی را از خاکشان بیرون کرد.

جمهوری اسلامی نیز از همان ابتدای حیات خود کشتار و آواره سازی را در میان عرب زبان های خوزستان، درگنبد و ترکمن صحرا و بخصوص در کردستان آغاز کرد و دهها هزار هموطن کرد را به فرار از خانه هایشان به سوی عراق وادار ساخت.

6) هر دو رژیم از ابتدای وجود خود به چنگ زدن و تجاوزگری به کشورهای همسایه پرداختند وپیوسته در پی گسترش حوزه و قلمرو خود بودند. رژیم صهیونیستی بخش های وسیعتری از خاک فلسطین را اشغال کرد و دست به تجاوز به اردن و سوریه و مصر زد و دو سری جنگ های خونین در دهه ی شصت و هفتاد با این کشورها ایجاد کرد.

به همین صورت جمهوری اسلامی از همان ابتدا چشم طمع به کشور همسایه عراق داشت و با دخالت ورزی آشکار و تجاوز گری به قلمرو سیاسی آن کشور سبب آغاز جنگ هشت ساله شد.

7) هردو رژیم از همان ابتدا، حیات خود را بر جنگ آفرینی و بحران آفرینی و دشمن سازی گذاشتند. اسرائیل بیش از شصت سال است که با کوبیدن بر طبل جنگ و خطر دشمنان خارجی در داخل برای خود حمایت ساکنان این کشور از دولت های جنایتکارمتعدد را فراهم کرده است و در خارج نیز به این بهانه صدها میلیارد دلار کمک مالی و نظامی از ایالات متحده ی آمریکا دریافت کرده است.

رژیم جمهوری اسلامی نیز در طول سی سال گذشته با تراشیدن انواع بحران ها و اقسام دشمنان داخلی و خارجی به خود اجازه داده جو نظامی و سرکوب وفضای امنیتی را برجان و هستی ایرانیان حاکم کند و میلیاردها دلار از ثروت های مردم ایران را به جای ساختن جاده و خانه و مدرسه به تجهیز سپاه و ارتش جنگ افروز خود اختصاص داده است.

8) هر دو رژیم به بی رحمانه ترین طریق ممکن با مخالفان داخلی خود برخورد کرده اند. اسرائیل از همان ابتدا مقاومت مشروع و مردمی فلسطین را تروریست خطاب کرده و آزادگانی را که برای دفاع از خاک و شرف و تاریخ خویش می جنگیده اند به عنوان تروریست و خرابکار و غیره کشته یا دستگیر و شکنجه و زندان کرده است.

جمهوری اسلامی نیز به همین ترتیب از فردای به قدرت رسیدنش تمامی آزادیخواهان ایرانی را با عنوان منافق و تروریست و نوکر امپریالیسم و معاند با نظام الهی و غیره اعدام و دستگیر و زندان و شکنجه کرده است. رژیم در زندان های خود بسیاری از شکنجه های ضد انسانی را که اسرائیلی ها اختراع کرده اند به کار می بندد و برای این منظور افرادی مانند سعید امامی به اسرائیل رفته و آموزش دیده بودند.

9) هر دو رژیم با زیر پا گذاشتن تمام قوانین حاکم بر کشورهای دیگر مخالفان خود را در خارج از کشور ترور کرده اند. سازمان امنیت خارجی اسرائیل موساد با شناسایی و ترور مبارزین فلسطینی در سراسر جهان آنها را در قلب کشورهای اروپایی یا در سایر کشورهای خاورمیانه به بی رحمانه ترین طریق ممکن از میان برده است.

جمهوری اسلامی نیز با پیروی از این الگو در طول دو دهه صدها[2] تن از مخالفان سیاسی خود را در خارج توسط تروریست های اعزامی خویش به قتل رسانده است. (کاظم رجوی، شاهپور بختیار، شرفکندی و قاسملو و...)

10) هر دو رژیم به مردمی که زیر قدرت سیاسی آنها هستند فاحش ترین ظلم ها را می کنند. رژیم صهیونیستی با بستن آب و قطع برق و کشیدن دیوار زندان به دور مناطق مسکونی فلسطینی ها و کنترل های بی شمار شبانه روزی زندگی را برمیلیون ها فلسطینی مظلوم سرزمین های تحت اشغال اسرائیل سیاه کرده است.

جمهوری اسلامی نیز با مردم خود همه بدرفتاری ها و اعمال بی حرمتی و ستم و زورگویی و انواع و اقسام

گشت و کنترل ضد مدنی را در وسط خیابان ها و میدان های شهرهای سراسر ایران اعمال کرده است.

11) هر دو رژیم به شدت ضد زن هستند. در اسرائیل بخش های افراطی یهودی که قدرت اصلی را در حال حاضر در دست دارند تابع آموخته های سنتی و کهنه گرای قوم یهود به شدت زن ستیز بوده و برای زن ها در خیابان های تل آویو اتوبوس جداگانه دارند و مردانشان با فاصله ی چند قدم جلوتر از زنان حرکت می کنند و زن ها را در پشت دیوارها از چشم مردان جدا می سازند. در دیدگاه آنان زن فقط برای تولید مثل و بزرگ کردن بچه ها آفریده شده است و نباید در سیاست و جامعه دخالت کند.

درست به همان طریق رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی نیز زن ها را در اتوبوس و در اماکن عمومی از مردان جدا ساخته و با دشمنی بی مانندی با موجودیت زن و شکوفایی اجتماعی او ستیزه ورزی می کند.

12) هر دو رژیم فاقد اقتصادی به معنای واقعی کلمه خودکفا و متکی بر تولید هستند (اقتصاد انگلی و پارازیت وار). رژیم صهیونیستی مجموعه ی مصنوعی و ساختگی درست شده تحت عنوان کشور اسرائیل را دهه هاست از طریق میلیاردها دلار کمک اقتصادی آمریکا، گرفتن میلیاردها دلار باج بابت خسارت جنگ جهانی دوم، گرفتن خمس و زکات از یهودیان سراسر جهان و نیز دزدی های میلیاردی شبکه های صهیونیستی در اروپا، آمریکا، روسیه و از سایر مناطق جهان حفظ کرده است. اما همه می دانند که بدون این کمک ها و دزدی ها، اقتصاد اسرائیل در ظرف چند ماه فروخواهد پاشید.

به همین ترتیب رژیم جمهوری اسلامی، اقتصاد ایران با برنامه هایی که از همان ابتدا همین میر حسین موسوی به صورت نهادینه درآورد، تنها با کمک دلارهای نفتی و غارت ثروت های زیرزمینی و مالی مردم ایران می چرخاند و کمترین نشانی از خودکفایی و تولید گری واقعی در آن نیست. هر دو آنها از تن دادن به یک اقتصاد سالم و تولیدی عاجز هستند.

13) هردو رژیم برای جنایات خودشان به خدا مراجعه می کنند. رژیم صهیونیستی توجیه قتل عام اعراب و فلسطینی ها را به خدای جنایت دوستی به اسم «یهوه» نسبت می دهد که براساس تاریخ من درآوردی ثبت شده در تورات پس از شکست خوردن در مسابقه ی کشتی با پیامبری به اسم «داوود» قوم یهود را به عنوان برگزیده و آقای جهان معرفی می کند.

جمهوری اسلامی نیز با رجوع بر خدایی که بر اساس قران بازمانده از سنت تاریخی قوم یهود، اجازه قتل عام، سنگسار، اعدام ، قطع دست و پا و درآوردن چشم را داده است به این جنایات مشغول می باشد تا زمینه ی ظهور امام زمان را فراهم کند. در هردو مورد توجیه گاه جنایت، درورای ابرهاست.

14) هر دو رژیم در صدد توسعه ی شبکه های خود در بیرون از خاک خویش هستند. اسرائیل با سرمایه گذاری های عظیم در کردستان عراق، در آسیای مرکزی و نیز درآفریقا لانه می کند تا به موقع خود از این آشیانه های خفته، مارهای زهرآگین خویش را برای جاسوسی، خرابکاری و آتش افروزی بیرون بیاورد.

جمهوری اسلامی نیز با هزینه ی میلیون ها دلار، شبکه های مذهبی-تروریستی خود را در سراسر جهان از بوسنی گرفته تا کشورهای شمال آفریقا مستقر می سازد تا تحت فرماندهی سپاه قدس برای دفاع از نظام ولایت فقیه به موقع خویش وارد عمل شوند.

15) هر دو رژیم مبنای حکومتگری خود را بر دروغ و بی شرمی و نبود هرگونه خجالت و حیا و شرف انسانی گذاشته اند. «اهود باراک» جنایت پیشه پس از قتل عام اخیر مردم غزه که به عنوان جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت شناخته شده و ننگی ابدی برای تاریخ بشر باقی خواهد ماند در اوج دریدگی حیوان صفتانه اظهار داشت که «این کشور اخلاقی ترین ارتش جهان را دارد.»[3]

جمهوری اسلامی نیز تمامی جنایات پلید «سربازان گمنام امام زمان» خود را که اعدام نوجوانان زیر هیجده سال و به دار کشیدن مظلومان و بیگناهانی مانند دلارا دارابی و یا قتل زهراکاظمی جزو آنان بودند با ذکر هزار و یک دلیل «اخلاقی» و اسلامی توجیه می کند و حاضر نیست به اندازه ی سرسوزنی از توجیه کشتارهای خود شرم داشته باشد. هر دو رژیم بزرگترین ننگ های تاریخ معاصر بشر هستند.

16) هردو رژیم نسبت به حقوق بین الملل، حقوق بشر، معاهدات بین المللی و نیز مصوبات شورای امنیت یا مجمع عمومی سازمان ملل متحد بی اعتنا هستند. اسرائیل تاکنون بیش از چند ده بار[4] توسط سازمان ملل متحد محکوم شده است بدون این که هرگز پاسخگوی آنها باشد و هربار جنایتگری خود را وسیع تر و فجیع ترساخته است.

جمهوری اسلامی نیز تاکنون بیش از چهل بار توسط کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد برای نقض فاحش حقوق بشر در مورد اعدام ها و دستگیری ها و حبس و شکنجه مخالفان کمترین وقعی ننهاده است.

17) هر دو رژیم در خفا به تکنولوژی و سلاح اتمی روی آورده اند. دولت اسرائیل با وجود این که بیش از 200 کلاهک اتمی داراست اما حتی معاهده ی « ان پی تی» را امضاء نکرده است و به هیچ مرجعی در این باره حساب پس نمی دهد. اسرائیل به طور مخفیانه و غیر قانونی به سلاح اتمی دست یافته است.

به همین ترتیب، رژیم جمهوری اسلامی نیز به طور مخفیانه و بدون اعتنا به معاهده ی منع گسترش سلاح اتمی و سایر فشارهای بین المللی با سرعت در مسیر دستیابی به قابلیت های تولید سلاح اتمی پیش می رود. هریک نیز برای توجیه گسترش فعالیت های خود دیگری را بهانه قرار می دهد.

18) هر دو رژیم تلاش می کنند که چهره ی جنایتکار قدرت حاکمه ی خویش را با ظاهری دمکراتیک رنگ و جلا بدهند. قدرت سیاسی در رژیم صهیونیستی در اختیار عده ای آدمکش حرفه ای است که پس از سال ها خدمت در لباس نظامی و قتل عام بیگناهان فلسطینی و لبنانی، لباس شخصی پوشیده و سیاستمدار شده و در به اصطلاح انتخابات شرکت می کنند تا به دنیا بباورانند که نظامی دمکراتیک دراسرائیل حاکم است. اما همین دمکراسی دروغین هر موقع که نیاز باشد، مانند مورد اسحاق رابین، مزاحمانی را که توهم دمکراسی را باور می کنند و وارد مسیرهای پیش بینی شده ی بزرگان قوم صهیونیست نمی شوند با گلوله ای در مغزشان از سر راه برمی دارد.

به همین ترتیب رژیم جمهوری اسلامی که اقلیتی چند ده نفری در راس آن هستند بسیار زور می زند که هر چهار سال انتخابات قلابی خود را به اسم دمکراسی به جهان حقنه کند. در نظام اسلامی، پاسداران تیرخلاص زنی مانند احمدی نژاد و قاتلانی مثل محسن رضایی لباس شخصی پوشیده و ریس جمهوری و کاندیدای ریاست جمهوری و وزیر ارشاد و مشاور ریاست جمهوری و غیره می شوند. در رژیم ایران نیز مزاحمان را هر که باشند – سعید امامی و...- از سر راه زعمای قوم برمی دارند.

19) سران هر دو رژیم به غایت فاسد و دزد و رشوه خوار هستند. تقریبا هیچ ریس جمهور یا نخست وزیری در اسرائیل نبوده است که دارای یک یا چند پرونده فساد اداری، سوء استفاده ی مالی، رشوه خواری، پارتی بازی و یا تجاوز به ناموس زیر دستان نباشد. مانند ریس جمهوری سابق اسرائیل «موشه کاتساو» که به چندین نفر از کارمندان زن زیر دست خود تجاوز کرده بود.

سران جمهوری اسلامی نیز همگی از این قماش هستند و تا بالای سرشان در غارت اموال عمومی، دزدی از بیت المال و یا مانند «حاج مهدی کروبی» هم در دزدی و هم در تجاوز به زنان ایرانی در لجن فرو رفته اند.

20) و سرانجام هر دو رژیم به واسطه ی نداشتن مشروعیت مردمی و ناهماهنگی با طبیعت انسانی جوامع بشری بر این نکته آگاهند که رفتنی هستند و به همین دلیل نیز تلاش می کنند با بحران آفرینی زمان فروپاشی خود را به تعویق انداخته و چند صباحی بر عمر خود بیافزایند. رژیم صهیونیستی که دقیقه ای از انتشار و استقرار جو بحران و جنگ و تهدید در طول شصت و یک سال عمر خود غافل نمانده است می داند که اگر صلح کند نابود خواهد شد. زیرا مجموعه ای است که با صلح مجبور است قانومند و حقوق گرا شود و این یعنی پایان جنایت و تجاوز و دزدی و غارت و اشغالگری.

به همین منوال رژیم جمهوری اسلامی نیز می داند که تبدیل شدن به یک رژیم متعارف و معمولی به سان انداختن طناب دار به گردن خود است. به همین خاطر ترجیح می دهد که بحران و غوغا و آشوب را دامن زند تا در این گیر و دار چند سالی بیشتر دوام آورد.

این خصلت آخر برای رژیم صهیونیستی اسرائیل و رژیم جمهوری اسلامی ایران از همه ویژگی های دیگر خطرناکتر است. زیرا هردو مجموعه از افرادی دچار جنون قدرت تشکیل شده اند و بنابراین زمانی که چشم انداز عادی شدن، صلح اجباری و قانومندی و تن دادن به حقوق بشر و حقوق بین الملل مطرح شود این ها از ترس فروپاشی و از دست دادن بساط قدرت خود، بی شک کشورهایشان، ملت هایشان، کشورهای همسایه شان و نیز منظقه ی خاورمیانه و چه بسا جهان را با خود به جنگی تخریب گر و نابودساز هدایت خواهند کرد. و به طور دقیق به همین خاطر است که در حال حاضر تا این حد با هم در کوبیدن بر طبل جنگ و تهدید یکدیگر فعال و هماهنگند. بهترین همکار برای بنیامین نتانیاهو در ایران محمود احمدی نژاد است و بهترین طرف بازی مرگ برای احمدی نژاد، نتانیاهوست. زیرا از آن سوی اسرائیل نمی خواهد به صلح با فلسطینی ها و قبول تشکیل کشور مستقل فلسطین تن دردهد و از این سو احمدی نژاد و یاران قدرت طلبش نمی خواهند تبدیل شدن به یک حکومت متعارف و قانون گرا را پذیرا باشند. هر دو رژیم گریزگاه خود را در جنگ باهم می دانند، جنگی که بهای آن را توده های مردم خواهند داد.

نتیجه گیری:

این لیست را می توان باز هم ادامه داد. نکته ای که به عنوان نتیجه گیری می توانیم عنوان کنیم این است که چه دلایل بنیادینی هست که این مشابهت ها را باعث شده است. بسیاری ممکن است دلایل مذهبی و ریشه های تاریخی را در این مورد عنوان کنند؛ این امر صحیح است. هم چنین می توان به حضور شمار بالایی از یهودیان به ظاهر اسلام آورده (آنوسی ها) دربالاترین رده های قدرت در دستگاه حاکمیت جمهوری اسلامی اشاره کرد. (مانند محمود احمدی نژاد که نام واقعی اش صبورچیان بوده و یهودی الاصل می باشد). اما نگارنده بر این باور است که درورای این دلایل، یک علت فلسفی و بنیادین وجود دارد که در این دو رژیم و در بسیاری دیگر از رژیم های شبیه آنان مصر، عربستان سعودی و... عمل می کند و آن، قائل نشدن کمترین ارزش برای جان و کرامت انسانی است. ارزشی که، تا زمانی که مطلق پنداشته نشود، قابل زیر پا گذاشتن است. یک بار به اسم یهوه، یک بار به اسم روح القدس، یک بار به اسم الله ، باردیگر به اسم «مصالح عالی انقلاب»، بعد به اسم « ضرورت بقای ایدئولوژی و یا حزب» و یا برای حفظ «مام میهن» وغیره. آری، راز جنایت، استثمار وستم، در شکل نهادینه ی خود، فقط در این است که انسان در بالاترین درجه ی هرم ارزشی این جوامع قرار ندارد. و باید بدانیم که چه در اسرائیل باشد و چه در ایران یا در فرانسه و یا در آرژانتین، چه بحث امروز باشد و چه موضوع فردا، تا زمانی که حفظ جان و حرمت انسان به عنوان انسان، و نه به خاطر هیچ توجیه و دلیل دیگری، مورد نگاهبانی نهادینه و مطلق و تکرار می کنم، مطلق، قرار نگیرد، راه باز است تا صهیونیسم ها و جمهوری اسلامی های دیگری بیایند وروند نابودی بشریت را شتاب بخشند.

چنانچه بارها نوشته ام مثلث سرمایه داری-صهیونیسم و ارتجاع همگی اشکال یک پدیده اند. ویژگی مشترک هر سه آنها استثمارانسان، استحمار انسان ومسخ و کشتار انسان هاست. رهایی بشریت ازاین سه باید با هم صورت گیرد نه با طرفداری از یکی به ضرردیگری. هر سه این ها پدیده ها ضد انسانی هستند و بقای هرسه شان به هم وصل و مرتبط است. نه نابودی یکی از آنها بدون نابودی دوتای دیگر میسر است و نه بقای یکی از آنها بدون حضور دو تای دیگر. به جنگ های زرگری یا خصومت های بر سر منفعت میان آنها کمترین اهمیتی ندهیم. آنچه ضروری است حفظ این خط اصولی است که باید هر جریان، هر تشکل، هر رژیم، هر ایدئولوژی و هر نظامی را که می خواهد بهانه و دلیلی برای گرفتن جان انسان ها و یا زیرپاگذاشن کرامت انسان ها داشته باشد رد و طرد کنیم. این تنها در سایه ی یک حرکت انسان مدار، یک جنبش انسان-محور است که ما به عنوان ایرانی می توانیم از بند رژیم جمهوری اسلامی و به عنوان بشر از شر ضد-انسانیت رها شویم. به همان ترتیب که روشنفکران و مبارزین یهودی باید به سیطره مجموعه ی ضد بشری صهیونیسم خاتمه دهند ما نیز باید در پایان بخشیدن به حیات رژیم ضد انسانی جمهوری اسلامی کوشا باشیم تا در سایه ی نابودی این مثلث ضد تکاملی مسیر پیشرفت مادی انسان و تعالی معنوی او در افقی بی پایان باز شود. انسان مداری یگانه تفکری است که می تواند ما را از بن بست های خودساخته رها سازد.

* *

www.korosherfani.com

19 Mai 2009

آقای موسوی اگر دست از افکار کهنه ی خويش بر نداريد به زودی مردم در خيابان همراه به شعار مرگ بر خامنه ای شعار مرگ بر شما را هم سر خواهد داد

بيژن کرامتی
آقای موسوی اگر دست از افکار کهنه ی خويش بر نداريد به زودی مردم در خيابان همراه به شعار مرگ بر خامنه ای شعار مرگ بر شما را هم سر خواهد داد


"سنت همه ی نسل های مردگان همچون کابوسی بر مغز زندگان سنگينی ميکند. و درست هنگامی که به نظر ميرسد اين زندگان در حال به پا داشتن انقلابی در خودشان و چيزهای اطرافشان هستند، و دست به کار آفرينش چيزی سراپا تازه اند، درست در همين دوره های بحران انقلابي، ناگهان مشتاقانه ارواح گذشتگان را به ياری ميطلبند و از آنها نام و شعارهای نبرد و رسومشان را به عاريه ميگيرند تا اين صحنه ی نوين تاريخ جهان را با همين لباس مبدل کهنسالی و با اين زبان عاريه ای نمايش دهند."
,مارکس,


هنگامی که مردم در خيابانها شعار مرگ بر خامنه ای و مرگ بر جمهوری اسلامی سر می دهند می دهند، موسوی در ارگان اينترنتی رسمی خويش می گويد: , شعار کليدی مردم در راه سبزی که برگزيده‌اند، "جمهوری اسلامی نه يک کلمه کمتر و نه يک کلمه بيشتر" است.,
اين گفته ی موسوی در ساعت 18.33 روز شنبه 10 مرداد 1388 بر روزی سايت ,قلم نيوز, (http://www.ghalamnews.ir/news-21248.aspx) قرار گرفته است. تقريبا همه می دانند نيمی از اين جمله متعلق به کسی است که تصوير وی بالای سايت رسمی موسوی قرار دارد. اين شخص کسی نيست جز آقای خيمنی رهبر پيشين نظام جمهوری اسلامی ايران که مهندس موسوی او را ,امام, می نامد و به اقرار خود موسوی و همه ی نزديکانش ذوب در شخصيت و افکار اوست.
زمان بيان اين افکار موسوی نيز به شدت حائز اهميت است. اين گفته نه در زمان انتخابات، نه در زمان طی شدن يه مسير عادی سياسی درون جمهوری اسلامی ايران، نه برای گذشتن از فيلتر شورای نگهبان و نه برای قانع کردن رهبری رژيم اسلامی به پذيرش وی و کنار گذاشتن محمود احمدی نژاد به زبان نيامده است. اين جمله به فاصله ی کمی از برگزاری چهلم کشته شدگان معترض خيابانهای ايران به زبان کسی می آيد که خود و اطرافيانش سعی بسياری دارند تا اعتراضات گسترده ی مردمی عليه جمهوری اسلامی و نظام اسلامی را که با جرقه ی انتخابات آغاز شده است را به نام خود ثبت کرده و خود را ,رهبر, تحولات اخير ايران معرفی کند.
نيازی که به کش دادن مطلب و مديحه سرايی برای بيان واقعيت ها نيست. امروز حتی در دورترين روستاهای مرزی هم مردم با خبرند که مردم _ حداقل در پايتخت _ به خيابانها ريخته اند و با پليس درگير شده اند. تلويزيون جمهوری اسلامی گرچه تصاويری يک طرفه از اعتراضات مردمی به نمايش گذاشته است اما سبب شده است که حتی خواجه حافظ شيرازی هم در آرامگاهش از لرزش پايه های نظام ديکتاتوری حاکم بر ايران خبر دار شود.
مردم در خيابانها کشته شده اند. اين حدس و گمان نيست. اين حربه ای برای ايجاد جو روانی نيست. جسد قربانيان يک به يک با بدنهای پر از زخم و اثر شکنجه به مادران داغدارشان تحويل داده می شوند. عکس جانباخته گان از طريق موبايل، اينترنت و شبکه های ماهوراه ای به رويت بسياری رسيده است. اسامی و نحوه ی کشته شدن اين جانباخته گان هم منتشر شده است و موجود می باشد.
کسی نيست که نداند شعارهای خيابانی مردم از ,يک يا حسين تا مير حسين, به ,مرگ بر ديکتاتور, و ,مرگ بر خامنه ای تبديل شده است, و درست به فاصله ی کمی از مراسم ياد بود معترضان کشته شده، مير حسين موسوی اين فرزند خلف ,امام خمينی, می گويد: ,شعارهايی مورد حمايت راه سبز ميليونی مردم است که فراتر از قانون اساسی جمهوری اسلامی نرود,.
,ولايت مطلقه ی فقيه, جزئی از قانون اساسی جمهوی اسلامی ايران است. ,قوانين قرون وسطايی و وحشيانه ی حقوقی مبتنی بر شرع, _ سنگسار، شلاق، حد، تعزير و ... _ جزئی از قانون اساسی جمهوی اسلامی ايران است. ,ممنوعيت هرگونه راهپيمايی و اعتراض آرام, _به قيد مخالفت با اسلام که ولی فقيه آنرا تعيين می کند _ جزئی از قانون اساسی جمهوی اسلامی ايران است. ,سرکوب زنان و زير پا گذاشته شدن آزادی و حقوق اوليه بشری آنها, جزئی از قانون اساسی جمهوی اسلامی ايران است. ,رد صلاحيت کانديداها و وتوی هر گونه قانون مغاير با ارتجاع, جزئی از قانون اساسی جمهوی اسلامی ايران است... آقای موسوی ممکن است توضيح دهيد مردمی که در خيابان فرياد می کشند ,تا رهبر کفن نشود اين وطن وطن نشود,، ,ما بچه های جنگيم بجنگ تا بجنگيم,، ,مرگ بر ديکتاتور,، , مرگ بر خامنه ای,، ,مرگ بر جمهوری اسلامی, و ... چرا بايد به قانون اساسی مورد قبول شما پايبند باشند؟
آقای موسوی به هاله ی سبز تقدستان بر نخورد شما در چه جايگاهی نسبت به جمهوری اسلامی قرار گرفته ايد؟ آيا تفاوت جمهوری اسلامی شما و جمهوری اسلامی واقعا موجود اين است که رئيس جمهورش به جای محمود احمدی نژاد، جناب آقای مير حسين موسوی است؟
آقای موسوی باور کنيد که صدای فرياد مردم در کوچه و خيابان صدای مرگ انديشه های خمينی و اسلام سياسی و هر نوع دخالت دين در سياست است. باور بکنيد يا نه اين مردم ديگر برای شما در خيابان نيستند. برای هيچ فرد و گروهی در خيابان نيستند. کسی نميتواند ادعا کند که اين مردم در نهايت چه چيزی خواهند ساخت اما می توان با قاطعيت گفت که آنها می خواهند چه چيزی را از پای در آورند و نابود کنند. چيزی که فرو خواهد ريخت ,جمهوری اسلامی,، ,ولايت فقيه,،,اسلام سياسی,و ,ديکتاتوری مذهبی, خواهد بود.

جناب آقای موسوی
شما پايبند و معتقد به افکار و انديشه هايی هستيد که اعتراضات وسيع مردمی بعد از انتخابات فرياد کر کننده ی سی سال انزجار و نفرت از آن انديشه هاست. شما به ولايت فقيه معتقديد چرا نبايد از شما پرسيد چه دليلی داريد که ولی فقيه مورد پسند شما تفاوتی با خامنه ای داشته باشد و يا حتی از آن بدتر نباشد؟
شما پايبند "جمهوری اسلامی نه يک کلمه کمتر و نه يک کلمه بيشتر" هستيد. اگر قرآن شما با قرآن محمد فرقی دارد من باور می کنم که تفاوتی ميان اسلام شما و اسلام محمد است و تز شما در رابطه با انتخاب بين بد و بدتر در انتخابات درست بوده و اسلام شما در مقابل ,اسلام بدتر, جمهوری اسلامی حداقل ,اسلام بدی, است و اين ,خوب, است و بايد برای آن جنگيد! اگر شما جلد دوم قرآن را با خود آورده ايد که نسخه ی اصلاحی جلد اول است من با خوش بينی می پذيرم که در اسلام شما ,ارتداد,، ,محارب,، ,سنگسار,، ,شلاق,، ,حد,، ,قتل مخالفان,، ,سرکوب حقوق زنان, و ... نخواهد بود و جمهوری ,اسلامی, شما تفاوت چندانی با يک ,جمهوری, متعارف نخواهد داشت.

جناب آقای مير حسين موسوی
من واقعا خواهان آن هستم که بدانم شما دقيقا به چه چيزی معترض هستيد و حرف حسابتان در ميانه ی مبارزه ی مردم با حکومت چيست؟ حافظه ی تاريخی اين ملت کوتاه است اما نه اينقدر کوتاه که فراموش کنيم شما در سخنرانی انتخاباتی خود فرموديد که بسيجی واقعی کسی است که بايد ناموس و صندوق رای و کشور و همه چيز را برای حفظ و حراست دست او سپرد و احساس آرامش کرد. شما اينها را دست بسيجی ها داديد و نتيجه اش را هم ديديد؛ پس اکنون حرف حساب شما چيست؟ شما به چه چيزی اعتراض داريد؟
بسيجی که ما می شناختيم و می شناسيم همين بوده و است. خمينی در آرزوی تشکيل ارتش بيست ميليون نفری بود و می گفت: ,ای کاش من هم يک بسيجی بودم,. شما هم که فرمود که بايد ناموس، وطن، صندوق رای و ... را برای حفظ و حراست به دست بسيج سپرد و اين کار را هم کرديد. آيا فرمول ساخت بسيجی توسط شما با فرمول ساخت بسيجی توسط آقای خمينی تفاوت دارد؟ مگر به گفته ی چندين باره ی خودتان آقای خمينی مولا، رهبر، پيشوا، معلم، راهنما و الگوی دينی - سياسی شما نبوده و نيست؟ آيا نکته ای در اين ميان باقيمانده است که ديگران نمی دانند؟ آيا من در اين مورد متهم به دروغگويی هستم؟ آيا اين گفته های شما نيست که:
"اصلاح طلبان واقعی کسانی هستند که به اصول انقلاب پايبندند و ساختارشکنی نمی کنند. اصلاح طلبی واقعی را عين اصول گرايی و اصول گرايی واقعی را عين اصلاح طلبی می دانم و دليل اساسی اين مساله هم اين است که امروز تمام نيروهای معتقد به تغيير وضع موجود بر محور يک موضوع و شعار جمع می شوند. ما در اول انقلاب بسيج و ارتش ۲۰ ميليونی داشتيم. اينها کسانی بودند که طوری به جبهه می رفتند که اگر هم شهيد شدند حتی اسم آنها برده نشود و شناخته نشوند. آنها حافظان ارزش ها بودند که از همه اقشار به ويژه قشر مستضعف در ميان آنها حضور داشتند. آنچه من دائما به آن رجوع می کنم اين است که بسيج ويژگی هايی نظير حراست از انقلاب، حراست از ناموس، فراتر از جناح ها حرکت کردن و عدم دخالت نظاميان در انتخابات دارد و ما اين بسيجی را قبول داريم. بسيجی خوب و واقعی حتی اگر اختلاف سليقه ای داشته باشد احترام برادر و دوست دانشجوی خود را نگه ميدارد و در محدود کردن او مشارکت نمی کند. من خودم را چنين بسيجی ميدانم و معتقدم که بايد به عنوان يک بسيجی حامی آزادی های مصرح در قانون اساسی باشم. اگر امام(ره) هم امروز بودند از چنين بسيجی دفاع می کردند و امروز بسيجی های واقعی هم چنين هستند. بسيجی عزيز ما در فضای دانشگاهي، فضای امنيتی ايجاد نمی کند."؟ اين شما نبوديد که گفتيد بايد صندوق های رای را به دست بسيجی ها سپرد چون از ناموس خود بهتر از آنها دفاع می کنند؟


نخبگان، روشنفکران، فعالان سياسي، فعالان اجتماعی و ...
انقلاب سياسی سال 57 در ايران و سالهای قبل و بعد آن را به ياد داشته باشيد. شما که می گوئيد اکنون زمان طرح موضوع ,عبور از موسوی, مناسب نيست و هنوز برای اين کار زود است ,درس عبرت بزرگی به نام خمينی, را فراموش نکنيد. اکثريت نيروها و گروه های سياسی ايران از چپ و راست، مذهبی و ضد مذهب، محافظه کار و تند رو ، همه و همه معتقد بودند که زمان برای افشای خمينی و مقابله با او مناسب نيست. يکی می گفت: ,دشمن مشترک هنوز در مقابل ماست,، ديگری می گفت: ,اتحاد,، آن يکی می گفت : ,اگر عليه خمينی موضع بگيريم ديگران عليه ما موضع خواهند گرفت,، يکی ديگر می گفت: ,من واقعا به او معتقدم, و حلاصه هر کس حرفی می زد و در نهايت ديکتاتوری زاده شد. سرکوب زاده شد. دهه ی شصت زاده شد. اسلام سياسی زاده شد. وزارت اطلاعات زاده شد. قتلهای سياسی زاده شد. هزاران جنايت غير انسانی زاده شد. مهم نيست که آن زمان چه کسی به خمينی معتقد بود و چه کسی معتقد نبود. مهم اين است که نتيجه ی کار تمامی آنها قدرت گيری خمينی و زاده شدن يک ديکتاتوری دينی تمام عيار بود. آيا می خواهيد جوانه های يک ارتجاع جديد و تازه نفس در جنگل سوخته ی ايران از خاک خرافه، ترس، سکوت، بی عملی و نا آگاهی روئيده شود؟ بس نيست سراب هايی که يکی پس از ديگری به مردم ايران نشان داديد؟ می خواهيد به جای آرمان های انسانی به مردم روياهای اسلامی هديه کنيد؟
برای کسی دست می زنيد و هورا می کشيد که قرار است ديکتاتوری دينی را از بين ببرد اما از قرآن می گويد. کسی را تقديس می کنيد که قرار است حق زنان را از ديکتاتوری اسلامی بستاند اما نماينده اش در امور زنان تاکيد می کند که: ,برای رفع تبعيض جنسيتی در جامعه رئيس جمهور آينده بايد طبق الگوی قرآن کريم و ديدگاه های امام راحل و رهبر معظم انقلاب حرکت کند,. از کسی برای اين ملت هميشه در استبداد منجی می سازيد که به جای مردم، ,حضرات آيات و مراجع عظام تقليد, را تعيين کننده و قاضی حاکم بر جامعه می داند.
مردم را به خيابانهای دعوت می کنيد و خود از خيابانها دوری می کنيد و در حالی که اعتراضات مردمی را که به ,نبرد با ديکتاتوری, آمده اند در زير يک پرچم سبز مصادره می کنيد به سيد سبزتان اجازه می دهيد که بگويد: , ما به دنبال آزادي، عدالت و کرامت انسانی هستيم و اينها اهدافی هستند که تحققشان با اجماع و تاکيد گسترده و تحول‌آفرين مردم بر چارچوب قانون اساسی و مطالبه‌شان برای اجرای کامل و دقيق آن(قانون اساسی) امکان‌پذير است.,
در اين زمان وظيفه ی تاريخی همه ی نيروهای سياسی ايران با هر تفکر و اعتقادی در مقابل مردم و کشور ,عبور از موسوی, است. موسوی بايد تصميم بگيرد که يا با ,امام,، ,قانون اساسی, و ,جمهوری اسلامی نه يک کلمه کم و نه يک کلمه بيش , بماند يا با مردمی که برای نبرد با ديکتاتوری به ميدان آمده اند و راه سومی در اين ميان وجود ندارد. مردم برای هميشه ,مردم ميتينگ های انتخاباتی, باقی نخواهد ماند. ملتی که برای نبرد با ديکتاتوری به ميدان آمده است بيرحمانه تر و سخت گيرانه تر از هر زمان ديگری دست به قضاوت خواهد زد و تعجب ندارد اگر شعار مرگ خوبهای ديروز خود را سر دهد.
بيژن کرامتی
19bahman1349@gmail.com
تهران، 11 مرداد
1388

در دفاع از صلح ، عليه توطئه تجاوز اسرائيل برای نجات ارتجاع بايستيم - نويدنو


آنچه خواست مردم ما و جهان است هم صلح و هم آزادی ست
نويدنو

در زير پوست حوادث جاری در ايران ومنطقه ، تحولات مهمی در جريان است. با شکست قاطع حکومتيان در حل بحران عدم مشروعيت و تثبيت موقعيت داخلی خود، و پس از رسوايی کودتای مخملی انتخاباتی که هيچکس جز سازماندهندگان آن حاضر نشد عليرغم تسخير امنيتی نظامی شهرها، مهر تاييدی بر پای نتايج آن بگذارد، علائم هشدار دهنده تازه ای از خطر رويارويی نظامی در راه است. نشانه های آمادگی اسرائيل برای ايراد ضربات نظامی به ايران موضوع تازه ای نيست ولی اين دور از تهديدات می تواند خطرات افزون تری برای کشور و جنبش سبز هم ميهنان ما داشته باشد.

سايت عصر ايران چند هفته قبل خبر از عبور زير دريايی اسرائيلی از دريای سرخ تحت يک مانور نظامی را داده می نويسد:

" عرب مانيتور " روز گذشته به نقل از رسانه های اسراييلی نوشت که همزمان با تنش ديپلماتيک در روابط ايران و اتحاديه اروپا ، اواخر ماه ميلادی گذشته نيروی دريايی اسراييل شروع به انجام يک مانور دريايی با حضور زير دريايی های اتمی کلاس " دلفين " کرده است. اين رسانه ها هدف عبور زير دريايی دلفين از تنگه سوئز به دريای سرخ را در تيررس قرار دادن ايران عنوان کرده اند .... زير دريايی های اتمی دلفين قادرند با موشک های بالستيک از دريای سرخ اهدافی را در داخل ايران هدف قرار دهند. (عصر ايران - 13 تيرماه)

همزمان با چنين تحريکاتی جو بايدن معاون ائتلافی رياست جمهوری آمريکا باراک اوباما درست به هنگام حضور او در مسکو و انجام مذاکرات بسيار سازنده برای کاهش اساسی تسليحات اتمی در سطح جهان، در مصاحبه‌ای با شبکه تلويزيونی اي‌بي‌سی به شکل شگفت آوری اعلام می کند که :

تل آويو حق دارد درباره هرگونه تهديدی که از جانب ايران احساس کند، بدون توافق با آمريکا و به شکل مستقل واکنش نشان دهد.
ايالات متحده نمي‌تواند به کشور ديگرى ديکته کند که چه بکند و چه نکند. (بی بی سی فارسی و ساير خبرگزاری ها 15 تير)

اين درحالی ست که اين سياست بلافاصله توسط اوباما تکذيب می شود و مجددا به برندگان افراطی انتخابات اخير در اسرائيل، خودداری از هرگونه عمل تحريک آميز نظامی نسبت به جمهوری اسلامی گوشزد می شود. و اين جنگ فاجعه باری ست که رئيس ستاد مشترک آمريکا مايک مولن به صراحت "عواقب ماجراجويی و حمله به ايران را فاجعه بار توصيف کرده" و اعلام می دارد : "هرگونه ضربه به ايران به شدت متزلزل کننده خواهد بود و عواقب غيرقابل پيش‌بينی در پی خواهد داشت". (دنيای اقتصاد 15 تير ماه) اين ها اخباری پراکنده و نامرتبط نيست، زيرا بلافاصله اعلام می شود که هفته نامه ساندی تايمز، چاپ لندن، مدعی شده: "عربستان به طور ضمنی با در اختيار قرار دادن حريم هوايی خود جهت حملات احتمالی آينده اسرائيل به ايران موافقت کرده است." (عصر ايران 15 تير) و اين در حالی ست که سايت رسمی راديو اسرائيل ضمن اعلام بازگشت زيردريايی هسته ای دلفين به پايگاهش در بندر حيفا، با استناد به روزنامه جروزالم پست اعلام می کند نيروی هوائی اسرائيل به تمرين پروازهای راه دور ادامه می دهد که احتمالا هدف آن است که رسيدن به تاسيسات اتمی ايران و بازگشت به اسرائيل تمرين شود."

بازتاب اين اخبار در نشريات و سايت های رسمی نيمه دولتی و دولتی و واکنش علاءالدين بروجردی يک مقام درجه دو سياسی آن هم در سفارت ايران در ژاپن مبنی بر اينکه:

" اقدام ايران به هر گونه حمله اسرائيل به تاسيسات هسته‌اى واقعى و قاطع خواهد بود." نشانگر آغاز سير تحولات جديدی ست که بسيار نگران کننده است.

به نظر می رسيد با موضعگيری های رئيس جمهور آمريکا و تلاش ها برای مهار جنگ، اين دور از تبليغات نظامی کاهش يافته باشد که ادامه مانورها و موضعگيری افراطيون نظامی گرای اسرائيلی از يک سو و فرماندهان ارشد سپاه و نيروی زمينی مبنی بر زير پوشش موشکی بودن تمام خاک اسرائيل و سيد حسن نصرالله در موشک باران تلاويو ( کيهان- دوشنبه 5 مرداد ماه) از سوی ديگر، دوباره آتش رويارويی را تيز کرد.

نويد نو بارها و در طی مقالات گوناگون نسبت به خطر جدی ادامه سياست های افراطی مخرب جمهوری اسلامی تحت لوای دولت احمدی نژاد هشدار داده بود. امروز با کودتای انتخاباتی صورت گرفته و جلوگيری از تشکيل يک دولت صلح جو و دمکراتيک در کشور، اين خطر به شدت افزايش يافته است. چرا که کاملا مشهود است که اين حاکميت با توجه به بحرانی که در آن دست و پا می زند، ممکن است تن دادن به شرکت در توطئه کثيف دولت درست راستی و به شدت افراطی اسرائيل و متحدان جمهوری خواهش در آمريکا و برخی دولت های اروپايی را راه نجاتی بيابد و موقعيت را برای چرخش رويدادها عليه جنبش سبز و رهبرانش مساعد تصور کند.

آيا باز قرار است تاريخ تکرار شود و دست خارجی به کمک ارتجاع داخلی بيايد و آن را از افتادن به گرداب سقوط حتمی نجات دهد؟

پاسخ ما به اين سئوال به هيچ روی نمی تواند مثبت باشد. بايد با برپايی کارزار بزرگی از طرف جنبش صلح به کمک جنبش دمکراسی خواهی مردم خود برويم. ما نبايد اجازه دهيم نمايندگان صنايع مرگبار نظامی جهانی که بازندگان انتخابات آمريکا بوده اند و کودتاگران انتخاباتی ايران برای تثبيت موقعيت خود ما را به عرصه جنگی خانمانسوز بکشند. ما در اين زمينه با مردم جهان منافع مشترکی داريم و بايد بتوانيم از آن ها دفاع کنيم. حمايت بسيار بزرگ معنوی مردم جهان از مبارزات آزاديخواهانه مردم ما سرمايه اجتماعی اندکی نيست. می توان و بايد آن را برانگيخت و در جهت يک جنبش صلح عظيم عليه توطئه گران جهانی بکار گرفت. صف دوستان و دشمنان جنبش آزاديخواهانه ی مردم ما با آنچه امروز شعار آن داده می شود يکی نيست. بايد از هم اکنون توطئه راست های افراطی در اسرائيل را که درست با افراط گرايی های حماس و احمدی نژاد روی کار آمده اند، به موقع افشا کرد و نگذاشت آنان با اقدامات تجاوزکارانه ی خود نسبت به تاسيسات هسته ای به کمک کودتا چيان بيايند. به نظر می رسد برخی از رهبران اصلاح طلب از جايگزينی مرگ بر روسيه و چين به جای مرگ بر آمريکا و اسرائيل خوشحال شده اند. ما بايد "مرگ بر اين و آن" را کنار بگذاريم و ضمن انتقاد به حق نسبت به سياست های مداخله جويانه هر کشوری چه روسيه، چه چين و چه اسرائيل و آمريکا، خطرات موجود و امکان بهره برداری از آن ها توسط دولت کودتا را تشخيص دهيم و راه را بر آن ببنديم. و اين درسی لازمی ست که جبش آزاديخواهانه مردم ما به زودی با آن روبرو خواهد شد.

بايد آماده باشيم تا جنبش های صلح در سطح جهان را در کمک و پشتيبانی به کار بگيريم. پيروزی مبارزات آزاديخواهانه ما در يک فضای صلح آميز قطعی ست. به همين دليل جنگ هر چند محدود می تواند يک بار ديگر به کمک ارتجاع بيايد و آن را در پشت شعارهای ناسيوناليستی پناه دهد. به همين دليل است که مرگ و زندگی ما به سرنوشت پيکار بزرگ بين جنگ و صلح گره می خورد.
9 مرداد 1388 16:43

نظر شما
نام: ali
ای-میل:
22:35 10 مرداد 1388
"ta'abire zir" in bood:a

"نمايندگان صنايع مرگبار نظامی جهانی که بازندگان انتخابات آمريکا بوده اند "

نام: ali
ای-میل:
13:18 10 مرداد 1388
ای سوال و هشدار بسیار بجاست:

"آيا باز قرار است تاريخ تکرار شود و دست خارجی به کمک ارتجاع داخلی بيايد و آن را از افتادن به گرداب سقوط حتمی نجات دهد؟"

باید با دقت تمام این مساله را در نظر نگاه داشت.

اما در حاشیه باید به دوستان نویسنده گوشزد کنم که تعبیر زیر بس خام است و نشان از عدم آگاهی کافی نسبت به سیستم حاکم بر امریکا دارد. در امریکا قدرت "مجموعه نظامی ـ صنعتی ـ پارلمانی " ـ به قول آیزنهاور در پایان ریاست جمهوریش ـ بسیار فراتر از این حرفهاست. فراتر اینکه ـ مجموعه مذکور نیز خود زیر مجموعه ای از تشکیلاتی فرا ملیتی می باشد که رمز شناخت آنها از دو مجموعه ماسونی و صهیونی و خاندانهای راس هرم عبور می کند(برای شروع می توان منجمله پشت اسکناس یک دلاری را دید و نوشته ها را معنا کرد!)

جنبش سبز و خفقان آدميت


هادی خرسندی

"تن آدمی شريف است به جان آدميت"
نه همان نوار سبز است نشان آدميت

اگر آدمی به رنگ است و لباس و کله‌ی گچ
چه ميان مانکن ها و ميان آدميت

نه به پرچمی بده گير و نه رنگ را جدا کن
و بدان که رنگرنگست روان آدميت

تو نگو در اين شرايط همگان شوند يکسان
که به قالبی نگنجد همگان آدميت

تو که پشت هم بگوئی سخن از دموکراسی
مگذار چيره گردد خفقان آدميت

همه يکصدا وليکن مشو غافل از حقيقت
که هزار لهجه باشد به زبان آدميت

نه بگير خرده بر آن که به خود نبسته سبزی
نه هر آنکه بسته بنشان سر خوان آدميت

تو نه مبصر کلاسی و نه ناظم دبستان
تو نه ژاندارم سبزی نه آجان آدميت

چه خوشست سبز بودن به ميان جمع و جنبش
که گشاده سبزه‌زاريست جهان آدميت

چو نشان سبز بينی به ميان آستينی
نه يقين کنی همانست نشان آدميت

چه بسا که بدنهادی به لباس سبز اندر
نه که آدمش بگيری به گمان آدميت

کاتالوگ نگير در کف که بيابی آدمی را
چه خوشست گر بگيری پی‌ ِ آن آدميت


[اصغرآقا - سايت هادی خرسندی]

جلسه دادگاه یا مراسم خودزنی؟


جعفر پویه

مضحکه دادگاه نمایشی و محاکمه خفت بار دستگیر شدگان اعتراض به انتخابات قلابی توسط دم و دستگاه قضایی روز شنبه 10 مرداد بوقوع پیوست. بالاخره کوه موش زائید و دستگاه قضایی رژیم جمهوری اسلامی یکی از وقیح ترین شوهای تا کنونی خود را به نمایش گذاشت. حضور بیش از صد نفر در یک نمایش قضایی و محاکمه فله ای آنان، اوج وقاحت سیستم قضایی رژیم ولی فقیه را نشان می دهد. جالب اینکه کسانی در این بیدادگاه حضور داشتند که خود در گذشته نه چندان دور از برپا دارندگان نمایش های مشابه بودند. دادگاهی مُضحک برای بالاترین مقامات اجرایی و تصمیم گیرنده از رده خارج رژیم، محتوا و کارکرد سیستم مافیایی آنرا ثابت کرد. بهزاد نبوی، عطریانفر، ابطحی، رمضانزاده، صفایی فراهانی و ... از جمله متهمین این نمایش مسخره بودند. مضحکه پوچ و غیرقابل تصوری که قوه قضائیه تحت امر ولی فقیه برپا کرده بود، بیش از گذشته اجرای عدالت به شیوه آخوندها را رسوا ساخت و گروکشی و گروگانگیری افراد برای مقاصد سیاسی و تحت فشار قرار دادن آنان برای خود زنی و فحش و بدگویی به خود به دستور گزمه ها و گماشته های رجاله استبداد حاکم، اوج رزالت سیستمی را نشان می دهد که در صورت نیاز نزدیکترین کسان خود را نیز قربانی خواهد کرد.
اجرای سناریویی از پیش طراحی شده و وادار کردن بالاترین مقامات گذشته رژیم به اجرای آن در یک نمایش مضحک تنها می تواند اندکی از فشار خون رهبر کودتاچی ها بکاهد. والا همه می دانند که مردم نه تنها اندک تره ای برای چنین افتضاحات سیاسی خرد نمی کنند، بلکه عزم شان برای فروکوفتن استبداد حاکم و برپایی سیستمی دموکرات بیش از گذشته جزم خواهد شد. وادار کردن کسانیکه به نتیجه یک انتخابات قلابی اعتراض کرده اند، در یک نمایش مفتضح به گفتن اراجیفی که تنها از مخیله رهبر کودتاچیان ترشح می کند، خود نشان دهند بی محتوا بودن این شوی تلویزیونی است. چه کسی باور میکند که مسئولین ستادهای انتخاباتی کاندیداهایی که به دستور ولی فقیه با رای سازی بازنده شده اند، بجای کار انتخاباتی، برای بیگانگان جاسوسی میکردند و یا در صدد براندازی رژیمی بودند که خود از بنیاندگذاران آن و تلاشگران برای ادامه عمرش هستند.
اختلاف در بین باندهای قدرت در رژیم ولایت فقیه آنچنان بالا گرفته است که اکنون دیگر بدون هر پرده پوشی ای رهبران دار و دسته های غارتگر به جان هم افتاده اند و برای بی آبرو کردن و از اتوبوس قدرت پیاده کردن یکدیگر دست به هر کاری می زنند. باند علی خامنه ای ولی فقیه رژیم برای منکوب کردن دار و دسته رفسنجانی دیگر نیروهایی که در زیر پرچم او نیستند را به تخت و شلاق بسته است، تا آنان را وادار سازد برعلیه دیگران پرونده سازی کنند. باند مجاهدین انقلاب اسلامی یکی از قدیمی ترین آنهاست. بهزاد نبوی و دیگر سرجنبانان این باند تحت فشار قرار دارند تا به اعمالی اعتراف کنند که حتا بچه دبستانی نیز آنها را باور نخواهد کرد. حزب مشارک، حزب کارگزاران سازندگی، دار و دسته آخوندهای خط امامی یعنی "مجمع روحانیون مبارز" و ... بسیاری دیگر از جمله این افراد هستند.
کشاندن دانه درشتها به یک نمایش مضحک و حضور پرشمار آنان در یک شوی مفتضح در بیدادگاهی نمایشی، نشان می دهد که رژیم سعی دارد تا اینگونه ترس و وحشت را به بدنه جامعه منتقل کند. تماشا کردن تلویزیون توسط خانوادهها و دیدن مراسم خودزنی پایوران رژیم که اکنون تاریخ مصرف شان تمام شده است، می تواند ترس از بی آبرویی را به داخل خانواده ها ببرد و آنها را از عاقبت اعتراض به وحشی گریهای رژیم بترساند. این یکی از خواسته های آنانی است که مضحکه محاکمه قانونی پرشمار برپا می کنند تا با آن بتوانند مردم را از ادامه اعتراضات خیابانی بترسانند. اما واقعیت این است که این شوهای عَفَن و مَضحکه های رزیلانه نه تنها در بین مردم محلی از اِعراب ندارد، بلکه توسط آنان به هیچ گرفته شده و آنها هرگز این مزخرفات رسوا را باور نمی کنند.
دیگر اینکه ولی فقیه بی آبروی رژیم سعی دارد تا به این وسیله برای خود و دولت برکشیده اش مشروعیت دست و پا کند. پر واضح است که وادار کردن سیاستمداران و فعالان سیاسی و اجتماعی به خود زنی و اعتراف بر علیه خود نه تنها برای دولت و رژیم مشروعیتی ببار نخواهد آورد، بلکه سیستم تواب ساز و آدم خُرد کن آنرا بیش از گذشته مورد نکوهش قرار خواهند داد و از آن اظهار بیزاری خواهند کرد. نمایش مسخره دادگاه پرشماری که تنها عده ای شکنجه شده و از نظر روحی خرد شده را وادار به اعتراف بر علیه خود می کند، این پرسش را برای مردم باقی خواهد گذاشت که این دادگاهی برای محاکمه و اجرای عدالت است یا جلسه نمایش توانمندی دم و دستگاه اطلاعات جهنمی رژیم ولایت فقیه در نابود سازی شخصیت انسانها و وادار کردنشان به اعمالی بر علیه خود؟
قیافه رقت بار ابطحی، معاون پارلمانی رئیس جمهور سابق خاتمی که در اثر شکنجه و بدرفتاری چندین کیلو وزن کم کرده و صورت و چهره درب و داغان او گویای فشار بی حدی است که بر او می رود و یا این گفته محمد عطریانفر از رهبران حزب کارگزاران در پشت تریبون که "من برای شکستن خود آمده ام". به اندازه کافی گویا هست که عطریانفر نه برای شکستن خود بلکه پس از شکسته شدن به پشت تریبون آمده است.
جمع پریشان حاضر در سالن که مدتهاست با بیرون از زندان ارتباطی نداشته و بطور کامل ایزوله بودند، شاهد و گواه اتفاقی بودند که سالهاست بساط آن به علت عمل کارکرد غیرمنطقی آن یرچیده شده بود. اما اکنون کفگیر ولی فقیه نظام به ته دیگ خورده است و برای برون رفت از وضعیت به شدت خطیر کنونی راهی بجز قربانی کردن تعدادی از عناصر خودی به عقل اش نمی رسد. اما هم این راه پایانی می تواند هشداری باشد به دم و دستگاه تواب ساز وزارت بد نام اطلاعات که دیگر حنای این نمایشهای مُضحک و مسخره رنگی ندارد و هیچ کسی گفته های چند فرد به شدت شکنجه شده و تحت فشار قرار داده شده برای واقعی ساختن تئوری توطئه خارجی را باور نخواهد کرد.
برای فرار از زیر بار ننگین تقلب بزرگ انتخاباتی و رسوا شدن دم و دستگاهی که کاری بجز دستکاری در صندوقها برای بیرون کشیدن شخص مورد نظر رهبر نظام ندارد، برپایی دادگاه نمایشی و وادار کردن کسانی به خود زنی کار ساز نیست. مردم به کل سیستم غیر قانونی و ضد مردمی شما اعتراض دارند. شما بجای پاسخ به مردم، جوانان آنان را به گلوله بسته اید و عده بسیاری را به شهادت رسانده اید. شما جوانان این مرز و بوم را در بازداشتگاههایی که روی بازداشتگاههای گشتاپو را سفید کرده است، آنقدر مورد ضرب و شتم قرار داده اید که به قتل رسیده اند. شما عده بسیاری را مورد حتک حرمت قرار داده اید و آنها را به شدت در انظار عمومی کتک زده اید. شما حتا در برابر یک اعتراض ساده مردم بردبار نبوده اید و با آنها با شدت هرچه تمامتر برخورد کرده اید. حال بجای پاسخگویی به مردمی که در خیابانها حضور دارند و خواهان حق و حقوق انسانی خود هستند، دادگاه نمایشی برگزار میکنید و ابطحی را وادار میکنید تا اقرار کند که همه این اعتراضات به این یا آن شخص وابسته است و یا کسانی از قبل با برنامه ریزی دست به چنین اعمالی زده اند. اما پاسخ نمی دهید که مردمی که در نماز جمعه بدون گوش دادن به رفسنجانی یکصدا بر علیه دم و دستگاه شما شعار دادند، از کجا آمده بودند؟ آیا آنها نیز گوش به فرمان خارجیها داشتند و یا مردم همین مملکت اند که خواهان حقوق انسانی و شهروندی خود هستند؟
شما بجای پاسخگویی به این مردم و دلیل اینکه به چه علت گماشتگان شما جوانان آنان را در بازداشتگاهها تا سرحد مرگ کتک زده اند و جنازه های آنان را در سردخانه های میوه در جنوب شهر تهران نگهداری می کنند. بیش از صد نفر از دستگیرشدگان را در یک شوی مسخره به صف میکنید و آنان را وادار به خود زنی میکنید.
خجالت بکشید، حیا کنید، شرم داشته باشید، این اعمال ضد انسانی شما مدتهاست که در نزد مردم رسوا شده است و دیگر کودکان نیز حرفهای مسخره شماها را باور نخواهند کرد. وادار کردن آدمها به خود زنی، نشان از شقاوت و بی رحمی شکنجه گران شما دارد، اینرا همه ی مردم بخوبی می دانند. بس کنید، بساط این بی شرمی ها را برچینید.
اگر رفسنجانی و علی خامنه ای در بالای نظام با هم اختلاف دارند، اگر باندهای داخلی قدرت بر سر تقسیم آن با یکدیگر کشاکش دارند، اگر دزدان و غارتگران بر سر تقسیم درآمد ملی این مردم با یکدیگر به رقابت برخواسته اند و اختلافاتشان آنچنان بالا گرفته است که همچون گرگها دارند یکدیگر را می درند، اما این همه هیچ ربطی به مردم کوچه خیابان ندارد. مردم برای آزادی و حقوق شهرندی خود در خیابانها حضور دارند. اختلافات شما در بالا هیچ ربطی به ما مردم ندارد. شما هر آنقدر که می توانید بر سر و کله هم بکوبید. در پایان ناچارید برای حفظ نظام تان با یکدیگر کنار بیائید. یا شاید هم تصمیم جدی برای حذف یکدیگر از قدرت دارید. هرکدام از اینها باشد، این موضوعی است در بالا و شکاف در بین رهبران و قدرتمداران که ربطی به مردم ندارد. شما اختلافات خودتان را بپای ما مردم ننویسید. این موضوعات هیچ ربطی به ما مردم ندارد. ما آزادی و دموکراسی می خواهیم. ما خواهان حقوق شهروندی خود هستیم. ما جامعه خود را به گونه ای می خواهیم که همه آحاد ملت از حقوقی مساوی در برابر قانون برخوردار باشند. ما جامعه ای می خواهیم که درآمد حاصل از ثروت ملی ما به گونه ای هزینه شود که همه مردم از مواهب آن برخوردار شوند. و ما به یک کلام آزادی و دموکراسی می خواهیم.
باندهای داخلی شما، هرکدام به نوبت مدتی بر سر کار بوده اند. کارنامه اعمال سالهای در قدرت شما هنوز باز است. شماها در عمل ثابت کرده اید که وقتیکه به حقوق عامه مردم می رسید با همدیگر هیچ فرقی نداید. شماها درمقابله با مردم با هم همدست هستید. اما اگر امروز بر سر منافع خود و برای تقسیم قدرت با یکدیگر دعوا دارید، آنرا به پای مردم ننویسید. این به مردم هیچ ربطی ندارد.
چون ما مردم آزادی و دموکراسی را برای همه می خواهیم، به همین دلیل به شکنجه گران و ددمنشان وزارت اطلاعات اعتراض می کنیم که شما حق ندارید هیچ کسی را شکنجه کنید و یا آنقدر با او بدرفتاری کنید و تحت فشارش قرار دهید که او را وادار به خود زنی کنید. وادار کردن انسانها به اعتراف با شکنجه و تحت فشار در دخمه های تاریک سازمانهای اطلاعاتی توسط هر شخص و با هر کس حتا با رهبران باندهای داخلی حکومت مضموم و محکوم است. ما این عمل غیر انسانی شما را بدون توجه به کسی که مورد بی حرمتی قرار میگیرد محکوم می کنیم و دادگاهای برآمده از این چنین اعترافات و اقاریری را به کلی غیر قانونی و غیر انسانی دانسته و خواهان برچیدن آنها هستیم.
آزادی حق همه آحاد مردم ایران است. شما حق ندارید هیچ کسی را شکنجه کنید و بدون حضور وکیل در دادگاهای نمایشی وادار به اعترافات بی شرمانه کنید. این عمل شما پایمال کردن حقوق انسانی همه دستگیر شدگان و محکوم است. مردم معترض در خیابانها خواهان حقوق انسانی خود هستند. آنان برعلیه دم و دستگاه جبار و ظالم شما اعتراض می کنند. شما با برگزاری دادگاهای فرمایشی و وادار کردن دستگیر شدگان به اعترافات بی شرمانه، ثابت می کنید که حق با مردم است. مردم خواهان برچیدن بساط هم این بیدادگاهای شما هستند که اساسی ترین حقوق دستگرشدگان را پایمال می کند. شما با این دادگاها نشان می دهید که به کرامت انسانها اهمیت نمی دهید. در حالی که مردم حاضر در خیابانها خواهان حقوق انسانی خود هستند. آنها خواهان این حق اساسی و انسانی هستند که بتوانند رهبران و دولت مردان خود را خود و با رای مستقیم خویش انتخاب کنند. شما با تقلب فرد مورد تایید رهبرتان را به مردم تحمیل میکنید و اگر آنها به این عمل بی شرمانه شما اعتراض کنند، یا آنان را در خیابانها با شلیک تیر مستقیم به قتل می رسانید و یا در بیداگاهایتان وادار به خود زنی و اعتراف بر علیه خود می کنید. این اعمال شما خلاف همه موازین به رسمیت شناخته شده حقوق بشر و بر علیه همه موازین انسانی است. اعمال ددمنشانه شما در نابود سازی شخصیت انسانها در بیقوله های اطلاعاتی و وادار کردن آنان به کارهایی خلاف کرامت انسانی بکلی غیر قابل قبول و غیر انسانی ست و ما آنرا با قدرت هرچه بیشتر محکوم میکنیم. ما می گوییم که یکی از خواسته های ما مردم در خیابانها برچیدن بساط هم این دادگاهای قرون وسطایی و برخورد با بازداشت شدگان به شیوه زندانهای گشتاپو است. ننگ بر شما و ننگ بر دم و دستگاه آدمکش و ضد انسانی تان که انسانها را آنچنان خرد می کند که تبدیل می شوند به موجوداتی که برای رهایی از وضعیت به شدت غیر انسانی دست به هر کاری می زنند و به همه خواسته ای غیر انسانی و بی شرمانه شما گردن می گذارند. این اعترافات اوج بی شرمی شما در شکنجه و سخت گیری بر دستگیر شدگان است. عدم حضور وکلیل نشانه غیر قانونی بودن بیدادگاهای شماست. گفته ها و اقاریر تحت شکنجه دستگیرشدگان از اعتبار ساقط است و در هیچ شرایطی شما نمی توانید از آنها در بیدادگاه هایتان استفاده کنید. دادگاهی با بیش از صد تن متهم سیاسی از نوادر تاریخ محاکمه است. هم این نشان از محاکمه فله ای و بی خاصیت توسط شما دارد. هیچ کسی چنین دادگاهی را به رسمیت نمی شناسد و محکومین چنین دادگاهی نمی توانند برای شما مشروعیت ببار آورند. بلکه هم این دادگاه نشانه عدم مشروعیت شماست. دادگاهی که هیچ کدام از موازین حقوقی به رسمیت شناخته شده تا کنونی توسط انسانهای آزاد را دارا نیست، از درجه اعتبار ساقط است. پس شرم کنید. بیش از این پایوران و رهبران گذشته خود را پیش چشم دیگران بی آبرو نسازید. زیرا تماشاچیان به مصداق این بیت معروف می گویند:
آنکه با مادر خود زنا - با دیگران چها کند؟