نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

۱۳۹۳ خرداد ۱۳, سه‌شنبه

شکست رژیم در جذب فرهنگی مردم و در جایگزین کردن اسلام به جای ایران

شکست رژیم در جذب فرهنگی مردم و در جایگزین کردن اسلام به جای ایران
ایرج شكری

در آنچه مربوط  به گرایش و سلیقه و ذائقه فرهنگی است، برخلاف تسلط سی و پنج ساله رژیم بر رسانه ها و به ویژه رادیو تلویویزیون، و برخلاف بکار گرفتن روش «تزریقی» وارد کردن معیارها و ارزشهای «دینی» و ارزشهای «انقلاب اسلامی» به جامعه و  برنامه ریزی و اجرا و نظارت برتربیت «اُمت»، از گهوار تا گور، برای «مسلمان و متدین» و پیرو ولایت فقیه بار آوردن نسل بعد از نسل، هرچه زمان می گذرد،«تزریقات» رژیم و مسجد سازیهای گسترده و هزینه های کلان «قرآنی» اش بی خاصیت تر می شود و هر از چندی، از سوی گروههای مختلف ما شاهد نا فرمانیهایی هستیم که البته مثل قسمت بیرون از آب کوه یخ است.
رژیم تقویت باورهای مذهبی بنا بر روایت آخوندها را که البته آمیخته به جهل و خرافات است ماتم و عزاداری و در حجاب نگهداشتن زنان و تبعیض جنسی و تعصب در این زمین از عناصر تشکیل دهنده آن است برای استحکام و بقای خود ضروری می داند و در این زمینه  برنامه هایی نظیر«شیرخورگان حسینی» و مسابقات حفظ و قرائت قرآن که جوایز مختلف برای گروههای مختف دارد( مثلا برای زندانیان جایزه کاهش دوره محکومیت است و در ارتش هم این مسابقه را اخیرا راه انداخته اند که  لابد در ترفیعات «لحاظ» می شود) راه انداخت و سفرهای زیارتی به عنوان جایزه یا پادشی برای کارها و فعالیت های مختلف در نظر گرفته است، اما آنچه در واقعیت امر دیده می شود و چنان که شواهد مختلف گواه آن است، گرایشات و باورهای عمومی مذهبی مردم- که قبل از این رژیم هم مسلمان بوده اند- و رفتار متاثر از این باورها، از نوع تزیریقی تولید آخوندی که رژیم سعی می کند هر از چندی به شیوه ای و به بهانه ای، علم و کُتلی برای آن راه بیاندازد، نظیر آنچه در مورد اتفاق فستیوال کن به راه انداخت، نیست.
در زمینه «سلطه فرهنگی» در تمام این دوران سیاه 35 ساله، حرکتها و اقدامات رژیم در زمینه آفرینشی و جذب، حتی در دورانی که جنگ ادامه داشت و رژیم از طریق پخش نوحه های «برادر آهنگران» و کارهایی ازاین دست و تهیج نوجوانان دوره راهنمایی و دبیرستان، برای جذب نیروی«یکبار مصرف»، برای فرستادن به باتلاق خونین جنگ خمینی با صدام برای «فتح قدس از راه کربلا» موفقیتهایی داشت، محدود به همین و سوء استفاده از احساسات میهنی مردم برای جذب کمکهای نقدی و جنسی بود و کلا آفرینشی با توان جذب گسترده و تغذیه فرهنگی جامعه نداشت. قدرت رژیم البته تخریبی همراه با اعمال سانسور و سرکوبگری و ضد آفرینشی و مانع تراشی در برابر فرهنگ سازان جامعه ایرانی بود. اگر رژیم در جذب فرهنگی مردم موفق بود، آنها همه خط و نشانها و تهدیدها علیه کارکنان دولت و متهم کرد آنان به بی تفاوتی به ایثارگریهای «رزمندگان اسلام و شهدا» در آن دوران که میرحسین موسوی نخست وزیر و رفسنجانی در مقام رئیس مجلس مرد قدرتمند نظام بعد از خمینی بود، بکار نمی رفت.
در آن زمان که دست اندرکاران هدف بزرگشان چیزی جز تدوام جنگ و برانداختن رژیم صدام و «فتح قدس از راه کربلا» نبود،(همچنان که امروز مساله اصلی شان غنی ساز اورانیم است)، برای ارعاب آن بخش بزرگ جمعیت ناسازگار که در شهرهای بزرگ ساکن بودند و بخش بزرگ این جمعیت شهری کارکنان سازمانها و اداره های دولتی؛ رسانه ها و تبلیغاتچیان رژیم خمینی ساخته،از ضروت «وزیدن نسیم جبهه ها  به شهرها » سخن می گفتند. این البته یک نمونه از ارعاب بود. خود رفسنجانی یکبار در نماز جمعه زنانی را که برای لج بازی با رژیم کمی موی خود را بیرون از روسری می گذارند تهدید کرد که ادوگاههایی ایجاد خواهد شد و این قبیل زنان به آنجا فرستاده خواهند شد و خرج مدت اقامتشان را هم شوهرانشان باید بپردازند. روشهای ارعاب با رفتار خشونت آمیز، گاه با هدف قرار دادن یک صنف و یا یک گروه شغلی صورت می گرفت که در آنها نشانه های عدم تبعیت و یا ناسازگاری با معیارهاری ارزشی و ضوابط تحمیلی رژیم دیده می شد. حمله به مطب پزشکان که مثلا چرا اتاق انتظار برای مردان و زنان جداگانه نیست و به ویژه حمله به مطب پزشکان بیماری های زنان و ضرب وشتم مراجعان به بهانه عدم رعایت حجاب، از جمله این اقدامات سرکوبگرانه بود. یک نمونه دیگر از رویا رویی های آن دوران رژیم با جمعیت ناسازگار با معیارها و ضوابط اسلامی را احمدی نژاد در تبلیغات انتخاباتی به رخ میرحسین موسوی کشید و به یاد او آورد که «پای خانمها را درون کیسه های پر از سوسک فرو کردن» به چه دورانی مربوط است.
در آن دوران حمله به مردانی که کروات داشتند -که البته در آن دوران خیلی نادر بودند کسانی که با کروات بیرون بیایند که تابلو آشکار مخالفت با آخوند شمرده می شد-، و قیچی کردن کروات آنها(خبرها و شایعاتی در این مورد بود) یا حمله به کسانی که پیراهن آستین کوتاه به تن می کردند از موارد انجام فریضه دینی «امر به معروف و نهی از منکر» حزب اللهی ها بود. البته مردان آستین کوتاه پوش «قانونا» خلاف کار شناخته می شدند و شلاق و جریمه «سزای» نافرمانیشان بود. خبرهای شفاهی و در گفته های مردم بود که گشتهای ویژه پلیس رژیم زنانی را که رژ برلب دارند متوقف می کنند و به بهانه پاک کردن رژ لب آنها دستمال کاغدی هایی را که تیع اصلاح صورت در لای آن پنهان کرده اند، به لب زنها می کشیدند و لبهای آنها را شکاف می دادند.
ارعاب و تهدید و وحشیگری علیه مردم نافرمان در برابر احکام اسلام و حکومت اسلامی همچنان به شکل های خود سرانه یا از طریق نهادهای «قانونی» ادامه دارد و البته زنان پیوسته پرشمار ترین قربانیان تحت فشار رژیم بوده اند. یک صحنه از این اقدامات اسلامی در انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر به شکل تکان دهنده، در فیلم گشت ارشاد، باز آفرینی شده، آنجا که حزب اللهی ها دختری را که روسری اش عقب رفته و مویش نمایان بوده را دنبا می کنند و اورا گیر می اندازند و بعد با پونز روسری او را روی پیشانی «تثبیت» می کنند تا دیگر سُر نخورد و عقب نرود. راه انداختن دسته های موتورسوار به سردستگی الله کرم و آن پیرکفتار که تفنگ دور بین دار برشانه می انداخت(حاج بخشی که یکی دو سال پیش مرد) با شعار مرگ بر بی حجاب در خیابانها در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی را همه  بیاد دارند. در این رژیم منحوس فریاد و خروش سیاستگذاران و گردانندگان در زمنیه «تهاجم فرهنگی» و ضرورت برخورد با کسانی که متهم به مشارکت در این امر می شوند، هیچوقت خاموش نشده است و بخشی از قتل روزنامه نگاران و نویسندگان مربوط به دوران سردار سازندگی، بخشی مربوط به دوره خاتمی است و بگیر و بببند در این زمینه همچنان ادامه دارد.
رژیم منحوس آخوندی یک دوره دهساله داشتن دستگاه ویدئو را ممنوع و جرم اعلام کرد. اما خرید و فروش قاچاق آن متوقف نشد و گفته می شد در مجموعه های مسکونی مردم از طریق استفاده از آنتن مرکزی ساختمان و دستکاری های فنی لازم، ویدئوهای دلخواهشان اعم از کنسرت یا فیلم را به طور مشترک در خانه های خود تماشا می کردند(یک خانواده دستگاه ویدئو را روشن می کرد و نوار را می گذاشت بقیه در تلویزیون در خانه خود می دیدند). رژیم با پذیرش شکستش در کار آمد بودن کنترل فرهنگی از طریق ممنوعیت ویدئو، با گامی به پس گمان برد که راه عقلایی در این زمنیه، راه انداختن «ویدئو کلوپ» و مغازه های کرایه مجاز ویدئو و کنترل محتوایی کاستهاست. اما به خاطر سانسورهای اعمال شده در ویدئوها و نیز گزینشهایی که ذائقه مردم را راضی نمی کرد این سیاست هم شکست خورد. روشی که مردم برای تودهنی زدن به رژیم بکار گرفتند، این بود که آنها فیلمهایی که را مجاز نبود(از جمله برنامه های تلویزیونی و کنسرتهای خوانندگان قبل از انقلاب) روی ویدئوهای کرایه ای ضبط کرده و به مغازه برمی گرداندند، و مغازه دار هم بدون این که بداند آن را به مشتری بعدی کرایه می داد، روشن است که این مساله خیلی زود از پرده برون افتاد و این امر، مساله بزگی شد در سر راه آن تدبیر.
رژیم برای مقابله با این تاکتیک مردم، مقرر کرد که مغازه های کرایه دهنده ویدئو، موقعی که کرایه کننده آن را برمی گرداند، باید در حضور خود طرف آن را باز بینی کنند تا اگر طرف چیزی روی آن ضبط کرده بود مساله روشن بشود و خطا کار به تله بیفتد! البته این باز بینی با سرعت بالا صورت می گرفت و حتی دستگاههایی هم برای اینکار در اختیار مغازه قرار داشت، اما چنین کاری اولا هم باعث فرسودگی خراب شدن سریع نوارها می شد هم  به علت کمی تعداد دستگاههای باز بینی سریع که در اختیار مغازه داران بود و به علت مشکلی که معطل نگه داشتن مشتریان برای کنترل ویدئو به وجود می آورد، غیر قابل کار آمد بودن آن روش هم نمایان شد.
دوران فرستنده های تلویزیونی ماهوراه ای رسید و مبارزه با آنتن های بشقابی دریافت برنامه تلویزیونهایی که از طریق ماهواره برنامه هاشان پخش می شود، فرار رسید که این جنگ در عین بیچارگی و درماندگی رژیم، همچنان ادامه دارد و چندی پیش، در اقدام بشدت ابلهانه ای که فقط از همین رژیم و پاسداران نادانش می تواند سر بزند، در شیراز دویست سیصد آنتن بشقابی جمع آوری شده از بامها و خانه های مردم را نیروهای سرکوبگر رژیم در خیابان چیدند و با نفربر زرهی از روی آن عبورکردند و با این کار در عوالم ابلهانه خود غرق شادمانی پیروزی در جنگ با برنامه تلویزیونهای ماهواره ای شدند، در حالیکه ماهواره ها همچنان آن بالا بودند و هستند و  برنامه هایشان پخش می شود و مراکز تولید کننده برنامه تلویزیونهای ماهواره ای هم فرسنگها دوتر و در کشورهای دیگر، همچنان برای بیندگان ایرانی برنامه تولید می کنند و آگهی تجارتی هم پخش می کنند و باز هم میلیونها ایرانی آنها را تماشا می کنند. گفته می شود میلیونها خانواده ایرانی تماشا گر برنامه این تلویزیونها هستند.
رژیم تحمیلی 
این رژیم تحمیلی حاصل حمایت تبلیغاتی و رسانه یی گسترده غرب کمونیست ستیز در جهان دو قطبی دهه های پایانی قرن بیستم،  در رهبر کردن خمینی است که تردیدی در ضد کمونیست بودنش نبود و به همین دلیل گزینه قابل اعتمادی برای سد کردن راه قدرت گرفتن چپ پرسابقه در ایران و مانع شدن از قرار گرفتن ایران در حوزه نفوذ شوری برای دوران بعد از شاه بود. شاه که بیماری سرطانش فرصت زیادی برای زنده ماندنش نمی گذاشت و ولیعهدش هنوز در سنی نبود و تجربه ای نداشت که بتواند از پس کنترل مردمی که ربع قرن آرزوی به زمین کوبیدن تاج و تخت و منهدم کردن بساط سلطنت در ایران را داشتند بر آید. خمینی هم آخوند مرتجع شیّادی بود که با سوء استفاده از احساسات مذهبی و تَعصّب و ناآگاهی محرومان و لگدمال شدگان رژیم شاه  و کشتاری که از انقلابیون و آزادیخواهان ایران کرد، نقش ضد انقلابی و آزادی برانداز خود را به نحو جنایتکارانه انجام داد. در زمان برگزاری شبهای شعر کانون نویسندگان در مهر ماه 1356 اسمی از خمینی نبود و این مطلب را که یکسال قبل از انقلاب اسمی از خمینی در میان نبود را کسانی مثل آقای محمد ملکی اولین رئیس دانشگاه بعد از انقلاب هم در یکی از مقالات خود مورد تاکید قرار داده است.
من بر این باورم که تحلیل گران رویدادهای انقلاب ایران، هربار که می خواهند در مورد شرایط زمان انقلاب و  موقعیت خمینی در ایران بعد از سقوط رژیم شاه 57 و تعادل نیرو بین گرایشهای موجود در جامعه آن روز با خمینی نظر بدهند، حتما یکبار سخنان خمینی در سوم خرداد 58 را که کیهان 5 خرداد 58 با تیتر «امام استراتژی مبارز را اعلام کرد بخوانند»* که به روشنی منعکس کننده موقعیت متزلزل و آسیب پذیری که داشت است. به هرحال خمینی پیوسته بر اسلام خواهی مردم و این که مردم انقلابشان برای این نبوده کشورشان مثل سوییس بشود، تاکید داشت و فریادش از دست روشنفکران و آزادیخواهان بلند بود و آنها را ضد اسلام و آخوند می دانست و حرفهاشان و هدفشان را توطئه برای از بردن «روحانیت» می دانست که از نظر او روحانیت خود اسلام بود. او به صراحت در همان سخنان گفت که «آخوند یعنی اسلام روحانیین و اسلام در هم مدغمند». عوامل دیگری مثل مداخله ارتش سرخ در افغانستان و وجود دیکتاتور ابلهی مثل صدام در عراق که وارد جنگ گسترده نظامی با ایران شد، به کمک و تقویت موقعیت خمینی آمد. اما با تمام اقدامات سرکوبگرانه و «انقلاب فرهنگی» و  شیاّدهای مردم فریبانه، رژیم آخوندی، هیچوقت از حرکتهای هنجار شکنانه و آخوند ستیزانه جامعه پویای ایران که از قرار گرفتن در قالب و معیارهای آخوندی دچار اختناق و خفقان است، آسوده نبوده و کشتارها و سرکوبیدن های وحشیانه و خونین «دوران طلایی امام» از نیروهای ترقیخواه و آزادیخواه نیز نتوانست مردم ایران را به «اُمّت» ولایتمدار دلخواه روحانیت مرتجع ایرانی ستیز، تبدیل کند.
آخوندها در جایگزن کردن «اسلام» و «اسلامی» به جای ایران و ایرانی شکست خورده اند
خمینی پلید و آخوندهای ایرانی ستیز در محوکردن علائق میهنی و ایرانی مردم و جایگزین کردن آن با «اسلام» شکست خوردند. رژیمی که هرچیزی که در خارج دایره اسلام و شرع بود را طاغوتی و مردود می دانست، ناچار شد که در موارد متعدی  در برابر مردم کوتاه بیاید و در مواردی خود را همسو با علائق آنها مثلا ارج گذاشتن به کوروش نشان بدهد و برای امانت گرفتن لوحه حقوق بشر او و در موزه قرار دادن آن، نمایش راه بیاندازد. اگر چه آیت الله های ایرانی ستیز همچنان در مواضع ایران ستیزانه خود پا برجا هستند و چندی پیش آخوند جوادی آملی در نامربوط های اسلام محورانه و ایران ستیزانه ای گفته است « مبادا اسلامی حرف بزنیم و ایرانی فکر کنیم[...].پرچم سه رنگ عرضه ندارد خودش را حفظ کند. پرچم سه رنگ نتوانسته پرچم یازهرا و یاعلی را حفظ کند ولی پرچم یازهرا و یاعلی توانسته پرچم سه رنگ را حفظ کند». جهبه ملی خارج کشور اطلاعیه در پاسخ به این نامربوط گویی صادر کرد. در ناکامی آخوندها در محو علائق میهنی ایرانیان و جایگزین کردن آن با «اسلام ناب محمدی» مناسب می دانم نمونه و شاهد دیگری را یاد آوری کنم. به تازگی در یوتیوب  ویدئوی سرودی دیدم گویا تهیه و تولید شده در گروه کودک و نوجوان شبکه دوم تلویزیون رژیم است، امّا  بنا بر توضیحی که در زیر آن آمده است، اجازه پخش به آن داده نشده است.
اما در وبلاگی بر اساس اطلاعاتی که کاربران داده اند، این سرود در سال 86 ساخته شده و البته چند سالی تلویزیون اجازه پخش آن را نداده است. اولین انتشار اینترنتی آن به نظر می رسد که در اسفند 91 بوده است. گمانه زنی برای علت عدم پخش یکی دیده شدن سازهای موسیقی است که بچه ها می نوازند و دلیل دیگر هم تک خوانی دختر بچه ای است که «شرعا مکلّف» است و قابل نکاح و ازدواج  و صدایش مرد دینمدار و ولایتمدار را می تواند حالی به حالی کند. اما بنا بر همان اطلاعات این سرود بعدا نه با این تصویر بلکه به صورت کلیپی و با تصاویر دیگر و نیز با تکخوانی توسط یک پسر از تلویزیون پخش شده است. بنا اطلاعات یاد شده سراینده شعر بنفشه فریس آبادی است و آهنگ آن را مسعود ناظر ساخته است و سرپرست و تعلیم دهنده گروه اوست.
این سرود که بیشتر گروه همسرایان آن را دخترکان ده دوازده ساله  تشکیل می دهند، شعر میهنی بسیار زیبایی دارد. اسمش « سرزمین من» است. کلمه ای از اسلام و قرآن و امام در این سرود نیست. این خود به نظر من بیانگر این است که بعد از سی و پنج سال کنترل شدید رسانه ها و استفاده انحصاری از سازمان و امکانات عظیم رادیو تلویزیون و کنترل کتابهای درسی و دستگاه آموزش و پروش، «ایرانی فکرکردن» در قلب دستگاهی که هر روز دهها ساعت فیلم و برنامه از شبکه های مختلف به جامعه سرازیر کرده و می کند، اردنگی سنگینی به اسلام پناهان و متشرعان زده است. اگر گروه موسیقی وابسته به تلویزیون هم نباشد فرق زیادی نمی کند. خوب است یاد آوری کنم که آن فزیکدانی که ترور شد و دختر کوچک باز مانده از او مورد استفاده تبلیغاتی رژیم قرار گرفت، آرمیتا نام داشت و نه «ام البنین» یا «زینب» و «فاطمه» و... این سرود بسیار زیبا را در لینک زیر می شود دید و شنید.

 ما حتی نمونه هایی هم از رویگردانی مبلغان فرهنگی – هنری این رژیم از معیارهای ارزشی آخوندی و پیوستن به جامعه ایرانی را دیده ایم. آن فیلم ساز حزب اللهی، که چگونه تغییر کرد و راه دیگری پیش گرفت. حالا به اینها باید علاقه مردم به موسیقی و رقص را که رژیم به طور کلی با آن سر ستیز داشته و دارد و حرام می داند و تلاش هنرمندان در مناطق مختلف ایران برای زنده نگهداشتن موسیقی و رقصهای محلی را اضافه کرد. در دنیای امروز رسانه های نوین ارتباطی انحصار رسانه ای مستبدان صاحب زر و زور را تا اندازه زیادی خنثی می کند. ویدئو کوتاهی دیدم در یوتیوب از رقص دو نانوای سنگکی ضمن کار، که خیلی جالب و دیدنی است. بگذار ولی امر مسلمین که «موسیقی مطرب»(نشاط آور» را حرام می داند، همچنان فتواهای شرعی ارتجاعی صادر کند.مردم به رقصشان را می کنند و به ریش آیت الله و به فتواهاشان می خندند.  لینک رقص آن دو نانوا:
  در رویارویی جامعه ایرانی با ارزشهای نظام آخوندی، ماجرای آن زنک فرصت طلب دریده- بازیگر تلویزیون و سینما-  که در یک برنامه  تلویزیونی در عید، سال نو را به سیدعلی خامنه ای تبریک گفت و او را «رهبرم» خطاب کرد و پی آمدهای آن بسیار در خور توجه است. رفتار آن زنک(تبریک گویی به خامنه ای) سبب انزجار بسیاری نسبت به او شد که در شبکه های اجتماعی نثارش کرده بودند. او این راهم ادعا کرده که شیشه ماشینش را در روز تولد پسر شانزده ساله اش در روز 6 اردیبهشت خُرد کرده بودند و یا باچوب او را زده اند که این دو مورد می تواند دروغ و برای بازار گرمی باشد. این زَنَک وقیح که به گوشش رسیده بود که در محافل سینمایی و هنری گفته بودند «سینمای ما جای اینگونه زنها نیست» در مراسمی در دانشگاه تهران به مناسبت 13 رجب(تولد علی) که در آن کسانی از فیلمسازان ولایتمدار و حزب اللهی مثل فرج الله سلحشور و جمال شورجه شرکت داشتند،خواهان یک «9 دی دربخش فرهنگی» شد** یعنی اقدامی نظیر راه انداختن تظاهراتی از «ساندیس خورها» و بسیجی ها، تحت حمایت پلیس ولباس شخصی ها در 9 دی 88، که اقدامی بود بر علیه تظاهرات مردم در روز عاشورای 88 در اعتراض به کودتای انتخاباتی.
اما این دریدگی و خودبزرگ بینی باز هم به ضررآن زنک تمام شد. بنا به خبرهایی که روز 2 خرداد در این زمینه در سایتهای رژیم منتشر شد، او که  به عنوان  مجری پروژه ای به «اسم یار دوازدهم» در حمایت از بازیکنان تیم ملی فوتبال در جام جهانی ۲۰۱۴ انتخاب شده بود «به دلیل هجمه های فراوان از این سمت استعفا داد» علت آن هم این ذکر شده است که:« برخی از هنرمندان نسبت به حضور الهام چرخنده به عنوان مجری طرح اعتراض داشتند و گفتند اگر وی مجری طرح باشد ما در این پروژه حضور نخواهیم یافت». با این بایکوت، این «مگس سبز» چرخنده، دور«کُپه» وجود آقا سیدعلی رهبرش، ناچار شده به خاطر مساله ساز نشدن و «حاشیه ساز» نشدن برنامه، خود را از آن کنار بکشد.
رجا نیوز همراه درج خبر استعفای وی، و برای نشان دادن «ستمگری» معاندان نظام، لیستی هم از بازیگرانی ارائه داد که قبل از این ماجرا، به خاطر دیدار با خامنه ای یا شرکت در فیلم قلاده های طلا (که سراسر تحریف  و دروغ در مورد رویدادهای سال 88 بود و تقلید مسخره یی هم از فیلمهای جیمزباندی قدیم بود) ، مورد نفرت و انزجار مردم قرار گرفته اند. بازهم در اینباره خواندنی اظهار نظر ابولقاسم طالبی آن وزارت اطلاعاتی حرمزاده کارگردان قلاده های طلااست که به نظر می رسد از آنجا که دریافته است که دوران طلایی دریافت بی سرو صدای کمکها کلان از وزارت ارشاد، نظیر کمک یک میلیاردی از وزارت ارشاد محمود احمدی نژاد برای ساختن فیلم قلاده های طلا، بپایان رسیده است(او منکر گرفتن کمک از وزارت ارشاد برای ساختن آن فیلم بود ولی شمقدری که حرمزاده تر از او است به صراحت کمک یک میلیاد تومانی برای ساختن آن فیلم را مورد تایید قرار داد)، با خشم و سوزشی شدید از بایکوت الهام چرخنده سخن گفته است. او در یادداشتی خبرگزاریهای و سایتهای ولایتمدار انتشار دادند، منتقدان آن زنک را، فاشیست و فرزندان موسولینی نامیده و مهملاتی گفته که خواندی و خندیدنی است***. خندیدنی از سوزشی که از آن منعکس است.
همین عنصر که از لجنهای رژیم و منفوترینها در نزد مردم است، در آخرین اقدام وقیحانه خود که باید آن را یک همدستی با خبرگزاری رسوای وابسته به سپاه برای تحریف دوباره پیام لیلا حاتمی و عذر خواهی نشان دادن آن دانست، در یادداشتی که خبرگزاری وابسته به سپاه فارس منتشرکرد، از لیلا حاتمی به خاطر «عذر خواهی» که از مردم کرده تجلیل کرده و او را به خاطر این کار ستوده است! حال آنکه لیلا حاتمی در پیامش اظهار تاسفی کرده بود از حالات و واکنشهای کسانی که اینقدر فهم و شعور نداشتند که بفهمند(و اینها کارگزاران و رسانه های وابسته به دربار خامنه ای و به پاسداران جهل و جنایت بودند) که او در آن مراسم که صدها خبرنگار و عکاس در آنجا حضور داشتند، در برابر آداب و رفتار مرسوم در کشور میزبان آنهم از سوی یک آدم 84 ساله واکنش دیگری نمی توانست نشان بده و در پیام خود از این که ناچار به دادن چنان توضیحاتی شده بود، اظهار شرم کرده بود و حق داشت که شرمنده باشد از این که چه عقب ماندها و بیشعورهایی در کشورش کارگردان امورند.  
شاهد دیگری از ورشکستگی رژیم در جذب «فرهنگی و ارزشی» و تقابل جامعه با آنچه رژیم آخوندی با تمام توان و با شبکه های تلویزیونی و برنامه های مختلف تلاش کرده به عنوان ارزشهای دینی و ارزشها و معیارهای مقدس به جامعه تزریق کند، به پس زده شده، در شعرهایی دیده می شود که بنا بر نوشته یی انتقادی و اعتراضی که در خبرگزاری وابسته به سپاه پاسداران آمده است در کتابی بوده است که از نمایشگاه کتاب برداشته شده بود، اما در جشنواره شعر فجر در آخر اردیبهشت، مطرح شده است. این شعرها در بخش ترانه ها مطرح شده و سراینده یکی از شعرهای مورد انتقاد قرار گرفته، کسی است که پدرش در جنگ کشته شده است(یا در شعر چنین است). قسمتهایی که در انتقاد مندرج در فارس از این شعر آمده این است:   
جنگ تو با مرگ بود؛ اما پدر
… طرح منع زندگی تصویب شد
فهم " لا اکراه فی الدین" سخت بود
نص قرآن خدا انکار شد
بس که بی تو، توو سری خورد از همه
خواهرم از روسری بیزار شد!
: و در ادامه این شعر می‌خوانیم
گم شده راه بهشت نسل تو
قصه بعد از این عذاب نسل ماس
رو به چی سجده کنم وقتی که دور
دوره ی سرگیجه ی قبله نماس!
نا امید از روزگار و آدما
سرنوشتم وحشت و تنهاییه
توو سرم اسلام سخت فلسفی
هم دمم سیگار آمریکاییه ...
از شعرهای دیگری که در انتقادی که به آن اشاره شده آمده است یکی هم این ابیات هستند:
کاش از سکوتت دست برداری
امشب دیگه وقت خجالت نیست
از روسریتم چشم پوشی کن
 این جوری آدم با تو راحت نیست...
 انتقاد مندرج در خبرگزاری وابسته به سپاه در لینک زیر در دسترس است:‌

منابع و توضیحات:
* سخنان خمینی مندرج در کیهان 5 خرداد 1358، ضمیمه مقاله «سی سال پیش جوٌ سیاسی چنین بود و خمینی این بود» نگارنده است و در  زیر مقاله آمده است. در لینک زیر:
** در ویدئویی که لینک آن در زیر آمده، الهام چرخنده در حال سخنرانی در مراسمی تحت عنوان فرهنگ انقلاب در دانشگاه تهران دیده می شود. طول مدت ویدئو 9 دقیقه و 21 ثانیه است. او سخنان او در این مورد که در حوزه فرهنگی به یک 9 دی نیاز داریم در دقیقه هشتم بیان می شود. او ضمن همین سخنرانی باز هم مرید سید علی خامنه ای بودن را مورد تاکید قرار می دهد و روز پدر را به او تبریک می گوید. از انگشتر خرکی و ساعت بند پهنی که بدست دارد همچنان که برخی از عکسهای قبلی او نشان می دهد از او به لحاظ «ایمانی» نمی تواند از «خواهران» حجاب دولایه ای واقعی باشد و این موضوع را یکی از عناصر تبلیغاتی و قلمزن اینترنتی به حزب اللهی های رژیم یاد آور شده بود که نباید در این فرد که «گذشته محکمی» ندارد، خیلی سرو صدا راه بیاندازند.
 اظهارات خشمگینانه ابولقاسم طالبی در مورد بایکوت الهام چرخنده در لینک زیر:***
   ۱۲خرداد ۱۳۹۳ - ۲ ژوئن ۲۰۱۴


هیچ نظری موجود نیست: