نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

۱۳۹۵ فروردین ۲۲, یکشنبه



نوری بر تاریکسرای رهبری مسعود رجوی بر مجاهدین خلق
منیژه حبشی



برای کسانی که بهر طریق سرنوشتشان با مجاهدین خلق ایران چه در دوران شاه و چه بعد از انقلاب گرهی خورده باشد، بلاشک این سوال مطرح است که چه شد که چنین شد؟ سازمان مجاهدینِ خوشنام و محبوب چه شد که این سرانجام دردناک را یافت که خسارت آنرا نه تنها ما که همه ملت ایران پرداخته و می پردازند.
آقایان اسماعیل یغمائی و همنشین بهار کاری سترگ را آغاز کردند که بسیار قابل ستایش است. بخصوص که هردو با صداقت به بیان نظراتشان پرداختند. من به شخصه همیشه از خروج دیرهنگام پژوهشگر و شاعرِ آگاهی چون آقای یغمائی از سازمان در تعجب بودم. چون در حساسیتهایِ انسانیِ او و کسانی چون او تردید نداشتم، تا اینکه بخشی از پاسخ خود را در این گفتگوها یافتم.
این ۲۳ بخش برای خود من بسیار روشنگر بود و دیدم که به عنصر باورمندی انسان ها بخصوص باور مذهبی که نوعی سَرسپاری بدنبال دارد، کم بها می داده ام.
چنانکه در یادمانهای خود نوشته ام،‌ من عنصر ایدئولوژیک در سازمان نبودم و بهمین جهت علیرغم سنگینیِ خون بهزاد، برادرم ، که عاملی بود برای بیشتر ماندن من و تلاش در تحقق آنچه او برایش جان فدا کرده بود، سرانجام بعد از ۷ سال و اندی از سازمان کَندم. اما در این مصاحبه به درستی و به دقت توضیح داده می شود که چگونه یک عنصر معتقد به ایدئولوژی سازمان، تمام هستی و آرمانهای خود را به رهبر عقیدتی گره زده و صادقانه به همه مواضع این رهبر باور داشته و فکر در اشتباه بودن  او را حتی  به مخیله خود نمی تواند راه دهد.
رهنمود های رهبر، چون آیه های آسمانی تلقی شده و هاله تقدسی که او آگاهانه بدور خود کشیده ، سبب قفل شدن افراد و عدم امکان ورود هرنوع اندیشه انتقادی به اذهان باورمندان او بوده است.
آقای یغمائی که در مدت حضور خود در سازمان با اعضای بالای سازمان تماس هائی بسیار داشته، با شناخت خود از شاخصه های شخصیتی رجوی نام می برد و آنرا به چهار بخش اصلی نامگذاری می کند: خودمحوری(فردیت مطلق در حد خود شیفتگی)  و دارای مشکلات جنسی (‌داشتن مشکلات جنسی که منجر به ۳ ازدواج در طی پنج سال و آنهم در شرایطی که هواداران و اعضاء روزانه بدست جنایتکاران حاکم اعدام می شدند شده) و همچنین قدرت طلبی بسیار و  مطلق گرائی او اشاره می کند.
مثالهای روشنی هم می آورند که چگونه وی تمامی این صفات ناپسند خود را فرافکنانه به اعضاء نسبت داده  و سالهای سال تشکیلات مجاهدین را در فرار از پذیرش مسئولیت شکست های خود در رهبری سازمان، آچمز کرده است.
توضیحات و سوالهای همنشین بهار نیز به کیفیت این مصاحبه افزوده است. مواردی بروشنی حس می شود که او برخی سوالات را به شکلی مطرح می کند و یا نظراتی را به صورتِ گمانِ مثبت ارائه می دهد که می تواند طرح نظر و سوالات برخی از شنوندگان این گفتگو باشد و تلاشی برای قضاوت های هرچه عادلانه تر. هرچند گاها از نظر من در این راه شفقت زیاد در نظرات خود دارد. همانند زمانی که میگوید معتقد است مسعود رجوی در دوران گذشته چنین نبوده و انسان مهربان و خوبی بوده و بعدها چنین شده است. بهرحال من با نظر آقای یغمائی که با نمونه ها نشان می دهد که رجوی از ابتدا این روحیات را داشته و بتدریج این خصلت های بیمارگونه  به غایت می رسد، همراه ترم.
نکته ضروری که در این گفتگو بابش تازه باز شده نقد بنیانگذاران سازمان از جمله محمد حنیف نژاد است.
با پذیرش کامل اینکه آنها انسانهائی پاک و پاکباز بودند، نقد آنان همچنان بسیار اهمیت دارد. عدم نقد آنان به استمرار توهم «امکان وجود اندیشه راهگشای مذهبی در هدایت جامعه»  منجر خواهد شد.
آنها راه رهائی را بهرحال در اسلام می جستند و ایده آل ذهنشان نیز جامعه ای با ساختار مذهبی بوده است هرچند با پذیرش عدالت خواهی و برابری طلبی و… که می دانیم در شرایط آن روزگار، هیچ گروه مبارزِ صادق و مردمی از تاثیرات گرایشهای مارکسیستی و مبارزات طبقاتی و عدالت اجتماعی نمی توانست بدور باشد.
اما تفکر آنان با پذیرش رهبری خمینی بعد از سال ۴۲( که علیرغم انکار قدرت طلبانه مسعود رجوی بعد از انقلاب ، بنیانگزاران سازمان با فرستادن مجاهدین به نجف به امید گرفتن تاییدیه و پشتیبانی او ، این پذیرش را نشان داده بودند) و نادیده گرفتن اینکه خمینی  در مخالفت خود با شاه،  دقیقا وجوه مثبت انقلاب سفید شاه را نشانه می گرفت و حق رای زنان و رفراندم و ...را بزیر سوال می برد، از نظر من گواه نقیصه ای جدی در تفکر بنیانگزاران سازمان است.
خمینی در وقایع قبل و طی سال ۴۲ بروشنی مواضع ارتجاعی خود را بیان کرده بود. البته او بسیار قبل از وقایع سال ۴۲ ، یعنی ۱۸ سال قبل از آنهم در ترور زنده یاد احمد کسروی ماهیت ارتجاعی و جنایتکار خود را نشان داده بود و با «این تبریزی بی سرو پا» خواندن کسروی، فتوای قتل او را داده و از همه مراجع هم خواسته بود که مفسد فی الارض بودن کسروی را فتوا دهند.
ولی هیچیک از اینها مانع از تلاش همه جانبه بنیانگزاران سازمان برای تاییدیه گرفتن از او نشد. بگذریم که در همه موارد هم خمینی دست رد به سینه شان زد و برداشت آنان از معاد و تکامل را مادیگرایانه خواند و مبارزه مسلحانه سازمان را هم کامل رد کرد.
از دوست عزیزی شنیدم  که سازمان در درون زندان تردیدی در ماهیت خمینی نداشته و حتی برحسب اشتباه یکی از اعضاء ، تحلیلشان از خمینی بدست جریان راست میفتد و همین به دلیلی برای رد مجاهدین بدل میشود. همچنین در کتاب : خمینی دجال ضد بشر
خمینی که بود و چگونه به حکومت رسید؟ (سازمان مجاهدین خلق ایران)
که در زمستان ۱۳۷۹ منتشر شده است ، نسبت به دیدگاه های خمینی موضعگیری کرده اند.
از نظر من کتاب فوق الذکر که ۱۵-۱۶ سال پیش انتشار یافته و مجموعه  گفتارهايي است كه تحت عنوان «خميني، دجال ضد‌بشر»، به‌نقل از راديو صداي مجاهد، منتشر شده  نه گواهی مواضع ۴۵- ۵۰ سال پیش بنیانگزاران است و نه حتی بیان درست دیدگاه سازمان بعد از انقلاب. البته باید افزود که در این کتاب هم که ۱۹ سال بعد از شروع مبارزه مسلحانه نوشته شده است،  باز نسبت به ترور کسروی موضعگیری نمی کنند.
من به شخصه هیچ سخنی را از رهبران اولیه سازمان در رد ترور کسروی ندیده ام و حتی در تمامی سالهای بعد از انقلاب که مسعود رجوی به مبارزه با خمینی پرداخته بود نیز نشنیدم این ترور را محکوم کند.
با تمام این گفته ها و با اطمینان کامل از صحت  نظر آن دوست آگاه، آنچه می ماند برای من گویای شیوه های مصلحت گرایانه و منفعت طلبانه از همان گامهای نخست است که متاسفانه اگر اینطور باشد مواضع بعدی سازمان را می توان متاثر از آن دانست.  
در همین زمینه و بعد از آخرین گفتگو، همنشین بهار گرامی در مقاله" گذشته پیش‌درآمد اکنون است"، بقول خود شال و کلاه کرده و ۴۰-۵۰ سال به عقب برگشته و وقایع را نگاهی مجدد کرده است.
من با نظر ایشان که نباید با تمامی داده های امروزی به وقایع گذشته نگریست کاملا موافقم، امابنظرم با داده های آن زمان هم یک نیروی پیشرو ، نمی بایست ترور را با هرفرضی ولو  ارتداد و افساد فی الارض و… نادیده انگارد و یادر برابر پَستانگاشتن نیمی از جمعیت ایران یعنی زنان و سایر دعاوی واپسگرایانه خمینی با سکوت مماشات کند و تازه از گوینده این مواضع ارتجاعی درخواست حمایت هم بکند.
اینها خشت های کج نهاده شده ای بودند که بنظرم تصفیه حسابهای بعدی درون سازمان و اعدام کسانی چون جواد سعیدی در زمان رضا رضائی و مجید شریف واقفی و صمدیه لباف در زمان تقی شهرام و بعد هم آنچه از ترور و شکنجه و زندان توسط مسعود رجوی به بیرون درز کرده، در ادامه همان چشم بستن هاست که نشان از همخوانی اینگونه افکار با مجموعه تفکر آنها باید باشد.
بحثی است که آغاز شده و من امیدوارم هم دراین باب و هم درمورد ۳۷ سال رهبری مسعود رجوی شاهد روشنگری های بسیار باشیم که گذشته چراغ را آینده است.
منیژه حبشی
شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۵ برابر با ۹ آوریل ۲۰۱۶

هیچ نظری موجود نیست: