نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

۱۳۹۴ آذر ۱۷, سه‌شنبه

شفقنا- «رمزی بارود» روزنامه نگار مشهور فلسطینی در یادداشتی در وبسایت مالزیایی «مالیژن اینسایدر» نوشت:

 

سال ۱۹۹۱، ژنرال «نورمن شوارتزکوف» در یک کنفرانس خبری، ویدئویی از پلی در عراق را پخش کرد که بر اثر اصابت بمب های آمریکایی ویران می شود، و درست چند ثانیه قبل از انفجار یک راننده عراقی موفق به عبور از آن می شود. ژنرال «شوارتزکوف» قبل از نشان دادن این ویدئو می گوید: «می خواهم تصویر خوش شانس ترین مرد در عراق را به شما نشان دهم».

حال آنکه مدتی بعد، پس از یک دهه محاصره اقتصادی که به قیمت جان یک میلیون کودک عراقی و تخریب اقتصاد عراق تمام شد، تجاوز و جنگی بسیار ظالمانه تر در سال ۲۰۰۳ به راه افتاد.

این جنگ، پایان عقلانیت را رقم زد و تمام توهمات گذشته را که ایالات متحده دوست عربهاست از اذهان زدود.

آمریکایی ها نه فقط بخش مرکزی تاریخ تمدنی و جمعی ما را که هزاران سال عمرش بود ویران کردند، بلکه از تحقیر ما در اثنای آن ویرانی ها لذت هم بردند.

سربازانشان با لذت آشکار به زنان ما تجاوز کردند. مردان ما را شکنجه کردند، و در عکسها با بدن های بی جان و مثله شده ژست گرفتند؛ اینها بی شک چیزی جز یادگاری هایی برای جاودانه کردن تحقیر ما نبود. آمریکایی ها مردمان ما را سلاخی کردند، و بعد با سخنوری و لفظ قلم بازی این سلاخی را همچون تلفات جانبی اجتناب ناپذیر و ضروری جا زدند. آمریکایی ها مساجد و کلیساهای ما را منفجر کردند و منکر پذیرش این واقعیت شدند که آنچه طی ۲۰ سال بر سر عراق آمده است احتمالا جرایم جنگی محسوب می شود.

بعد، آنها دامنه ی جنگ خود را تا جایی که بمب افکن های آمریکایی امکان پرواز داشت گسترش دادند؛ آنها زندانیانشان را سوار بر کشتی های بزرگ کردند و شکنجه شان کرده اند، و حیله گرانه استدلال کردند که شکنجه در آبهای بین المللی جرم حساب نمی شود؛ آنها قربانیان خود را روی صلیب آویختند و از آنها برای تفریح در آینده عکس گرفتند.

مجریان آمریکایی، کارشناسان رسانه ای شان، روشنفکرانشان، و فلاسفه شان از صدقه سر تجزیه و تحلیل ما، غیر انسان تلقی کردن ما، و تحقیر تمام چیزهایی که برایمان عزیز است، به نان و نوا رسیدند؛ از خیر حتی یک نماد، یک پیامبر، یک سنت، یک ارزش، یا مجموعه ای از اخلاقیات هم نگذشتند.

هر وقت ما از سر درماندگی واکنش نشان دادیم و اعتراض کردیم، آنها بیشتر ما را سرزنش کردند که متعصب هستیم و اهل تساهل نیستیم؛ آنها فریادهای غضبناک ما را دوباره به ابزاری بدل کردند که حس برتری خود و کهتری تحمیلی ما را برجسته سازند.

آنها مدعی شدند این ما بودیم که همه چیز را شروع کردیم. ولی دروغ می گفتند.

این حس خودبرتربینی بی حد و حصر و متکبرانه ی آنها بود که باعث شد ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را به عنوان آغاز تاریخ جا بزنند. تمام آنچه با ما کردند، تمام تجارب استعمارگرانه و کشتار بی انتهای رنگین پوستان، سیاه پوستان، کشتار هر مرد و زنی که شبیه آنها نبود یا به ارزشهایشان معتقد نبود، اینها همگی در نظرشان ناچیز و نامربوط بود.

تمام آن میلیون ها نفری که در عراق جان سپردند در نظرشان ربط محسوسی با هرگونه تصور تاریخی از تروریسم نداشت؛ در واقع، تروریسم مساوی با ما شد؛ تمام مفهوم ترور، که معنایش خشونتی است که به دلایل سیاسی دامنگیر غیر نظامیان بی گناه می شود، ناگهان به یک ویژگی سراسر عربی و مسلمانی تبدیل شد.

به گذشته اگر نگاه کنیم می بینیم، کشتار ویتنامی ها، کره ای ها، کامبوجی ها، فلسطینی ها، لبنانی ها، مصری ها، آمریکای جنوبی ها، و آفریقایی ها، به دست نظامیان آمریکایی-غربی-اسراییلی، اینها همگی از توبیخ و سرزنش معاف شد. با این حال، وقتی عرب ها دست به مقاومت زدند، آنها را بنیانگذار خشونت و سردمدار تروریسم معرفی کردند.

به علاوه، آمریکایی ها دست به تدابیر اجتماعی و جمعیتی عظیمی در عراق زدند که از آن هنگام به صورت افسارگسیخته در سراسر خاورمیانه دامنه یافته است.

آمریکایی ها قربانیان خود را به جان یکدیگر انداختند: شیعه علیه سنی، سنی علیه سنی، عربها بر ضد کردها، و کردها بر ضد ترک ها.

اسمش را استراتژی گذاشتند، و همینطور که ظاهرا در حال خروج از عراق بودند بخاطر انجام درست یک نقشه به خود تبریک می گفتند. آنها پیامدهای مداخله در تمدن هایی که شکل گیری شان هزاران سال طول کشیده بود نادیده انگاشتند.

وقتی تدابیرشان غلط از آب درآمد، تقصیر را به گردن قربانیانشان انداختند. مجریانشان، کارشناسان رسانه ای شان، روشنفکرانشان، و فلاسفه شان، سرازیر تریبون های عمومی شدند تا جهانیان را آگاه کنند که خطای اساسی دولت «بوش» این بود که گمان می کرد عرب ها برای پذیرش دموکراسی آماده هستند، و اینکه، برخلاف ژاپنی ها و آلمانی هآ، عرب ها از خون و گوشت و سرشکی متفاوت خلق شده اند.

در همین اثنا، برترین مردان عرب را در زندانها مورد تجاوز قرار می دادند، در روز روشن می ربودند، در آب های بین المللی در کشتی های بزرگ شکنجه می کردند، همان جایی که قانون شامل حالش نمی شد.

زمانی که آمریکایی ها و متحدانشان ادعا کردند منطقه را ترک کرده اند، آنچه پشت سر گذاشتند ملت هایی خونین و بی جان بود که زخم های خود را می لیسیدند و در چشم اندازهایی مرگبار به دنبال اجساد زیر آوار مانده می گشتند.

با این حال، آمریکایی ها، بریتانیایی ها، فرانسوی ها، و اسراییلی ها، همچنان رقابت های انتخاباتی دموکراتیکشان حول این مسئله جریان دارد که چه کسی ما را محکم تر می زند، ما را بیشتر از دیگران تحقیر می کند، فراموش نشدنی ترین درس را به ما می دهد، و در کمدی ها آخر شبشان، درد و رنج ما را مسخره می کنند.

ما، آنگاه، مثل علف وحشی در میانه ی یک بیابان سر زدیم، تکثیر شدیم، و در خیابان های رباط، بغداد، دمشق، و قاهره پرسه زدیم، و خواستار یک انقلاب شدیم. ما دموکراسی را بخاطر خودمان می خواستیم، نه دموکراسی خون آلوده ی «بوش»؛ ما خواهان برابری،‌ تغییر و اصلاحات بودیم و جهانی را می خواستیم که در آن غزه دائما تحت حمله ی اسراییل نباشد و کودکان «دره» بتوانند بدون ترس جانشان اعتراض کنند؛ جهانی که رهبرانش جای خدا را نگیرند و از زرادخانه های بی پایان حامیان غربی شان بهره مند نباشند. ما به دنبال یک زندگی بودیم که آزادی در آن قایقی زهروار در رفته نباشد که از دریا می گذرد و در افقی نامعلوم لنگر می اندازد و ما را همچون زباله های انسانی در خیابان های سرزمین های غربی می پذیرد.

با این حال، ما له شدیم؛ سابیده شدیم؛ زندانی شدیم، سوختیم، کتک خوردیم، و مورد تجاوز قرار گرفتیم، و بار دیگر، به ما گفتند هنوز آماده ی دموکراسی نیستیم؛ آماده ی آزادی، نفس کشیدن، زندگی حتی با یک ذره کرامت، نیستیم.

بسیاری از ما هستند که همچنان با افتخار در حال مبارزه برای حفظ جوامع خود هستند؛ برخی دیگر ناامید شدند: آنها سلاح بر دوش گرفتند و به جنگ رفتند، و با هرکس که دشمن می پنداشتند جنگیدند، دشمنانی که بسیار بودند.

برخی دیگر عقل از کف دادند، هر نوع حس انسانیت را از دست دادند؛ انتقام جستند، فجیعانه معتقد شدند که عدالت را اینگونه می توان بدست آورد که هرکاری دیگران با شما کرده اند بر سر خودشان بیاورید.

آنها به دیگرانی پیوستند که مقصدشان غرب بود، برخی شان از فلاکت وطنشان گریخته بودند، اما اتوپیای غرب را پر از بیگانگی، نژادپرستی، و غفلت، و مملو از یک حس متکبرانه ی خود برتر بینی یافتند که اربابان قدیمی شان بر آنها تحمیل می کردند.

این ماجرا به یک دور باطل تبدیل شد، و حالا تعداد انگشت شماری از آدمیان هستند که علاقه دارند فتوحات ژنرال «شوارتزکوف» را در عراق و ویتنام بازبینی کنند تا بدانند واقعا کجای کار خراب بوده است.

آنها هنوز که هنوز است از اعتراف به تاریخ سرباز می زنند، از تصدیق زخم فلسطینیان، انقلابی های دلشکسته ی مصری، حس ویران شده ی ملیت عراقی، خیابان های خونبار لیبی و نتایج هولناک تمام جنگ های تروریستی غربی ها، که با سیاست های کورکورانه و نفت طلبانه شان «مهد تمدن» را درب و داغان کردند، آنطور که پیش از آن هرگز چنین ویران نشده بود.

با این حال، این خشونت ها دیگر فقط دامنگیر عربها نیست، اگرچه عربها و مسلمانان همچنان بزرگترین قربانیان هول و هراس آن هستند.

وقتی ستیزه جویان، که بخاطر اقدامات آمریکا و متحدانش مثل تخم ماهی تکثیر شدند، احساس کردند در تله افتاده اند، در چهارگوشه ی جهان پراکنده شدند، و به کشتار مردم بیگناه مشغول شدند و در آخرین لحظه عمرشان هم نام خدا را فریاد زدند.

اخیرا، به سراغ فرانسه رفتند، یک روز پس از آنکه لبنانی ها را منفجر کردند، و چند روز پس از آنکه روس ها را منفجر کردند؛ و پیش از آن، ترک ها و کردها را، و همزمان، سوری ها و عراقی ها را.

بعد از آن نوبت کیست؟ هیچ کس واقعا نمی داند. دائما به خودمان می گوییم «این فقط یک دوران گذار است» و «وقتی غبار فرو بنشیند همه چیز خوب خواهد شد».

اما روس ها، آمریکایی ها و هر کس دیگری که درگیر ماجراست همچنان به بمباران ادامه می دهد، و همه شان هم اصرار دارند در حال بمباران افراد صحیح در راستای اهداف صحیحشان هستند، حال آنکه، روی زمین، همه در حال تیراندازی به هرکسی هستند که دشمن پنداشته می شود، تروریست پنداشته می شود، یعنی نام و نشانی که بارها تعریفش تغییر کرده است.

با این حال، چندان کسی یافت نمی شود که حس مشترک ما از انسانیت و قربانی بودن را به رسمیت بشناسد.

نه؛ همیشه انتظار نداشته باشید که کلمه مخفف «داعش» توجیهی برای همه مفاسد و خطاکاری ها به دست دهد. آنهایی که حمله به عراق را سازماندهی کردند و آنهایی که بر آتش جنگ در سوریه می دمند و اسراییل را مسلح می کنند، به هیچ وجه توجیه پذیر و قابل دفاع نیستند.

اصل مطلب این است: ما یا همراه هم در کرامت زندگی می کنیم یا همچون قبایل تنها و ستیزه جو و ملت های رنجدیده همچنان رو به هلاکت می رویم.

این مسئله صرفا به بمباران دلبخواهانه ی مناطق جنگی مربوط نیست؛ در واقع، انسانیت ما، و آینده ی نژاد انسانی در خطر است.

هیچ نظری موجود نیست: