نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

۱۳۹۱ آبان ۶, شنبه

گزارش تکان دهنده بازتاب: قمارخانه های لوکس در تهران بیداد می کند

گزارش تکان دهنده بازتاب: قمارخانه های لوکس در تهران بیداد می کند

شاهید یک جوان 25ساله است، در رقابت با داوُد زعفرانیه که مدیریتش کمی خشک است؛ خدماتش را باکیفیت تر! ارائه میکند، با نوشیدنیهاى بهتر و خانم هاى زیبا و سرشناس تر... به پشتیبانی یک نوکیسه، آپارتمانی مُبله در فرمانیه اجاره می کند، پنج دستگاه کارت خوان، یک میز قرمز قمار ، چند سیم کارت اعتباری و چند دست لباس مجلسی و اسپورت ، همه ان چیزی است که نیاز دارد
«بازتاب»، سرویس جامعه؛ همین چند روز پیش بود که خبر باخت یکصد میلیونی یک مالک نمایشگاه خودرو در یکی از همین قمارخانه های جدید التاسیس شنیدیم. اخباری ازاین دست که ما می شنویم و بدون حساسیت از ان می گذریم. خبرهای سیاست و دلار و سکه چنان سنسور ما را از کار انداخته که دیگر به فسادهای سازمان یافته  که از طبقات بالایی سرچشمه گرفته  بی اعتنا هستیم.

اگر تا چندی پیش چند جوان کم مایه یا پیرمرد از کار افتاده از روی تفنن و بیکارگی به قمار می پرداختند  و اصطلاح "تلکه بگیر" به افراد دون پایه که شب ها خانه شان را به قمارخانه تبدیل می کردند، منتسب میکردیم و میخندیدیم و آنها را در کوچه و خیابان مسخره میکردیم، محل مزاح بود نه خطر بزرگ ! اما حالا به یک رفتار وسیع تبدیل شده است.


در گذشته این نهاد خانواده بود که نسبت به  قمارهاى خانگى واکنش سریع نشان میداد. اولین واکنش جنبه اقتصادی داشت؛ زیرا سرمایه اندک خانواده نابود می گشت ، علاوه  بر آن، بی آبرویی نصیب دختر و پسر خانواده میشد. حالا وضعیت فرق کرده است؛ طبقه جدیدی آسیب پذیر شده است که بدنبال تفریح و هیجان، نه از نوع زن بارگی و نوش خواری یا افیون، بلکه هیجانی با ماهیت کاملا اقتصادی است که سعی دارد صنعت قمار را به رسمیت بشناسد.



رشد نقدینگی و وام های کلان و معاملات انحصاری، برای چهارمین بار در تاریخ سی و سه سال معاصر، موجب پیدایش "طبقه جدید" شده که بیشترین دلواپسی شخصی این نوکیسه ها را رقابت بر سر رنگ پورشه و مازراتی و قمارهای کلان، اما نه در بانکوک و قبرس، بلکه در تهران، بیخ گوش منازل آقایان سیاستمدار تشکیل میدهد.

 به گمانم سه تفریح سابق الذکر ( زن بارگی و نوش خواری و افیون) در "مقبره عصر سازندگی" دفن شده اند و حالا دغدغه طبقه نوظهور عصر دولت دهم نیستند، بلکه علایقی نظیر : "خانه با شکوه" و "قمار" و "گرانترین ماشین" جای انها را گرفته است .


حالا تهران، اینجا تهران است!، صداى نوکیسه ها از بام تا بوم و از شام تا سحر می آید. شاید جمعیت صاحبان معاملات انحصاری واردات انگور تا پورشه و پروژه های نفتی و بدهکاران بزرگ بانکی به دوهزار نفر برسد، اما در مقایسه با فاحشه ها و اوباش و دزدان شبرو بسیار کمتر است. (شاید پنج درصد آنهاست) اما تاثیر این تعداد کم بر انبوه مردم بسیار زیاد است. حالا این گروه اندک میخواهد قمار را به یک بازى همگانی و خانگی تبدیل کند، و سرمایه گذاران جدیدى  ظهور کرده اند که سابقه صنعتی و ورزشی  دارند و تاسیس باشگاه های شرط بندى، اولین اقدام آنها خواهد بود.



متوسط ها به سایت های شرط بندى فوتبال و پوکر و مانند آن می روند، از صد هزارتومان تا یک میلیون تومان. سایتهاى خارجى و داخلى؛ برخی شان فیلتر نشده و چند تایی هم فقط اعضای خیلی خودى از وجودش خبر دارند! اما انتقال پول در داخل انجام میشود، سایت های خارجی نماینده داخلی دارند و دلار را به تومان تبدیل میکنند و از سیستم بانکى داخل کشور بهره میبرند. همه نوع قمار براى سطوح مختلف جامعه فراهم شده و هیجان " بازی پول " براى میانبُر زدن فراهم است، فقط جاى "انسان کامل" خالی است.

تب پولدار شدن در متوسط ها شیوع وبایى دارد. این متوسط ها شوربختانه گرفتار "بازى پول" که بشوند، همیشه بازنده اند. در این میان فقرا و پایین دستى ها مثل لوطی هاى عصر قاجار می مانند: نصف العیش شان همان وصف العیش شان است، چیزى ندارند قمار کنند، فعلا تا اطلاع ثانوى تماشاچى هستند.

شاهید یک جوان بیست و پنج ساله است ، آرزو دارد در سه سوت از بزرگراه فقر به بزرگراه ثروت "میانبًُر" زند و آرزوهای فرو خفته اش را جامه عمل پوشاند. حالا چیرگی اش را به رُخ میکشاند، به پشتیبانی یک نوکیسه، آپارتمانی مُبله در فرمانیه اجاره می کند، ماهیانه چهار میلیون تومان . پنج دستگاه کارت خوان ، یک میز قرمز قمار، چند سیم کارت اعتباری و چند دست لباس مجلسی و اسپورت، همه آن چیزی است که نیاز دارد.

در رقابت تنگاتنگ با داوُد زعفرانیه که مدیریتش کمی خشک است؛ خدماتش را باکیفیت تر!! ارائه میکند، همراه نوشیدنیهاى بهتر و خانم هاى زیبا و سرشناس تر. همانند اینها در محله های خوش نشین تهران رو به فزونی است. در  فرشته، الهیه، زعفرانیه، سعادت اباد و شهرک غرب چنین قمارخانه هاى لوکس در حال تاسیس است. 
 
نوکیسه ها خودشان می آیند؛ احتیاج به تبلیغ پیامکی یا تلویزیونی نیست، بی منت هم می آیند، اما امنیت می خواهند و محیطی دلچسب با خوردنی ها و نوشیدنی ها. امنیت را با شکار فرزندان مدیران کشوری از هر نوعش تامین می کنند و خوردنی ها را هم از گرانترین رستوران سفارش می دهند.

قمار از سر ِشب شروع میشود، بانکها تعطیل هستند، اما پول از سیستم رسمی بانکی با هر کارت کشیدن به جریان می افتد، این هم یک معامله است، بازی با پول هیجان دارد و برای برخی نشئه اش از زن بارگی و افیون دلچسب تر است. به نیمه شب، که اکثر مدیران اقتصادی در خواب آرمیده اند، نزدیک میشویم؛ نوکیسه ها و یقه مشکی ها سر حال تر می شوند، هیجان باخت مثل هیجان برد است؛ یکصد میلیون، سیصد میلیون، بیشتر وبیشتر، شادی و غم توامان می رود و می آید.

این "بازی پول" است ؛ سریع جابجا میشود رنگ عوض میکند نام عوض میکند از حسابی به حساب دیگر می رود؛ همچون نقش ها و نظرات سیاسی و میز آدمها که در سه سوت عوض میشوند؛ همچون بازی با افکارعمومی که هر دم مواضع جدید و اخبار جدید و متضاد با دیروزش می شنوند؛ این را "بازی پول" نام نهاده ام، که من هنوز هیجان قمارش را نچشیده ام، اما هر روز از تب و تاب پیامدهای سیاسی و فرهنگی اش میسوزم.

هیچ نظری موجود نیست: