نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

۱۳۹۰ دی ۲۰, سه‌شنبه

آخرین روزهای سوفی شول

آخرین روزهای سوفی شول


http://www.critikat.com/IMG/jpg/sophie_scholl.jpg
آن قدر از دروغ اشباع شده ایم که گاه از  کنار فیلم خوبی چون «آخرین روزهای سوفی شول» بی تفاوت می گذریم، در حالی که این فیلم مستند بر اساس پژوهشی گسترده که درباره شش روز آخر زندگی سوفی صورت گرفته است بنا شده است و نسیمی تازه در هنر مقاومت است
داستان فیلم ماجرای سوفی شول، دختری بیست ساله از یک گروه صلحجوی دانشجویی، به نام «رز سفید» است، «رز سفید» از گروهی دانشجوی پزشکی و استادان صلحجوی دانشگاه شکل گرفته بود، «رز سفید» علیه جنگ و برای بیداری ملت و ارتش در سالهای 1942 - 1943 در مونیخ فعالیت داشت و اعلامیه پخش می کرد و فیلم ماجرای آنها را بیان می کند
سوفی و گروه «رز سفید» به شکلی نمادین بیانگر وجدان بیدار جامعه آلمان بودند که برای افشای فاشیسم و آگاهی دادن به مردم از جنایات فاشیسم و جنگ، اعلامیه پخش می کردند؛ اما سوفی و هانس برادرش و دوستان دیگرشان دستگیر و بازجویی و زندانی و سپس محاکمه و اعدام شدند اما دوران فاشیسم ابدی نبود و جنگ نیز نمی توانست تا ابد ادامه پیدا کند
فیلم بر اساس پژوهش گسترده ای بر روی زندگی سوفی در شش روز آخر تا گوتین، و با استناد به اسنادی مربوط به محاکمه شان که در آرشیو گشتاپو بود و پس از فرو ریختن دیوار برلن بدان دست یافتند بنا شده است، فیلم پس زمینه ای مستند و حقیقی دارد؛ فیلمنامه بسیار خوب نوشته شده و بازیگران نیز همگی بازی های خوبی از خود ارائه می دهند، کارگردان نیز در انتقال این فاجعه با گرفتن بازی های خوب و میزانسن های فراموش نشدنی در کار خود بسیار موفق بوده است و بخشی تاریک از تاریخ جنگ دوم جهانی را در روشنایی می گذارد و ما ایرانیان نیز به فیلمها و کارگردان هایی از این قبیل نیازمندیم
تمام کودکی ام با دیدن سریالهای تلویزیونی آمریکایی علیه نازیها گذشت و در همان سالها آمریکای نازنین و رهابخش و ناجی ملت ها، آزاد بود تا به ویتنام حمله کند و به کره و آفریقا و اقصا نقاط دنیا و قصدش خیر بود و از سوی دیگر ارتش سرخ شوروی می زد به لهستان تا برایشان با تانک سوسیالیزم ببرد و بعد تسخیر پراگ و دیگر بچه نبودم، دانشجو بودم که تانک های ناجی اردوگاه سوسیالیزم به افغانستان حمله کرد و ارتش سرخ در همسایگی ایران مستقر شد و رفقا شادی کردند و هلهله کنان گفتند که روز پیروزی و تسخیر ایران نیز نزدیک است
در حال حاضر از یک سو مزدوران جایزه بگیر آمریکایی، دموکراسی بدون خشونت (بدون خشونت از سوی مردم اما خشونت از سوی دولتها اشکالی ندارد) و حقوق بشر اسلامی (بشر مگر اسلامی و غیراسلامی دارد؟ و حقوق بشر اسلامی یعنی سنگسار و قطع دست و چشم درآوردن و همه احکام اسلامی را مجاز دانستن) برایمان اختراع کرده اند و از سوی دیگر رفقا با دست بند سبز در علفزار سکولار جامعه مدنی از زهرا خانم و فاطمه خانم و خدیجه خانم، رزا لوکزامبورگ می سازند
سینمای صادراتی ایران همچون حکومتش، چنان از دروغ سرشار است که مرتب بالاتر از چاخان را به عنوان هنر مستند برایمان صادر می کند، مستندهای ساختگی و دروغینی که به سبک کیارستمی باب شد تصویری غلط از جامعه و مردم ایران و مسایل ایران می دهد، در کنار این تصاویر رسمی صادراتی، ما به هنری گویا و سالم و مستقل نیازمندیم تا حافظه جمعی بیدار بماند و این وظیفه تئاتر مستند است که با اجرای نمایشات مستند، فاجعه قتل عام ها و کشتارها و اعدام ها را در یاد مردم زنده نگه دارد، از این رو، همچنان که هنر و حقیقت را در هر جا که هست پاس می داریم، باید مدام به افشای هنر صادرانی به عنوان تئاتر و سینمای مستند بپردازیم چرا که عمر این جمهوری دروغ چون عمر فاشیسم ابدی نخواهد بود
دیدن فیلم «آخرین روزهای سوفی شول» به منزله فیلمی که بر اساس ماجرایی واقعی صورت گرفته است برای ما ایرانیان بسیار ضروری است، چرا که آنقدر از تبلیغات آمریکایی، با دیدن بی وقفه تصاویر ساختگی سینما و تلویزیون اشباع و تسخیر شده ایم که در کودکی گمان می بردیم هر آلمانی یک نازی است و این تصوری بود که کارخانه فیلمسازی آمریکا به جهان و به مغز ما صادر می کرد،  در حالی که این فیلم آن روی دیگر سکه را نشان می دهد، چهره مردم شریف و مبارز آلمان، چهره دانشجویان مبارزی که علیه جنگ مبارزه کردند و جان باختند
تنش های بین سوفی و بازجوی گشتاپو، در جنگی سرد، خشونت سرد بازجوبرای شکستن مقاومت سوفی و از سوی دیگر شادابی و جوانی و مقاومت و پایداری بدون تزلزل سوفی بسیار خوب پرورده شده و صحنه هایی  از یادنرفتنی خلق کرده است، صحنه پدر و مادر سالخورده ای که آمده اند پشت در دادگاه تا از سرنوشت دو فرزندشان که فاشیست ها دارند پشت درهای بسته محاکمه شان می کنند خبر بگیرند تکان دهنده است، صحنه وداع سوفی با برادر و رفقا و والدینش بسیار تکان دهنده است و کشیدن آن آخرین سیگار قبل از رفتن به زیر گیوتین، المان پایدار برای من یعنی سوفی و هانس و کریسیتف و ویلی و در کنارش آلمان یعنی گوته و شیللر و موزارت و بتهوون و هایدن، زنده باد آزادی، در هر لحظه و همه جا
***
درباره گروه «رز سفید»



***
فیلم«آخرین روزهای سوفی شول» را در شانزده قسمت بر روی یوتوب ببینید، نسخه آلمانی آن هم هست
http://www.youtube.com/watch?v=_kaHc_AzXsA&feature=mfu_in_order&list=UL

Sophie Scholl - Les derniers jours
(Allemagne, 2005, 114mn, VM)
BR
Réalisateur: Marc Rothemund
Image: Martin Langer
Musique: Johnny Klimek, Reinhold Heil
Montage: Hans Funck
Acteur: Fabian Hinrichs, Florian Stetter, Franz Staber, Gerald Alexander Held, Johanna Gastdorf, Johannes Suhm, Julia Jentsch, Jörg Hube, Lilli Jung, Maximilian Brückner, Petra Kelling, André Hennicke (Le juge Dr. Roland Freisler)
Auteur: Fred Breinersdorfer
Costumier: Natascha Curtius-Noss
Décors: Jana Karen
Production: ARTE, BR, Broth Film, Goldkind Film, SWR
Producteur: Christoph Müller, Fred Breinersdorfer, Marc Rothemund, Sven Burgemeister
Rédacteur: Andreas Schreitmüller, Hubert von Spreti, Jochen Kölsch, Uli Herrmann
Son: Roland Winke

# posted by Mahasti Shahrokhi : 4:40 PM  0 comments

Friday, January 06, 2012

تئاتر سوارکاری بارتاباس


بارتاباس مدیر گروه «زینگارو»، یکی از کارگردانان محبوب فرانسوی است،  گرچه پدرش آرشیتکت  و مادرش پزشک بوده و در حومه پاریس به دنیا آمده اما خودش عاشق اسب و سوارکاری و نمایش بوده است و از ادغام هنرهای نمایشی و سیرک و هنر شرق و غرب نمایش های شاعرانه و زیبایی آفریده است و از نیویورک تا توکیو، در سراسر دنیا گردانده است
بارتاباس از سال 1985 گروه «زینگارو» را بنیان گذاشته و نام گروه به یاد اسبی به همین نام است که اسبش مرد و گروه سالهاست دارد به کار خود در سطح جهان ادامه می دهد؛ او از تلفیق تئاتر و رقص و موزیک و سوارکاری، نمایشهای خیال انگیزی را به روی صحنه آورده است، آکادمی سوارکاری بارتاباس، از سوارکارانی که اکثراً زن هستند تشکیل شده و از سال 2006 ساکن ورسای شده است
بارتاباس سالها ساکن اوبرویلیه در شمال شرقی پاریس بود و مدرسه سوارکاری و برنامه هایش را سالن سیرک آنجا داشت در حال حاضر ساکن ورسای شده است و آکادمی سوارکاری و تئاتر خود را در آنجا دایر کرده است، بارتاباس برای شکل دادن به نمایش های خود معمولاً از رقاصه های حرفه ای و بدل و سوارکاران حرفه ای سیرک و موزیک زنده توسط موزیسین های بزرگ جهان همراه با لباس و گریم استفاده می کند تا به رویای خود تحقق ببخشد، بارتاباس به نمایش های شرقی بسیار علاقمند است و یکی از نمایش های او، عروسی قفقازی ها و در نمایشی دیگر متآثر از سیرک پکن و در نمایشی دیگر متأثر از رقص دراویش صوفی ملهم بوده است و معمولاً هنرمندان از هر گوشه دنیا در تئاتر او جایگاهی دارند، از نمایش های آخر او رقص اشباح و اسکلت هاست، در یکی از برنامه هایش بارتاباس با کارولین کارلسون، رقصنده مشهور آمریکایی همکاری داشت که ویدئوی آن را در پایین گذاشته ام تا ببینید
بارتاباس امسال با الهام از فیلم «تخت خون» که در فرانسه به نام «کاخ عنکبوت» به روی پرده آمد و اثری بر اساس تراژدی «مکبث» ویلیام شکسپیر توسط آکیررا کوروساوا فیلمساز نامدار ژاپنی بود؛ «کابوس های شب» را که تفیقی از تئاتر کابوکی و هنر سوارکاری و موزیک و رقص و آتش بازی و بازی فواره هاست در باغ ورسای به شکل زیبا و شاعرانه و خیال انگیزی به نمایش گذاشته است
***
در مورد بارتاباس و گروهش و سایت آنها و فیلم هایی از نمایش های گروه زینگارو و به خصوص نمایش آخر
http://fr.wikipedia.org/wiki/Bartabas 

Labels: Art, Théâtre

هیچ نظری موجود نیست: