۱۳۹۰ بهمن ۶, پنجشنبه
لوموند دیپلماتیک: بن بست در سوریه پرينت گرفتن
۰۵,۱۱,۱۳۹۰
قریب به ده ماه پیش، در گرماگرم انقلاب های تونس ، مصر، بحرین و یمن، قیامی مردمی در سوریه آغاز شد (۱). چهارمین سخنرانی بشار اسد پس از آغاز اعتراض ها در روز دهم ژانویه ۲۰۱۲، علاوه بر این که ناتوانی رژیم را در درک آرمان های مردمی نشان می دهد (رژیم ان ها را عمدتا به توطئه خارجی منسوب می کند)، نشانه بن بستی است که سوریه با آن روبروست. احتمال کمی وجود دارد که سرکوب خونینی که صد ها کشته تا کنون به جای گذاشته و نیز شکنجه های سازمان یافته بتواند اراده شورشیان را درهم بشکند. از سوی دیگر، چنین پیداست که مخالفان نیز توانائی سرنگونی رژیم و حتی ایجاد یک جبهه متحد را ندارند. قدرت حاکمه ، دست کم توانسته است بی طرفی بخش هائی از اقلیت ها (علوی ها، مسیحیان و ....) را کسب کند و این امر دامنه ترفندهای او را افزایش می دهد
نویسنده
Alain GRESH
مسئول هیئت تحریریه لوموند دیپلماتیک و مؤلف کتاب اسراییل و فلسطین، انتشارات فایارد، پاریس ٢٠٠٢ این کتاب به ترجمه آقای بهروز عارفی توسط انتشارات خاوران در پاریس به چاپ رسیده است.
برگردان:
Behrouz AREFIبهروز عارفی
دو جبهه بزرگ، جنبش شورشیان را نمایندگی می کنند: شورای ملی سوریه به رهبری برهان غلیون که از نیروهای سیاسی بسیار گوناگون ، از اخوان المسلمین گرفته تا لائیک ها را در بر می گیرد و بیشتر گردانندگان آن در خارج از کشور بسر می برند؛ شورای هماهنگی ملی، که بیشتر اعضای آن در داخل سوریه بوده و حیثم مناع سخنگوی آن است. باید گروه بندی های دیگرنظیر مخالفان کرد را نیز افزود که از انزوای خود به وسیله نیروهای دیگر شاکی اند. (۳)
تلاش های دو ائتلاف در ماه دسامبر ۲۰۱۱، برای رسیدن به پیمانی استراتژیکی به جائی نرسید. در مصاحبه طولانی با تارنامه روزنامه لبنانی الاخبار به زبان انگلیسی، حیثم مناع، دلایل این شکست را توضیح می دهد (۴). او پیش از هر چیزی اعتقاد دارد که شورای ملی سوریه بد سامان یافته و دچار تفرقه است. این شورا ائتلافی از گروه های ناهماهنگ و بدون وحدت است. جمله زیر اختلاف اساسی را نمایان می سازد: «رد هر مداخله نظامی که به حاکمیت و استقلال کشور آسیب برساند»، با این توضیح که : «یک مداخله عربی ، مداخله خارجی تلقی نمیشود». مناع درباره مداخله اعراب می افزاید که نیروی عربی می تواند شامل کلاه سبز ها در محل نیز باشد. از آنان استقبال می کنیم. او در ادامه تاکید می کند که تعداد ناظران باید به پانصد نفر برسند. او می افزاید که «ایده ی استقبال بهتر از یک نیروی بین المللی در سوریه را رسانه های کشورهای خلیج فارس تلقین می کنند. این امر به هیچ وجه حقیقت ندارد.»
امیر نشین های خلیج فارس با انتقاد از اتحادیه عرب و عملکرد آن علاقه بسیار دارند که مسئله سوریه در شورای امنیت سازمان ملل متحد مطرح شود (روشن نیست که به چه دلیلی این نهاد موثر تر از اتحادیه عرب خواهد بود). مناع توضیح می دهد که این کشورها «در صددند که سوریه را به میدان نبرد خود با ایران تبدیل کنند. اما، ما نمی خواهیم قربانیان جنگ دیگران شویم. ما نمی پذیریم که هیچ قدرتی برای حفظ منافع خود از ما سوءاستفاده کند».
در حالی که شورای ملی سوریه به طور اساسی بر روی کشورهای غربی و کرانه خلیج فارس حساب می کند، و نیز برخی از اعضای آن مستقیما خواستار مداخله نظامی آنان شده و در مورد استفاده از قهر مسلحانه تردید دارند، (که از سوی ترکیه و لبنان تقویت می شود)، کمیته هماهنگی ملی به تماس هایش با همه قدرت ها از جمله چین و ایران ادامه داده و هر نوع مداخله نظامی را که بدون تردید منجر به تلفات بیشتر و فروپاشی کشور مانند عراق خواهد شد، رد می کنند. آن ها همچنین در مورد انتخاب مشی مسالمت آمیز قاطعانه برخورد کرده و معتقدند که خشونت به سود رژیم تمام می شود.
می توان درمورد نقش عربستان سعودی و «تعلق خاطر» آن کشور نسبت به دموکراسی در سوریه تردید داشته و پرسش کرد. این کشور قیام بحرین را لگدمال کرد (۵)، به همان صورتی که به له کردن شیعیان خود نیز ادامه می دهد. بحران سوریه دو بعد دارد: مبارزات مردم برای دموکراسی و آزادی؛ و اراده سرنگونی رژیم متحد ایران در سوریه در شرایطی که ایالات متحده ، اتحادیه اروپا و اسرائیل تهاجم گسترده ای علیه جمهوری اسلامی را آغاز کرده اند.
مناع می افزاید که هیچ «پاپا نوئلی» سوریه را نجات نخواهد داد. فقط بسیج آرام داخلی و فشارهای دائمی به شکل تحریم ها، حضور ناظران عرب و نکوهش زورگوئی های رژیم امکان خواهد داد تا کشور گذاری به سوی دموکراسی بیابد. این مبارزات و فشار ها به مردم سوریه امکان خواهد داد تا آزادانه سرنوشت خود را انتخاب کند.
تارنامه لوموند دیپلماتیک، ۱۲ ژانویه ۲۰۱۲ Impasses Syriennes, Alain GRESH,
پا ورقی ها:
۱ - به مقاله «کوری مهلک دودمان الاسد در سوریه»، لوموند دیپلماتیک، مه ۲۰۱۱ مراجعه کنید: http://ir.mondediplo.com/article۱۶۹...
۲ - http://www.sana.sy/print.html?sid=۳... به زبان عربی
۳ – به مقاله Syrian Kurds Claim They’re Sidelined in Opposition Again مراجعه کنید: http://www.rudaw.net/english/news/s...
۵ – به مقاله آلن گرش در سایت لوموند دیپلماتیک (فرانسه) مراجعه کنید: Syrie-Bahreïn, cause commune http://blog.mondediplo.net/۲۰۱۱-۰۵-...
۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه
بماندیم و بدیدیم
بماندیم و بدیدیم
مینا اسدی
نوشتن این سطور برایم آسان نبود... دستم به قلم نمیرفت که به نقد کسی بنشینم که مثل دخترم دوستش میداشتم و به آیندهاش چشم امید دوخته بودم. آسان نبود چرا که من با مادرت... خودت و فامیلت از دیرباز دوستی و انس و الفت دارم. اما نمیتوانستم ساکت بمانم... مثل استخوان شکستهای بود که در گلویم گیر کرده بود و راه نفسم را میبست .
آنروزها از دیدن آن همه شور و هیجان و سرزندگیات به وجد میآمدم، از اینکه زن جوانی پای در این راه نهاده و بیاعتنا به راه پرمخاطرهای که پیش پای اوست میتازد و خطر میکند، لذت میبردم. پس از سالها، بصیر را در خانهی تو دیدم. اگر درست به خاطر داشته باشم برای شرکت در شبشعری که در فرانکفورت داشتم به آنجا آمده بود. دو شب پیش تو ماندیم و تا صبح به بحث و گفتگو نشستیم... وسط حرف هم پریدیم... جدل کردیم... صداهایمان بلند شد... داد کشیدیم... اما میدانستیم که هر سه راهی یک راه هستیم و آرزوی ما سرنگونی بیقید و شرط جانیانی بود که بر مردم میهنمان حکومت میکنند.
وقتی به سوئد بازگشتم توان تازهای یافتم. تو نمونهای از بیشمار جوانانی بودی که پای در راه و استوار ایستاده بودند و خطر میکردند تا انقلابی را که ناتمام مانده بود به پایان رسانند، تا ریشهی جنایتکارانی را که مردمشان و میهنشان را به گروگان گرفتهاند، از بیخ و بن برکنند. تو هنرمند جوانی بودی که درد مردم را مینوشتی و به صحنه میبردی. هنر تو تاثیر حضور ترا در عرصهی مبارزه دوچندان میکرد. برای همین بود که تا به من نوشتی که میخواهی "سه نظر درباره یک مرگ"، مجموعهی داستانهای کوتاه مرا به صحنه ببری بی چون و چرا پذیرفتم و اجرای زیبایت را هم در فستیوال "هنر در تبعید" در پاریس دیدم.
سالها بعد وقتی مقالهای در ستایش داریوش همایون وزیر رژیم پیشین نوشتی سرم سوت کشید... همه را نخواندم... باور نکردم... قدم به قدم نرفتی... مقدمهای نبود که این کار تو را برایم قابلهضم کند. دیدم ناگهان از این قطار پیاده شدهای و میخواهی سوار قطار دیگری بشوی که در جهت مخالف ما حرکت میکند و این تصوری نبود که من از آیندهی تو داشتم. سکوت کردم، چیزی ننوشتم، چیزی نگفتم، حتا به خودت. اما نپذیرفتم و دیگر با تو رابطهای نداشتم. سکوت کردم و رنج بردم.
این آغاز راه بود... و تو میرفتی... در سرازیری... به هر درت که میخواندند میرفتی و با هوش و درایتی که در تو سراغ داشتم میدانستم که بیخبر نمیروی. چرا میرفتی و به دنبال چه چیز میرفتی نمیدانم. همه چیز داشتی و نیازی به این آدمها... این بلندگوها و این هیاهوها نداشتی. آن آقایان بریده از این حزب و آن سازمان چه شایستگی و ارج و قربی داشتند که تو، که یک سر و گردن از آنها بلندتر بودی، سخنگویشان باشی؟ رنج میبردم و سکوت میکردم. اما پذیرفته بودم که دیگر ترا از دست دادهام .
پس از آن به هر کشوری که سفر میکردم آشنایی پیدا میشد که به طعنه از من بپرسد... هنوز هم ایشان دختر شماست؟ چرا دربارهی همه مینویسید و در این باره سکوت میکنید؟ چیزی نداشتم که بگویم. آنها در اشتباه بودند. من هر چه مینوشتم دربارهی دشمن اصلی بود و اعوان و انصارش، دربارهی کسانی بود که شمشیر از رو بسته بودند و قصد جان همهی مخالفان را، با هر نظر و عقیدهای داشتند. برشمردن خطا و اشتباه این و آن کار من نبود. همه اشتباه کردهایم و باز هم اشتباه میکنیم و آن کس که اشتباه نکرده است هنوز به دنیا نیامده است .
در این مدت هر چه کردی و هر چه گفتی و هر چه نوشتی، اگر چه تاسفم را سبب شد اما با خود گفتم نظرش این است... اینگونه فکر میکند... طاقت دشنامها... سانسورها... سختیها و سالنهای کمجمعیت را ندارد... میخواهد تعداد بیشتری کارهایش را ببینند و هنرش را ارج نهند... میخواهد آنگونه که دوست دارد زندگی کند... اصلا میخواهد روی گذشتهی خود خط بطلان بکشد و حتا میخواهد به کسانش پشت کند و آنها را نبیند و نشنود. این اوست که تصمیم میگیرد که چه کند و چه نکند. و این طرف ما هستیم که میدانیم چرا ایستادهایم و چه میگوئیم و چه میخواهیم. مگر او اولین نفر است و یا این اولین بار است که کسی راهش را عوض میکند؟ گفتم... در به روی این اندیشه بستم و تمام...
اما تا اینجایش را نخوانده بودم و در باورم نمیگنجید، اگر چه با مقدماتی که از سالها پیش فراهم آمده بود جاده را لغزنده و پرخطر میدیدم. میدیدم که پیش پایت درهای عمیق دهان باز کرده است و تو در یک سرازیری افتادهای و با شتاب به سمت آن دره میرانی... افتادن... بیهوشی و فراموشی. نشانههایش را میدیدم... پذیرفتنش آسان نبود .
نامهات به بصیر مرا تکان داد. دیدم که در توجیه حضورت در این جشنواره تا آنجا پیش رفتهای که چشمت را به روی حقایق بستهای و زبان به تحقیر دوستی گشودهای که صادقانه ترا دوست داشت و حاضر نبود حرفی ناخوشایند دربارهی تو بگوید یا بشنود. و من این را برنتافتم .
"یکی بود، یکی نبود" اولین و آخرین کار رژیم نیست. پیش از آن نیز طراحان فرهنگی حکومت اسلامی تمام هنرمندان مرده را از گورهای چندصدساله بیرون کشیدند و به یاری کارگزارانشان در اروپا و آمریکا، انجمنهای عریض و طویل "مولانا" و "حافظ" بر پا کردند. پولهای کلان خرج این روزها و شبها شد. حالا سرگرمی مردم شده بود "شب مولانا"، "روز حافظ"، "عصر رودکی"، "نیمهشب عراقی" و "دم صبح فردوسی"... اهل هنر به اندازهای دلبستهی این برنامهها شده بودند که کسی نمیتوانست بگوید بالای چشم این شبها و روزها و نیمهشبها و دمصبحها ابروست و چون پای بزرگان هنر در میان بود حرف زدن در اینمورد دل و جرات میخواست. دهان که باز میکردی، عدهای با کفش و کلاه و عصا وسط حرفت میپریدند که: "یعنی شب مولانا هم توطئه رژیم است؟" و پوزخند میزدند و میرفتند و حتما توی دلشان هم میگفتند: "بیچارهها دیوانهاند!" و اما زمانی که در مراسم بزرگداشت مولانا در پاریس محمدمهدی زاهدی، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری جمهوری اسلامی پیام رئیس جمهور را خواند تازه عاشقان هنر بفمهی نفهمی از خواب غفلت بیدار شدند!
و اما این "یکی بود، یکی نبود" مهمترین کار رژیم است از آن جهت که با حضور زندگان انجام میشود... با حضور هنرمندانی که صحیح و سالم نفس میکشند و از سلامت روح و روان برخوردارند، حق انتخاب دارند و میتوانند در یک کلمه بگویند "نه". وقتی میگویم حق انتخاب یعنی که خودشان تصمیم میگیرند که با خودشان و هنرشان چه کنند و در کدام سمت و سو بایستند و وقتی میگویند "آری" یعنی که میخواهند در استقرار این رژیم سهمی داشته باشند و میان منافع مردم و خودشان، منافع خودشان را انتخاب کنند... خودشان را ترجیح میدهند. میخواهند باشند، اسمشان باشد، رسمشان باشد، چشمها هنرشان را ببیند و دستها برایشان ابراز احساسات کند... گو که عالم نباشد... ده کنفرانس... نه جشنواره... هشت برنامه... به قیمت صد دستگیری... نود و نه سنگسار و نود و هشت اعدام و ماندن این حکومت به بهای لبخندی که ما در برابر دوربینها میزنیم و سری که در مقابل تماشاگران به احترام خم میکنیم و کرنشی ناخواسته به برگزارکنندگان برنامه که خود در حال محکم کردن رشتههای مودت با عوامل فرهنگی رژیم هستند. گفتم این انتخاب راه است. راهی که هر کس حق دارد خودش... با صلاحدید و مشورت با خودش برگزیند. هر کاری که ما میکنیم – به درستی و نادرستی آن کاری ندارم – میتواند کسانی را به اعتراض وادارد و تو انتخابت را - چه درست و چه نادرست - بدون درنظرگرفتن نظر دیگران کردهای، پس به دیگران هم اجازه بده که به برگزاری این فستیوال که بیشک ترتیبدهندگانش کارگزاران فرهنگی رژیم هستند اعتراض کنند. چرا ناگهان چنان به خشم آمدی و برآشفتی که سخنگوی تمامی شرکتکنندگان در این برنامه شدی و چنان به ما نگاه کردی که انگار هیچکدام از ما هر را از بر تشخیص نمیدهیم و در هیات یک استاد کمحوصله و از بالا هر چه خواستی نوشتی. چه توقعی از بصیر یا از ما داشتی؟ انتظار داشتی که چون ما ترا مثل یک دختر، دوست و رفیق راه گذشتهمان دوست داریم و هنوز به خاطراتمان با تو فکر میکنیم و حسرت میبریم، به دلیل شرکت تو در این برنامه ماخوذ به حیا شویم و خفقان بگیریم؟
گیرم که معنی تبعید همان باشد که تو میگوئی و تو بیشتر از دیگران تبعیدی هستی... گیرم که ما تبعیدی که نه، حتا مهاجر هم نیستیم. خوشنشینانی هستیم که برای بهرهگیری از مواهب کشوری دیگر به آنجا کوچ کردهایم... گیرم که ما هنرمند و خالق هم نیستیم، آدم که هستیم... چشم که داریم و حلقههای طناب دار را که جوانانمان... فرزندانمان... رفقا و برادران و خواهرانمان بر آن رقص مرگ میکنند میبینیم... گوش که داریم و فریاد گرسنگان... تیرهبختان و بختبرگشتگان را میشنویم و از اینهمه بیداد و ستم زخم میخوریم و روزی صد بار میمیریم و زنده میشویم. دیدن رنج و شکنجهی دانشجویان... وحشت زنان از حضور در خیابان... بیکاری و گرسنگی کارگران... اندوه و سوگ مادران... و تحقیر و سرکوب هر روزهی مردمان در روز روشن، که دیگر سواد و زبان و تبعیدی و مهاجر و خوشنشین نمیخواهد .
دیدم که به فرعیات چسبیدهای؛ به اینکه فلانی، در گوشی تلفن فریاد میزند یا در مکالمات به طرف مقابل اجازه حرف زدن نمیدهد... یا گوش نمیکند... و از اینها به این نتیجه رسیدی که دوستی که تا دیروز همهی خوبیها را داشت، امروز علاوه به آنکه بلند حرف میزند، "ولی فقیه" است، "نهی از منکر و امر به معروف" میکند، "سیاه و سفید" میبیند و لابد نمیگذارد آب خوش از گلوی این هنرمندان والاگهر پایین رود. اینها چه ربطی به اعتراض او، به برنامههای ترتیب داده شده از طرف رژیم دارد؟
صورت مسئله به روشنی در برابر ماست. یک طرف ما هستیم که از بس در میانمان موش دواندهاند و از ما شکار کردهاند، بیگانه و تنها، در میان دوست و آشنا، در گوشهی دیوار ایستادهایم و از میان تاریکیها با همین توان اندک جنایات این آدمکشان را به تصویر میکشیم و جلوی چشم جهانیان میگذاریم. در طرف دیگر آنها هستند، قدرتمندان، گروگانگیران و جانیان... نفت دارند... معدن دارند... حسابهای سپرده بانکی دارند... سپاه دارند، بسیج دارند و با جیبهای پر از دلار در میان ما راه میروند. روزنامهها را میخرند... تلویزیونها را میخرند... رادیوها را میخرند... هنرمندان را میخرند... برنامههای مستقیم و غیرمستقیم ترتیب میدهند و آنگاه که کسی – کسانی – فروشی نباشد با برنامههایی مثل "هویت" به قول خودشان رسوایش میکنند و اگر طرف باز هم ایستاد، حذف میشود... گم میشود... ناپدید میشود. آب از آب تکان نمیخورد. حالا چند نفر – اندک – هنرمند یا بیهنر... تبعیدی یا مهاجر... میخواهند بگویند "آهای مردم دنیا". این نقشهای دروغین بر دیوار است... این خانه نیست... ویرانه هم نیست... بیابانی برهوت است... کویر است. چند نفر میخواهند تا دمی که زندهاند و نفس میکشند همهی سختیها را به جان بخرند و راه مردم را انتخاب کنند. بنویسند... بسرایند... بسازند... بخوانند... برقصند... ترسیم کنند... تصویر کنند و تو جور دیگری میاندیشی. خلق میکنی و دوست داری که تماشاگران و شنوندگان زیادی داشته باشی... زحمت میکشی و به قول خودت شهر به شهر و کشور به کشور سفر میکنی، با رنجی طاقتفرسا، تا هنرت را به مردم نشان دهی، تا دوستداران هنر نتیجه زحمات شبانهروزی ترا ببینند و دست بزنند و هورا بکشند و خستگی از جان و تنت بیرون کنند... میخواهی از احساسات آنها نیرو بگیری و به خلق اثر دیگری بنشینی. این خواستهی هر هنرمندی است. همهی کسانی که اثری خلق میکنند میخواهند که دیده شوند... شنیده شوند و تماشاگرانی داشته باشند. اما به چه بهایی؟ در تاریخ جهان کدام هنرمند تبعیدی و مبارز را میشناسی که در زمان حکومت دیکتاتورها قدر دیده و بر صدر نشسته باشد؟
سادهدلی نیست که بگویی مسئولان جشنوارهی "یکی بود، یکی نبود" نه تو را سانسور کردهاند و نه از تو خواستهاند که به انکار هویتات برخیزی؟ وقتی شما دعوت آنان را برای شرکت در میان هنرمندان آبروباخته میپذیری و با حضور صدایی ضعیف، حتا اگر به نمایندگی از تبعیدیان باشد، در میان آنهمه هیاهو و تبلیغات؛ به حرکت آنان رسمیت میدهی و فستیوال به نام هنرمندان داخل و خارج هویت میگیرد، چرا هویت تو را انکار کنند و اصولا چه چیز را سانسور کنند؟ چیزی در مخالفت رای و نظر آنان وجود ندارد که انکار شده یا سانسور شود. اگر صدها مقاله دربارهی تبعید نوشته باشی و در اینباره هزار اثر هم خلق کرده باشی و حتا اگر برگزارکنندگان این فستیوال رضایت بدهند که با نئون واژه تبعید را بر سر در سالن نصب کنند، شرکت هنرمند تبعیدی در این برنامه جز سرافکندگی ثمری نخواهد داشت. بیوقفه حرف زدن این، یا در سکوت نشستن و حرف نزدن آن، گیج بودن، زبان ندانستن... هیچکدام از این برنامهها و دستاویزها، جنایات آن رژیم و تحرکات فرهنگیش را در خارج از مرزهای ایران قابل توجیه و پذیرش نمیکند. وظیفهی هنرمند تبعیدی تقسیم آوارگان دور از وطن به خوشاخلاق و بداخلاق... پرحرف و کمحرف... دانشمند و بیسواد و اصولا تحقیر دیگران برای به کرسی نشاندن حرکات و اعمالش نیست. بل که وظیفهاش نوشتن و گفتن و فریاد زدن رو در رو و بدون رودربایستیست، همانگونه که "بصیر" مینویسد و طعن و لعن و نفرین جماعت بیزار از سیاست را به جان میخرد. هزار تئوریسین، مقالهنویس، روزنامهنگار، کارگردان، شاعر، هنرپیشه و منتقد هم در پی ماستمالی و مالهکشی برآیند نمیتوانند این واقعیت روشن و ساده و ابتدایی را که در روز روشن اتفاق میافتد، "تئوری توطئه" بنامند. توطئهای که هدفش زیر ضرب بردن این هنرمندان والاگهر باشد. این کار اول و دوم رژیم نیست که حالا دستی از غیب بیرون آمده باشد و پردهدری کرده باشد. اینها میآیند که همین اندک حرکات مخالقان را بنیانکن کنند و ببرند. بدبختی نیست که پس از سی سال که نظارهگر نسلکشی و جوانکشی و زنکشی و فرهنگکشی هستیم در برابر یکدیگر بایستیم و واژهی تبعید را برای هم معنی کنیم؟
میگویی: "بصیر باید بداند که ما شخصیتهای مستقل هنری هستیم و این بدان معناست که دنبالهرو هیچ ولی فقیهای نخواهیم بود، نه مجیزگوی تمامیتگرای اسلامی و نه دنبالهرو کسانی که به نام تبعید بخواهند برایمان حکم صادر کنند". من و تو برای آنکه شخصیتهای مستقل هنری شویم از شانههای همین دربدران تبعیدی بالا رفتهایم. آنها ما را دور جهان گرداندهاند و حلوا حلوا کردهاند. شخصیت مستقل هنری به خودی خود معنایی ندارد. یک ترکیب خنثا و بی رنگ و بوست. ما چون اعتراض کردیم، چونکه به دهان یاوهگویان حکومتی مشت کوبیدیم، چونکه "نه" گفتیم و در کنار مبارزات مردم ایستادیم، شخصیت تبعیدی شدیم وگرنه آنقدر هنرمندان گردنکلفتتر از ما هستند که چون کارشان مجیزگویی، ریزهخواری و سرنهادن بر بارگاه سفلگان است کسی پهن هم بارشان نمیکند و در بهترین وضعیت، شاعران و هنرمندان رسمی دولتاند...
یکی از گردانندگان جشنواره "یکی بود، یکی نبود" میگوید: "برگزارکنندگان این برنامه عموما همه در یک رشته مهندسی تحصیل کردهاند و به اصطلاح "علوم دقیقه" خواندهاند و عشق به ایران، هنر غنی ایران همه آنها را به یک سمت، به سوی فعالیت به سوی فرهنگ ایران و معرفی ایران کشانده است." و همه این جوانان تحصیلکرده و دانشآموخته در مصاحبههایشان ضمن ابراز شادمانی و احساس افتخار و مباهات از برگزاری این جلسات، از آبروی رفتهای حرف میزنند که قرار است توسط این فستیوال سه روزه و با شرکت این هنرمندان به ملت ایران بازگردانده شود. یعنی این دانشپژوهان و علمآموختگان که تو از آنها به عنوان نسل دوم و سوم ایرانی نام میبری نمیدانند که احساس شرم و ننگ ما از مردم به گروگان گرفتهای نیست که در چنگ این درندگان اسیرند و روزشمار مرگ دارند، بلکه از حکومتی است که تکهتکه میکند، مثل آب خوردن سر جوانان را از تن جدا میکند و همنسلان همین در ساحل عافیت نشستگان را به بهانهی دگراندیشی به راهروهای مرگ میفرستد.
برگزارکننده دیگر میگوید: "شک نیست که برگزاری چنین جشنوارهای در دنیا بیسابقه است و در ایرانیان حس اعتماد به نفس و اطمینان به خود را تقویت میکند، چیزی که ما در این دوره بسیار به آن نیاز داریم. شکی نیست که ایجاد شبکهای از هنرمندان و ادیبان طراز اول ایران برای ما امکان برقراری ارتباطی زیبا و عمیق با جامعه میزبان و جامعه خودمان برقرار میکند. در هر گوشهای از مرکز عظیم هاربرفرانت، هنرمندی، نقاشی یا ادیبی بخشی از داستان ما را به زبان میآورد." و البته چند عکس اشتهاآور هم در بروشور فستیوال وجود دارد که نشان میدهد جابهجا از تماشاگران با چلوکباب... باقلوا... زولبیا بامیه و انواع و اقسام غذاهای اشتهاآور ایرانی پذیرائی میشود. و با چیدن این سفرههای رنگارنگ بر حکایت غمبار مردم گرسنه میهنشان سرپوش میگذارند.
این جوانان برومند و بالابلند وطندوست که با بودجه مراکزی در کشورهای متبوع خود، جشنوارههای اینچنینی برگزار میکنند و چهرهای دروغین از ایران به جهانیان نشان میدهند آیا یک لحظه به مردم گرسنه، تشنه، بیخانمان، دربدر و اسیر ایران میاندیشند؟ آیا اینان از قتل زیبا کاظمی (شهروند کانادایی-ایرانی) به دست حاکمان جمهوری اسلامی بیخبرند؟ آیا استفان کاظمی، پسر زیبا کاظمی، جوان همسن و سالشان را که در همان کانادا زندگی میکند میشناسند؟ اگر آری، چرا در حمایت از اوآستینها را بالا نمیزنند؟ چگونه است که در آستانهی بیستمین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ و در گیرودار سالگرد سرکوب جوانان دانشجو در ۱۸ تیر و در اوج دستگیریها، جوانکشیها و به بند کشیدنها، یکباره این جوانان عالم و دانشمند جشنها و فستیوالهایشان را همزمان با این قتلعامها برگزار میکنند و درست در همین لحظهی تاریخی میخواهند اهمیت زبان و فرهنگ ما را زیر ذرهبین بگذارند و به رخ جهانیان بکشند؟ من نمیدانم چرا این جوانان "علوم دقیقه" خوانده اینگونه با سهلانگاری و سهو، دقیقهها را باطل میکنند و فرصتها را میسوزانند.
حضور جهانی تارزنی که یخ "خانقاه"اش در آمریکا نگرفت و با لبادهای سفید و تسبیحی در دست، علیگویانراهی میهن اسلامی شد تا ثناخوان و دعاگوی آل عبا باشد چه سودی به حال مردم ما دارد؟
شاعرانی که پس از اینهمه سال هنوز قربانیان قتلهای زنجیرهای را کشتهشدگان نمینامند و از ترس عواقب بردن نامشان، آنها را "دوست مردهی من" خطاب میکنند چه قدمی برای مردمشان برداشتهاند؟
منتقدانی که تا دیروز در دفاع از فرهنگ و هنر پادشاهی گردنشان را سیخ میکردند و از عظمت فرهنگ و هنرایران باستان داد سخن میدادند و امروز سرسختانه میکوشند که ثابت کنند که اگر اسلام سایهاش را بر سر کشور ما نمیگسترد ما از همه افتخارات اصیل هنری و فرهنگی محروم میماندیم و لابد امروز در ته درهی عمیقی بودیم و داشتیم علف میخوردیم، چه جای احترام دارند؟
خوانندگانی که در فستیوالهای جهانی سخاوتمندانه همه جایشان را به تماشاگران نشان میدهند اما برای آنکه هممیهنانشان را از صوت داوودی خود بیبهره نگذارند آسیمهسر به سوی میهن اسلامی میشتابند و یقه چاکچاک را میبندند و محجبه میشوند و در تالار وحدت برای بانوان پیچیده در چادر چهچهه میزنند، از چه ارزشی برخوردارند؟
کارگردانانی که برای بزرگ شدن و کسب جوایز بینالمللی جلوی هر بی سر و پای آدمکشی خم میشوند و کرنش میکنند و به فرهنگدوستی و هنرپروری رهبر عظیمالشانشان فخر میفروشند، از زندگی و درد مردم چه میدانند؟ و چگونه وقتی مردم حتا نام آنها را نشنیدهاند به نمایندگی از طرف آنان به اینجا و آنجا میروند و برای خودشان افتخار میآفرینند؟
مردم ایران از آمدن این چند هنرمند و شرکت هنرمندان تبعیدی در کنار آنان چه سودی میبرند؟
این نگاهها سیاه و سفید، نهی از منکر و امر به معروف نیست. واقعیت عریانی است که وجود دارد، اتفاقی است که میافتد و ناچار در گیرودار حادثه هنرمندان متعهد زمان گمنام میمانند... بی تماشاگر میمانند... بی شنونده میمانند. این است و وسط دو صندلی نمیتوان نشست .
کار هنر و خلق اثر مردمی در هیچ زمانهای برای گرفتن مدال افتخار، پر کردن سالن و یا گرفتن اشک از تماشاگران نبوده است. کار هنرمند، به ویژه هنرمند آوارهی تبعیدی، ساختن سند برای آیندگان است. به تصویر کشیدن سرگذشت مردمی است که هر لحظهی جان کندن را زندگی نام مینهند. نوشتن تاریخ واقعی مردمان است در تقابل با تاریخنویسان کاذبی که به نفع ستمکاران قلم میچرخانند .
و اما، ما سرگذشت غمبارستمکشیدگان را مینویسیم، چه باک که در هیچ تاریخی نمانیم .
من آنچه را که فکر میکردم گفتم. همین!
مینا اسدی
استکهلم نوزدهم تیرماه ۱۳۸۷، نهم جولای
این چنین نخواهد ماند!
سایت خبری راه کارگر: براستی جمهوری اسلامی چه میزان از سرمایه مردم را خرج این اماکن کرده تا بتواند با رواج خرافات، ته مانده جیب آنان را به اسم نذر و نذورات از جیبشان بیرون بکشد. چه کسی بایستی پاسخگو باشد. زمانی که در همین جمهوری از یکسو کارگران بایستی در مقابل کوره های ذوب فولاد با لباس کار پلاستیکی به جنگ فولاد مذاب بروند و در سوی دیگر در چنین مراکزی با رواج خرافات عدیده برای ته مانده جیب مردم نقشه بکشند و مراسم جورواجور ترتیب دهند. به خاطر بیاوریم همان لحظه ای که هیجده کارگر زنده زنده در آتش می سوختند، اینان داشتند خشتی دیگر بر خشتهای طلای قبر خمینی می نهادند. دادگاهی مردمی باید که به جرائم این نامردمان رسیدگی کند.
۱۳۹۰ بهمن ۳, دوشنبه
انتخابات مجلس ؛ غَزوِه1 سرنگونی یا شرایط " بدر " و " خیبر "
انتخابات مجلس ؛ غَزوِه1 سرنگونی یا شرایط " بدر " و " خیبر "
محمود خادمی
روز دوشنبه 19.10.1390 ولی فقیه زوار در رفتهِ استبداد دینی در یک سخنرانی خطاب به جمعی از مردم قم گفت : این روسیاههایِ بد محاسبه گر ؛ تصور میکنند نظام اسلامی در شرایط " شعیب ابی طالب2 " است . در حالیکه ملت ایران ؛ امروز در شرایط " بدر " و " خیبر " قرار دارند . بدر و خیبر نامهای دو تا از جنگهای پیروزِ مسلمانان در صدر اسلام است . پیروزی در این دو جنگ ــ به خصوص جنگ خیبر که در محلی بنام خیبر اتفاق افتاد و پناهگاههای یهودیان که در آن زمان مرکز توطئه و تهدیدی علیه دین نو پای اسلام بود را هدف قرار داد ــ پیروزی بزرگی برای مسلمانان محسوب شده و راه پیروزی های بعدی آنان را هموار نمود . خامنه ای با مقایسه وضعیت ایرانِ غرق در بحران و شکست امروز با شرایط مسلمانان در آن زمان می خواهد بگوید ؛ ایران امروز از صدقه سر ولی فقیه و آخوندها در شرایط پیروزی و گسترش قرار داشته و راه برای پیروزی های بیشتر هم هموار می باشد. این گفته خامنه ای مرا بیاد یک داستان قدیمی می اندازد .
می گویند مرد بازرگانی که در میان اجناس خود بسته ای " باروتِ " قاچاق بهمراه داشت . وقتی قصد ورود به شهری را داشت توسط مأموران دولتی متوقف شده و او را به خاطر حمل باروت دستگیر می کنند . در جریان بازجوئی مأموران دولتی از بازرگان ؛ او منکر می شود که بسته همراه وی باروت است و مدعی می شود که آن بسته " سیاه دانه3 " میباشد ؛ هر چه مأموران فشار می آورند او قبول نمی کند که بسته ؛ باروت است . سرانجام یکی از مأموران برای آنکه ثابت کند جنس ضبط شده باروت است ؛ مشتی از آن را زیر ریش و سبیل بازرگان آتش می زند ؛ بازرگان در حالیکه از شدت درد و سوزشِ سوختگی به بالا و پائین می جهید میگوید : نگفتم این باروت نیست و سیاه دانه است .
ولی فقیهِ وقیح و بی آبروی استبداد دینیِ آخوندی هم مانند آن بازرگان ؛ غرق در بحران های لاعلاج ؛ در حالیکه رژیم در لبهِ پرتگاه سرنگونی و فروپاشی است و آوازه ورشکستگی سیاسی و اقتصادی نظام در سراسر جهان پیچیده است و این بحران ها میرود تا ریش و ریشه ولی فقیه را بسوزاند ؛ می گوید نگفتم ؛ ما در شرایط بدر و خیبر قرار داریم .
بحران های گسترده اقتصادیِ ناشی از تحریم ؛ تهدیدهای جنگی ؛ تنش های درونی باندهای قدرت ؛ ورشکستگی سیاسی و ... سر تا پای رژیم فرسوده را در بر گرفته است . از یکطرف تحریم های اقتصادی ؛ دزدی و فساد و بی لیاقتیِ سردمداران رژیم در ادارهِ اقتصاد کشور ؛ علاوه بر اینکه باعث فقر و فلاکت اکثر مردم شده ؛ شیرازه اقتصاد کشور را آنچنان از هم گسیخته ؛ که دیگر بخاطر بی اعتباری پول ملی کشور ؛ پول های کشورهای دیگر بخصوص پول " شیطان بزرگ " ــ بیرون از چارچوب رسمی داد و ستد های مالی ــ جایگزین پول رسمی کشور شده است . تهدیدهای جنگی و احتمال حمله نظامی امریکا و غرب نیز قور بالا قوز شده و خواب راحت از چشمان مردم ربوده و رعب و وحشت بر سراسر زندگی مردم سایه افکنده است .
در چنین شرایطی پیشاپیش روشن است که سال پیش رو نه سال پیروزی و گسترش برای ولی فقیه بلکه سالی پر تنش و پر حادثه و احتمالا" مرگبار برای رژیم ایران خواهد بود . تنش و حوادثی که با تحریم انتخابات قلابی رژیم از طرف اکثر گروههای سیاسی حتی اصلاح طلبان ضریب می خورد و سال آینده را به سالی تعیین کننده برای رژیم تبدیل می کند . به اظهار نظرهائی از سوی مقامات رژیم و ترس تمامی سر دمداران از کابوس انتخابات مجلس توجه کنید .
خامنه ای ــ ولی فقیه ــ که مدعی است کشور در شرایط بدر و خیبر قرار دارد می گوید : انتخابات یک پشتوانه برای امنیت ملی است ؛ نباید اجازه داد به چالشی برای امنیت ملی تبدیل شود .
آخوند مصلحی وزیر اطلاعات رژیم : انتخابات بهترین بستر برای ضربه زدن به نظام اسلامی توسط دشمنان خواهد بود ....... ضمن اینکه نقشه دیگر دشمنان در جریان انتخابات ادامه طرح بر اندازی سال 88 می باشد .
محمد علی جعفری فرمانده سپاه پاسداران : دشمن در تلاش است با دستاویز قرار دادن انتخابات مجلس ؛ آشوب ها و اعتراضات اجتماعی را احیا کند . آنها می خواهند با ایجاد نا آرامی ها و تنفس مصنوعی ؛ جریان فتنه را زنده کنند .
غلامحسین اژه ای دادستان کل کشور : بر اساس قرائن و شواهد ؛ دشمنان ما امروز بسیار تلاش دارند تا در این فضا که ما در آستانه انتخابات هستیم ؛ اگر بتوانند به زعم باطل خودشان فضای کشور را ملتهب کنند .
جنتی امام جمعه موقتِ مادام العمر تهران : عده ای بدنبال فرستادن نماینده به مجلس نیستند ؛ بلکه قصد شان بر هم زدن آرامش کشور است .
اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی : نیروی انتظامی از آمادگی کامل برای تأمین امنیت این انتخابات بر خور دار است .
حیدر مصلحی وزیر اطلاعات : دشمن بطور جدی برای این انتخابات طراحی کرده است و ما نسبت باین مسئله هشدار می دهیم . البته این به معنی ترس نیست چرا که بر تمام حرکت های دشمن اشراف داریم .
عجز و لابه های سردمداران و مقامات امنیتی ــ نظامی رژیم نشان میدهد که بر خلاف ادعاهای میان تهی ولی فقیه ؛ نظام استبدادی دینی نه تنها در موقعیت " بدر " و " خیبر " قرار ندارد بلکه کل نظام جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی و اضمحلال قرار دارد و فرصت انتخابات پیشرو بهترین بستر برای احیا و باز سازی مجدد جنبش اعتراضیِ سرکوب شده است .
انتخابات و نزاع باندهای اصولگرا :
در این انتخابات ؛ رئیس جمهورِ از چشم رهبر افتاده با برنامه ریزی ؛ در پاتک به حملات و میدان داری خامنه ای و باندش ــ علیه احمدی نژاد که بعد از ماجرای وزیر اطلاعات پیوسته جریان داشته است ــ چراغ خاموش تلاش دارد تا جائی که می تواند هواداران خود را وارد مجلس کند . متقابلا" ولی فقیه هم می خواهد با حذف کاندیدا های رقیب ؛ مجلسی یکدست ؛ حتی مطیع تر از مجلس کنونی برای پیشبرد پروژه های مربوط به یکدست سازی نظام تدارک ببیند . از طرفی دیگر ؛ سپاه پاسداران و نظامیان بدنبال منافع خود و بر خلاف نظر ولی فقیه ــ که خواستار انتخاب رئیس جمهور از طریق مجلس مطیع می باشد ــ در این میانه آماده و هوشیار تحولات را زیر نظر دارند ( سپاه پاسداران فعلا" برای حفظ ظاهر به رهبری و ولایت " قانونی " نیازمند است ) .
بدینترتیب انتخابات آینده مجلس ؛ عرصه رقابت جناحهای اصولگرا بر سر تسلط بیشتر بر مجلس است این رقابت ؛ بخشی از منازعات قدرت میان باندهاست و هیچ صبغهِ ملی و مردمی ندارد . این رقابت ممکن است از کنترل طرفین خارج شده و به درگیری های خونین نیز بیانجامد . در صورت وقوع هر درگیری میان باندهای اصولگرا ؛ موتور خاموش شده جنبش سبز استارت میخورد و جنب و جوش و غلیان دوران انتخابات ریاست جمهوری از سر گرفته میشود . به گوشه هائی از خط و نشان کشیدن های سردمداران دو باند در باره انتخابات توجه نمائید :
احمد ناطق نوری نماینده مجلس : امروز جریان خطرناکی با هدف عبور از روحانیت به خصوص ولایت فقیه با فریبکاری بدنبال بستر سازی برای تسخیر خانه ملت در دوره آتی است .
علیرضا زاکانی رئیس ستاد انتخابات جبهه متحد اصولگرایان : ما در انتخابات با رقبای با برنامه و سرسختی از عوامل نظام سلطه ؛ عناصر فتنه و وابستگان جریان انحرافی و فساد مواجهیم .
رها پرس ( سایت هواداران دولت ) : سه ماه پیش در یکی از شهرهای شمالی ایران منتخبان طرح " هادیان بصیر " آموزش ضد اغتشاش و نبرد شهری دیده اند . دشمن فرضی در این مانور و آموزشها " احمدی نژاد " و " رحیم مشائی " بوده اند .
داوود احمدی نژاد برادر رئیس جمهور چندی پیش از ورود تیم احمدی نژاد به " فاز نظامی " به منظور مقابله با جمهوری اسلامی خبر داده بود .
رها پرس ( سایت هواداران دولت ) : حامیان خامنه ای تلاش می کنند چنین القاء کنند " همانطور که کشمیری ؛ رجائی را به شهادت رساند . کشمیری امروز ( منظور رحیم مشائی است ) نیز رجائی امروز ( منظور احمدی نژاد ) را به شهادت می رساند و جریان انحرافی و رحیم مشائی مسئول خون احمدی نژاد خواهند بود
آیا تنش ها و درگیریهای موجود میان اصولگرایان که تا روز رأی گیری به اوج خود خواهد رسید جغرافیای سیاسی ایران را دستخوش تغییر و تحول خواهد کرد ؟!
انتخابات مجلس و اصلاح طلبان :
واقعیت این است که بعد از اینکه مردم و جوانان معترض صف خود را از اصلاح طلبان حکومتی جدا کردند ؛ ولی فقیه دیگر به چانه زنی های خاتمی و دیگر سران اصلاح طلب نیاز نداشت و وقعی ننهاد ؛ چرا که برای وی روشن بود که چانه زنی ها اگر از حمایت آتش زیر خاکستر ــ جنبشی اعتراضی مردم ــ برخوردار نباشند ؛ پشیزی ارزش ندارد . و بعد از بی محلی ولی فقیه بود که اصلاح طلبان حکومتی از رویای خوش مشارکت در قدرت نا امید و مستأصل بیرون آمدند و این بار بر خلاف گذشته به صفوف تحریمیون انتخابات پیوستند .
نامه های " قدیانی " و " تاج زاده " دو تن از زندانیان سیاسی وابسته به اصلاح طلبان که در آستانه انتخابات مجلس نوشته شده و بر خلاف نامه های آقای " نوری زاد " ــ از شور و فتور کردن برای ولی فقیه در آن خبری نیست ــ با بی محلی به ولی فقیه ؛ او و پسرش را عامل اصلی نابسامانی های کشور و سرکوب آزادیها معرفی کردند ــ و حمایت و بازتاب این نامه ها توسط دیگر اصلاح طلبان ــ را می توان فاز نهائی مقابله میان اصلاح طلبان و نظامِ مبتنی بر ولایت فقیه دانست .
با حذف اصلاح طلبان :
1 ) اکنون مردم معترض و ناراضی در کنار خود همراهی بخشی از نظام را دارند که دیگر باین نتیجه رسیده اند که با انتخابات نمی توانند سهم از دست رفتهِ خود در قدرت را پس بگیرند . بنابراین رویکرد تغییر و سرنگونی رژیم تقویت می شود و بر شمار کسانی که خواستار سرنگونی نظام می باشند افزوده می شود .
2 ) با حذف اصلاح طلبان رأس هرم قدرت نحیف ترشده و مسئولیت ولی فقیه و صاحبان قدرت در نارسائی ها کشور عیان تر می گردد ؛ یعنی ولی فقیه ناخواسته آینده خود و نظام دینی اش را فدای منافع کوتاه مدت یکدست سازی نظام کرد .
3 ) با تحریم انتخابات توسط اصلاح طلبان و عریان تر شدن استبداد مطلقه ؛ محیط برای منتقدان درونی نظام نیز احیاء کننده شده و آنها نیز به جنب و جوش افتاده اند . منتقدان درونی نظام هر روز بیشتر می شوند و زبانشان و ادبیاتشان گزنده تر و خشمگین تر می شود . مقاله حسین علائی نخستین فرمانده نیروی دریائی سپاه در روزنامه اطلاعات ــ که بدون نام بردن از ولی فقیه ؛ سیاست های سرکوب ؛ زندان و حصر وی را با شاه مقایسه کرده است ــ و یا مصاحبه عماد افروغ نماینده اصولگرای سابق مجلس با تلویریون دولتی ــ که با صراحت از نظام و ولی فقیه انتقاد می کند ــ محصول این شرایطِ جدید می باشد .
در چنین فضائی است که سروری عضو کمیسیون امنیت ملی می گوید : برخی از اصلاح طلبان دارای رفتارهای رادیکالیستی شده اند و جریان فتنه تلاش می کند انتخابات را از روند آرام بخش و امید آفرینش حارج و کشور را با آشوب و اغتشاش مواجه کند .
یعنی از این پس این تنها اپوزیسیون خارج کشوری نخواهد بود که بفکر و در تدارک سرنگونی است و بتدریج اصلاح طلبان صادق ؛ ملی مذهبی ها و ...... به صفوف این نبرد سترگ خواهند پیوست .
چه نوع تحریمی ؟
از آنجا که رژیم با کشاندن تعداد نسبتا" زیادی از مزدوران و جیره خواران خود به حوزه های رأی گیری ؛ با گرفتن فیلم از زاویه بسته از محل های رأی گیری ؛ نمایش فیلم های آرشیوی و انجام مصاحبه ها در حوزه های شلوغ و نمایش صف های رأی ــ از بسیجیان و مزدورانش ــ و ..... می تواند حوزه های رأی گیری را شلوغ و نمایش مشروعیت به خورد جهانیان دهد . سناریو تحریم غیر فعال یعنی خانه نشینی و یا بعبارتی خلوت کردن حوزه های رأی گیری ــ به خاطر نشان دادن عدم مشروعیت رژیم ــ که می تواند آرامش و امنیت دلخواه رژیم را در حوزه های رأی گیری بر قرار نماید بسیار مطلوب و خواست رژیم می باشد . بنابراین تحریم انتخابات با خانه نشینی به نیت خلوت کردن حوزه های رأی گیری صرفا" برای اثبات عدم مشروعیت رژیم به جهانیان چندان ثمر بخش نمی باشد . و اساسا" جنبش اعتراضی مردم ایران این فاز را ــ عدم مشروعیت رژیم ــ در جریان اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری با موفقیت پشت سر گذاشته و برای جهانیان عدم مشروعیت رژیم امر ثابت شده ای است .
پس چه نوع تحریم ؟ با اطمینان باید بدانید که ؛ در زیر پوست شهر های ایران جنبشی در غلیان است که نیاز به احیا و باز سازی دارد تا پوسته پاره کند و در خیابانهای شهر ساری و جاری شود .اگر چنین است پس نباید از این پارامتر مهم غافل شد . علیرغم تمامی تلاش رژیم برای در هم شکستن ارادهِ اعتراضی مردم ؛ اعتراضات نه با شدت و حدت بعد از انتخابات 22 خرداد اما ادامه داشته و دارد ؛ باید از فرصت انتخابات برای تکرار روزهای عاشورا ؛ 25 بهمن و .... استفاده کرد .
جنبش اعتراضی مردم معروف به جنبش سبز برای احیا و باز سازی خود نیاز به اکتیویته و فعالیت دارد . انتخابات رژیم مناسب ترین بستری است که می تواند جنبش سرکوب شده مردم را احیا کند ؛ چرا که رژیم ناگزیر است در دوره انتخابات ادای فضای باز سیاسی در آورده و به جهان نشان دهد که مردم ایران در انتخابات آزاد بوده اند . بنابراین از این شرایطی که گذرا و کوتاه است باید مخالفین حداکثر بهره برداری را نموده و با برنامه ریزی و سازماندهی های ضروری باز هم چون دوران بعد از انتخابات ریاست جمهوری خیابانهای پایتخت و شهرهای بزرگ را به تسخیر خود در آورند .
در این دوره انتخاباتی با توجه به وضعیت رژیم ؛ گسترش انقلابات عربی و سرنگونی دیکتاتورهای عرب ؛ دست مزدوران رژیم در سرکوب نسبتا" بسته خواهد بود ؛ جوانان معترض و مبارز ؛ زنان و دانشجویان و تمامی مخالفین رژیم باید از این امنیت نسبی ــ که رژیم اجبارا" برای گرم کردن تنور انتخابات به آن گردن می گذارد ــ استفاده کرده دوباره همدیگر را بیابند ؛ متشکل شوند و اکسیون های اعتراضی خود را برنامه ریزی کنند . باید با استفاده از گردهمائی ها و میتینگ های انتخاباتی کاندیداهای رژیم در روزهای پیش از انتخابات با پخش تراکت و اعلامیه ؛ با افشاگریها و اعتراضات ؛ کارزار های انتخاباتی مزدوران رژیم را بر سرشان خراب نمود .
شانس آزادی و رهائی مردم ایران از قید استبداد دینی را یکبار دیگر بیازمائیم ؛ فقط در اینصورت که است که می توان مردمی را که بر اثر شکست جنبش سبز ؛ " عزت نفس " اش آسیب دیده و اعتماد به نفس خود را از دست داده است دوباره امیدوار ساخت و مشتاق ادامه مبارزه نمود . چرا که در شرایط سرکوب ؛ شکست و یأس ؛ تنها غلیان مبارزاتی و جوشش درونیِ مجددِ جامعه علیه دیکتاتوری حاکم بر کشور است که می تواند اخلاق و اعتماد اجتماعی را زنده و شکوفا سازد .
در شرایطی که خطر از هر طرف مردم و میهن ما را تهدید می کند بدون تردید مردان و زنان غیرتمند ایران و دانشجویان شجاع با نشاط و پر انرژی ؛ بیش از هر زمان دیگر خود را برای کار زاری جانانه با مزدوران رژیم آماده میکنند تا دوباره و در دوره نمایش انتخابات قلابی رژیم خیابانهای پایتخت و شهرهای کشور را به تسخیر خود در آورند .
محمود خادمی ــ 21. 01. 2012 arezo1953@yahoo.de
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقی ها :
1 ــ " غزوه " به معنی جنگ کردن است و به جنگ هائی که پیامبر در آنها حضور داشته و مستقیما" فرماندهی کرده نیز گفته می شود .
2 ــ " شعیب ابی طالب " نام محلی است نزدیک مکه که پیامبر اسلام و یارانش به مدت 3 سال در آنجا در محاصره اقتصادی مخالفان قرار داشتند و شرایط بسیار سخت و دشواری را پشت سر گذاشتند
3 ــ " سیاه دانه " گیاهی یکساله است که در ایران در شهر اراک و اصفهان بوفور می روید و از دانه آن بعنوان ادویه استفاده می شود
۱۳۹۰ بهمن ۲, یکشنبه
معجزه در واشنگتن
معجزه در واشنگتن
حسن داعی
دیروز نهم نوامبر گزارش آژانس اتمی در باره ابعاد نظامی فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی منتشر شد. در حالیکه هنوز مرکب این گزارش خشک نشده و حتی رژیم ایران فرصت پاسخگوئی به آن را نیافته بود، عده ای از "کارشناسان" مقیم آمریکا، با چاپ دهها مقاله و گزارش و انجام دهها مصاحبه، به حمله تمام عیار برعلیه آژانس هسته ای و مدیر کل آن "یوکیا آمانو" برخاسته و ضمن صلح آمیز خواندن برنامه هسته ای ایران، گزارش این موسسه را بی اهمیت، بی اعتبار و "سفارش ویژه" کاخ سفید معرفی کرده اند که هدف از انتشار آن، شیطان سازی از رژیم ایران بمنظور تشدید تحریم ها و هموار کردن راه جنگ با ایران میباشد.
یکی از سریع ترین پاسخ هائی که در باره گزارش آژانس منتشر شد، از طرف وبلاگ وابسته به نایاک است که در مقاله ای تحت عنوان "دلائل آژانس اتمی مورد تردید قرار میگیرند" توضیح میدهد که دانشمند هسته ای روسی الاصل که در گزارش آژانس به همکاری با رژیم ایران متهم شده، یک متخصص مسائل نانو تکنولوژی است و بخاطر فعالیت های علمی در زمنیه نانو تکنولوژی، یک سری انفجار در یک مخزن فلزی انجام داده که هیچ ربطی به برنامه هسته ای ندارد.
پس از آن، تریتا پارسی در مقاله خود، گزارش جدید آژانس را کهنه و تکراری خواند زیرا در آن ذکر شده که ایران بخش نظامی فعالیت هسته ای اش را در سال 2003 متوقف کرده است، موضوعی که همگان از قبل میدانستند. به گفته تریتا پارسی، دولت اوباما کاملا مواظب است که مبادا از این گزارش برداشت های زیاد از حد ننماید و یکی از مقامات دولت نیز گفته است که این گزارش، اصلا اشاره ای به اینکه رژیم ایران برنامه هسته ای نظامی اش را از سر گرفته نمی کند و از میزان پیشرفت این برنامه نیز سخنی نگفته است.
فلینت لورت، مآمور سابق سیا و مشاور نفتی مقیم واشنگتن که از همکاران تریتا پارسی و از هواداران پرو پا قرص احمدی نژاد است، در مصاحبه ای با رادیو "آنتی وار" توصیه کرد که مبادا کسی گول گزافه گوئی های گزارش آژانس را خورده و آنرا باور کند. رادیو آنتی وار به گروههای ظاهرا چپ تعلق دارد که به بلندگوی رسمی دلالان نفتی و نمایندگان رژیم ایران تبدیل گشته است.
فلینت لورت به این مصاحبه اکتفا نکرده و در یک مقاله مفصل، مدیر کل آژانس را نوکر بی اختیار کاخ سفید و جنگ طلبان آمریکا و اسرائیل معرفی کرده است. به ادعای فلینت لورت، برنامه هسته ای جمهوری اسلامی صد در صد صلح آمیز و برای تأمین برق کشور میباشد.
سازمان لابی "کاسمی" که تحت نام مبارزه با جنگ فعالیت میکند، در یک بیانیه رسمی تحت عنوان "حلقه طناب دور گردن ایران تنگ تر میشود"، به بازشماری توطئه های مرحله ای آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران پرداخته و هدف از انتشار این گزارش سراسر دروغ را چیزی بجز هموار کردن مسیر جنگ با مردم ایران نمیداند.
"ژاستین ریموندو" یکی از سردبیران سایت معروف "آنتی وار" در مقاله ای بنام "پنج دقیقه به نیمه شب" ادعا میکند که گزارش کنونی آژانس، ادامه فعالیت های چند ساله نئوکان های آمریکا برای شروع جنگ با ایران است که در حقیقت آغاز جنگ جهانی سوم خواهد بود. وی در مقاله خود، کیفرخواستی پر از احساس علیه آمریکا و دست نشانده اش "یوکیا آمانو" مدیر کل سازمان انرژی هسته ای نوشته است.
مدال طلای افتخار در دفاع جانانه و ناموسی از برنامه هسته ای رژیم و حمله تمام عیار به گزارش آژانس، شایسته محمد سهیمی دستیار سابق تریتا پارسی است. وی در یک مقاله 12 صفحه ای، کلکسیونی از همه ادعاهای رژیم ایران را یکجا گرد آورده و بنام خودش منتشر کرده است. سهیمی در مقاله خود نخست به سراغ مدیر کل آژانس رفته و وی را عامل کاخ سفید میداند که گویا سفر دو هفته پیش وی به واشنگتن نیز برای دستور گرفتن از اوباما در تهیه این گزارش دروغ علیه ایران بوده است. سهیمی پس از آنکه همه ادعاهای مندرج در گزارش را تکراری، بی اعتبار، دروغ، بدون سند و جعلی معرفی میکند به این نتیجه میرسد که این گزارش برای فراهم کردن زمینه های تحریم و جنگ علیه ایران تهیه شده است.
طبیعی است که با وجود این تعداد وکلای مدافع رژیم در واشنگتن که بنام استاد دانشگاه، کارشناس مسائل ایران، فعال صلح طلب و یا نماینده جامعه ایرانی در آمریکا به فعالیت مشغولند، مسئولان وزارت خارجه جمهوری اسلامی، نیازی به صرف وقت و تهیه یک پاسخ رسمی به آژانس هسته ای ندارند. کافی است چند نمونه از این مقالات را کپی کرده و بنام دولت ایران منتشر نمایند.
منبع: ایرانیان لابی
سازمان CATO که نیم میلیون دلار به اکبر گنجی داد
سازمان CATO که نیم میلیون دلار به اکبر گنجی داد، یکی از موسساتی است که بهمراه نایاک برای سازش بین آمریکا و رژیم ایران لابی میکرد. (اسناد لابی مشترک نایاک با کیتو سری اول - کیتو سری دوم - کیتو سری سوم کیتو سری چهارم)
http://iraniansforum.com/Document/CU.pdf
http://iraniansforum.com/Document/C.pdf
http://iraniansforum.com/Document/C7-10.pdf
http://iraniansforum.com/Document/L.pdf
http://iraniansforum.com/Document/CU.pdf
http://iraniansforum.com/Document/C.pdf
http://iraniansforum.com/Document/C7-10.pdf
http://iraniansforum.com/Document/L.pdf
اشتراک در:
پستها (Atom)