نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۷, شنبه

مقايسه ای دو طبقه اجتماعی و فلاکت مردم ايرانزمين


وزنامه انگلیسی زبان گاردین در گزارشی درباره اعتیاد در ایران نوشت:
شیشه ارزان ترین و قابل دسترس ترین مخدر در ایران است. حتی بین دانش‌آموزان مدارس و زنان خانه‌دار نیز آن را مصرف می کنند. این ماده مخدر (کریستال مت) بخشی از پایتخت ایران را در بر گرفته است. یک تولیدکننده و فروشنده شیشه می‌گوید که وضعیت کارش خوب است و بحران اقتصادی تاثیری بر کار وی نگذاشته است.
شیشه میدان را از هروئین که حالا دومین ماده مخدر مورد مصرف در ایران است گرفته، درعین حال که تریاک نیز همچنان در صدر جدول مواد مخدر در ایران است.
طبق تحقیقات سال ۲۰۱۳ دفتر مواد مخدر سازمان ملل، تولید شیشه در ایران از ۶ سال پیش آغاز شد. در سال ۲۰۱۲ ایران چهارمین وارد کننده «پسودو افدرین» در جهان بود. ماده ای که ساخت شیشه از شکم آن بیرون می آید. سازمان بهزیستی ایران می گوید، بیش از یک میلیون تهرانی بین ۱۵ تا ۴۵ سال حداقل یک بار این ماده را مصرف کرده‌اند. ایران اکنون بالاترین آمار معتادین جهان را دارد.  وزیر کشور دولت روحانی اخیرا اعلام کرد که 6 میلیون ایرانی با اعتیاد دست و پنجه نرم می‌کنند.  در تهران مواد مخدر همه جا هست. در شمال شهر، صف خودروها زیر یک گذرگاه منتظر دریافت مواد هستند و فروشندگان با احتیاط آنها را شناسایی می‌کنند. اوج زمان خرید و فروش ساعت 2 بامداد است. کوکائین عادی ترین مخدر مهمانی‌های شهروندان ثروتمند تهرانی است. همچنان که مصرف ماری‌جوانا در میان جوانان بسیار عادی است. جوانان قرص‌های اکستازی را بالا می اندازند و سالمندان پای منقل تریاک می نشینند. در جنوب شهر تهران، هنوز هم معتادان برای تزریق هروئین جمع می‌شوند، اما شیشه در همه خیابان‌های شهر یافت می شود و مصرف کنندگان آن از همه طبقات اجتماعی اند.
در مرکز شهر، نوجوانی بنام "پیوند" که کتی چرمی با جیب‌هایی پر از کیسه‌های کوچک شیشه در جیب های آن می گوید: هر گرم شیشه حدود ۵ دلار است. شیشه را در باشگاه‌های ورزشی می‌فروشند و حتی ورزشکاران هم به بهانه انرژی گرفتن آن را مصرف می‌کنند. زنان و دختران جوان هم برای کم کردن وزن. «پیوند» را تا یک سالن زیبایی همراهی کردیم. صفی از مشتریان منتظر او بودند. از دانشجویان تا زنان خانه‌دار و دختران بسیار جوان. در گوشه‌ای از سالن، قرص‌های مت‌آمفتامین رد و بدل میشود. در همین سالن یک دختر ۲۶ ساله می گوید "قیمت قرص‌های مت‌آمفتامین از عمل لیپوساکشن کمتر است!".

گزارش مهدی خزعلی از اکبر خوشکوشک یکی از عوامل قتل های زنجیره ای مهدی خزعلی


گزارش مهدی خزعلی از اکبر خوشکوشک یکی از عوامل قتل های زنجیره ای
مهدی خزعلی

مهدی خزعلی در آخرین یادداشت خود با اشاره به نقش یکی از عوامل وزارت اطلاعات در قتل های زنجیره ای گزارشی از دیدارهای اخیرش با این عضو وزارت داده است.
متن دلنوشته مهدی خزعلی به شرح زیر است:
در عزا و عروسی مرا تهدید به قتل می کنند!
دیشب عزای عمه سادات بود، مجلس عزا در بیت آیت الله سید محمد موسوی بجنوردی برقرار و بسیاری از رجال اصلاحات و اعتدال و خاندان امام حضور داشتند، از سید خندان خاتمی و خوئینی ها و انصاری و ... گرفته تا سید حسن و سید علی و سید یاسر خمینی و مسیح بروجردی و مهدی هاشمی و ... مجلس تمام گشت، خواستم بروم، مهدی هاشمی روی صندلی دم در نشسته بود، داشتم با او خداحافظی می کردم که یکی از متهمین قتل های زنجیره ای مرا دید! (می گویم متهمین که فردا یقه مرا نچسبد و بگوید مگر تو آنجا بودی که من آدم می کشتم! و از من طلب چهار شاهد عادل نماید که به عینه دیده باشند که چه کسی چشم های فرخزاد را درآورد و یا فاطمه قائم مقامی را نزدیک وزارت کشت! و اینبار برای اولین بار با شاکی خصوصی راهی بیدادگاهی شوم که او را رها کرده تا راست راست بگردد و مرا تهدید کند!) - انگار خواستگار ننه یا مزاحم عیالش را رؤیت فرموده باشد، سخت برآشفت و مهدی هاشمی را هم در تعرضاتش شاهد گرفت و برای چهارمین بار – اما اینبار با صراحت بیشتر – مرا تهدید به قتل کرد! او گفت:" اگر اجازه دهند ظرف چند دقیقه تو را خواهم کشت! " با لبخندی که نشان از رضایت باطنی من بود سخن احمقانه اش را پاسخ گفتم، چرا که او اعتراف کرده بود که قتل ها آن طور که می گویند خودسر نبوده و ایشان برای قتل من نیاز به مجوز دارد! اما او بیشتر برآشفت و با لحنی بی ادبانه مکررگفت:" پدرت به این مملکت ریده است!" مهدی هاشمی گفت:" به پدرش چه کار داری؟!" و باز لبخندی او را به فکر فرو برد، که نکند اختلاف مواضع پدر و پسر موجب این لبخند است، و برای این که مرا از کوره بدر برد گفت:" خودت هم به این مملکت ریدی! " دیگر کار از لبخند گذشته بود و دست و پا زدن او در میان حاصل کار مشترک من و پدر، کم مانده بود که مرا از خنده روده بر کند، جواد امام به دادم رسید و مرا به داخل مجلس برد تا از تعرض و بی ادبی او به دور باشم و او همچنان دست و پا می زد و فرو می رفت...! چند بار اشاره کرد که می خواهم چیزی بگویم و من آماده شنیدن بودم، اما دوستان مانع شدند و نگذاشتند که دیگر چیزی بگوید، مبادا که موجب آزردگی جمع شود.
اسم و آوازه اش را شنیده بودم، خوانده بودم که سعید امامی و کاظمی در خانۀ سه طبقه ای که نزدیک وزارت ساخته بود زندگی می کردند، فیلم اعترافات او را در یوتیوپ دیده بودم، جسته گریخته حرف های زیادی راجع به او می شنیدم، از وجه تسمیه اش تا جنایات منتسب به او در فضای مجازی و حقیقی، حتی از اعتراف او به قتل یادگار امام، دوست داشتم یکبار او را به سرای قلم دعوت کنم، که اصحاب اندیشه و قلم با متهم قتل های نویسندگان از نزدیک آشنا شوند. شبی در عروسی دختر یکی از همبند های اوین، با پای خودش آمد سر میز ما، قدی کوتاه، هیکلی چاق و درشت، صورتی گوشت آلو، ورم کرده، بی عاطفه و خشن داشت، خودش را معرفی کرد و بدون مقدمه گفت:" من به اندازه موهای سرت آدم کشتم و افتخار می کنم!" آن شب با فرزند آیت الله منتظری (ره) سر یک میز بودم، گفتم:" خوب اگر چنین نگوید، وجدان درد می گیرد، دارد وجدانش را می خواباند! این لالایی برای خواب وجدان است" آن شب هرگز فکر نمی کردم که آمده است تا مرا تهدید به قتل کند! این که من به اندازه موهای سرت آدم کشته ام و افتخار می کنم، یک توجیه برای وجدان نبود، بلکه یک تهدید برای من بود و صد البته کمی هم از خط قرمز و ولایت گفت...! (فرزند آیت الله منتظری(ره) می گفت:" این عروسی چه خبر است، همه یا زندانی اند یا زندان بان...!" )
به او(که به اندازه موهای سر من آدم کشته بود) گفتم مایلم به سرای قلم دعوتت کنم و دوستان سرای قلم تو را ببینند، شماره تماس داد و گفت :" می آیم و فقط دوربین نباشد، هر چه می خواهید بپرسید و ضبط کنید" با خود گفتم:" حق دارد، بیم جان دارد، اگر مردم او را بشناسند، تکه بزرگه او گوشش است! و شرطش را پذیرفتم" کمی بعد او را در روضه منزل آقای یونسی دیدم و اینبار دیگر او را می شناختم، یادآوری سرای قلم و تایید مجدد حضور... هنوز آدرس به او نداده بودم و آن هفته جلسه هفتگی سرای قلم نداشتیم، می گفت:" من آمدم و کسی نبود!" گفتم:" من که هنوز نشانی نداده ام؟!" بعد با خود گفتم:" تو چقدر ساده ای، اینها نشانی فک و فامیل تو را هم دارند!" برای هفته بعد دعوتش کردم، گفت:" سرا نه، می آیم دفترت، چند نفر هم بیشتر نباشند...!" باز هم پذیرفتم، چند نفر از دوستان اهل قلم و روزنامه نگاررا خبر کردم بیایند و سئوالات خود را از یک قاتل زنجیره ای (متهم!) بپرسند. او نیم ساعت قبل از جلسه در خیابان بود و ساختمان دفتر را تحت نظر داشت که چه کسی می رود و چه کسی می آید، این هم شیوه اینها است، همسرم می گفت:" چرا با او قرار گذاشتی، مگر نمی دانی قاتلین زنجیره ای بارها و بارها با قربانیان خود نشست و برخاست می کنند و نزدیک می شوند...، دیدم که خانواده از این ارتباط دلنگرانند! اما یک محقق باید خطر کند، می خواستم روحیه این فرد را بشناسم.
دوربین اتاق را به سمت سقف برگرداندیم که خیالش آسوده باشد. چهارساعت جلسه چالشی بود و او باز هم کم آورد، همه قتل ها را توجیه می کرد، یکی سنش بالا بود و پیر و کشتنش نداشت! یکی زیبا و خوشگل نبود که معشوقه کسی باشد! و حرف هایی که شرم از بیان آن دارم و آنچه مشترک بود، همه مقتولین و همه اپوزیسیون خارج از کشور، همکاران و عوامل وزارت بودند! کم مانده بود بگوید که امام هم که انقلاب کرد عامل ما بود و محمد رضا پهلوی را هم ما گفتیم برود و بمیرد...! تقریباً همه همکار وزارت بودند! کار فریدون فرخزاد را او درست کرده بود و پاسپورت و امان نامه داده بود و فریدون در اجرای آخرهمان پاسپورت را نشان داده بود، در آن مراسم، مهستی شعری را خوانده بود که برادران برای او فرستاده بودند و به سفارش وزارت آن شعر را خوانده بود! می گفت من یک چمدان شناسنامه و پاسپورت مهر و امضا شده با خودم به خارج می بردم، خیلی از سوژه ها با یک شناسنامه و یا گذرنامه، آدم و عامل ما می شدند! در این چهار ساعت هر چه از او پرسیدیم، به کمترین بهانه ای در پاسخ از دو حرف " کاف و سین" استفاده می کرد، به گونه ای که همه حاضران از بی ادبی او آزرده خاطر بودند و در آخر متاسف که وقت خود را صرف این مهملات نمودند.
یکی از حاضران پرسید:" تحصیلات شما چیست؟" با کمال وقاحت گفت:" من دکترای علوم سیاسی دارم! اما نه مثل این دکترای ت خ م ی که همه می گیرند، من بیست سال برای دکترای خود زحمت کشیدم!" خبرنگار پرسید:" دکترای خود را از کدام دانشگاه و کدام کشور گرفتید؟" او پاسخ داد:" من هر ترم را دریک کشور گذراندم و بیست سال به درازا کشید!!!" او رفت و دوستی می گفت:" لابد فریدون فرخزاد را 2 واحد و بختیار را 4 واحد حساب کرده اند!" جلسه با تلخی تمام شد و او خلاف قرارمان گفت:" اگر ضبط کرده اید، پاک کنید، وگرنه می روید پیش سعید امامی!!! " شما باشید چه می کنید، کسی شما را تهدید به قتل کند، تنها مدرک جرم که همان صدای ضبط شده او در حضور 5 شاهد است را از بین می برید؟ من هم ناگزیر برای حفظ جانم، فایل صوتی را در چند سرور خارجی در کشورهای اروپایی نگهداری کردم که خطری مرا تهدید نکند.
چندی بعد داشتم با دوستان به سمت محل کارم می رفتم که یک لندکروزر مدل بالا آینه به آینه ما را وادار به باز کردن شیشه کرد و خودش بود! با لحنی تهدید آمیز هر چه خواست گفت...! یک بار دیگر در سالگرد یادگار امام، او را در کنار لندکروزرش داخل حرم دیدم، با توجه به اعتراف او به قتل یادگار امام، در ذهنم خطور کرد که قاتلین (متهمین) همیشه به محل وقوع جرم بازمی گردند! و استغفار کردم و راهم را از او دور کردم که با او روبرو نشوم! اما این سئوال آزارم می داد که او در پاویون حرم امام و فرزندش چه می کند؟! دیگر او را ندیدم تا دیشب که صراحتاً اعلام کرد:" اگر اجازه دهند ظرف چند دقیقه تو را خواهم کشت!" به آقایان اصلاح طلب می گویم، شایسته شما نیست که با چنین موجودی آمد و شد داشته باشید، مگر این که از گذشته خویش بیم داشته وبترسید این مهره سوخته و بی آبرو آن را برملا کند! نترسید، باج ندهید و با قاتلین زنجیره ای (متهم) هم سفره نشوید! مردم می بینند و می گویند که اینها دستشان در یک کاسه است و ما سر کاریم! یعنی راست می گویند؟ یعنی شما هم با این موجودات سر و سری داشته اید؟ یعنی با این حذف های فیزیکی (اسم کلانتری ترور و قتل های زنجیره ای) موافق بوده اید؟ نشست و برخاست و حشر و نشر با تروریست ها به چه معناست؟ آنهم کسی که پشیمان نیست و افتخار می کند!
25/2/1393
مهدی خزعلی


منبع: ندای سبز آزادی

نگاهي به...: نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار

نگاهي به...: نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار: نگاهی به چهره‌ی چند جنایتکار سید عباس ابطحی یکی از محافظان لاجوردی و اعضای گروه ضربت اوین بود. وی شخصاً در جوخه‌های اعدام شرکت و از انجام ه...

«بوي جوي موليانم آرزوست. اسماعیل وفا یغمایی

«بوي جوي موليانم آرزوست. اسماعیل وفا یغمایی



«بوي جوي موليانم آرزوست
ياد يار مهربانم ارزوست»
آبي پر موج درياي خزر
جنگل مازندرانم آرزوست
نيمه شب كرمان و رود اختران
آن شكوه آسمانم آرزوست
شهر شيراز و زحافظ يك غزل
جامي از پير مغانم آرزوست
يك سفر تا خاك تبريز و سهند
بيشه ستار خانم آرزوست
پرتو مهتاب را بر زنده رود
اصفهان نصف جهانم آرزوست
باز در آن باغ در دشت كوير
آن غروب بيكرانم آرزوست
در ميان راه «جندق» تا به «خور»
بانگ ناي ساربانم آرزوست
« گرمه» و«ارديب»و«خنج»و«دادكين»
«آبگرم» و«مهرجان»ام آرزوست
اي وطن از موج عمان تا ارس
از خزر تا سيستانم آرزوست
آن هواهاي عبير آگين پاك
وآن زمين پرنيانم آرزوست
سوخت دل از سوز درد و داغ خلق
نعره پير و جوانم آرزوست
كاوه را با بيرقي از آذرخش
آرش و تير و كمانم آرزوست
رقص مردم رابه هر كوي و گذر
فارغ از اين و از آنم آرزوست
تا بلرزد خانه ها را سقف و بام
بر زمين رقصي چنانم آرزوست
«باربد» مردم ز غم دستي بر آر
گوشه «جامه دران»م آرزوست
«شهرزاد» قصه ها بشكن سكوت
يك كلام از آن دهانم آرزوست
كي «هزار و يكشب» تو در سحر
رنگ بازد آن زمانم آرزوست
تو بگو افسانه ما را كه من
تا بگويم صد زبانم آرزوست
اي وطن چون رزم آخر در رسد
يك جهان آتشفشانم آرزوست
   
بیت اول از رودکی
اسامی بیتهای هشت و نه مناطقی است در دشت کویر و ناحیه خور و جندق و بیابانک.زادگاه من

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۵, پنجشنبه

فهرست تقریباً اکثر نوشته‌ها و گفته‌های شریعتیفهرست تقریباً اکثر نوشته‌ها و گفته‌های شریعتی




در این فهرست تقریبا اکثر نوشته ها و گفته های شریعتی لیست شده است.این فهرست بدون توجه به مجموعه آثار منتشره در سالهای اواخر دهه پنجاه تا امروز تهیه شده است. تقسیم بندی این فهرست بیشتر بر اساس مکان یا شکل ارائه اثر صورت گرفته است. این لیست البته کامل نیست اما حداقل نود درصد آثار را دربرگرفته است. لیست کتابهائیکه بوسیله مؤسسه حسینیه ارشاد چاپ و منتشر شده است. 1- درس تاریخ ادیان (از درس 1 تا درس 14 2- درس اسلام‌شناسی (1 و 2) 3- درس اسلام‌شناسی (3 و 4) 4- درس اسلام‌شناسی (5 و 6) 5- درس اسلام‌شناسی (7) 6- درس اسلام‌شناسی (8 و 9) 7- درس اسلام‌شناسی (10) 8- درس اسلام‌شناسی (11) 9- از کجا آغاز کنیم؟ 10- فاطمه، فاطمه است 11- چه باید کرد؟ 12- شهادت 13- آری، اینچنین بود برادر 14- تشیع علوی و تشیع صفوی (چاپ اول) 15- تشیع علوی و تشیع صفوی (چاپ دوم) 16- روش شناخت اسلام 17- امت و امامت 18- یکبار دیگر ابوذر (مقدمه نمایشنامه ابوذر) 19- نقش انقلابی یاد و یادآوران 20- حسین وارث آدم 21- مسئولیت شیعه بودن 22- فلسفه نیایش 23- انتظار مذهب اعتراض 24- یک، جلوش تا بی‌نهایت صفرها 25- پدر، مادر، ما متهمیم 26- علی، مکتب، وحدت و عدالت. 27- کنگره بزرگداشت اقبال 28- میزگرد پاسخ بسئولات و انتقادات (2 جلد) 29- فرهنگ و ایدئولوژی 30- حج 31- تشیع سرخ (مقدمه‌ای بر نمایش سربداران) 32- سیمای محمد 33- قاسطین، مارقین، ناکثین 34- فرهنگ و ایدئولوژی * * * لیست سخنرانیها و درسهای دکتر علی شریعتی که بصورت نوار موجود است «محل سخنرانی و درس در تالار حسینیه ارشاد»: 1- تاریخ ادیان (از درس 1 الی 14) 2- اسلام‌شناسی (از درس 15 الی آخر) 3- نگاهی به تاریخ فردا 20/7/48 4- نسل نو مسلمان 3/8/47 5- روش شناخت اسلام 9/8/47 6- علی(ع) حقیقتی بر گونه اساطیر 15/12/47 7- علی(ع) حقیقتی بر گونه اساطیر 16/12/47 8- امت و امامت در جامعه‌شناسی 11/1/48 9- امت و امامت در جامعه‌شناسی 12/1/48 10- امت و امامت در جامعه‌شناسی 13/1/48 11- امت و امامت در جامعه‌شناسی 14/1/48 12- متمدن و متجدد 19/2/48 13- علی تنهاست 11/9/48 14- علی(ع) و حیات با روش پس‌از‌مرگ 12/9/48 15- علی(ع) و حیات با روش پس‌از‌مرگ 13/9/48 16- علی(ع) و حیات با روش پس‌ازمرگ 14/9/48 17- علی انسان تمام 20/9/48 18- میعاد با ابراهیم 28/12/48 19- میعاد با ابراهیم 29/12/48 20- میعاد با ابراهیم 1/1/49 21- میعاد با ابراهیم 2/1/49 22- نیایش 13/1/49 23- تاریخ و ارزش آن در اسلام 15/5/49 24- مذهب علیه مذهب 22/5/49 25- مذهب علیه مذهب 23/5/49 26- روشنفکر و مسئولیت آن در جامعه 30/5/49 27- روشنفکر و مسئولیت آن در جامعه 31/5/49 28- فلسفه تاریخ در اسلام (در ادیان ابراهیمی) 1/6/49 29- اجرای برنامه در مسجد الجواد (تاریخ در اسلام) 14/12/49 30- فاطمه، فاطمه است 15/4/50 31- انتظار مذهب اعتراض 8/8/50 32- تشیع علوی و تشیع صفوی 9/8/50 33- مسئولیت شیعه بودن 15/8/50 34- 23 سال فداکاری در راه مکتب 16/8/50 35- چه نیازی به علی؟ 17/8/50 36- آری اینچنین بود ای برادر 18/8/50 37- علی بنیانگذار وحدت 19/8/50 38- پدر، مادر، ما متهمیم 20/8/50 39- از کجا آغاز کنیم 1/9/50 40- شهادت (تاسوعا) 6/12/50 41- حسین وارث آدم (عاشورا) 7/12/50 42- پس از شهادت (مسجد نارمک) 7/12/50 43- نقش انقلابی یاد و یادآوران در تاریخ تشیع 21/6/51 44- قرن ما در جستجوی علی(ع) 3/6/51 45- زیباترین روح پرستنده 22/6/51 46- قسمت اول سمینار (ایام فاطمیه) 22/4/51 47- قسمت دوم سمینار 23/4/51 48- قسمت سوم سمینار 24/4/51 49- قسمت چهارم سمینار 50- قسمت پنجم سمینار 51- هجرت و تمدن (2 قسمت) 52- تشیع سرخ (سخنی در مورد نمایشنامه سربداران) 53- مقدمه‌ای بر نمایشنامه ابوذر 54- پاسخ به سئولات مربوط به درس‌ها 55- شیعه یک حزب تمام (2 شب) 56- پیروان علی و رنجهایشان 4/8/51 57- سوره روم پیام امید به روشنفکر مسئول 5/8/51 58- قاسطین، مارقین، ناکثین 7/8/51 59- اسلام در آمریکا (به همراه دکتر پرتوماه) 60- دائره‌المعارف شیعه مقدمه بر کنفرانس آقای حسن‌الامین 61- علی اگر می‌گفت: آری 62- علی، یک روح در چند بعد (سه جلسه) 63- پیروزی در شکست 64- ماشین در اسارت ماشینیسم 65- استحمار * * * صورت کنفرانسهای دکتر شریعتی در دانشگاهها که بصورت نوار یا کتاب یا پلی‌کپی موجود است: 1- از کجا آغاز کنیم؟ (دانشگاه آریامهر) 2- ماشین در اسارت ماشینیسم (دانشکده پلی‌تکنیک) 3- جامعه‌شناسی شرک (دانشکده ادبیات تهران) 4- انقلاب در ارزشها (دانشکده ادبیات تهران) 5- ریشه‌های اقتصادی – طبقاتی رنسانس (مدرسه عالی بازرگانی) 6- متدلوژی علم (مدرسه عالی بازرگانی) 7- علم یا استولاستیک جدید (دانشکده پزشکی تهران) 8- انسان و تاریخ (دانشکده فنی تهران) 9- چهار زندان انسان (مدرسه عالی علوم تربیتی) 10- اگزیستانسیالیسم (دانشکده ملی) 11- علل انحطاط مذاهب (دانشگاه ملی) 12- استانداردهای ثابت در تعلیم و تربیت (دانشسرایعالی سپاه بهداشت) 13- استحمار (مدرسه عالی دختران – 2 سخنرانی) 14- انتظار مذهب اعتراض (گفتگوی با دانشجویان دانشکده نفت آبادان) 15- استخراج و تصفیه منابع فرهنگی (دانشکده نفت) 16- جهان‌بینی (دانشکده نفت آبادان) 17- مخروط فرهنگ‌شناسی (دانشکده نفت آبادان) 18- فرهنگ و ایدئولوژی (دانشسرایعالی تهران) 19- ایمان در علم (دانشگاه مشهد – تالار رازی) 20- میعاد با ابراهیم (دانشگاه مشهد – تالار رازی) 21- هنر در انتظار موعود (دانشگاه مشهد – تالار رازی) 22- سخنرانی در انجمن کتاب دانشگاه مشهد تحت عنوان: کتاب 23- انسان دیروز و انسان امروز (دانشگاه مشهد – دانشکده علوم) 24- بازگشت به خویشتن (دانشگاه جندیشاپور – اهواز) 25- نیازهای انسان امروز (دانشگاه جندیشاپور – اهواز) 26- انسان بی‌خود (دانشکده ادبیات – دانشگاه تهران) 27- روح جدید علم (دانشگاه صنعتی آریامهر) 28- خدا در خانه یک کنیز (فلسفه حج) دانشگاه مشهد 29- اومانیسم در قصد خلقت آدم (انتروپولوژی فلسفی دانشکده نفت آبادان) 30- چهار زندان انسان (دانشکده نفت آبادان) 31- ایدئولوژی (دانشکده نفت آباد


در مورد هجرتِ شریعتی در سال پایانیِ عمرش (1356) به اروپا و مرگِ مشکوکش سؤال‌های فراوانی در جامعه وجود دارد.

درباره‌ی هجرت شریعتی





پوران شریعت‌رضوی همسر علی شریعتی در کتاب «طرحی از یک زندگی» مقدمات سفر همسرش را اینچنین شرح می‌دهد:‌
«پرونده‌های علی در ساواک تحت عنوان علی شریعتی و یا علی شریعتی مزینانی طبقه‌بندی شده است. حتی مدارک تحصیلی علی در ایران و فرانسه احکام اداری‌اش در وزارت فرهنگ خراسان و دانشگاه فردوسی مشهد همه به نام علی شریعتی یا علی شریعتی مزینانی صادر شده است. در حالی که نام خانوادگی علی طبق شناسنامه مزینانی بود و نه شریعتی و یا شریعتی مزینانی. ضمن اینکه پاسپورت قبلی علی نیز به نام مزینانی یعنی نام خانوادگی واقعی علی صادر شده بود. قرار بر این شد که علی به من برای اخذ گذرنامه خودم رضایت‌نامه و برای بچه‌ها وکالت بدهد اما پیش از آن برای گذرنامه خودش اقدام کند تا مشخص شود که موفق به دریافت آن می‌شود یا نه. تصمیم گرفتیم که کلیه اقدامات اداری برای درخواست گذرنامه علی به عهده من باشد و او به هیچ‌وجه به اداره مذکور مراجعه نکند زیرا امکان داشت کسی او را بشناسد. در آن زمان یکی از شرایط اخذ گذرنامه برای افراد بازنشسته وجود یک ضامن معتبر بود یعنی یک کارمند شاغل می‌بایستی ضمانت فرد بازنشسته را به عهده می‌گرفت که طرف موظف به بازگشت به کشورش باشد. بنابراین من چون کارمند شاغل آموزش و پرورش بودم طبق قانون می‌توانستم ضمانت همسرم را بر عهده گیرم. ابتدا از آموزش و پرورش منطقه سیزده تهران تاییدیه گرفتم که شاغل هستم بعد با علی به کلانتری منطقه محل کارم رفتیم خوشبختانه ضمانت مرا پذیرفتند. سپس سایر مدارک لازم را تهیه کردم و به اداره گذرنامه رفتم. در آنجا به بخش حرف میم مراجعه کردم. با اکراه مدارک را از من گرفتند زیرا خود درخواست‌کننده بایست مدارکش را تسلیم می‌کرد ولی در ان ایام به طور کلی برای گرفتن مدارک زیاد سختگیری نمی‌کردند. با این همه مامور مربوطه تاکید کرد که برای گرفتن پاسپورت خود شخص بایست مراجعه کند. چهارشنبه بعد به اداره گذرنامه رفتم و شناسنامه خودم و احسان را هم همراه بردم و به مامور مربوطه گفتم چون همسرم مریض است لطفا پاسپورت او را به من بدهید. ابتدا مقاومت کرد و من با اصرار و خواهش که همسرم بیمار است و ناتوان و.... با نشان دادن شناسنامه‌ها و آوردن دلیل و برهان و غیره توانستم پاسپورت علی را بگیرم. با هم برای خرید بلیط به شرکت هواپیمایی سابنا رفتیم و برای روز 26 اردیبهشت یعنی 4 روز بعد به مقصد بلژیک بلیط گرفتیم.»




صبح 26 اردیبهشت 1356 شریعتی به همراه دو دوست آقای عبدالله رادنیا و همسرش به فرودگاه مهرآباد رفت.

شریعتی در نامه‌ای که از بروکسل برای پسرش احسان (که آن زمان مقیم آمریکا بوده است) دلایل سفرش به بروکسل را اینچنین توضیح می‌دهد: «من فعلاً به بلژیک آمده‌ام به دو دلیل؛ یکی اینکه ویزا نمی‌خواست و دیگر اینکه کمی از خط سیر عمومی پرت بود و دور از چشم». (با مخاطب‌های آشنا)

بعد از اقامتی دو روزه در بلژیک شریعتی عازم انگلستان و شهر ساتامپتون می‌شود و در خانه پسردایی همسرش ساکن می‌شود.
خبر خروج شریعتی کم‌کم در سطح شهر پخش می‌شود و واکنش‌های ساواک آغاز می‌شود. از آغاز ماه خرداد تا بیستم خرداد ساواک هنوز از خروج شریعتی مطمئن نیست. از این تاریخ به بعد خروج او برای ساواک قطعی می‌شود و همسر شریعتی ممنوع‌الخروج می‌شود. اسناد ساواک این سردرگمی را از روزهای پایانی اردیبهشت تا 18-17 خرداد به صراحت نشان می‌دهد. اسناد همچنین نشان می‌دهد که تصور ساواک این است که شریعتی با نام جعلی محمدعلی مزینانی از ایران خارج شده.

از تاریخ 18-17 نام‌های سارا شریعتی مزینانی، احسان شریعتی مزینانی و پوران (بی‌بی‌فاطمه) شریعت‌رضوی را ممنوع‌الخروج اعلام می‌کند. مشخص است که باز هم نمی‌داند که فرزندان شریعتی همچون پدرشان پیشوند شریعتی را در شناسنامه ندارند و اگر قرار بر ممنوع‌الخروجی است باید با نام مزینانی ممنوع‌الخروج شوند. بر همین اساس است که فرزندان شریعتی (سوسن و سارا) علی‌رغم این حکم در تاریخ 28 خرداد از ایران خارج می‌شوند. حتی معلوم است که مامورین اطلاع ندارند که احسان شریعتی یکسال پیش ایران را ترک کرده و مقیم آمریکا است.

مرگ شریعتی، 29 خرداد 56

دو فرزند شریعتی، سوسن و سارا شریعتی با نام مزینانی، علی‌رغم ممنوع‌الخروج بودن (به نام شریعتی مزینانی) در تاریخ 28 خرداد 1356 از ایران خارج می‌شوند و به پدرشان که در فرودگاه لندن منتظرشان است می‌پیوندند. پوران شریعت‌رضوی در فرودگاه تهران متوجه می‌شود که ممنوع‌الخروج است و به خانه برمی‌گردد. فرزندان همراه با پدرشان در خانه‌ای اجاره‌ای در ساتامپتون می‌روند و صبح فردای همان روز شریعتی را در آستانه در افتاده بر زمین می‌بینند.


(عکس: خانه‌ای که شریعتی در آن لحظات پایانی عمرش را گذرانده است.)

به دنبال این مرگ نابهنگام در آستانه‌ی 44سالگی و فردای رسیدن فرزندان او شایعات و شبهات زیادی را پیرامون مرگ شریعتی موجب شد. گواهینامه پزشک قانونی دال بر سکته قلبی است.

(عکس: گواهی فوت علی شریعتی)


(عکس: خبر درگذشتِ شریعتی در روزنامه‌ی کیهان)

مطبوعات ایران خبر مرگ شریعتی را اعلام می‌کنند و از او تحت نام متفکر مسلمان نام می‌برند و یاد او را گرامی می‌دارند در همان حال که بنا بر اسناد ساواک تلاش دارد از طریق دیپلماتیک جسد شریعتی را به تهران متقل کند. بر همین اساس پوران شریعت‌رضوی را که تا آن تاریخ ممنوع‌الخروج بوده است از ممنوعیت سفر خارج می‌کند تا تدارک بازگشت شریعتی را به ایران ببیند و طی مراسمی باشکوه به خاکسپاری شریعتی وجهی دولتی دهد.

پیش از رفتن پوران شریعت‌رضوی به لندن احسان شریعتی که در آن زمان در آمریکا به سر می‌برده است به انگلستان می‌آید و به عنوان فرزند ارشد مانع می‌شود. در تاریخ خرداد 56 احسان هنوز هجده ساله نشده (در شهریور هجده ساله می‌شده) از این رو دوستان مجبور به دستکاری در پاسپورت او می‌شوند.



تکاپوی دولت شاهنشاهی برای  انتقال جسد به تهران و برگزاری مراسمی «آبرومندانه» به قصد خنثی کردن التهابی که خبر مرگ زودهنگام شریعتی در محافل دانشجویی و در سطح دانشگاهها، بازار، حوزه و... ایجاد کرده بود، اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور را بر آن داشت که مانع از انتقال جسد به تهران شوند. انتقال جسد شریعتی به سوریه به کمک و همیاری امام موسی صدر ممکن گردید.
اسناد ساواک نشان می دهد که  برای خاکسپاری شریعتی - به رسم امانت - در زینبیه دمشق، کارشکنی‌های بسیاری از سوی سفارت ایران در سوریه صورت می‌گرفته است اما امام موسی صدر با تمهیداتی موفق می‌شود این مراسم را به سرانجام برساند. هنگامی‌که مسئول قبرستان زینبیه در دمشق مورد مؤاخذه مقامات قرار می‌گیرد که چرا مجوز دفن یک شخصیت مخالف دولت ایران را داده است از شخصیت به خاک سپرده ابراز بی‌اطلاعی می‌کند و اینکه به او گفته شده که او یک ایرانی شیعه بوده که در غربت فوت شده است.




(عکس‌ها: مراسم تشییع پیکر شریعتی در لندن، 30 خرداد 1356)
 
انعکاس مرگ شریعتی در ایران ابعاد گسترده‌ای پیدا کرد و بسیاری از مراکز دانشگاهی، محافل سیاسی  و فرهنگی  را در سراسر کشور ملتهب ساخت. به عنوان نمونه (بر اساس اسناد ساواک) تجمع‌هایی در مسجد ارگ تهران و دانشگاه تهران برگزار شد. چند نمونه از اسناد در ادامه می‌آید.

 

پی‌نوشت:
مرگِ شهادت‌گونه یا قتل مرگ‌گونه؟

- توضیح احسان شریعتی: عکسِ گواهیِ فوتِ ٫پزشکی قانونی٬ شهرِ ساتهمپتونِ انگلیس، که از سوی اینجانب فقط برای تحویل گرفتن جسد امضاء شده است، گزارشی است اداری (سطحی و سرپایی)، متناقض و غیرقابل‌استناد. در این سند سه علت ظاهری محتمل (بدون آنژیو و کالبدشکافی) برای مرگ آورده شده، که با یکدیگر همخوان نیستند.
“- Cause of death : «علتِ مرگ
/ a) Cardiac failure. نارسایی قلبی
b) Myocardial ischaemia. بیماری‌_ایسکمیک_قلب
c) coronary atheroma. تصلب شرائین
Natural Causes. علل طبیعی
Certified by Msg Emanuel Coroner for Southampton after post mortem without inquest.”
تصدیق‌شده توسط وکیل امانوئل، نماینده‌ی ژوری برای ساتهمپتون پس از مرگ بدون بازرسی (آنکت).»
تقاضای بررسی حقوقی (آنکت) از سوی وکیل ما صورت نگرفت زیرا به توصیه وکیل ما پرونده به پلیس و بخش جنایی منتقل می‌شد و جنازه را تحویل خانواده نمی‌دادند، و احتمال استرداد وی به دولت ایران وجود داشت. حال آن که خانواده قصد به امانت سپردن جنازه‌ی دکتر در زینبیه دمشق را داشت (ساواک مامورانی برای تحویل جنازه به لندن فرستاده بود).
دکتر در آستانه‌ی خروج از کشور در بیمارستان مشهد توسط دکتر فرهودی چک آپ کامل و دقیق شده و هیچگونه مشکل قلبی و قبلی نداشت. در سفر روز پیش دکتر از پاریس به لندن، در مرز بازجویی شده بود و کیفش ضبط شده بود که در ایام تشییع بازگردانده شد (در آنزمان به اتباع خارجی که به انگلیس می‌رفتند واکسن‌های ضد بیماری‌های واگیردار نیز تزریق می‌شد). همچنین، آیا دکتر در خانه فوت کرده بوده است (طبق تشخیص «پزشکی قانونی»)، در اینصورت چرا با صندلی چرخ‌دار (ویلچیر) به بیمارستان منتقل شده است؟ بیمارستان ساتهمپتون در پاسخ به استعلام مکتوب ما می‌گوید پرونده چنین شخصی در آرشیو ما موجود نیست! چرا؟ و... انبوهی از پرسش‌ها و تناقضات دیگر.