نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

گفتگوهای پنهان بین آمریکا و جمهوری اسلامی


حسن داعی
مقدمه
در تابستان 2009 و پس از انتخابات قلابی ریاست جمهوری در ایران، میلیونها نفر از مردم بجان آمده کشورمان به خیابان آمدند و رژیم ولایت فقیه را تا آستانه سقوط به عقب راندند. در همان حال، باراک اوباما برای مذاکرات هسته ای و معامله با سرکوبگران حاکم بر کشورمان آماده میشد و بجای حمایت صریح و روشن از جنبش عظیم مردم ایران، به بیانیه های خشک و بی معنا بسنده کرد تا مبادا باعث رنجش خامنه ای شده و سازش خیالی با وی نقش برآب شود. مردمی که با شعار "اوباما، اوباما، با اونا یا با ما" از رئیس جمهور آمریکا تقاضای کمک میکردند، نمیدانستند که از یکسال قبل ازآن، اوباما مذاکرات پنهان خویش با احمدی نژاد را شروع کرده و در توهم معامله با رژیم ایران فرو رفته بود.
یکی از این ملاقات های پنهان، در اگوست 2008 یعنی سه ماه قبل از پیروزی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و هیئتی از طرف احمدی نژاد و به سرپرستی مشاور ارشد او "مجتبی هاشمی ثمره" در شهر لاهه در هلند با گروهی از سیاستمداران آمریکائی مذاکره نمود. دو ماه بعد در دسامبر، هنگامیکه اوباما به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب شده بود، یکبار دیگر هیئتی به سرپرستی "هاشمی ثمره" در شهر وین با گروهی از مشاوران اوباما دیدار  و گفتگو کردند. مسئول گروه آمریکائی را ویلیام پری وزیر دفاع سابق آمریکا و مسئول امنیت ملی در تیم انتخاباتی اوباما بعهده داشت و چند تن از نمایندگان کنگره نیز درآن حضور داشتند.
ملاقات های پنهان بین رژیم ایران و آمریکا در سال 2009 نیز ادامه یافت منجمله در آوریل و تنها چند هفته قبل از نمایش انتخابات ریاست جمهوری در ایران، مجددا گروهی از وابستگان رژیم با یک هیئت آمریکائی در لیختن اشتاین دیدار و گفتگو کردند. ژنرال آیکنبری (Karl Eikenberry) که بتازگی بعنوان سفیر اوباما در افغانستان منصوب شده بود نیز در این دیدار حضور داشت.
یکی از کسانیکه در 2 دیدار با هاشمی ثمره (و ملاقات های دیگر با احمدی نژاد، رحیم مشائی و محمد خزائی سفیر کنونی رژیم در سازمان ملل) شرکت داشت تریتا پارسی رئیس سازمان "نایاک" بود که شخصا برای این ملاقات های پنهان با نمایندگان احمدی نژاد دلالی و بازارگرمی میکرد. برخی از جزئیات این دیدارها و همچنین مذاکرات و بده بستان های دیگر بین آمریکا و نمایندگان رژیم ایران، از جمله اسنادی است که در جریان شکایت حقوقی لابی طرفدار رژیم ایران از من، بدست آمده است. اسناد دادگاه تا نیمه سال 2009 را شامل میشود، و از همین رو، مذاکراتی که بعد از این تاریخ انجام گرفته است هنوز مورد کنکاش قرار نگرفته اند.
اوباما که به نتیجه بخش بودن مذاکرات هسته ای امید زیادی داشت، از همان فردای ورود به کاخ سفید وارد عمل شد و با ارسال دو نامه محرمانه 1 به خامنه ای و پخش پیام ویدئویی و تبریک نوروز، راه را برای سازش خیالی بین دو کشور فراهم میکرد. چند ماه بعد، و در اوج جنبش مردمی در ایران، هیلاری کلینتون که در حال تدارک مذاکرات هسته ای با جلیلی در ژنو بود، چند "کارشناس" ایرانی را برای مشورت و صرف شام 2 به وزارت خارجه دعوت کرد. هر 7 نفر کارشناسی که نامشان در رسانه ها منتشر شد همگی طرفدار کنارآمدن و همزیستی با حکومت ایران بودند و اکثر آنان در مذاکرات پنهان بین آمریکا با رژیم شرکت و یا نقش فعال داشتند. در طول جنبش نیز، همین کارشناسان به اوباما اندرز میدادند که با حفظ "بیطرفی"، منتظر بماند تا "گرد و خاک" در کشورمان فرو نشیند تا سازش با خامنه ای بطور کامل انجام پذیرد.
ارزیابی نادرست اوباما از ساختار و ماهیت رژیم ایران، به میزان زیادی محصول و زائیده لابی بسیار گسترده ای بود که توسط  برخی از محافل بانفوذ واشنگتن و بخصوص کمپانی های بزرگ آمریکا در دوران جرج بوش شروع شد و با پیروزی حزب دموکرات در انتخابات کنگره در سال 2006 اوج گرفت. این لابی با صلح طلب نشان دادن حکومت ایران، گناه بن بست در روابط ایران و آمریکا را بگردن جرج بوش و جنگ طلبی وی انداخت و به تبلیغ این نظریه پرداخت که اگر فرد دیگری در کاخ سفید قرار گیرد، سازش و معامله با رژیم ایران به آسانی در دسترس قرار دارد.
از سال 2007 ببعد، لابی طرفدار مماشات با انتشار دهها گزارش و برگزاری کنفرانس و سمینارهای متعدد، تبلیغات خود را روی سه موضوع متمرکز نمود: اولا رژیم ایران با ثبات است و هیچ تهدید جدی در مقابل آن قرار ندارد. ثانیا مردم ایران در اکثریت بزرگ خود، خواهان اصلاحات در درون همین نظام میباشند و تغییر رژیم یا سرنگونی از هیچ حمایت جدی در جامعه ایران برخوردار نیست. ثالثا، آمریکا که تاکنون بدنبال معامله و سازش با اصلاح طلبان یا میانه روهای رژیم بوده، باید از این پس با خامنه ای و احمدی نژاد مذاکره و گفتگو نماید.
لابی مماشات با راه اندازی دیدارهای پشت پرده و تبلیغ روی ثبات رژیم و آمادگی اش برای سازش، و با این استدلال که سختگیری و تحریم باعث رنجش رژیم ایران و از بین رفتن چشم انداز توافق بین دو کشور خواهد شد، توانست از سال 2007 تا نیمه 2010، از اعمال فشار علیه ایران جلوگیری کرده و در جریان جنبش نیز جلوی حمایت جدی آمریکا و اروپا از مبارزات دموکراسی خواهانه مردم ایران را بگیرد.

پیشینه مذاکرات پنهان بین دو کشور
مذاکرات پنهان و منظم بین نمایندگان آمریکا و فرستادگان جمهوری اسلامی از سالها قبل جریان داشت و بخشی جدائی ناپذیر از لابی گسترده ای بود که از سال 1997 توسط کمپانی های بزرگ آمریکا براه افتاد که هدف اصلی آن برداشتن تحریم های اقتصادی و بازکردن راههای کسب و تجارت با جمهوری اسلامی بود. در این سال لابی کمپانی های بزرگ آمریکا بنام USA*Engage آغاز بکار کرد و درهمین راستا و بمنظور مشروعیت بخشیدن به فعالیت های این لابی، گروههای ریز و درشتی تحت نام ایرانیان مقیم آمریکا شروع به فعالیت نمودند. (نگاه کنید به بخشی از اسناد دادگاه 3: رابطه نایاک با لابی کمپانی های بزرگ)
از سال 97 تا 2001 این لابی بعنوان بانفوذترین گروه فشار در واشنگتن، سیاست آمریکا در رابطه با ایران را هدایت میکرد. در این دوره، بیل کلینتون دست دوستی بسوی جمهوری اسلامی دراز کرد اما با بی توجهی رژیم مواجه شد و بهمین دلیل نیز لابی مماشات در میانه سال 2001 ضعیف و ناکارآمد گردید.
با شکست لابی مماشات و بدنبال حملات تروریستی القاعده در سپتامبر 2001، احتمال تیره شده روابط بین آمریکا با جمهوری اسلامی افزایش یافت و از همین رو، محافل طرفدار دوستی با رژیم ایران که تا این زمان پشتیبان اصلی لابی مماشات بودند، وارد عمل شدند و با راه اندازی مذاکرات پشت پرده و با باز نگاه داشتن دربهای گفتگو بین دو کشور از تغییر سیاست آمریکا و اتخاذ سیاست های خصمانه علیه رژیم جلوگیری نمودند. با توجه به افشای برنامه هسته ای جمهوری اسلامی در سال 2002 و همچنین کارزار گسترده ضد آمریکائی رژیم در عراق، میتوان به جایگاه ویژه این مذاکرات پنهان برای فریب دادن سیاستمداران آمریکائی در جهت ادامه سیاست مماشات با حاکمان تهران واقف شد.

در سپتامبر 2001 و بدنبال حملات تروریستی القاعده در نیویورک، آمریکا برای حمله به افغانستان آماده میشد و به کمک رژیم ایران احتیاج داشت و در نتیجه، مذاکرات پنهان با نمایندگان دولت ایران را شروع کرد. این مذاکرات که رسمی اما غیر علنی بود، پس از اشغال افغانستان ادامه یافت و به همکاری برای حمله به عراق و تشکیل رژیم آینده این کشور نیز گسترش داده شد. این دسته از مذاکرات در ماه مه 2003 از طرف جرج بوش خاتمه یافت. از طرف آمریکا رایان کروکر (وزارت خارجه) و زلمای خلیل زاد (نماینده کاخ سفید) در این مذاکرات شرکت داشتند و از طرف ایران نیز محمد جواد ظریف (سفیر رژیم در سازمان ملل) و کمال خرازی (وزیر خارجه) حضور داشتند.
اگرچه 7 سال پس از پایان این مذاکرات هنوز از میزان بده و بستان بین دو کشور در آن دوره اطلاع کاملی در دست نیست اما آنطور که هیلاری من لورت (Hillary Mann Leverett) یکی از مسئولان آندوره وزارت خارجه آمریکا در مقاله خود 5 در سال گذشته نوشت، یکی از امتیازاتی که بوش به ایران داد بمباران قرارگاه اشرف متعلق به مجاهدین خلق بود.

همزمان با مذاکرات دو کشور بر سر افغانستان و عراق، بنیاد براداران راکفلر که یکی از اصلی ترین حامیان دوستی و همزیستی با رژیم ایران است بهمراه محافل بانفوذیکه برای برداشتن تحریم علیه ایران فعالیت میکنند وارد عمل شد و سلسله دیدارهای پنهان و غیر رسمی بین آمریکائیان و وابستگان رژیم را آغاز نمود. سازمان آمریکائی United Nations Association of the USA  مسئولیت برگزاری این دیدارها و دعوت از شرکت کنندگان را بعهده گرفت. در این دوره 14 دیدار برگزار شد که اکثرا در سوئد و با همکاری موسسه Stockholm International Peace Research Institute  بود.
سرپرستی گروههای آمریکائی را توماس پیکرینگ (Tom Pickering ) و ویلیام لورز (William Luers) بعهده داشتند. پیکرینگ معاون کمپانی بوئینگ و از اعضای اصلی شورای آمریکائی-ایرانی به مدیریت هوشنگ امیر احمدی بود و همواره برای لغو تحریم های اقتصادی علیه ایران فعالیت میکرده است. وی دو سال پیش به شورای نایاک به ریاست تریتا پارسی پیوست.
شرکت کنندگان ایرانی در این مذاکرات از طرف مجمع تشخیص مصلحت (رفسنجانی) و "دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه" که در کنترل دوستان رفسنجانی و خاتمی قرار داشت، انتخاب میشدند. آخرین دیدار این دوره در فوریه 2008 برگزار گردید.
در سال 2007، احمدی نژاد روند تصفیه و حذف جناح رفسنجانی را بطور جدی در دستور کار خود قرار داد و برای قطع نفوذ این جناح در خارج از کشور و بخصوص آمریکا وارد عمل شد. در اولین گام هاله اسفندیاری و چند تن از دوستان وی که در مذاکرات و مراودات پنهان بین آمریکا با جناح اصلاح طلب و رفسنجانی نقشی جدی داشتند دستگیر و مورد غضب قرار گرفتند. بدنبال آن، منوچهر متکی به طرفهای آمریکائی اطلاع داد که گفتگوهای پنهان تا اطلاع ثانوی تعطیل خواهند شد. دو ماه بعد در آوریل 2008 استفان هاینز (Stephen Heintz) رئیس "بنیاد برادران راکفلر" برای جلب نظر مقامات ایران و راه اندازی مجدد این دیدارها به تهران رفت و قرار شد که در دور جدید مذاکرات نمایندگان جناح مسلط در کشور یعنی وابستگان احمدی نژاد شرکت کنند.
دیدارها و مذاکرات پنهان دراین دوره اگرچه بطور رسمی هیچ نتیجه ای نداشت ولی ادامه آن باعث میشد که امید سازش با رژیم ایران همیشه زنده نگاه داشته شده و از سخت تر شدن سیاست آمریکا جلوگیری نماید. در سال 2005 هیئت ایرانی و آمریکائی مشترکا طرحی برای حل مسئله اتمی ایران ارائه کردند که ادامه غنی سازی در ایران یکی از محور های اصلی آن بود. این پیشنهاد به جائی نرسید زیرا در نیمه 2005 احمدی نژاد رئیس جمهور شد و طرف های ایرانی که در تهیه این طرح شرکت داشتند از ساختار قدرت اخراج لشدند. آنطور که مسئولان بنیاد راکفلر بیان داشته اند، تمامی این دیدارهای پنهان بین دو کشور با اطلاع کاخ سفید و وزارت خارجه آمریکا بود و قبل و بعد از هر ملاقات، مسئولان در جریان مسائل مطرح شده و میزان پیشرفت آنها قرار میگرفتند.           

دوران احمدی نژاد و نقش کلیدی تریتا پارسی
از اواخر سال 2005 و بخاطر سیاست های غلط جرج بوش در خاورمیانه، گروههای ضد جنگ آمریکا در ائتلافی گردهم آمدند تا از شروع یک جنگ دیگر علیه ایران جلوگیری کنند. سازمان نایاک و همچنین "کاسمی" که مستقیما با عوامل رژیم ایران همکاری میکردند به این گروهها پیوستند و تریتا پارسی توانست متحد اصلی خود یعنی لابی کمپانی های بزرگ آمریکا و در رأس آن USA*Engage  را وارد این ائتلاف کند. این مجموعه  که (Campaign for a new American policy on Iran” (CNAPI  یا "کارزار برای یک سیاست جدید در مورد ایران" نام دارد از سال 2008 تحت کنترل نایاک قرار گرفت و توانست آنرا به یک لابی تمام عیار در جهت جلوگیری از فشار و تحریم علیه جمهوری اسلامی تبدیل نماید. بخشی از اسناد داخلی مربوط به این لابی را که از طریق دادگاه بدست آورده ام در این دو آدرس قرار داده ام: (سند اول 7 - سند دوم 8)
اسناد داخلی نایاک نشان میدهد که از اولین روزهای 2006، تریتا پارسی و متحدین آمریکائی اش، تلاش خود را روی صلح طلب نشان دادن رژیم ایران و آمادگی اش برای مذاکره و سازش متمرکز کرده بودند. یکی از مهمترین برگهای تبلیغاتی که مورد استفاده آنان قرار گرفت، پیشنهاد موسوم به معامله بزرگ بود که سه سال قبل از آن یعنی در سال 2003 توسط صادق خرازی (سفیر رژیم در فرانسه) نوشته و از طریق کارفرمای تریتا پارسی (باب نی نماینده کنگره) به کاخ سفید فرستاده شد و با بی اعتنائی جرج بوش مواجه گشت. نگاهی کوتاه به بخشی از اسناد دادگاه، کارزار تبلیغی لابی مماشات را در معرض دید قرار میدهد: (نگاه کنید به مکاتبات تریتا پارسی و محمد جواد ظریف 9، سفیر احمدی نژاد در سازمان ملل)
28 مارس 2006 تریتا پارسی بطور جداگانه با محمد جواد ظریف (سفیر احمدی نژاد در سازمان ملل) و همچنین محمد نهاوندیان (دستیار علی لاریجانی) در نیویورک دیدار نمود. جواد ظریف نسخه ای از پیشنهاد معامله بزرگ را برای انتشار در اختیار "پارسی" قرار داد.
چند هفته پس از دیدار با ظریف، تریتا پارسی و گارت پورتر (یکی از روزنامه نگاران چپ آمریکائی) مشترکا "پروژه مذاکره با ایران" را راه اندازی نمودند. بر طبق ایمیل و سندی که ضمیمه آن شده، قرار بود که این پروژه  9 ماه یعنی تا مارس 2007ادامه داشته باشد و این دو نفر نزدیک به 90000 دلار بودجه برای آن اختصاص داده اند. تریتا پارسی مسئول این پروژه بود و برای تبلیغ رابطه خود با سران رژیم میگوید: "به ندرت میتوان تحلیلگری در واشنگتن پیدا کرد که مانند دکتر پارسی تا این میزان به مسئولین اصلی رژیم ایران دسترسی داشته باشد." (نگاه کنید به این سند: "پروژه مذاکره با ایران" 10)
یکهفته بعد در 19 مه، پارسی در ایمیل خود به ظریف نتیجه فعالیت های خود را گزارش میدهد و میگوید که با کمک دوستانش در حال راه اندازی دو کنفرانس است که ظریف در آنها سخنرانی نماید.
در همین زمان انتشار و تبلیغ روی داستان معامله بزرگ و آمادگی رژیم برای صلح و سازش با آمریکا از طرف پارسی و متحدان وی شروع شد. گارت پورتر در مقاله ای 11 در نشریه "آنتی وار. دات کام"، پیشنهاد معامله بزرگ را برای اولین بار بصورت دقیق شرح داد و نوشت: "تریتا پارسی که متخصص سیاست خارجی ایران در دانشگاه جان هاپکینز است نسخه ای از این سند را در اختیار ما قرار داد و گفت که آنرا در اوائل سال جاری از یکی از مقامات ایران گرفته است ولی نمیتواند نام وی را فاش کند" 
سه هفته بعد، گلن کسلر خبرنگار واشنگتن پست نیز با دریافت نسخه ای از این پیشنهاد که توسط پارسی در اختیارش قرار گرفته مقاله مفصلی 12 مورد داستان معامله بزرگ می نویسد و یکبار دیگر روی آمادگی رژیم ایران برای صلح و همچنین بی توجهی جرج بوش به آشتی جوئی ایران تأکید میکند. گلن کسلر نیز میگوید که یکی از مقامات رژیم، نسخه ای از از این پیشنهاد را به تریتا پارسی داده است.
14 فوریه 2007 نایاک و New American Foundation  کنفرانس مهمی 13 در کنگره برگزار کردند که تریتا پارسی، فلینت لورت و لورانس ویلکرسون رئیس دفتر وزیر خارجه (کالین پاول) در آن سخنرانی نمودند و آمادگی رژیم ایران برای صلح در سال 2003 و بی اعتنائی جرج بوش به آشتی جوئی ایران را مورد تأکید قرار دادند.
در 23 اگوست جواد ظریف که به ایران رفته است به نیویورک باز گشتت و تریتا پارسی در ایمیلی که به او فرستاد تقاضا کرد تا پیشنهادی را که ظریف با خود آورده مشاهده کند. پارسی در ایمیل خود نوشت که احتمالا نمایندگان کنگره از این پیشنهاد خوششان میآید:
"امیدوارم که حالتان خوب باشد و از تهران بازگشته اید. خیلی دلم میخواهد که بتوانم پیشنهاد را ببینم یا از محتوای آن باخبر شوم. اگر این پیشنهاد قابل توجه باشد، نمایندگان کنگره آنرا پیشنهادی منطقی خواهند یافت حتی اگر کاخ سفید خوشش نیاید." 
روز 25 اکتبر تریتا پارسی دو نفر از نمایندگان دموکرات کنگره را به ظریف معرفی میکند و میگوید اینها مخالف جرج بوش هستند و تمایل دارند با ظریف دیدار داشته باشند. در این ایمیل تریتا پارسی هدف نمایندگان از دیدار با ظریف را توضیح میدهد و در پایان نیز هدف مشترک خودش و ظریف برای اینگونه مذاکرات و دیدارها را به روشنی بیان میکند: "کاهش تشنج بین دو کشور بسیار ضروری است زیرا ازاینطریق میتوان به اهداف داخلی و منطقه ای دست یافت."
"ازاینکه شما با گیلکرست و لیچ دیدار خواهید کرد خوشحال شدم. خیلی از نمایندگان دیگر کنگره هم هستند که خواهان دیدار با شما هستند که بسیاری از آنان دموکراتهای بسیار مورد احترامی هستند. بنابه برخی دلائل این نمایندگان مستقیما با شما تماس خواهند گرفت. هدف نهائی آنان دیدار با نمایندگان مجلس در ایران است.
این گروه از اعضای کنگره از سیاست خارجی جرج بوش بسیار ناراضی اند و نمی خواهند که همینطور ساکت بنشینند تا بوش موقعیت آمریکا در جهان را خرابتر کند. این افراد مایلند که وارد عمل شوند و حاضر به ریسک پذیری در این زمینه نیز هستند. دلیل ما نیز برای اینکار این است که معتقدیم دیالوگ برای هر دو طرف مفید است زیرا کاهش تشنج برای دستیابی به اهداف منطقه ای و اهداف داخلی بسیار ضروری است."
ظریف نیز در ایمیل خود از پارسی برای ترتیب دادن این دیدارها تشکر میکند و اجرای جزئیات آنرا به وی واگذار مینماید
تلاش های تریتا پارسی و متحدان وی برای صلح طلب نشان دادن رژیم و همچنین تلاش در جهت وصل کردن نمایندگان کنگره به سفیر رژیم در سازمان ملل بی اثر نبود و همانطور که اسناد دادگاه نشان میدهد، بسیاری از نمایندگان کنگره از حزب دموکرات با ظریف تماس و ارتباط فعال داشتند. "سام گاردینر" (Sam Gardiner ) یکی از کارشناسان سیاسی واشنگتن و از هواداران دوستی با رژیم ایران که در جریان دادگاه به نفع تریتا پارسی گزارشی نوشته است، در شهادت رسمی خود به جلساتی که توسط نمایندگان دموکرات کنگره برای مقابله با سیاست جرج بوش در رابطه با ایران تشکیل میدادند اشاره کرده است. وی میگوید که این افراد خواهان ارسال یک گروه به ایران و ملاقات با نمایندگان مجلس بودند و همگی میدانستند که کلید این قضیه دست محمد جواد ظریف است. گاردینر اظهار داشت که دنیس کاسینچ (Dennis J. Kucinic) یکی از نمایندگان دموکرات کنگره رابطه بسیار خوبی با جواد ظریف داشت.

سفر صلح طلبان به ایران و نقش لیلا زند و کاسمی:
همزمان با تلاش های ظریف و پارسی (و متحدان آمریکائی آنان) برای صلح طلب نشان دادن رژیم، سازمان کاسمی (کارزار مبارزه با جنگ و تحریم علیه ایران) در پروژه ایکه مشترکا بهمراه لیلا زند (سازمان رهپویان صلح) و در همکاری نزدیک با رحیم مشائی معاون احمدی نژاد براه انداخته بود، صدها تن از فعالین صلح آمریکا را به ایران فرستاد تا طی سفرهای سازماندهی شده و ضمن ملاقات با افراد از پیش تعیین شده، روی آمادگی رژیم برای صلح و دوستی تبلیغ کنند و گناه خصومت بین دو کشور را بگردن جرج بوش و سیاست های جنگ طلبانه وی بیندازند. من در گزارشات متعددی این پروسه را مورد بررسی قرار داده ام که برای نمونه میتوانید این سه گزارش را مورد مطالعه قرار دهید: رابطه حکومت ایران با جنبش ضد جنگ در آمریکا:  بخش نخست 14، بخش دوم 15، بخش سوم16 . -( برای شناخت با سازمان لابی کاسمی و همچنین رابطه آن با نایاک به این سند نگاه کنید 17)
قابل ذکر است که همایش اخیری که احمدی نژاد و دفتر ریاست جمهوری در ماه اگوست 2010 در تهران تحت نام همایش ایرانیان خارج از کشور براه انداخت، به روشن ترین شکل به وابستگی کاسمی و لیلا زند و صلح طلبان دروغین به دفتر احمدی نژاد را آشکار نمود زیرا رهبران سازمان مزبور و همچینین لیلا زند از جمله برگزار کنندگان نشست های جانبی این کنفرانس بودند و نه بعنوان مهمان بلکه در جایگاه میزبان، به پذیرائی از ساندیس خورهای خارج از کشوری رژیم پرداختند. برای آشنائی با این موضوع، این سند را مطالعه فرمائید ت: همایش ساندیس خوران خارج از کشوری و همکاری سازمان کاسمی با دفتر احمدی نژاد
                                                                                                                              
تلاش برای مشروعیت بخشیدن به خامنه ای و احمدی نژاد
از سال 2007 ببعد، احمدی نژاد کارزار گسترده ای برای کاهش نفوذ جناح رفسنجانی و خاتمی در آمریکا براه انداخت و اولین گام، هاله اسفندیاری و چند نفر از همکاران وی را دستگیر و زندانی نمود. این پاکسازی خشن، به دلالان حرفه ای رژیم و طرفهای آمریکائی نشان داد که از این پس، صاحب اصلی قدرت و طرف معامله در هر بده و بستان، نزدیکان احمدی نژاد هستند.
بدین ترتیب، گفتمان حاکم نیز در میان کارشناسان آمریکائی طرفدار همزیستی با رژیم ایران عوض شد. تا آنزمان، احمدی نژاد بعنوان شخصیتی تندگو و بی قدرت معرفی میشد و علی لاریجانی و نزدیکان خامنه ای بعنوان تعیین کنندگان سیاست خارجی رژیم تلقی میشدند. از سال 2008 ببعد، در اکثر نوشته ها و تحلیل های سیاسی در مورد ایران، گفتمان جدیدی شروع شد که مضمون اصلی آن تثبیت رژیم و قدرتمندی احمدی نژاد بود.
این گفتمان جدید در گزارش مشترک دو موسسه تحقیقی بانفوذ آمریکائی یعنی شورای روابط خارجی و بروکینگز بصورتی آشکار مشاهده میشود. این گزارش که بصورت کتاب19  و خطاب به رئیس جمهور بعدی آمریکا نوشته شده بود، گسستی بود از تحلیل های قبلی که تحولات درونی رژیم ایران و رشد میانه رو ها یا پراگماتیست ها را کلید حل مشکلات بین ایران و آمریکا میدانست. دو نویسنده بخش سوم این کتاب که به ایران اختصاص داشت، سوزان مالونی و ری تکیه بودند که در نوشته خود به اشتباه گذشته خویش یعنی تبلیغ روی مذاکره با اصلاح طلبان رژیم اعتراف کرده و خواهان گفتگو و تماس با ولی فقیه و احمدی نژاد شدند. این دو نویسنده، رژیم ایران را باثبات و آماده سازش معرفی نمودند.
در گزارش مهم دیگری20 که توسط انستیتوی صلح آمریکا منتشر شد و برای تهیه آن معروفترین کارشناسان مسائل ایران (عمدتا طرفدار سازش با رژیم ایران) همکاری کرده بودند، بازهم روی تماس و مذاکره با ولی فقیه و احمدی نژاد تأکید شده بود.
در سال 2007 سازمان نایاک گزارش مفصلی 21 در باره چشم انداز مذاکرات ایران و آمریکا منتشر نمود که در آن، رژیم را با ثبات معرفی کرد و تأکید نمود که مردم ایران بدنبال تغییر رژیم نبوده و تمایل دارند تا در چهارچوب همین نظام بطور اصلاح طلبانه مطالبات خودشان را دنبال کنند. یکسال بعد، تریتا پارسی همین گزارش را به امضای 20 نفر از کارشناسان طرفدار مماشات با ایران فرستاد که منجمله میتوان به گری سیک و هادی قائمی اشاره نمود. در این گزارش 22 نیز روی ثبات رژیم و رویگردانی مردم از تغییر نظام تأکید شده بود.

از پایان سال 2007 ببعد و تثبیت احمدی نژاد، تلاش های تریتا پارسی و متحدان وی برای راه اندازی ملاقات بین سیاستمداران آمریکائی با نمایندگان رئیس جمهور رژیم ایران شروع شد. روال کار بدینگونه است که یک موسسه بین المللی بیطرف بعنوان برگزارکننده این دیدارها تعیین میشود و بودجه آن توسط بنیادهای آمریکائی طرفدار مماشات با ایران پرداخت میشود. در مرحله بعد، دلالان رژیم تلاش خود برای کشاندن پای سیاستمداران آمریکائی به این دیدارها را شروع میکنند.
ازاینرو، موسسه ای بنام Pugwash  برای برگزاری این نشست ها انتخاب شد و تریتا پارسی و دوستانش برای جذب طرفهای آمریکائی وارد عمل شدند. به چند ایمیل از مسئولین سازمان نایاک به اعضای کنگره برای کشاندن آنها به ملاقات با رحیم مشائی و هاشمی ثمره نگاه میکنیم.
دیدار با هاشمی ثمره و علی اصغر سلطانیه - اگوست 2008 لاهه: در ایمیلی که روز 17 اگوست بین تریتا پارسی و علی اصغر سلطانیه رد و بدل شده، هر دو نفر از دیدارشان در لاهه ابراز رضایت و خوشوقتی کرده اند. پارسی در شهادت رسمی خود گفت که هاشمی ثمره (نزدیک ترین فرد به احمدی نژاد) در این دیدار که روزهای 2 و سوم اگوست برگزار شده، شرکت کرده است. جزئیات این دیدار و نام بقیه شرکت کنندگان آن، در گزارشات بعدی تقدیم میشود.
دیدار با رحیم مشائی در نیویورک: امیلی بلات Emily Blout  که مسئول لابی نایاک بود، در ایمیلی که در تاریخ 17 سپتامبر 2008 برای دستیار سناتور Durbin   فرستاده، از وی میخواهد که برای دیدار با رحیم مشائی و چند مقام دیگر رژیم ایران به نیویورک بیاید. وی می نویسد:
"مایلم که به اطلاع شما برسانم که هفته آینده در نیویورک فرصتی برای دیدار بسیار سطح بالا بین ایران و آمریکا وجود دارد. PugWash  برگزارکننده آن است و از ما خواسته تا با اعضای کنگره برای شرکت دراین دیدار تماس بگیریم و من فورا بیاد شما افتادم. اگر شما چند دقیقه فرصت داشته باشید، رئیس من (تریتا پارسی) تلفنی شما را در جریان جزئیات این دیدار قرار خواهد داد. رئیس من سالهاست که در این گفتگوهای غیر رسمی شرکت داشته و میگوید که سطح مسئولین ایرانی شرکت کننده در نشست هفته آینده بسیار بالاست..."
دستیار سناتور در باره سابقه این نشست ها و برگزار کنندگان آن سوال میکند و امیلی بلات در پاسخ می نویسد:
 PugWash"یک موسسه بین المللی بیطرف است که سابقه ای طولانی در برگزاری اینگونه دیدارها دارد. این دسته از دیدارها (بین ایرانیان و آمریکائیان) مدتهاست که جریان دارد و تعدادی از نمایندگان کنگره نیز در آن شرکت کرده اند و برای دیدار هفته آینده نیز چند سناتور ابراز تمایل کرده اند. این یک فرصت بسیار خوبی است که نباید از دست داد بخصوص اگر به تبادلات بین سازمانهای غیر دولتی با یکدیگر علاقه دارید. برداشت من این است که معاون رئیس جمهور ایران و چند مقام بالای دیگر در این دیدار حضور خواهند داشت اما خود احمدی نژاد حضور ندارد."
تریتا پارسی در شهادت رسمی خود گفت که وی بهمراه یک گروه از وابستگان موسسات تحقیقی و بنیادهای آمریکائی در نیویورک با احمدی نژاد دیدار کرده اند.
دیدار با هاشمی ثمره - دسامبر 2008 در شهر وین: امیلی بلات مسئول لابی نایاک در ایمیلی به دستیار نماینده کنگره Delahunt  وی را برای شرکت در دیداری که قرار است در ماه دسامبر برگزار شود دعوت میکند:
"رئیس من (تریتا پارسی) خواسته که در مورد دعوتی که وی از شما برای شرکت در دیدار غیر رسمی با ایرانیان در دسامبر در شهر وین است پیگیری کنم. وزیر دفاع سابق ویلیام پری ریاست هیئت آمریکائی را بعهده دارد و از طرف ایران نیز مسئولین بالارتبه شرکت میکنند. این یک فرصت بسیار خوب است تا در این مذاکرات غیر رسمی و بدور از رسانه ها شرکت کنید."
امیلی بلات در ایمیل دیگری به دستیار نماینده کنگره جزئیات بیشتری در باره این دیدارهای پنهان در اختیار او قرار میدهد:
"Pugwashاز نایاک خواسته تا با نمایندگان کنگره برای شرکت در این دیدارهای غیر رسمی بین ایران و آمریکا تماس بگیرد. Paolo Cotta Ramusino که ذبیر کل این موسسه است برگزار کننده اصلی این نشست هاست که نمایندگان کنگره آمریکا و همچنین اعضای دولت ایران در آن شرکت داشته اند. رئیس من (تریتا پارسی) در برخی از این دیدارها شرکت داشته که یکی از آنها در اسرائیل بوده است. بنظر وی اینگونه دیدارها بسیار مفید هستند. در این دیدارها، در مورد مسائل هسته ای، عراق، امنیت منطقه و مسئله اسرائیل و فلسطین بحث میشود. هر دو طرف از شرکت در این دیدارها راضی هستند زیرا علیرغم اختلافاتی که باهم دارند، به درک بهتری از یکدیگر دست مییابند. دیدار بعدی که 6 و 7 دسامبر در وین برگزار میشود محرمانه است و هیچ جا در باره آن صحبت نخواهد شد. از طرف آمریکا ویلیام پری و چند کارشناس دیگر شرکت میکنند. از طرف ایران، این بار نیزب سطح شرکت کنندگان بسیار بالاست و معاون رئیس جمهور، سفیر ایران در آژانس اتمی و مسئولان بالای وزارت خارجه در آن شرکت دارند."
تریتا پارسی در شهادت رسمی خود گفت که در این دیدار هاشمی ثمره شرکت داشته است.
دیدار در لیختن اشتاین، آوریل 2009: ایمیل ها و شهادت رسمی تریتا پارسی نشان میدهد که چند هفته قبل از انتخابات قلابی ریاست جمهوری، وی بهمراه یک گروه از آمریکائیان با یک هیئت ایرانی که از تهران به لیختن اشتاین سفر کرده بودند دیدار و گفتگو کرده اند. تریتا پارسی در بازگشت به آمریکا، به مسئولین شورای امنیت ملی آمریکا ایمیل فرستاده و خواهان دیدار بین یکی از افراد هیئت ایرانی با تیم اوباما بوده است. بنا به دلائلی که بعدا توضیح داده خواهد شد، نام این فرد و دیگر وابستگان حکومتی که در این دیدار شرکت داشته اند فعلا منتشر نخواهد شد.
در شهادت تریتا پارسی و مکاتبات وی، دیدار بین مقامات ایرانی و اسرائیلی نیز ذکر شده است که در گزارشات بعدی مورد بررسی قرار میدهیم.

پانوشت ها:
1- نامه های محرمانه اوباما به خامنه ای - سایت تابناک
2-  میهمانی شام هیلاری کلینتون - سایت ایرانیان لابی
3- همکاری نایاک با لابی کمپانی های بزرگ آمریکا
4- نگاهی به مذاکرات ایران و آمریکا در باره افغانستان و عراق
5- مقاله هیلاری من لورت
6- مذاکرات پنهان ایران و آمریکا از  2002 تا 2008
7- مجموعه اول در باره لابی مماشات
8- مجموعه دوم در رابطه با لابی مماشات از سایت "پیک"
9- مکاتبات تریتا پارسی با محمد جواد ظریف سفیر جمهوری اسلامی در سازمان ملل (سایت پیک)
10- پروژه مذاکره با جمهوری اسلامی توسط تریتا پارسی و گارت پورتر
11- مقاله گارت پورتر در سایت "آنتی وار"
12- مقاله گلن کسلر در واشنگتن پست
13- کنفرانس مشترک نایاک و بنیاد آمریکای جدید
14- رابطه جنبش ضد جنگ با رژیم ایران، بخش اول
15- رابطه جنبش ضد جنگ با رژیم ایران، بخش دوم
16- رابطه جنبش ضد جنگ با رژیم ایران، بخش سوم
17- سازمان کاسمی و رابطه با نایاک
18- همایش ساندیس خوران خارجه نشین و نقش سازمان کاسمی
19- Restoring the Balance: A Middle East Strategy for the Next President
20- گزارش 2009 موسسه ملی صلح آمریکا
21- گزارش نایاک در باره اوضاع ایران
22- بیانیه 21 نفر از کارشناسان ایران در سال 2009
23- اسناد دادگاه در باره مذاکرات پنهان بین آمریکا با نمایندگان احمدی نژاد

۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

ایرج افشار درگذشت

ایرج افشار درگذشت
۱۸,۱۲,۱۳۸۹ ایرج افشار پژوهشگر برجسته حوزه ایرانشناسی پس از طی یک دوره بیماری بعد از ظهر امروز چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۹ در بیمارستان جم تهران  در سن ۸۵ سالگی جهان را بدرود گفت . زنده یاد ایرج افشار از پنجشنبه هفته گذشته و به دلیل نوعی بیماری خونی که به قلب و ریه او آسیب وارده کرده بود، به بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان جم تهران منتقل...

شتباه ده ساله


(۱۸) ا

یک‌شنبه، ۰۸ اسفند ۱۳۸۹ / ۲۷ فوریه ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
چند ماه پس از آتش بس در جنگ ایران و عراق در ۲۷تیرماه۱۳۶۷، جنگ چنان چهره شومی به خود گرفت که حتّی سیاستگذاران اصلی آن در صدد برآمدند, ننگ آن را از دامن خود بشویند.
رفسنجانی که در تمام دوران هشت ساله جنگ, از مدافعان جدّی آن بود و می گفت: «اگر آتش بس را بپذیریم، سقوط حکومتمان را پذیرفته ایم» (اطلاعات, ۲مهر۶۲)، همه بافته هایش را درباره «نعمت» جنگ از یاد می برد و می گوید: «اگر با تجربههای امروز بخواهیم انقلاب را شروع کنیم تلاش بیشتری میکردیم که نگذاریم جنگ آغاز شود... شاید ما با تجربهٌ امروز می توانستیم از بروز جنگ جلوگیری کنیم» (اطلاعات, ۱۸بهمن۶۷).
موسوی اردبیلی هم که چندسال پیشتر می گفت: «اگر ضرورت ایجاب کند، ما همهٌ امکانات را در اختیار جنگ می گیریم. ایران اسلامی هنوز بیش از ۱۰ الی ۲۰ درصد امکانات را در اختیار جنگ به کار نگرفته است» (اطلاعات, ۱۷اردیبهشت۶۴)، راهش را از راه «امام» جنگ طلبش جدا می کند و می گوید: «من جزء آنهایی هستم که معتقدند ای کاش جنگ را در فتح خرمشهر متوقف می کردیم».

جنگی که طی هشت سال, همه گردانندگان نظام, آن را «نعمت الهی» می شمردند و برای «گرم نگهداشتن تنور»  آن, سر از پا نمی شناختند, آن چنان پلشت و رسوا می شود که هیچ یک از آنها حاضر نمی شود به دفاع از آن برخیزد. موسوی اردبیلی، در ادامه سخنش به این مساٌله اشاره کرد: «هرکس تلاش دارد گناه را به گردن دیگری بگذارد... مثل این است که عده یی خانه یی را آتش بزنند، بعد بیایند به جای آن که پشیمان شوند و در  خاموش کردن آن به هم مساعدت کنند، با هم بجنگند و این بگوید تو زدی، او بگوید تو زدی و بالاخره، خانه بسوزد» (اطلاعات, ۱۹بهمن۶۷ ).

روزنامه جمهوری اسلامی ۳۰بهمن ۶۷ در مقاله «اشتباه دیروز، اشتباه امروز» نوشت: «این روزها در همه محافل بحث بر اشتباه دهساله گذشته مسئولین کشور است... اشتباه امروز این است که بررسی اشتباه, ما را به اشتباه بزرگتری بکشاند... گناه را بر گردن بی گناهان و جان برکفان انداختن و دامن خود را پاک کردن و خدای نکرده زیر سوٌال بردن ولایت...»
آیت الله منتظری هم کارنامه دهساله رژیم را, که هشت سال آن در جنگی خانمان برانداز گذشت, یک اشتباه خواند و در سخنانی به مناسبت سالگرد  انقلاب ضدّسلطنتی گفت: «باید بفهمیم اشتباه کردیم. بگوییم ایملت ایران ما این جا اشتباه کردیم... مسئولین حساب کنند که ما در اول انقلاب چه داشتیم و حالا به کجا رسیدیم» (کیهان, ۲۳بهمن۶۷).
«ثمره خونها و شهادتها و ایثارها چه شد؟»وقتی دود و دم «جنگ تحمیلی» و «دفاع مقدس» فرونشست و طبل دجّالگریهای خمینی از صدا افتاد, تیغِ این سوٌال فراگیر چهره نشان داد که حاصل ۸سال جنگ ویرانگر، خرابی دهها شهر و هزاران روستا، یک میلیون کشته و چند میلیون معلول و آواره و صدها میلیارد دلار خسارت، چه بود و چرا جنگی که در همان هفتهٌ اول میتوانست پایان بگیرد، هشت سال، با وحشتبارترینشکل، بهطول انجامید؟

خمینی که خود عامل اصلی ادامه زیانبار این جنگ بود و بیش از همه به اثرات اجتماعی این پرسش آگاه بود, در پیام ۲۷تیرماه۶۷, تلاش کرد که از تاٌثیرات اجتماعی این پرسش جلوگیری کند: «ممکن است افرادی، آگاهانه یا از روی ناآگاهی، در میان مردم این مساٌله را مطرح نمایند که ثمرهٌ خونها و شهادتها و ایثارها چه شد؟»

خمینی بهاین سوٌال پاسخ نداد, اما وقتی آیت الله منتظری به میدان آمد و تمام رشته های ده ساله نظام را, یکجا, پنبه کرد و از «اشتباه دهساله» سخن گفت, تاب نیاورد و به میدان آمد و سه روز بعد از این سخنرانی، فتوای قتل سلمان رشدی، نویسنده انگلیسی کتاب «آیه های شیطانی» را صادر کرد و یک هفته بعد از آن, در سایهٌ موج جدیدی که این فتوا دامن زد، با یک «پیام مهم» خطاب به «روحانیون سراسر کشور و مدرّسین و طلاب حوزه ها» وارد میدان شد و به منتظری و مخالفان جنگ, یک جا، یورش برد و گفت: «در پایان افتخارآمیز جنگ تحمیلی... عده یی با ژست مقدّس مآبی چنان تیشه به  ریشه دین و انقلاب و نظام می زنند که گویی وظیفه یی غیر از این ندارند.
آیا درمقابل این افعیها نباید اتّحاد طلّاب عزیز حفظ شود؟... راستی اتّهام حلال کردن حرامها و  حرام کردن حلالها، اتّهام کشتن زنان آبستن و حِلّیت قمار و موسیقی از چه کسانی صادر می شود: از آدمهای لامذهب یا از مقدس نماهای متحجّر؟ فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به مسخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعنه ها و کنایه ها نسبت به مشروعیت، کار کیست؟... مردم عزیز ایران باید مواظب باشند که دشمنان... با تبلیغات اذهان را نسبت به روحانیون متعهّد بدبین ننمایند. اولین وظیفه شرعی ـ الهی این است که اتّحاد و یکپارچگی طلاب و روحانیون انقلابی حفظ شود و گرنه شب تاریک در پیش است و بیم موج و  گردابی چنین هایل».

خمینی در این پیام، بازهم مانند گذشته، از جنگ بهعنوان «موهبت الهی» یاد کرد و آن را افتخارآمیز شمرد: «در جنگ پیروزی از آن ملت گردیده... هر روز ما در جنگ برکتی داشتهایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده ایم... ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. نباید برای رضایت چند لیبرال خودفروخته، در اظهارنظرها و ابراز عقیده ها به گونه یی عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولیش عدول می کند».
هرچه می گذشت  جنگ چهره شوم تری به خود می گرفت. از این رو, چند سال بعد از «پیام مهم» خمینی, با وجود تاٌکید  او به این که «هر روز ما در جنگ برکتی داشتهایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم», پسرش احمد, تلاش کرد مسئولیت ادامه جنگ را پس از فتح خرمشهر, از دامن قبای او بشوید و آن را به ریش و دامن رفسنجانی و دیگر سران نظام بچسباند.  وی در مصاحبه با «مسئولان انتشارات سپاه» در ۳۱شهریور۷۰ گفت: «در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند که بهتر است جنگ تمام شود, امّا بالاخره مسئولین جنگ گفتند که ما باید تا کنار اروندرود برویم تا بتوانیم غرامت خودمان را از عـــراق بگیریم . امام اصلاً با این کار موافق نبودند و می گفتند اگر بناست که شما جنگ را ادامه دهید بدانید که اگر این جنگ با این وضعی که شما دارید ادامه یابد و شما موفق نشوید دیگر این جنگ تمام شدنی نیست و ما باید این جنگ را تا نقطه یی خاص ادامه بدهیم و الآن هم که قضیه فتح خرمشــــــــــهر پیش آمده بهترین موقع برای پایان جنگ است» (این مصاحبه چندسال بعد در روزنامه «جمهوری اسلامی» ۱۴فروردین ۷۴ منتشر شد).
کدام غرامت؟بعد از  فتح خرمشهر در سوم خرداد۶۱ و عقب نشینی نیروهای نظامی عراقی به پشت مرزهای بین المللی, هرگونه تلاش برای ادامه جنگ, و جلوگیری از صلحی که کاملاً در دسترس بود, عملی عمیقاً ضدملی و ضدمردمی به شمار می آمد. اما خمینی و همه سرکردگان رژیمش, که فتح کل کشور عراق را در چشم اندازی بسیار نزدیک می دیدند, حاضر به صلح نشدند و جنگ را ادامه دادند.

رفسنجانی برای این که ادامه جنگ را بعد از فتح خرمشهر مشروع جلوه دهد, ادعا کرده بود که پیشنهاد پرداخت غرامت پس از فتح خرمشهر شایعه یی بیش نبوده است.  وبلاگ «حقیقت نیوز», در ۲۳ اکتبر ۲۰۱۰ در پاسخ به این ادّعا نوشت: «این سخن این پیامد را دارد که پایان دادن به جنگ در آن زمان ممکن نبود و اتّهام شش سال ادامه‌ جنگی بی‌سرانجام به سران نظام کاری درست نیست و جنگ در آن زمان که باید تمام می‌شد، پایان یافت. برای بُطلان این ادّعا می ‌توان به دو نکته اشاره کرد:
 ۱- دریافت خسارت نه تنها پس از فتح خرّمشهر بلکه پیش از آن و چند ماه پس از آغاز جنگ نیز ممکن بوده است. در این صورت ضررهای جنگ به کمترین مقدار ممکن کاسته می‌شد. کشورهای نفت‌خیز منطقه پیشنهادی شصت میلیارد دلاری به همراه عقب ‌نشینی عراق از خاک ایران (که شامل خرّمشهر هم می‌شد) به پشت مرزهای موافقتنامه ۱۹۷۵ الجزایر ارائه کردند. رجوع به خاطرات هاشمی رفسنجانی بهترین دلیل است:
 الف. پیشنهاد سران جنبش عدم تعهّد: «با آقای رجایی درباره پیشنهاد صلح غیرمتعهّدها صحبت کردیم. پیشنهاد ایجاد منطقه غیرنظامی در خاک ایران همراه با خروج نیروهای عراقی داده‌اند. بعضی نظامی ‌ها و آقای بنی‌صدر حاضرند با تعدیلی آن را بپذیرند.» (علی اکبر هاشمی رفسنجانی، عبور از بحران، یادداشتهای روزانه، ۲۱ اردیبهشت ۱۳۶۰)
ب. پیشنهاد اولاف پالمه، معاون دبیرکل سازمان ملل: «دیشب در جلسات شورای عالی دفاع شرکت کردم. گزارش جبهه‌ها و بحث درباره پیشنهادات پالمه بود. خروج عراقیها را از خاک ایران پذیرفته، مذاکره درباره مرزها من‌جمله اروندرود می‌خواهد و حضور نیروهای ناظران بین‌المللی در مرزها و پرداخت غرایم جنگی به دو طرف از طرف دولتهای داوطلب» (همان، ص ۴۹۶)
 ج. پیام فرمانده نیروی دریایی وقت، ناخدا بهرام افضلی از سوی وابسته نظامی ایتالیا: «ظهر و عصر ملاقاتهایی داشتم. ناخدا افضلی آمد و راجع به مین‌ گذاری و مین ‌روبی توضیحاتی داد. او اطلاع داد که وابسته نظامی ایتالیا گفته کشورهای نفت‌خیز منطقه مایلند ۶۰ میلیارد دلار خسارت جنگ را از طرف صدّام به ایران بدهند.» (همان، ص ۵۰۰).
حال زار خمینیدر آغاز ریاست جمهوری خاتمی  و سپری شدن ۹سال از آتش بس, نشریه «شلمچه», ارگان «انصار حزب الله», یکی از سخنرانیهای منتشرنشده عبدالله نوری, وزیر کشور دولت خاتمی را به چاپ رساند. نوری در این سخنرانی حال زار خمینی را پس از نوشیدن جام زهر قطعنامه آتش بس چنین بازگو می کند: «...هشت‌سال امام فرمودند: صلح بین اسلام و کفر معنی ندارد؛  ۸‌سال امام صدا زد ”جنگ، جنگ تا پیروزی“ ـ ”جنگ، جنگ تا رفع فتنه از عالم“؛ ۸‌سال امام صدا زد ”صدّام باید برود“؛  ۸‌سال امام این‌جوری شعار دادند، امّا بعد امر دایر شد بین این‌که اسلام (=نظام ولایت فقیه) بماند یا این‌که شعار امام و به‌ اصطلاح پرستیژ امام بماند. شجاعت از این بالاتر؟، آزمایش از این بالاتر؟ امتحان خدایی از این بالاتر؟ امام می‌ توانست زیر‌بار این قطعنامه نرود و تا آخرین نفسش شعار خودش را بدهد، اما بعدش بزرگترین گرفتاری را برای ما بگذارد ...جنگ به یک نقطه حسّاسی رسیده بود که دیگر کاربردی نداشتیم مضافاً‌ این‌که اگر بعداز امام ما می‌ خواستیم صلح کنیم این ادّعا را می‌ کردید که تا امام بود جرأت نکردید، حالا که امام سر بر تُراب (=خاک) گذاشته شما شروع کردید…

امام در یک نیمه‌شب قلم به‌ دست گرفت و  آن جملات عجیب را نوشت و فرمود که در این ۸‌سال هرچه شعار دادم پس می ‌گیرم، اگر آبرویی داشتم با خدا معامله کردم، و این قطعنامه را پذیرفتن سخت بود برایم، تلخ بود برایم، اما کاسهٌ زهر بود سرکشیدم...».

نوری در ادامه سخنانش می ‌گوید: «ایشان در حسینیه همین ‌طور نشسته بود و بر اثر تألّمات روحی نمی ‌توانست سخنرانی بکند. همین ‌طور نشسته بود با چشمانی پر از اشک، خدا شاهد است عجیب دلم سوخت... بعد از قطعنامه ما به ‌هیچ‌ وجه خنده امام رادیگر ندیدیم...

 یک پیرزنی آن ‌جا بود به ‌نام فاطمه, که خدمتکار اتاق امام بود، ایشان آمد گفت حاج‌احمد‌آقا، آقا دارند گریه می کنند. گفتم آقا؟ گفت: بله. کسی گریه آقا را ندیده بود.  اجازه نمی‌ داد کسی گریه ‌اش را ببیند، حالا چطوری فاطمه فهمیده؟! من بلند شدم رفتم داخل اتاق دیدم آقا پشت به ‌در، رو‌ به‌دیوار، نشسته و شانه‌هایش (از گریه) ‌تکان می‌ خورد، رفتم شروع کردم با طاقچه ور‌رفتن که آقا صندلیش را برگردانَد و گریه نکند. دیدم نه توی حال خودش است. وقتی نشد رفتم علی کوچولو را که خیلی دوست داشت بیاورم. علی که آمد آقا صندلی را برگرداند، ولی باز هم گریه می‌ کرد… علی که کارساز نشد که امام آرام بگیرند چون خیلی برای والده احترام قائل بود، احمد حاج ‌خانم را آورد. امام گفت احمد این چه کارهایی است که می ‌کنی؟ دلم درد می ‌کند می ‌خواهم گریه کنم، این‌که راه علاجی جز اشک ندارد، تو یا مادرت را می ‌آوری یا علی را می ‌آوری، دیگر بعد ‌از اینها چه کسی را می‌ خواهی بیاوری؟ برو سراغ کارت, رهایم کن به‌ حال خودم...»  
 ـ اگر جنگ تا به آخر «مشروع» بود و قابل دفاع, دیگر چه نیازی بود به چنین, زارزار  گریستن و زانوی غم به بغل فشردن؟ این گونه بی قراری و بی تابی, آیا از دلهره قرارگرفتن دربرابر این پرسش همه گیر مردم نبود که: «ثمره خونها و شهادتها و ایثارها چه شد؟»

راسیسم ، ناسیونالیسم ، دین / شاهکاری از احمد شاملو

 نوشته شده در به وسیله‌ی Boutimar
http://cafenadery.wordpress.com
بدون اغراق میتوان گفت ، شاملو در این شعر به سه معضل اساسی اشاره کرده است که میتوان ریشه اکثر جنگهای خونین و برادر کشی های جهان را به آنها مربوط دانست . راسیسم ، ناسیونالیسم ، دین . از جنگهای صلیبی گرفته تا به بردگی کشیدن سیاهان بدست سفید پوستان و جنگهای جهانی اول و دوم ، همه و همه از این سه عامل خارج نبوده اند .
افسانه ای از دوران قدیم منقول است که ، روزی حضرت نوح به همراه دو پسر خویش سام و حام بر روی عرشه کشتی خوابیده بوده که نگاه بادی وزیدن میگیرد و پوشش روی پای نوح را کنار میزند و عورت وی نمایان میشود . مردم با دیدن این صحنه شروع به خندیدن میکنند . سام ناراحت میشود و پارچه را به جای اول باز میگردند . اما حام که میبیند مردم از این صحنه خنده شان گرفته است ، باز پارچه را پس میزند . و باز مردم میخندند . این کار آنقدر ادامه پیدا میکند که نوح بیدار میشود . وقتی جریان را میفهمد ، بسیار عصبانی شده و حام را اینگونه نفرین میکند که : خداوند آسمان و زمین آب پشت تورا خشک گرداند ، و آنچه از تو و بعد از تو زائیده میشوند کنیز و غلام گردند . به همین دلیل است که فرزندان حام همگی سیاه پوستند و باید تا ابد به خاطر گناه پدرشان پست زندگی کنند و مجازات شوند . در یکی از بند های این شعر شاملو به این داستان اشاره میکند ، و این خود سندی است از ماهیت راسیسم و آنچه به مدت چند هزار سال به مردم آن روزگار رفته و نشان گر قدمت این تفکر ضد بشریست .
غوغا بر سر چيست؟
بىرنگان رنگيان را به بردگى مىخوانند
مىگويند: به شهادت صريح سندى عتيق
نيم روزى در زمان هاى از ياد رفته
بازماندگان توفان بزرگ را بر عرشه كشتى
به نمايش شرمگاه پدر مشترك مان
از خنده بىتاب كرديد
حاليا عارفانه به كيفر خويش تن در دهيد!
غوغا بر سر چيست؟
بيكارگان هر گروه كنايتى ظريف را به نيش خنجر
گرد بر گرد خويش
خطى بر خاك كشيده بودند
كه اينك قلمروى مقدس ما!
و كنون را بر سر يكديگر تاخته اند
كه پيروزمند مقدس تر است!
چرا كه اين برسختن را ميزانى ديگر به دست نيست
هياهو از اينجاست!
جنگاوران خسته شمشير در يكديگر نهاده اند تا حق كه راست!
غوغا بر سر چيست؟
ظلمت پوشانى از اعماق برآمده اند كه مجريان فرمان خداييم
شمشيرى بىدسته را در مرز تباهى و انسان نشانده اند
و بر سفره يى مشكوك جهان را به ساده ترين لقمه يى بخش كرده اند
ما و دوزخيان!
فرمان خدايم!
فرمان خدا چيست؟ خدا!!! 
نوشته شده در به وسیله‌ی Boutimar  
http://cafenadery.wordpress.com/

روزي كه "ای ایران" ميهني‌ترين سرود ملي جهان شد .



٢٩بهمن‌ماه ١٣٣٢ خورشيدي
روزي كه "ای ایران" ميهني‌ترين سرود ملي جهان شد
.


ميترا دهموبد: درست ٥٦ سال پيش در چنين روزهایی، سرود «اي‌ايران»، ميهني‌ترين و مهيج‌ترين سرود ملي، اعلام شد. ٢٩ بهمن‌ماه ١٣٣٢ خورشيدي، در چهارمين روز از نشست فراملي(:بين‌المللي) كارشناسان سرودهاي ملي در وين(پايتخت اتريش)، پس از گفت‌و‌گوهاي بسيار، كارشناسان و متخصصان، در بيانيه‌ي پاياني خود، سرود «اي ايران» را از نظردرونمايه و آهنگ، ميهني‌ترين و مهيج‌ترين سرود ملي، اعلام كردند.
ناخودآگاه دست بر سينه مي‌گذارم، مي‌ايستم و بلند بلند اي‌ايران را همراه با همه مي‌ خوانم، از تلوزيون و راديو پخش شود يا در همايش و سمينار باشد و يا حتا اگر بر تكه‌اي كاغذ باشد كه در دست گرفته‌ام، تفاوتي ندارد، مي‌ايستم و با همان احساسي آن‌را زمزمه مي‌كنم، كه نخستين‌بار پس از شنيدنش، تكرارش كردم.
مي‌دانم كه شما هم همين احساس را داريد، همان‌گونه كه كارشناساني كه سال ٣٢ از سراسر جهان در وين گرد هم آمده بودند و سرودهاي بسياري را از جاي‌جاي اين جهان پهناور، گوش داده بودند، چنين احساسي داشتند، نمي‌دانم شايد آنها هم دست بر سينه گذاشته و ايستاده بودند، شايد هم تلاش كرده بودند كه آن‌را به زبان فارسي زمزمه كنند.
به هر روي اين داستان هنوز هم ادامه دارد، حسين گل‌گلاب، سراينده‌ي اين سرود است و «روح‌الله خالقي» آهنگسازش. زماني كه اين سرود، سروده شد و آهنگ‌گذاري شد، ايراني دلش از دست بيگانگان پر بود.
به زبان آن‌روزها، ايران پر از اجنبي بود، جنگ جهاني دوم بود و سربازان ريز و درشت انگليسي و روسي نه تنها حرمت زنان و مردان ايراني را شكسته بودند، كه حرمت خاك ايران را نيز، زير پا گذاشته بودند.
هما گل‌گلاب،‌ دختر حسين گل‌گلاب است، تنها كسي كه از خانواده‌ي گل‌گلاب در دسترس بود تا از او درباره‌ي حسين‌گل‌گلاب بپرسيم و او گفت:‌ «پدر عاشق ايران بود.»
هما گفت: «همه‌ي اينها به ژنتيك افراد بازمي‌گردد، او با همه‌ي وجودش با تك‌تك سلول‌هاي بدنش، ايران را دوست داشت و غم و اندوه اين خاك و مردمانش، غصه و اندوه او هم بود.»

هما گل گلاب، پزشك داروساز است، دوره‌ي درس و كتابش را در ژنو و در آمريكا گذرانده، اما ايران آن جايي است كه او از كودكي دوست داشته به آن خدمت كند و البته كه اين كار راهم كرده است. او يكي از ١٥ تن از نخستين هموندان هيات علمي دانشگاه تهران است.
هما گفت: پدر عاشق ايران، گل و گياهانش و كوه و در و دشتش بود. همه‌ي روزهاي تعطيل را كت و كلاه مي‌كرديم و مي‌زديم به كوه. از بالاي كوه آدم عاشق‌تر است. حتما همه‌ي آنهايي كه جاي‌جاي ايران را از فراي كوه‌هاي كوتاه و بلندش ديده‌اند، مي‌دانند كه عاشقي كه از بلندي‌ها به عشقش نگاه مي‌كند، چه حسي دارد.



هما گل‌گلاب روبه‌رويم نشسته بود و داشت از پدرش مي‌گفت و من شيفته‌ي خانه‌اي بودم كه پر بود از گل و گلدان. همه جاي اين خانه سبز بود و هما گل‌گلاب، همچون سيبي بود كه از ميانه به دو نيم كرده باشند، هما خيلي شبيه پدرش بود.
حسين گل‌گلاب، استاد گياه‌شناسي دارالفنون، دبيرستان نظام و دانشكده‌ي پزشكي بود. تا سال ١٣٠٧ خورشيدي دوازده جلد كتاب در رشته‌ي علوم طبيعي نوشت بنابراين به نظرم پر بيراه نيست كه خانه‌ي دخترش هم همچون خانه‌ي قديمي‌خودش پر از گل و گلدان باشد.
هما گفت: خانه‌مان يك خانه‌ي قديمي‌مان، به تمام معنا، ايراني بود با يك حياط بزرگ كه پر از گل بود و درخت، آن‌هم از گونه‌هاي نايابش، از گونه‌هايي كه بيشترشان تنها ويژه‌ي ايران است و اين آب و خاك.



آپارتمان هما خيلي بزرگ نبود اما گلدان‌هاي سبزي كه از در و ديوار آويزان بود، آنچنان بودند كه آپارتمان بودن اين خانه، به چشم نمي‌آمد. هما گفته بود كه عشق به ايران ژنتيكي است و من با وجود اين‌همه سبزينه، فهميدم كه عشق به گياهان هم ژنتيكي است.
اين آپارتمان كوچك يك بالكن كوچك هم داشت پر از گلدان و گياه و البته يك‌عالمه سي‌دي كه از نخ آويزان بود و به هر جنبش بادي تكان مي‌خورد و برق مي‌زد. از همان آغاز مي‌خواستم بدانم داستان اين سي‌دي‌ها چيست اما تا پايان گفت‌و‌گو دندان روي جگر گذاشتم تا اين‌كه سرانجام فهميدم كه اينها آنجا آويزان شده‌اند تا پرنده‌ها كاري به سبزي‌هاي تره‌و شاهي و گلدان‌‌هاي گل هما خانم نداشته باشند.
هما گفت: من ايران را دوست دارم و همچون همه‌ي ايراني‌ها اين هوا و جو را دوست دارم. اينها باعث زندگي من است.



هما گفت: پدرم گياه "پرسياوشان" را فراي همه‌ي گياهاني كه پرورش مي‌داد، دوست داشت.
هميشه در دفتر كارش، روي ميزش، همان‌جايي كه پر بود از دفتر و كتاب و نوشته، يك گلدان پر سياوشان داشت، سبز سبز.
هما خودش هم دو سه تا گلدان پر سياوشان دارد. يكي را درون آشپزخانه گذاشته. از او خواستيم تا به گلدان آب بدهد تا از او و اين گلدان سبز، عكس بگيريم. هنگامي كه داشت به گلدان آب مي‌داد، آنچنان با احساس بود كه يك لحظه خواستم تا به جاي پرسياوشان توي آن گلدان باشم.



هما گفت: بابا در دارالفنون درس خوانده‌بود، ديپلم گرفته بود و در دارالفنون تدريس مي‌كرد. ليسانس حقوق و علوم سياسي هم داشت و همچنان در دارالفنون آموزگار بود. بعدها دكتراي علوم گرفت، معاون دانشكده‌ي پزشكي بود، هموند انجمن موسيقي ايران و در كنار همه‌ي اينها يك ايراني بود كه ايران را بي‌چون و چرا دوست داشت.


هما گل‌گلاب گفت: هميشه سر خاك بابا كه مي‌رويم پيش از هركاري سرود اي ايران را مي‌خوانيم. بابا با اي‌ايران تا هميشه زنده و ماندگار است.
هما، لحظه‌اي‌ سكوت كرد و گفت: گفتم كه بابا عاشق ايران بود و همين عشق او و سروده‌‌اش را جاويد كرده است همچون روح‌الله خالقي كه آهنگ‌ساز اي ايران بود و استاد بنان كه خواننده‌ي اين سرود بود.



هما سروده‌‌ي اي ايران به خط حسين گل‌گلاب نشانمان داد، دست‌نوشته‌اي كه از نگاه من يك گوهر است. سروده‌ي آذرآبادگان هم بود.
هما،برايمان از حسين گل‌گلاب عكسي را آورد كه خودش خيلي دوست داشت و آن را در كنار دست‌‌نوشته‌هاي پدرش گذاشت، دست‌نوشته‌هايي كه حسين گل‌گلاب در آن، با سال و روز تولدش آغاز كرده و چنين نوشته است: "تولدم در ١٧ربيع‌الاول ١٣١٤ هجري قمري در تهران اتفاق افتاد ولي در سجل‌احوالم كه چندسالي بعد گرفته شده، ١٢٧٤ هجري شمسي نوشته شده كه مقارن ١٣١٢ قمري مي‌شود يعني دو سال اضافه نوشته‌اند."
اين دست‌نوشته‌ها ادامه داشت و حسين گل‌گلاب در اين چند رويه(:صفحه)، كم و بيش كارهايش را نوشته بود.
حسين گل‌گلاب با موسيقي آشنا بود و آشنايي بيشترش با بنياد مدرسه‌ي موسيقي وزيري كه كلنل علينقي وزيري، بنيان‌گذارش بود، آغاز شد. استاد روح‌الله خالقي كه ساخت آهنگ بسياري از سرود‌ه‌هاي گل‌گلاب را انجام مي‌داد، در خاطراتش مي‌نويسد: «تصور نمي‌شد يك مرد عالم فيزيك‌دان و شيمي و رياضي‌‌دان و نبات‌شناس و سنگ‌شناس، شعر هم بگويد! استعداد فوق‌العاده‌اي داشت.»



هما ما را به درون اتاقی برد که پر بود از کتاب. اشاره ای کرد و گفت: "بسیاری از اين كتاب‌ها مال پدر است. هنوز هم چيزهايزيادي از پدر مي‌شود از لابه‌لاي اين كتاب‌ها بيرون آورد."
هما گفت: "بابا، هموند و زماني سردبير فرهنگستان زبان بود و واژه‌هاي بسياري را جايگزين واژه‌هاي وارداتي علوم طبيعي كرد. لابه‌لاي كتاب‌هاي كتابخانه، پر است از برگه‌هايي كه واژه‌هاي فارسي جايگزين واژه‌هاي بيگانه شده‌است.، بابا عاشق ايران بود و مي‌خواست ايراني تا هميشه ايراني بماند با فرهنگ، زبان و سنت‌هاي ويژه‌ي ايراني.



عكس سمت راست، عكسي از مهدي مصور الملك است، پدر حسين گل‌گلاب. در عكس دومي نيز حسين گل‌گلاب را مي‌توانيد در نوجواني ببينيد، سمت چپ و در كنار خواهرش نشسته است.


هما گل‌گلاب، درون همان اتاقي كه پر از كتاب بود، يك رايانه داشت، روشن كرد، پشتش نشست و يك‌سري چيزها را نشانمان داد. هما عكسي از آرامگاه حسين گل‌گلاب را نشان داد و گفت:"پیدا کردن آرامگاه بابا چندان سخت نیست، روي آرامگاهش نوشته‌ايم: اي ايران اي مرز پر گهر.


ساعت ٣ پسين رفته‌بوديم به خانه‌ي دختر حسين گل‌گلاب. نزديك به ٣ساعت و نيم درباره‌ي خودش و پدرش به گفت‌و‌گو نشستيم، هنگامي كه داشت بدرقه‌مان مي‌كرد، همان لبخندي را بر لب داشت كه به هنگام ورود با آن، روبه‌رو شده بوديم.
سرمان را به زير انداختيم و راهي شديم ولي امروز كه اين مطلب را نوشتم به ياد آن گفت‌و‌گو كه همه‌اش پيرامون ايران و منش ايراني و سرود اي‌ايران بود، با خودم گفتم امروز چه روز خجسته‌اي است، امروز روز اي‌ايران است، روزي كه بايد بايستيم، دست بر سينه بگذاريم و بخوانيم:
اي ايران، اي مرز پرگهر/اي خاكت سرچشمه‌ي هنر/
دور از تو انديشه‌ي بدان/ پاينده ماني و جاودان/
اي دشمن ار تو سنگ خاره‌اي من آهنم/جان من فداي خاك پاك ميهنم/
مهر تو چون شد پيشه‌ام/ دور از تو نيست انديشه‌ام/
در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما/ پاينده باد خاك ايران ما/
سنگ كوهت در و گوهر است/خاك دشتت بهتر از زر است/
مهرت از دل كي برون كنم/برگو بي‌مهر تو چون كنم/
تا گردش زمين و دور آسمان به پاست/نور ايزدي هميشه رهنماي ماست/
مهر تو چون شد پيشه‌ام/ دور از تو نيست انديشه‌ام/
در راه تو كي ارزشي دارد اين جان ما/ پاينده باد خاك ايران ما/

۱۳۸۹ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

خبر قاچاق گسترده مواد مخدر توسط باندهای وابسته به سپاه پاسداران

خبر قاچاق گسترده مواد مخدر توسط باندهای وابسته به سپاه پاسداران ، برگ سياه ديگری را به پرونده فساد سازمان يافته حکومت ايران اضافه کرد. پيش از اين اخبار فراوانی از تجارت های غير قانونی ، اسکله های مخفی، قاچاق سلاح و نيز پولشويی توسط سپاه پاسداران منتشر شده بود اما آشکارشدن نقش سپاه در تجارت کلان مواد مخدر پرونده جديدی را در باره اين گروه مافيايی می گشايد. همچنين بر اساس گزارش اخيرکارشناسان ايران سبز ، شواهد آشکار و غير قابل انکار ديگری از فعاليت های تبهکارانه سپاه پاسداران در توزيع مواد مخدر به دست آمده که در ادامه به آن اشاره می شود.




در گزارش کارشناسان ايران سبز آمده : ماجرا از آنجا آغاز شد که عکس های ماهواره ای نشان از افزايش ۱۵ درصدی کشت خشخاش در افغانستان داشتند اما عرضه متفرقه مواد در بازارهای داخلی اين کشور به کمتر از ۶۰ درصد کاهش يافته بود. همين موضوع نشان می داد مشتری بزرگی به عرصه خريد و توزيع مواد مخدر افغانستان وارد شده که امکانات سياسی و اقتصادی پيشبرد اين تجارت فاسد را در اختيار دارد.





پيگيری های بعدی نشان داد که سپاه پاسداران خريدار بزرگ ترياک افغانستان است و با بهره گيری از ۲ شبکه بزرگ قاچاق زمينی و هوايی درآمدهای ميلياردی را نصيب خود می سازد. به اين منظور دو لابراتوار مجهزتوليد هروئين در گناباد و گنبد کاووس راه اندازی شد و لابراتوار سوم نيز در آذرشهر گشايش يافت.





نخستين گروه شبکه قاچاق ، مواد مخدر تهيه شده را از طريق خراسان به تاجيکستان منتقل می کرد و از آنجا با استفاده از چمدانهای بزرگ با باندرول های ديپلماتيک به قبرس و بخارست انتقال می دادند. شبکه دوم نيز با استفاده از کاميون ، مواد مخدر را از خراسان و استانهای شمالی به آذربايجان می رساند و از طريق جمهوری آذربايجان به شکل زمينی محموله را به اروپا منتقل می کرد.





اسناد موجود نشان می دهد که اين دو مسير از سالها پيش مورد استفاده قرار گرفته بود و از سال ۲۰۰۶ محموله های مواد مخدر تا ۵۰۰ کيلو را بصورت هوايی و محموله های زمينی را تا ۴ تن از اين طريق به اروپا عبور داده بودند. همين امر سبب شد تا ميزان قاچاق ترياک به اروپا از طريق جمهوری آذربايجان در سال ۲۰۰۹ به حدود ۱۰ تن افزايش يابد و در سال ۲۰۱۰ سپاه پاسداران رکورد خود را شکست و توانست بالغ بر ۲۸۰۰ کيلوگرم مواد مخدر را از طريق هوايی وحدود ۱۹ تن را از طريق زمينی به اتحاديه اروپا قاچاق کند. طبق برآورد کارشناسان اقتصادی سود ناشی از قاچاق اين ميزان مواد مخدر بالغ بر چهار و نيم ميليارد دلار تخمين زده می شود.





به گزارش کارشناسان ايران سبز نقش برخی سفارتخانه های دولت ايران در پشتيبانی از اين اقدام سپاه کاملا آشکار است زيرا برای رشوه های پرداختی به بعضی واسطه ها که گاهی به ۲۵۰ تا ۳۰۰ ميليون يورو افزايش يافته از پوشش ديپلماتيک استفاده شده است. رشوه هايی که حتی باعث بروز تنش در بين مقامهای دولت باکو شد.





چند ماه پيش که ۲۵ عضو يک شبکه بزرگ قاچاق در جمهوری آذربايجان دستگير شدند دستکم ۸ نفر از آنها کارمندان محلی سفارت ايران در باکو بودند که به عضويت در فعاليت های برون مرزی سپاه پاسداران اعتراف کردند و مدارک هويتی آنها هم بر اين امر گواهی می داد. در همين حال دولت ايران با اصرار خواستار استرداد اين متهمان به تهران شد تا آنان را به اشد مجازات محکوم کند و حتا وعده اعدام آنان را داد. دولت باکو سرانجام متهمان را به تهران تحويل داد اما چندی بعد همين افراد مجددا در جمهوری آذربايجان بازداشت شدند و هم پيمانی سپاه و سفارتخانه های ايران در قاچاق عمده مواد مخدر به اروپا از هميشه آشکار تر گرديد. اينجا بود که دولت آمريکا با فشار به دولت آذربايجان از استرداد مجدد اين مجرمان به دولت ايران ممانعت بعمل آورد.





همزمان با اين رويدادها محموله های بزرگ متعلق به سفارتخانه های ايران در قبرس توسط گمرک هوايی اين کشور کشف شد که توسط باندرول های ديپلماتيک پلمپ شده بود و حاوی دهها کيلو گرم هروئين خالص بودند. سفارت جمهوری اسلامی در آذربايجان که در اين باره مورد پرسش قرار گرفت اتفاق پيش آمده را يک تقلب از سوی باندهای قاچاق عنوان کرد و مدعی شد که محموله سفارت در بين راه با اين چمدانهای هروئين عوض شده است ! ادعايی که با توجه به بررسی های قبلی و شواهد موجود بيشتر به يک داستان مضحک شبيه است تا يک پاسخ سياستمدارانه.


گزارش کارشناسان ايران سبز در ادامه می افزايد: سپاه پاسداران در حال حاضر به فعاليت در عرصه قاچاق مواد مخدر همچنان ادامه می دهد و منطقه نفوذ خود را به فيليپين، مالزی و چين هم گسترش داده است . در همين چارچوب شبکه های موازی و مرتبط با سپاه پاسداران فعاليت های مختلفی را برای پولشويی بکار گرفته اند که از طريق ايجاد شرکت ها و موسسات صوری بويژه در امارات ، ترکيه و شرق آسيا منابع تامين درآمدهای ميلياردی خود را مخدوش سازند. گفتنی است سيتمهای کنترل اتحاديه اروپا هم اکنون در حال رديابی فعاليت بيش از ۸۰ تن از بازرگانان و شرکتهای بازرگانی ايرانی در اروپا هستند که خواسته يا ناخواسته با فعاليت های پولشويی سپاه پاسداران همراهی می کنند.

17 esfand saate 15am

Iran Tehran 8 March 2011 riot forces beating protestors

ديگر بس است!


سوسن آرام
سه نسل همه ما «دختران آبايی»،و خودآبايي، بوديم با زخم خنجری در سينه.اگر اين واپسگرايان زن ستيز فقط به قرانی که ادعای پيروی از آن را دارند، باورداشتند بايد ميدانستند قيامت شان فراخوهد رسيد.

پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی جانباخته جنبش خرداد

ديگر بس است! زمان دادرسی فرارسيده است، «قيامت» برای آنها فرارسيده است.

تصوير سی سال خشونت مثل کابوسی هولناک و جاندار از مقابل ديدگان ما ميگذرد:
چماق ها بر فرق دختران که يا رو سری يا توسري؛
يورش ماموران در لباس شخصی يا نظامی که بی اعتنا به حکم عقل و عصر و طبيعت زنان را به اين سو و آن سو می کشند که دامنت کوتاه يا چکمه ات بلند است؛
ديوارهای بلند آپارتايد در مدرسه و دانشگاه و اتوبوس و خيابان؛
چوب و چماق و بازداشت و زندان فقط برای گرفتن يک امضاء که ما انسانيم و برابر؛
توهين و تحقير به ضرب زور و قانون برای لگدمال کردن حق زن در ازدواج و طلاق و سفر و حضر؛
زوزه های نفرت انگيز در دفاع از خريد و فروش تن زن و صيغه و «تمکين»؛
طناب «قاضی حاج رضايی» بر گردن عاطفه ی نوجوان به جرم آنکه يک سردار پاسدار مکرر به او تجاوز کرده بود؛
قصاص، سنگسار، و رقص پيکر های نوشکفته بر چوب دار و بالابر جرثقيل- فاطمه، دلارا، زهرا، شهلا ،سهيلا...
رواج اعدام زنان فقير و بی پناه تا به حدی که لينچ زنان سياه فقير توسط کوکلوس کلان ها را تداعی ميکند...
رواج اعدام زنان سياسی از فرخ رو پارسا تا زينت جلالی و شيرين علم هولی ودر فاصله بين آنها هزاران زندانی سياسي؛
کامجويی از «اسرای باکره» شب قبل از اعدام؛
تجاوز و قتل در بازداشت گاه و زندان؛
قتل و احتمالا تجاوز به «دو زهرا» - کاظمی و بنی يعقوب،
چهره خون آلود ندا بر کف خيابان و صورت اندوهگين مادر دلاور سهراب...

هيچ حکومتی در عصر ما - به جز طالبان که خود «نه حکومت» بود- اينهمه به زن ظلم نکرده است. مبارک، بن علي، قذافی همه جنايتکار و ستمگرند، اما به زن اينهمه ظلم نکردند. مثل هيتلر که يهوديان را بعنوان «نوع پست» نشان دار ميکرد، اينها انبوهی
از زنان ايران را بر خلاف ميل خودشان مجبور کردند با لباس و نشانه هايی در ملاء عام ظاهر شوند که از نظر خود اين زنان نشانه تسليم به «حکم حکومتی» است و «اعتراف» به اينکه از «جنس کهتر» ند و از پيکر خود نفرت دارند و آن را مايه گسترش فساد ميدانند.
زن بودن در اين حکومت جرمی است که زن را از ورزش کردن، بازی کردن، دوچرخه سواري، آواز خواندن، رقصيدن، هنرنمايي، قاضی شدن... محروم ميکند. «جرم»، مخالف حکومت بودن نيست، «جرم» زن بودن است، مثل سياه آفريقای جنوبی در حکومت آپارتايد که جرمش سياه بودن بود، مثل يهودی زير يوغ فاشيسم که جرمش يهودی بودن بود. اين «زنانگی» است که در اين حکومت جرم محسوب ميشود و بايد آن را از صحنه تئاتر و سينما، از راديو و تلويزيون، از کلاس درس و خيابان و اداره محو کرد.

اندازه ستم اين حکومت بر زن را آمار زنان اعدامي، زندانی يا بازداشتی روشن نميکند. هيچ ليستي، هيچ جدولي، هيچ آماری قادر نيست ميزان ستم بر زن در حکومت اسلامی ايران را به نمايش بگذارد.

دو نسل و حالا نسل سوم دختران ايران با «آرزوهای بيکران در خلق های تنگ» به خود پيچيده اند، دخترانی که تمناهای انسانی شان سرکوب شد، دخترانی که ميدانستند و دانستن جرمشان بود، دخترانی که نميدانستند و فرصت دانستن را نيافتند، دخترانی که تفکر برای شان درد زا بود،دخترانی که روز بی خستگی دويدند و شب از درد و خشم به خود پيچيدند ... سه نسل همه ما «دختران آبايی»،و خودآبايي، بوديم با زخم خنجری در سينه.

داد ما از سينه ای بر ميخيزد که خون از آن جاری است. اگر اين واپسگرايان زن ستيز فقط به قرانی که ادعای پيروی از آن را دارند، باورداشتند بايد ميدانستند زمان دادرسی و روز قيامت شان فراخواهد رسيد:

آن زمان که کوه ها به حرکت در می آيند و درياها شعله می کشند...
آن زمان که صف نيکوکاران و بدکاران از هم جدا و هرکس با جفت خود مهجورميشود...
آن زمان که مال های گرانبها را رها ميکنند...
آن زمان که نامه اعمال گشوده شده و رازها برملا ميگردد...
آن زمان دختران به گور شده بر ميخيزند و می پرسند به چه گناهی ما را کشتيد؟*

هيچ شريعت و هيچ طريقتی نيست که اينهمه جنايت را بی مکافات بداند و هيچ شريعت و طريقتی نيست که برای اينهمه جنايت، اينهمه خيانت، اينهمه ستم، اينهمه ريا واينهمه رذالت قيامت خود را بر پا نکند. و در آن قيامت « هرکس ميداند برای خود چه آماده کرده است.»*
حالا آن زمان رسيده است. بهار امسال و روز زن امسال رنگ و بوی تازه دارد. اگرچه ابرهای سياه آسمان را ترک نکرده اند و اگرچه داس های شان را آماده کرده اند تا به جان گل ها بيفتند مگر چند صباحی «قيامت شان» را به تاخير بيندازند، اما اين بهار هوای تازه دارد.همينکه با شنيدن صدای پای مردم دستپاچه شهر را به پادگان تبديل ميکنند نشان ميدهد که ميدانند «قيامت» شان فرارسيده است. «دختران آبايی» بيدار مانده اند و شعله های آتش در چشمان بازشان می درخشد و اراده شکوهمند زن ايرانی برای آزادی بازتاب ميدهد:
ديگر بس است!

info@roshangari.com
پيوندها | محيط زيست | بايگانى | هنر و ادب | زنان | بين المللى | اخبار

ديگر بس است!
سوسن آرام
سه نسل همه ما «دختران آبايی»،و خودآبايي، بوديم با زخم خنجری در سينه.اگر اين واپسگرايان زن ستيز فقط به قرانی که ادعای پيروی از آن را دارند، باورداشتند بايد ميدانستند قيامت شان فراخوهد رسيد.

پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی جانباخته جنبش خرداد

ديگر بس است! زمان دادرسی فرارسيده است، «قيامت» برای آنها فرارسيده است.

تصوير سی سال خشونت مثل کابوسی هولناک و جاندار از مقابل ديدگان ما ميگذرد:
چماق ها بر فرق دختران که يا رو سری يا توسري؛
يورش ماموران در لباس شخصی يا نظامی که بی اعتنا به حکم عقل و عصر و طبيعت زنان را به اين سو و آن سو می کشند که دامنت کوتاه يا چکمه ات بلند است؛
ديوارهای بلند آپارتايد در مدرسه و دانشگاه و اتوبوس و خيابان؛
چوب و چماق و بازداشت و زندان فقط برای گرفتن يک امضاء که ما انسانيم و برابر؛
توهين و تحقير به ضرب زور و قانون برای لگدمال کردن حق زن در ازدواج و طلاق و سفر و حضر؛
زوزه های نفرت انگيز در دفاع از خريد و فروش تن زن و صيغه و «تمکين»؛
طناب «قاضی حاج رضايی» بر گردن عاطفه ی نوجوان به جرم آنکه يک سردار پاسدار مکرر به او تجاوز کرده بود؛
قصاص، سنگسار، و رقص پيکر های نوشکفته بر چوب دار و بالابر جرثقيل- فاطمه، دلارا، زهرا، شهلا ،سهيلا...
رواج اعدام زنان فقير و بی پناه تا به حدی که لينچ زنان سياه فقير توسط کوکلوس کلان ها را تداعی ميکند...
رواج اعدام زنان سياسی از فرخ رو پارسا تا زينت جلالی و شيرين علم هولی ودر فاصله بين آنها هزاران زندانی سياسي؛
کامجويی از «اسرای باکره» شب قبل از اعدام؛
تجاوز و قتل در بازداشت گاه و زندان؛
قتل و احتمالا تجاوز به «دو زهرا» - کاظمی و بنی يعقوب،
چهره خون آلود ندا بر کف خيابان و صورت اندوهگين مادر دلاور سهراب...

هيچ حکومتی در عصر ما - به جز طالبان که خود «نه حکومت» بود- اينهمه به زن ظلم نکرده است. مبارک، بن علي، قذافی همه جنايتکار و ستمگرند، اما به زن اينهمه ظلم نکردند. مثل هيتلر که يهوديان را بعنوان «نوع پست» نشان دار ميکرد، اينها انبوهی
از زنان ايران را بر خلاف ميل خودشان مجبور کردند با لباس و نشانه هايی در ملاء عام ظاهر شوند که از نظر خود اين زنان نشانه تسليم به «حکم حکومتی» است و «اعتراف» به اينکه از «جنس کهتر» ند و از پيکر خود نفرت دارند و آن را مايه گسترش فساد ميدانند.
زن بودن در اين حکومت جرمی است که زن را از ورزش کردن، بازی کردن، دوچرخه سواري، آواز خواندن، رقصيدن، هنرنمايي، قاضی شدن... محروم ميکند. «جرم»، مخالف حکومت بودن نيست، «جرم» زن بودن است، مثل سياه آفريقای جنوبی در حکومت آپارتايد که جرمش سياه بودن بود، مثل يهودی زير يوغ فاشيسم که جرمش يهودی بودن بود. اين «زنانگی» است که در اين حکومت جرم محسوب ميشود و بايد آن را از صحنه تئاتر و سينما، از راديو و تلويزيون، از کلاس درس و خيابان و اداره محو کرد.

اندازه ستم اين حکومت بر زن را آمار زنان اعدامي، زندانی يا بازداشتی روشن نميکند. هيچ ليستي، هيچ جدولي، هيچ آماری قادر نيست ميزان ستم بر زن در حکومت اسلامی ايران را به نمايش بگذارد.

دو نسل و حالا نسل سوم دختران ايران با «آرزوهای بيکران در خلق های تنگ» به خود پيچيده اند، دخترانی که تمناهای انسانی شان سرکوب شد، دخترانی که ميدانستند و دانستن جرمشان بود، دخترانی که نميدانستند و فرصت دانستن را نيافتند، دخترانی که تفکر برای شان درد زا بود،دخترانی که روز بی خستگی دويدند و شب از درد و خشم به خود پيچيدند ... سه نسل همه ما «دختران آبايی»،و خودآبايي، بوديم با زخم خنجری در سينه.

داد ما از سينه ای بر ميخيزد که خون از آن جاری است. اگر اين واپسگرايان زن ستيز فقط به قرانی که ادعای پيروی از آن را دارند، باورداشتند بايد ميدانستند زمان دادرسی و روز قيامت شان فراخواهد رسيد:

آن زمان که کوه ها به حرکت در می آيند و درياها شعله می کشند...
آن زمان که صف نيکوکاران و بدکاران از هم جدا و هرکس با جفت خود مهجورميشود...
آن زمان که مال های گرانبها را رها ميکنند...
آن زمان که نامه اعمال گشوده شده و رازها برملا ميگردد...
آن زمان دختران به گور شده بر ميخيزند و می پرسند به چه گناهی ما را کشتيد؟*

هيچ شريعت و هيچ طريقتی نيست که اينهمه جنايت را بی مکافات بداند و هيچ شريعت و طريقتی نيست که برای اينهمه جنايت، اينهمه خيانت، اينهمه ستم، اينهمه ريا واينهمه رذالت قيامت خود را بر پا نکند. و در آن قيامت « هرکس ميداند برای خود چه آماده کرده است.»*
حالا آن زمان رسيده است. بهار امسال و روز زن امسال رنگ و بوی تازه دارد. اگرچه ابرهای سياه آسمان را ترک نکرده اند و اگرچه داس های شان را آماده کرده اند تا به جان گل ها بيفتند مگر چند صباحی «قيامت شان» را به تاخير بيندازند، اما اين بهار هوای تازه دارد.همينکه با شنيدن صدای پای مردم دستپاچه شهر را به پادگان تبديل ميکنند نشان ميدهد که ميدانند «قيامت» شان فرارسيده است. «دختران آبايی» بيدار مانده اند و شعله های آتش در چشمان بازشان می درخشد و اراده شکوهمند زن ايرانی برای آزادی بازتاب ميدهد:
ديگر بس است!

*نقل به معنا از سوره تکوير

ICC to probe Gaddafi over violence - Europe - Al Jazeera English

يوسف رشيدی محکوم به اعدام است، هموطن کمکش کن


16اسفند:
يوسف رشــــيدی
محکوم به اعــــدام است
تنهــا بــراى يک حرف با يد اعدام شو د

يوسف رشيدی دانشجوی پلی تکنيک بود که درروز ديدار احمدی نژاد از پلی تکنيک يک صفحه کاغذ را بالا برد که رويش نوشته بود "رئيس جمهور فاشيست پلی تکنيک جای تو نيست".

يوسف رشيدی
محکوم به اعدام است
هموطن کمکش کن
عكسى كه ماندگار مى شود؛

با معروف شدنش،
شانس زنده ماندش در زندان افزايش خواهد يافت.
عكسى كه ماندگار مى شود؛

   16 اسفند 1389    15:17