نگاهي به...

هر آنچه منتشر ميشود به قصد و هدف آگاهی رسانی و روشنگری است۰ ما حق "آزاد ی بيان" و" قلم" را جزء لاينفک مبارزه خود ميدانيم! ما را از بر چسب و افترا زدن باکی نيست! سلام به شهدای خلق! سلام به آزادی!

۱۳۹۵ دی ۲۳, پنجشنبه

بخش دوم نقد پرویز انصاری بر کتاب "در دامگه حادثه" پرویز ثابتی




نوشته: پرویز انصاری. افسر سابق رژیم شاهنشاهی
سرگرد پرویز انصاری، نویسنده این مقاله. متولد 1319 شمسی است. او علاوه بر تحصیلات نظامی، دارای لیسانس علوم سیاسی و فوق لیسانس حقوق جزا از دانشگاه تهران است و در دوران قبل از انقلاب ابتدا در مناصب مختلف قضائی ارتش، خدمت کرده است. وی در مهر ماه سال 1356 به عنوان وابسته ویژه نظامی مستقل (بدون وابستگی به سفارت ایران) به پاکستان اعزام می شود .او در آبان ماه 1357 به تهران احضار و به پیشنهاد ارتشبد ازهاری، ازارتش به نخست وزیری مامور و با موافقت پادشاه ،تحقیقات از دولتمردان رژیم گذشته راعهده داروماموریت اودردولت شاپوربختیار نیزادامه مبیابد.انتخاب او درآنروزهایِ آشفته ، به سابقه خدمتی وی درسالهای قبل از انقلاب ، پیوندداشت که مسئولیت رسیدگی به پرونده های فسادمالی واداری وتحقیق از فرماندهان کل ژاندارمری ، نیروی دریائی ، لجستیکی نیروی زمینی ، لشگرزرهی قزوین ، و...راعهده داربوده و . تکرار وتداوم واگذاری این نوع ماموریتها وارزیابی مثبتِ کاهش فساددرنیروهای مسلح ، وتجربه اندوزی او درشناخت تنوع حیله های مُفسدین، بود ه است.


بخش (1)نقد سرگرد پرویز انصاری بر کتاب "از دامگه حادثه" پرویز ثابتی /click here

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بخش دوم;چگونگی شکل گیری ماجراجوئی وپرونده سازی" ساواک "وبازداشت غیرقانونی افسران مرکزمهندسی بروجرد

چون درانگیزه ساواک ، وچرائی این پرونده سازی ماجراجویانه ، وانتخاب شهربروجرد وچگونگی متقاعد کردن پادشاه وکسب مجوزاولیه ساواک ازایشان که حساسیت خاصی درمورد نیروهای مسلح داشتند ، ابهامات بسیاری برای اداره دوم وجودداشت ، لازم بود باخود افسران مهندسی بصورت مصاحبه گفتگوشود.من دوسه روزی 7نفر افسرا ن مهندسی رادرباشگاه اداره دوم اقامت دادم ، وتسهیلات ارتباط تلفنی آنها باهمسروفرزندانشان را فراهم کردم.درجریان گفتگو ، یکی ازافسران بروجردبنام سرگردفرخی گفت : " همسرمن فرهنگی وآموزگاردبستانی دربروجرداست ، سال گذشته درمراسم چهارم آبان ، مراسمی درپادگان برگزار وهمه روسای ادارات وهمسرانشان منجمله رئیس ساواک بروجرد به میهمانی شام درباشگاه پادگان دعوت شده بودند ، رئیس ساواک که بعدها فهمیدم آدمی هیز وپرروئی است ، با خانمش، به من وخانمم نزدیک وبا ظاهری توام بااحترام وادب ولفاظی ، بامن بگفتگوپرداخت وهمسرش هم با خانم من گفتگوی زنانه میکردند .
خانم رئیس ساواک در جریان گفتگو ازوقارومتانت خانم من تعریف ودرجریان گفتگو ، متوجه اشتغال همسرم و آموزگاری ا ودر مدرسه دخترانه ... شده بود.( نام مدرسه را بخاطرندارم ).
سرگردادامه داد ، بعدازگذشت دوسه روز ازمیهمانی چهارم آبان ، رئیس ساواک درحوالی دبستان ، با همسرم روبرو وچنان وانمودمیکند که بطورتصادفی ازآنجا عبورمیکرده .دوسه بار همین حرکت تکرار ودریکی از" برخوردهای تصادفی "، رئیس ساواک با هرزه گی به همسرم میگوید " خانم فرخی میدانید درمیهمانی چهارم آبان وقتی چشمم به شما افتاد قلبم لرزید ،و صادقانه میگویم :"من عاشق شما شده ام "، خانمم به آقای رئیس ساواک( نام او فراموشم شده ) میگوید :" من خانم شمارابرازنده ترازخودم تشخیص داده ام ، اوازمن زیباتراست ، من شوهردارم وشهربروجردهم کوچکست ، خواهش میکنم این " برخوردهای تصادفی راتکرارنکنید " ،اما این آقای رئیس ساواک که مردی وقیح وزبان بازیست ، به " برخوردهای تصادفی " ، ادامه میداد.
دریکی ازروزها ، خانم من که بعلت کوتاهی راه ، فاصله مدرسه ومنزل را پیاده طی میکرد ، دربین راه به قصد خرید پیراهنی برای دختر دوساله ام ، وارد مغازه لباس فروشی بچه گانه میشود.بناگهان متوجه میشود ، آقای " رئیس ساواک " هم واردمغازه شد.خانم من حتی بااوسلام علیک نمیکند ، اما مردک بخانمم نزدیک وبازوی خانمم رالمس ومیگوید : " خانم بامن قهری ؟ " ، خانم من به اوپرخاش و" سیلی محکمی " به اومیزندوباترس مغازه راترک وشب، داستان مزاحمت های " رئیس ساواک " را برای من شرح داد.من تمام شب راناراحت خوابیدم ، وصبح روزبعد ، ازفرمانده پادگان ، بعنوان مریضی فرزندم ، اجازه چندساعت مرخصی کردم ،ویکراست به ملاقات رئیس ساواک رفتم.و دوستانه به اوگفتم : "آقای محترم ! شاید مردم بروجرد ،شما را بعلت الزامات شغلی وزندگی پوششی ، کمتر میشناسند ، اما خانم من معلم یک مدرسه عمومی است واولیای شاگردان ، اورا میشناسند وهمه همکاران او میدانند اوشوهرداردوصاحب دوبچه است ، خواهش میکنم دررفتارتان تجدیدنظرو برخوردهای تصافی تکراری خوتان راتکرارنکنید، درصورت تکرار سروکارتان باگلوله ایست که به مغزتان شلیک خواهم کر د".
من نامه ای باامضای سرلشگرهوشنگ قاجار تهیه ،و به فرمانده ضداطلاعات مرکزمهندسی بروجرد مخابره کردم ، دراین نامه بفرمانده ضداطلاعات بروجرد ، ماموریت داده شده بودکه فوراً باهمسر سرگردفرخی ملاقات و ازاو درباره " مزاحمتهای رئیس ساواک "گفتگوونتیجه را گزارش نماید. برای جلوگیری ازنگرانی بانوی مزبور ، ازسرگردفرخی نیزخواستم به همسرش تلفنی اطلاع دهد که ملاقات فرمانده ضداطلاعات بروجرد بااو ، همانند "برخوردهای تصادفی رئیس ساواک بروجرد " ، باپلیدی آمیخته نیست ومیتواند باآرامش وبدون نگرانی صحبت نماید.گزارش فرمانده ضداطلاعات بروجرد، بااظهارات سرگردفرخی همخوانی کامل داشت .
چون درقانون تشکیل ساواک ، پرسنل آن سازمان ازنظر مسائل انضباطی ،همانند " پرسنل نیروهای مسلح " شناخته میشدند، گزارشی به سپهبدمقدم تسلیم و ودرخواست نمودم وی ،از شخص ارتشبدنصیری بخواهد ،رئیس ساواک بروجرد را جهت انجام تحقیقات ، به اداره دوم معرفی نماید.مقدم گفت : " دوروزقبل که شما مطالب همسرسرگردفرخی را تعریف کردید، من باتیمسارنصیری گفتگو کردم ،مطلبی بشما بگویم که میخواهم نزدخودشما بماند وجائی بازگوئی نکنید ( منظورش مقامات ارشد نظامی مثل سپهبد فخرمدرس وسرلشگر بهزادی بود که من بمناسبتهای اداری باآنهاتماس داشتم ).اوگفت : " هرچنداعلیحضرت به تیمسارنصیری مرحمت دارند، اما اوبعلت پرونده بروجرد ، نزدشاهنشاه احساس خجلت وشرمنده گی میکند، زیرا اعلیحضرت باطعنه به ایشان گفته اند : " نصیری من میترسم قبل ازاینکه چریکها ترورت کنند ، نظامیها بلائی سرت بیاورند".بهمین جهت تیمسارنصیری ملتماسانه ازمن خواهش کرد: " پرونده بروجرد، یک جوری جمع وجورشود ".
با آنکه سپهبد مقدم خود درشروع ماجرا ، مضطرب ووحشتزده بود ، اینبار مانند سرداران فاتح جنگ، مشعوف وباتعریف مجددازایستادگی من درمقابل ساواک وتوجیهات مستند ومستدل من درتنظیم گزارشات ، گفت : " حال که شاهنشاه متوجه شده اند ،اداره دوم قصوری درمراقبت ازارتش نکرده کافیست"، واضافه کرد : "شاهنشاه فرمودند بساواک دستورداده اند ، ازاین ببعد آنچه مربوط به ارتش گزارش میدهند ، باید باامضای مشترک روسای ساواک واداره دوم باشد".
من گفتم : " تیمسارآنطورکه امیران ماموررسیدگی دراوین ، درصورتجلسه خودشان مطرح کرده اند ، وسرلشگربختورتاش که دکترحقوقست درهمان صورتجلسه باخط وامضای خودش مطرح کرده، موضوعِ فراموش شده دراینجا، تعقیب قانونی سوء استفاده کنندگان ،ازاعتماد اعلیحضرت و ارائه گزارش کذب ساواک به ایشان است" .سپهبدمقدم گفت : " حالا که هم خوداعلیحضرت ، هم تیمسارریاست ستادوهم روسای شهربانی وژاندارمری وهم دفتر ویژه ودادستانی ارتش که میبایستی به کثافت کاری ساواک پی ببرند ، برده اند، شما میخواهید چه کسی را تعقیب کنید ، تیمسارنصیری را؟ "
گفتم : " تیمسارشما بعنوان حقوقدانی باتجربه ومنهم بعنوان حقوقدانی کم تجربه هردو واقفیم که قانون مقام نمی شناسد ، من وتیمساربختورتاش وشما که مدعی فردمشخصی نیستیم ، تیمسار خاطرتان هست ، هنگامیکه ساواک درمورد فعل وانفعالات سوء مالی سرتیپ قاجار دردوران خدمت اودراداره هشتم ساواک ، مطالبی را حضورتان نوشته بود ،خودتان درمورد اختلافات ریشه دارقاجار وثابتی درساواک ، مطالبی بمن فرمودید ". گفت بله ، منظورتان چیست ؟ ، گفتم : "منظورم اینست که سرنوشت700 هزارپرسنل ارتش راکه نباید قربانی اختلافات و پرونده سازیهای تیمسارقاجار و ثابتی برای یکدیگرکرد" وبرای یادآوری بیشترِدرگیریهای گذشته اداره دوم وساواک اضافه کردم : " شما بهتراز من میدانید ، ساواک هرفردباگناه وبیگناهی راکه دستگیر میکند ، اولین سئوالش ازاو اینست که درارتش چه کسی رامیشناسد ، اگربگوید هیچکس ، سئوال میکند ، درهمسایگی شما ارتشی زندگی میکند ؟ ، کافیست آن بدبخت ازهمه جا بیخبر بگوید : آره ، "انتهای کوچه ما یکنفرارتشی سکونت دارد که من اسم ودرجه اورانمیدانم " ، ازاینجا کلید پرونده سازی ساواک زده میشود ، زیراساواک بامراجعه به کوچه موردنظر وتحقیق ازهمسایگان ، نام ومشخصات آن بیچاره نظامی ازهمه جا بیخبرتر را پیدا ، وسپس باشکنجه فرددستگیرشده ، ازاومیخواهد که بنویسد ، اسلحه بدست آمده ازاو ، توسط این سروان ، این ستوان ، این استواردراختیارمن قرارگرفته ، واگراز فرد تحت بازجوئی ، اسلحه ای پیدانکرده باشند، میگویند بنویس : این فردنظامی بمن پیشنهاد فروش اسلحه داده است.بعد این مزخرفات را با داستانسرائیهای بیمارگونه به اداره دوم منعکس وماهم مجبوریم،ازنظامی موردنظر ، تحقیق کنیم ودرنهایت بعد ازمدتی متوجه شویم ساواک مزخرف گفته، اما تیمسار! افسریادرجه داری که چندهفته یاحتی چندروز دربازداشت اداره دوم بوده و باید بخدمتش در ارتش ادامه دهد ، دیگر افسریادرجه دارقبلی نیست،زیرا تا انتهای عمرخدمتی خودش مثل فردجذامی، منزوی و دچارزجرروحی میگردد ، و درمحیط خدمتی ،همقطاران او ،یا به پیشانیش مُهر" مظنون پرونده دارامنیتی " میزنند ، ویا به تصوراینکه درمدت بازداشت تحت آموزشهای توجیهی اطلاعاتی بوده ، عنوان " خبرچین ضداطلاعات " به اومیدهند .مگر پرونده سرگردرحیمی افسرتدارکات ارتش را فراموش کرده اید ، که آن بیچاره رئیس بقالی ارتش ( فروشگاه ارتش ) بود ومثل بسیاری از امرا وافسران ودرجه داران ارتش مذهبی ونمازخوان بود، وبعلت صفات پاکی ودرستی ( وبقول مذهبیها رعایت حلال وحرام رامیکرد)، مسئولیت فروشگاه به اوسپرده شده بود، اماساواک نوشته بود : "چون این افسر به مسجدمیرود ، تامین کننده اسلحه برای مجاهدینست "،و حداقل این شعوررانداشتند که باتوجه به موقعیت خدمتی سرگردرحیمی بنویسند : "این افسرنخودولوبیا وبرنج وروغن مجانی به مخالفین میدهد "، که بیشتر شک برانگیزبود .
ویا در مورددیگری نوشته بودند : "دردرگیری با فدائیان خلق مشخص شده است ،ستوان جواد کریمی چندین قبضه (کُلت ) بقیمت هرقبضه 400تومان به تروریستها فروخته "، درحالیکه مشخص شد ،ستوان کریمی موردنظر آنها ، افسرمخابرات و درتاریخ مورداستناد ساواک ،درایران نبوده ومدت یکسال بودکه درویتنام ماموریت داشت ، بازدراینجا اگرشعورداشتندومینوشتند ، کریمی تجهیزات مخابراتی دراختیارخرابکاران میگذارده، ظاهری قابل قبولتر داشت؟.
تیمسار استدلال مرا درخاطرتان بیادمیاورید که درگزارش تقدیمی ام ، علاوه برتوجیهات فوق ، اظهارنظر کرده بودم : "فوق العاده دلاری یک ماه ماموریت ویتنام این ستوان ، معادل قیمت پانزده قبضه کُلت 400 تومانی ادعائی ساواک است و..."وسرانجام گفتم : " تیمسار! ، نمیدانم ضداطلاعات ، هزاران نامه باامضاء وبدون امضای پرسنل ارتش وبخصوص افسران وامیران را به اطلاع شمامیرساندیانه؟ ، من صدها ازاین نامه ها رادرپرونده ها دیده وخوانده ام ، برای 90 درصدِ ارسال کننده گان نامه ها ، بقول سرهنگ محمد پایورپورقاضی شریف دادرسی ارتش که درآمفی تاتر دادرسی ، درحضور تیمسارفخر مدرس وهمه قضات وخودثابتی فریادزد : سرنوشت ارتش ، بازیچه فردی بنام ثابتی شده که نه سوادش درحد افسرانست ونه مدیریتش میتواند همسنگ یک استوار ارتش باشد"
وقتی صحبت من که همه مستند وهمراه با مثالهائی بود که اتفاق افتاده و دربایگانی ذهن مقدم ، قابل بازیافت بود ،پایان یافت ،تیمسارمقدم گفت : " همه صحبتهای شما منطقی است وآنچه شما درمواردمختلفی که بدانها اشاره میکنیدوگزارشاتی که درهرمورددر توجیه بیگناهی افسران ودرجه داران ارائه داده اید ، اول به وجدان انسانی خودتان ، دوم به وجدان شغلی خودتان ومهمترازهردو به وجدان میهنی خودتان برمیگردد.اما بارها وبارها درمذاکرات مقامات عالیه کشور ، همین گلایه ها وشکایتها ازرویه ثابتی مطرح واعلیحضرت هم ازاین شخص متنفرهستند ، به تیمسارنصیری هم گفته اند : "این مرتیکه راجابجاکنید " ، نصیری پاسخ داده است : " اعلیحضرت اگربه روسها پناهنده شودتکلیف جان نثارچیست ؟ " واضافه کرد : "به هویداهم گفته اند سفیریادرجائی معاونش کنید" ، هویدا بعرض رسانده : " قربان : " این فرد ، مثل ماهی درحوض آبست که اگر آب نباشد ،ماهی میمیرد ، ثابتی هم اگربساط بگیروببندش برچیده شود، دق میکند ، درمورد معاونت هم چون اوبه مرض کنترل بی دلیل مکالمات اشخاص دچار شده ، برای ترورشخصیتی وارعاب رئیسش ، صد داستان دروغ درست میکند که : "وقتی من درساواک بودم ، گزارشی دریافت کردیم که شما دزدبودید ، دخترعمه خانم شما وضع درستی نداشت و...آنوقت من باید هرروزبجای کارهای مملکتی ، دنبال رفع ورجوی مزخرفات اوباشم ، درموردسفارت هم چون مدرک تحصیلی وامتیازدانشگاهی معتبری ندارد ، چاکرتصورنمیکنم کشورهای اروپائی اورا بپذیرند واصولاً ، معرفی اورا نوعی توهین دیپلماتیک تلقی میکنند، واگرکشورهای افریقائی هم ظاهراً بخاطر حرمت شخص اعلیحضرت اورا بپذیرند ، درباطن ازاین انتخاب خشنودنخواهند بود " ، تیمسارمقدم میگفت ، هویدا ادامه داد که به اعلیحضرت گفتم : "علاوه برمحظوراتی که عرض کردم ، اگر ثابتی بسفارت کشورها ئی مثل مصریاسوریه یالبنان هم انتخاب شود ،قطعاً چندنفرازتربیت شده های خودش را که سالها روابط شیرین مرادومریدی داشته اند ،همراه میبرد ،و برنامه ریزی مشابه گروگانگیری والاگهر شهرام راعلم میکند. رئیسی ، مدیری ، نماینده مجلسی را با کلک هائی که بلد است ازآن کشور میگیرد میاورد ، وعنوان میکند : " این شخص قصد سوء قصد بجان اعلیحضرت راداشته " ، اعلیحضرت هم به هویدا متلک گفته وفرموده بودند : " او که قبلاًهمه چیزرا باتو هماهنگ میکنه "

سرنوشت سروان مجید فرودنیا ی شکنجه شده پرونده بروجرد

قبلاً اشاره کردم ، سروان مجید فرودنیا ، تنها افسر نگون بختی بود که پس ازانتقال ازبروجرد به تهران ، درکمیته مشترک ساواک ، بدون پرسشِ نامش ، بسبک رایج استقبال وپذیرائی درکمیته که قربانیان خودرا ابتدا شکنجه وسپس درشرایط گیجی حواس، بدنی درهم شکسته وروحی هیپتونیزم شده ، موردبازجوئی ( ویا بتوصیه ارتشبد نصیری ، چلوکباب مفصل بهمراه دوغ میدادند صفحه308کتاب) ، قرارمیدادند ، با سروان تحصیلکرده ارتش ( اوعلاوه برتحصیلات نظامی ، فوق لیسانس جامعه شناسی داشت ) هم ، رفتاری همانند را داشتند،قبلاً اشاره کردم ، چون او شکنجه شده بود ، ویرا تحت عنوان " مرض صرع " ، بجلسه تحقیق امیران منتخب درزندان اوین نبردند.بعداز اثبات کجرویهای عمدی اداره سوم ساواک وبازگشت افسران مذکور به بروجرد ، اداره دوم همچنان منتظر بهبودی سروان فرودنیا وخروج اوازبیمارستان بود.
روزی سپهبد مقدم مرا احضار و برای تحقیق از فرد جاسوس دوجانبه ای ( ایران وعراق) که بوسیله مرزبانی دستگیر وموجبات درگیری اداری بین ژاندارمری واداره دوم را فراهم کرده بود، به کرمانشاه عزیمت نمایم . اقامت من درکرمانشاه ، دوسه روزی طول کشید. ( درمورد این پرونده که یکی ازپیچیده ترین موضوعات دوران خدمتم بود وشاهکاردیگری ازتوطئه های " انیشتن اطلاعاتی " برای نمایش "ناتوانی اداره دوم ارتش در مراقبت های امنیتی نیروهای مسلح " بود، بعدها خواهم نوشت).
هنگامیکه به تهران بازگشتم ،معاونم سرگردشجاعی ، بمن اطلاع داد ، " سروان مجید فرودنیا " ، تیرباران شده است !!! ، ازاوپرسیدم : " نامه ای کتبی دراینمورد رسیده ؟ " ، گفت خیر.پرسیدم : " پس برچه مبنائی شما اطلاع پیدا کرده ید؟ ، گفت : "سرلشگر قاجار اورا احضار وبه وی گفته است " ، مستقیم بدفترقاجاررفتم وچگونگی را پرسیدم ، اوخبرراتائیدکرد ولی ازچگونگی بی خبربود وگفت : " ازتیمسارمقدم بپرسید ( آنروزها بین مقدم وقاجاربه اصطلاح عوام شکرآب شده بود) . من بدفتر تیمسارمقدم رفتم وبدون ارائه گزارش ماموریت کرمانشاه ، ازاوپرسیدم : " تیمسارمسئله اعدام سروان فرودنیا صحت دارد ؟ ، اوگفت متاسفانه بلی ، " کمیسیون سه نفره ثابتی، سپهبدجعفری وسرلشگربهزادی " ، نام فرودنیارابدون اشاره به نظامی بودن او ، درردیف خرابکاران محکوم به اعلیحضرت ارائه داده اند .بدون ادامه گفتگو ازدفتر مقدم خارج ومتنی را باخط وبدون خطاب به مقامی نوشتم : " من ازامروز قادربه ادامه خدمت درسازمانی که درآن نه شرافت انسانی ونه وجدان حرفه ای ونه عدالت قضائی معنا ندارد، نیستم.متن راامضاء وتسلیم معاونم سرگردشجاعی کرده واداره راترک نمودم.
(این متن درپرونده خدمتی من بایگانی شده ، وهنگامیکه من بعلت "حضورفعال درکودتای نوژه" ، ( صفحه 296 کتاب کودتای نوژه –موسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی-وصفحه 114 جلداول خاطرات محمد ریشهری-مرکزاسنادانقلاب اسلامی ) ، ایران را ازطریق کوههای ترکیه ،ترک کردم ،سرلشگر ظهیرنژاد درملاقات باهمسرم درستادارتش ، متن دستنوشته مذکور رابه وی نشان داده وچون مسئولین دادگاه انقلاب ارتش تصورمیکردند من درایران هستم ، ازهمسرم خواسته بودند ،با ارائه نشانی متن دست نوشته ازمن بخواهد که تامین ظهیرنژادراباور و خودرا به اومعرفی نمایم .ظهیرنژاد بیچاره که حرام زادگی جماعت آخوندرا درک نکرده بود، گفته بود این دستنوشته ، خودش کافیست که قضات دادگاه انقلاب ارتش ، درمقابل شوهرشما خبرداربایستند.)
وقایع بعدی را درفرصت دیگری شرح خواهم داد.اما اشاره به این نکته ضروریست که درهفته های اول انقلاب ، خانواده فرودنیا نامه ای به دریادار احمدمدنی تسلیم وازاونشانی مزار سروان فرودنیای مظلوم رانموده بودند.من ازهمه مردم وازرسانه های دیداری وگفتاری ونوشتاری میخواهم ، از "مقام امنیتی " بپرسند : آنجا که در صفحات 318 و319 کتاب " دردامگه حادثه " خوداقرارمیکنید " درچندموردکه ماپرسنل نظامی را بدلیل ارتباط باگروههای مخالف دستگیرمیکردیم ، بامقدم بشدت درگیرشدم ، وروابط صمیمانه ام بااو ، بسیارتیره شد، چرامسئله تیرباران فرودنیا را بازگونکرده است واز سپهبدسیاوش بهزادی دادستان ارتش وقت و عضو کمیسیون سه نفره " مرگ "(صفحه 297کتاب دردامگه حادثه )که درقید حیات و مقیم فرانسه است هم همین سئوال رامطرح نمایند.هرچند اونیزدرآرشیو " هزاران تکته باریکترازمو " جایگاه ویژه خودرادارد.
پرویزانصاری –افسرسابق ارتش شاهنشاهی

هیچ نظری موجود نیست: